کارگردان : Joss Whedon
نویسنده : Joss Whedon
بازیگران : Alexis Denisof,Amy Acker,Fran Kranz

خلاصه داستان :
اقتباسی مدرن از نمایش نامه کمدی و عاشقانه ویلیام شکسپیر با همین نام درباره دو زوج جوان و روابط عاشقانه و نگاه متفاوت آن ها به این موضوع است و ...



برای فیلمسازی مانند جاس ودون که در سراسر دنیا به دست گرمی با فیلم های پرهزینه در ژانر سرگرمی معروف است، انتخاب به صحنه آوردن یکی از مشهورترین کمدی های شکسپیر آن هم با بودجه ی پایین، شاید اطلاق سبک " تجربی" هم گزینه ی عجیبی به نظر برسد. اما این یکی از پروژه های رؤیایی ودون بوده و با وجود اینکه درست پس از «انتقام جویان» فیلمبرداری شد، موفقیت این بلاک باستر ابرقهرمانی اکران فیلم حاضر را هم تضمین کرد. جالب ترین جنبه ی «هیاهوی بسیار برای هیچ» این است که توانایی ودون برای ساخت فیلمی را که منحصراً به بازی ها و دیالوگ ها تکیه دارد، به نمایش می گذارد. هیچ جلوه ی ویژه ای در کار نیست. از هیچ صحنه ی اکشنی خبری نیست.


صحنه ی فیلمبرداری خانه ی ودون است. فیلم به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده تا حال و هوای دنیای امروزی را داشته باشد و یک محیط رؤیا مانند به وجود بیاورد. ( شکسپیر و آیفون - در کنار هم فوق العاده اند!)تا به امروز تنها یک اقتباس سینمایی قابل توجه دیگر از این نمایش ساخته شده است،*اما آن فیلم تنها یک موفقیت در زمان خاص خودش بود. غیرممکن است که درباره ی «هیاهوی بسیار برای هیچ» جاس ودون صحبت کنیم بی آنکه حداقل به نسخه ی کنت برانا اشاره ای داشته باشیم. اقتباس برانا که این تابستان بیست ساله شد، برای دو دهه به فور عنوان یک موفقیت برجسته یاد شده است. این فیلم یک غسل پرشور و عظیم در معماهای جدولی بود. از بسیاری لحاظ، محصول بسیار جمع و جور تر و کمتر بزرگ نمای ودون، در حکم آنتی تز آن فیلم عمل می کند. هر دو فیلم روی رابطه ی عاشقانه ی میان بئاتریس (که در این فیلم توسط ایمی ایکر بازی شده) و بندیک ( آلکسیس دنیسوف) تأکید می کنند و همچنین کمدی ای که بعد از ایجاد جرقه های علاقه میان این دو پیش می آید.


به هر حال، ودون نسخه ی سبک سیاه و سفید خود را جایگزین فیلم تمام رنگی برانا می کند. بازیگران کمتر شناخته شده ی تلویزیون جای ستاره های معروف را می گیرند. کالیفرنیای جنوبی امروزی جایگزین توسکانی آن زمان می شود. در کل، همه چیز ملایم شده است.«هیاهوی بسیار برای هیچ» که ظاهراً در مسینا اتفاق می افتد، یک فیلم کمدی عاشقانه است که روی دو زوج متمرکز است. زوج اول، بئاتریس و بندیک، دو دشمن تند زبان هستند که نفرت ظاهری شان علاقه ی عمیقی را می پوشاند که به کمک دوستانشان نمایان می شود و به عرصه ی حضور می رسد. زوج دوم کلادیو (فران کرانز) و هِرو (جولیان مورگس) به نظر می رسد که سرنوشتشان این است که تا ابد با هم باشند تا اینکه تلاش های دان جان شرور (شون میهر) آنها را علیه هم می شوراند و باعث می شود کلادیو در روز عروسی شان نسبت به هِرو توهین و ابراز نفرت کند.


به تدریج دو به هم زنی دان جان از طریق تلاش های پاسبان بی عرضه ای به نان داگ بری (ناتان فیلون) مشخص می شود، شرافت و غرور هِرو بازگردانده می شود و همه چیز به خوشی به پایان می رسد.در کنار نمایشنامه ی «رام کردن زن سرکش»، «هیاهوی بسیار برای هیچ» می تواند ادعا کند که یکی از قابل فهم ترین کمدی های شکسپیر است. عناصر نمایشی بسیار خوب با سبک رفتار پوچ تنیده شده اند، بئاتریس و بندیک مونولوگ های یک خطی دلنشینی داند و فرصت برای کمدی فیزیکی بسیار است. ودون عاقلانه متن را خلاصه کرده (با انتخاب تقریباً پرده های مهمی که برانا انتخاب کرده بود و از این لحاظ مقایسه ی این دو کار بیهوده ای ست) و ریتم فیلم را بالا برده است.


