• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      20
      نوشته ها
      1,483
      نام واقعی
      نازنین
      محل زندگی
      TEHRAN
      فیلم مورد علاقه
      Taitanic , Twilight
      سریال مورد علاقه
      Vampire Diaries
      پسندیده : 91
      مورد پسند : 643 بار در 282 پست

      نقد و بررسی فیلم Kill Your Darlings (عزیزانت را بکش)



      کارگردان : John Krokidas
      نویسنده : Austin Bunn,John Krokidas
      بازیگران : Daniel Radcliffe,Dane DeHaan,Michael C. Hall

      خلاصه داستان :
      یک قتل در سال 1944 شاعران بزرگ نسل بیت را دور هم جمع می کند:آلن گینزبرگ، جک کروک و ویلیام بورو و ...



      آدم ها مدام درباره ی انقلاب فرهنگی و ادبی جنبش بیت فیلم می سازند، بی آنکه کوچکترین شاهدی وجود داشته باشد که مردم به این داستان ها علاقه ای دارند. آیا بازی کردن نقش آلن گینزبرگِ دائم الصحبت، عجیب و نابغه - نواده ی معنوی والت ویتمن و مستدلاً مهمترین شاعر آمریکایی قرن 20 ام - نشانه ی جدید جدیت در بازیگری است؟ چند سال پیش جیمز فرانکو این کار را در فیلم کمتر دیده شده ی «زوزه» انجام داد و حالا دنیل ردکلیف - که ظاهراً به دلیل یک مجموعه فیلم فانتزی، ماجراجویی نزد عموم به خوبی شناخته شده است - نقش گینزبرگ در سنین پایین تر از آن را در فیلم پر انرژی «عزیزانت را بکش» نخستین اثر بلند جان کروکیداس به عنوان یک دانشجوی دوره ی لیسانس دانشگاه کلمبیا که دنیای شعر، مواد مخدر و روابط جنسی را زیر و رو می کند، بازی کرده است.


      «عزیزانت را بکش» به ماقبل تاریخ بیت ها می رود و داستان پرتنش و دردسر ساز یک قتل را تعریف می کند که ممکن بود به عنوان عاملی برای مسموم کردن این جنبش در نطفه اش دیده شود، و یا به عنوان آشکارکننده ی تناقضات زندگی در آمریکای میانه ی قرن، مملو از رسوایی ها و شیفته ی خیال و فکرِ همجنس گرایی. اینکه این فیلم تماشاگران را جذب خود کند یا خیر، من نمی دانم، البته به جز آنهایی که می خواهند هری پاتر سابق را در نقش یک بچه ی یهودی اهل نیوجرسی (به شکلی کاملاً باورپذیر) ببینند که باکرگی خود را توسط یک ملوان از دست می دهد. من به نوعی مشکل را از هر دو طرف می بینم: نزد تماشاگران قرن 21 ام، پرت و پلا گویی های قدیمی یک دسته دانشجوی اخراجی اهل مواد مخدر میانه ی قرن ممکن است بیش از حد پرشور و آشنا و به هیچ وجه متناسب و مربوط به نظر نرسد.


      با این وجود اگر با نقطه نظر تاریخی صحیح دیده شود، شورش علیه آمریکایی های سنتی بعد از جنگ که توسط گینزبرگ، جک کروک، ویلیام بورو و دوستانشان رهبری می شد، با گذر زمان به جای آنکه کم اهمیت تر شده باشد از اهمیت بالاتری برخوردار می شود.بیت ها نه تنها نیروی پیشرو جنبش دهه ی 1960، جنبش پانک ها و مبارزات هواداران آزادی حقوق همجنسگرایان بودند، بلکه سبک، وضعیت و رفتاری که آنها اتخاذ کردند - که زیرکانه به نظام اقتصادی سرمایه داری نیز الحاق شده - به شکلی منحرفانه به شیوه ی غالب برای ابراز وجود در فرهنگ ما تبدیل شده است. همانطور که اعضای مکتب موقعیت محوری مانند اسلاوی ژیژک و توماس فرانک به درستی متوجه شده اند، حالت عدم فرمانبری و ضد استبدادی خودش نیز به یک سنت تبدیل شده، همچنین به نشانه ای برای هویت قبیله ای.