فیلم سرزنده و چابک پیش می رود و تنها در یکی دو مورد به نظر می رسد که به سختی می خورد.در حالیکه صحنه های بئاتریس و بندیک شوق دارند، سکانس های مربوط به داگ بری خنده دار هستند و فیلم وقتی روی شخصیت های دیگر تمرکز می کند با کمی مشکل برخورد می کند. تا حدی این مشکل از اصل نمایشنامه ریشه می گیرد اما برانا توانست حداقل تا حدی از پس آن بر بیاید، آن هم با بازیگران دسیسه باز، موسیقی متن فوق العاده ی پاتریک دویل و فیلمبرداری فوق العاده. ودون در این زمینه کمتر موفق است. کلودیو و هِرو خسته کننده و معمولی هستند و کار سختی است که بتوان به رابطه ی عاشقانه ی آنها اهمیتی داد.


شخصیت های فرعی مانند دان پدرو (رید دایموند) و لناتو (کلارک گرگ) از عمق برخورد دار نیستند. و شخصیت شرور داستان، دان جان، یک شخصیت تک بعدی است. بازی کیانو ریوز در این نقش در فیلم برانا به راستی که تنها اشتباه فیلم بود.«هیاهوی بسیار برای هیچ» در اصل درباره ی نقش آفرینی هاست زیرا ودون از افزودن جلوه های کارگردانی خود داری می کند. سبک کار کلاسیک است، با مدیوم شات های زیاد و برداشت های طولانی. لحظات مختلفی که تکنلوژی امروزی وارد گود می شوند (مانند تصویری که داگ بری از توقیف دان جان می گیرد) به نظر تا حدی نامطلوب می آیند زیرا این کار جایگزین اثری است که چند دهه قبل ساخته شده بود. ایده ی "بی زمانی" به ذهن می رسد.


تغییر خوشایندی است که در یک سالن نمایش بنشینیم و چیزهایی مانند نقش آفرینی، دیالوگ و احساسات انسانی را تجربه کنیم بی آنکه نگران این باشیم که هر لحظه ممکن است چیزی منفجر شود.سه بازیگر برجسته در فیلم وجود دارند. مانند بیشتر اعضای گروه بازیگری «هیاهوی بسیار برای هیچ» ایمی ایکر و الکسیس دنیسوف پیش از این نیز با ودون کار کرده اند پس واضح است که با نحوه ی کارگردانی او راحت هستند. نقش آفرینی آنها عالی و قابل توجه است. آنها دیالوگ های شکسپیری را با انعطاف بسیار، شیمی فوق العاده ی آشکار ارائه می دهند و توجه بازیگر را به خود جلب می کنند. تصویری که ناتان فیلون از داگ بری ارائه می دهد مطلقاً استراحت طنز آمیز بین صحنه هاست زیرا بازیگر نه تنها همیشه سر بزنگاه از راه می رسد بلکه این توانایی را دارد که به جای اینکه تنها ابله باشد طنز فیزیکی ابلهانه ای را هم به نمایش بگذارد.


کلارک گرگ که شاید مهشورترین نام میان بازیگران (و بازیگری باشد که در آخر اضافه شد) دیالوگ لئوناردو را با ذوق بیان می کند اما به واسطه ی شخصیتی که نقشی محدود دارد به نوعی تحمیل شده است. رید دیاموند، فرانک کرانز و شون ماهیر فراموش شدنی هستند و جیلیان مورگیس تازه کا جذاب است اما زمان زیادی را در پس زمینه می گذراند.از نظر موفقیت های سینمایی «هیاهوی بسیار برای هیچ» ساخته ی جاس ودون، نسخه ی برانا را به چالش نمی کشد اما این یک خوشامدگویی به رسیدن فیلمی خوب در فصل فیلم های بد است.


نمایشنامه ی «هیاهوی بسیار برای هیچ» از دست کم گرفته شدن در سینما (برخلاف، مثلاً هملت) رنج می برد برای همین رسیدن این فیلم دو برابر خوشامد گویی دارد. ودون شاعر را قابل دسترس کرده و این موفقیت او را در کنار برانا در باشگاه مخصوص کارگردانانی قرار می دهد که از پس ابر قهرمانانان و شکسپیر با موفقیت برمی آیند.

منتقد:جیمز برادینلی
مترجم:الهام بای
منبع:سایت نقد فارسی