      این موضوع به هیچ وجه به فرهنگ به اصطلاح نوپرستانه ی شهرهای بزرگ و شهرستان های دارای دانشگاه محدود نیست- در اصل در حال حاضر چیزی جز یک زیرمجموعه ی مشخص از مصرف گرایی از آن باقی نمانده است- هر چند در آن نقاط میراث بیت ها به روشنی قابل ملاحظه است.هر ورزشکار میلیونر خالکوبی کرده، خواننده ی معروف و ستاره ی سینمایی باید یک غیرمقلد باشد، یک فرد بی ملاحظه و بی اعتنا که علاوه بر این به شکلی معجزه آسا و همزمان، نماینده ی میل جمعی مصرف گرایانه ی ماست. تد کروز ممکن است نداند چقدر به کروک و گینزبرگ شبیه است، اما در سبک منحرفانه او یک غیرمقلد اصیل و نماینده ی یک حوزه ی انتخاباتی طرفداران حقوق سفیدپوستان است که خودش را توسط نیروهای عمداً بیگانه ساز و رسواگری ساز معمولی بودن، قربانی و به حاشیه رانده شده می بیند.


      البته، در این نقطه کروز سعی کرده از امکانات خود سوءاستفاده کند و آینده ی سیاسی خود را به آتش کشیده، اما این موضوع تنها زمانی با سخن ما مرتبط است که فرض کنیم در وهله ی اول او اهداف سیاسی عادی ای داشته است. او برای پیروانش تاابد خشن و متخاصم ترین شخص حاضر باقی خواهد ماند و شاید او تنها می خواست سیاست های معمول را از بین ببرد، همان طوری که می بینیم گینزبرگ و دوستانش، در این فیلم، آثار ادبیات کلاسیک را که از کتابخانه ی دانشگاه کلمبیا دزدیده اند پاره پاره می کنند. (گذشته از این، اگر روزی کروز این نوشته را بخواند، از این مقایسه به خود خواهد بالید).شخص ممکن است بگوید «عزیزانت را بکش» می توانست از یک مقدار انرژی تد کروزی غیرقابل پیش بینی تر و خبیثانه تر بهره ببرد، یک نوع حس تهدید که بیت های جوان (که تا پیش از دهه ی 50 خود را به این اسم نمی خواندند) برای نظم اجتماعی به وجود آورده بودند.


      ما ابتدا با لوسین کار (دین دی هان، شناخته شده برای نقش های تلویزیونی در مجموعه های «In Treatment» و «True Blood») در حدود سال 1943 برخورد می کنیم که در آن کتابخانه روی یک میز ایستاده تا شعری اروتیک از هنری میلر را برای دانشجویان تازه وارد با آب و تاب بخواند. این صحنه برای داستانی انقلابی بیش از حد شبیه به کمدی های موقعیت (سیت کام) درآمده و روی این ایده حساب می کند که دانشجویان ایوی لیگ (اتحادیه ای متشکل از هشت دانشگاه بزرگ آمریکا) از شنیدن کلمه ای که نماینده ی آلت تناسلی است شوکه خواهند شد. اما با وجود لحظات عاریه ای و مشروط به شرایطش، «عزیزانت را بکش» بر هر دو اثر هم نوع خود برتری قابل ملاحظه ای دارد: «زوزه» اثر راب اپستین و جفری فریدمن، و اقتباس جاه طلبانه و شکست خورده ی والتر سالس از اثر معروف کروک «در جاده» که سم ریلی و کریستن استوارت در آن بازی کردند. یک دلیل این است که این فیلم واقعاً یک طرح داستانی، و قصه ای فشرده و با اوج و فرود (و در غالب اوقات واقعی) دارد که طی سالهای پس از جنگ جهانی دوم بازگو می شود، زمانی که گینزبرگ برای اولین بار به نیویورک آمد و با لوسین کار آشنا شد.


      این کار بود که تبدیل به اولین شخص همجنس مورد علاقه ی گینزبرگ گشت، گرچه کار همیشه ادعا می کرد او علاقمند به جنس مخالف است و امکان نداشته آنها با هم رابطه ی جنسی داشته باشند. و این کار بود که گینزبرگ را به بورو (بن فاستر) -که در حالیکه به هر نوع فساد شناخته شده می پردازد شبیه به بانکدارهای دوره ی وسترن لباس پوشیده- و کروک (جک هیوستون) دریا نورد و قهرمان فوتبالی که ادعا می کرد در همان زمان یک میلیون کلمه نوشته است -یا حداقل آنطور که ترومن کاپوتی بعدها به کنایه می گوید، تایپ کرده است- معرفی کرد. اما این دو نویسنده که قرار بود به زودی معروف شوند در این فیلم شخصیت های پس زمینه ای هستند - در مورد فاستر، این پس زمینه به استفاده ی منحرفانه ی بیش از حد از آلت جنسی آلوده است - و تمرکز، بر روی مثلث عاشقانه، اروتیک و روشنفکرانه ای است که از گینزبرگ خشن و ساده - که هنوز مطمئن نیست که مشخصاً همجنس گرا یا نویسنده است - و کار و مرد مسن تری به نام دیوید کممرر تشکیل شده است.


      آنطور که بازی مایکل سی. هال نشان می دهد، کممرر یک آدم ریشوی عصبی و با دانش بود که رابطه ی ابهام آمیزش با کار در میان مرزهای بین "فرشته ی نگهبان"، عاشقی بی وفا و تعقیب کننده ای دیوانه معلق است. احساس میکنم نباید توضیح بدهم دقیقاً چه اتفاقی می افتد، اما بعد فکر می کنم داستان واقعی جنبه ی مهمی از تاریخچه ی بیت است که طی این 60 سال بارها بازگویی و بازسازی شده است. به همین کفایت می کنم که بگویم این شرایط ناپایدار به شدت با مشکل مواجه شد و بعد از آن به مرگ کممرر بعد از یک برخورد نامشخص با کار در پارک ریور ساید انجامید، به همراه یک پرونده ی دادگاهی که پس از آن تشکیل شد و روزنامه های نیویورک را جذب خود کرد. کروکیداس و همکار نویسنده اش آستین بان سعی نمی کنند معمای سال 1944 را حل کنند بلکه به جای این یک داستان جذاب اخلاقی را به رشته ی تحریر درمی آورند که نشان می دهد چطور گروهی از بچه های دانشگاهی با انرژی که میل داشتند دنیا را تغییر دهند، درگیر یک جنایت وحشتناک و نفرت انگیز شدند.


      برخلاف بیشتر بچه های دانشگاهی که سوگند یا می کنند دنیا را تغییر دهند، این افراد واقعاً این کار را کردند، و این جنبه از داستان در فیلم «عزیزانت را بکش» مربوط به زمان آینده خواهد شد. به گمان من نقطه نظر کروکیداس این است که کشته شدن کممرر مرحله ی مهمی از مسیری بود که باعث شد آلن گینزبرگ نامطمئن و متزلزل که دانشجوی دوره ی لیسانس هم بود - بازی شده توسط ردکلیف با یک انرژی انفجاری و غیرقابل مقاومت و حالات آمریکایی کاملاً باور پذیر - چند سال بعد نویسنده ی اثر «زوزه» و اولین نشانه ی افتخار همجنس گرایان شود. این موضوع همچنین مهمیزی بود بر کروک و بورو، کسانی که رمانی درباره ی آن قتل نوشتند که چند دهه منتشر نشده باقی ماند. گینزبرگ اولین نسخه ی «زوزه» را به لوسین کار تقدیم کرد که بعد از مرگ کممرر از حلقه های ادبی بیرون رانده شد اما تا آخر عمرش از دوستان گینزبرگ و کروک باقی ماند. این تضاد زیبا - که عالی ترین شعر با موضوع همجنس گرایی، به مردی تقدیم شده که قتلی به دلیل نفرت و ترس از همجنس گرایی مرتکب شده است - در این فیلم جسور، حمله کننده و به شدت قابل تماشا وضوح و روشنی تازه ای پیدا می کند.

      منتقد:اندرو اوهیر
      مترجم:الهام بای
      منبع:سایت نقد فارسی
      دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست :

      برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری ،

      و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...