• داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • "موانا" از استعدادهای دریانوردی خود استفاده میکند تا به یک جزیره ی افسانه ای برود و قهرمان او، "مائویی" نیز در این ماجراجویی او را همراهی میکند.

  • یک جراح با استعداد اما متکبر و مغرور که پس از حادثه ای ناگوار شغلش را از دست می دهد، راه تازه ای را پیش روی زندگی اش می بیند. او توسط یک جادوگر آموزش هایی را فرا میگیرد تا از دنیا در برابر افراد شرور محافظت کند.

  • فیلم ماجرای افسر اطلاعاتی مکس (برد پیت) می باشد که در سال 1942 و در شمال آفریقا با یک مبارز نیروی مقاوت فرانسه بنام ماریان (ماریون کوتیار) در پشت خطوط دشمن آشنا می شود. آنها رابطه ی صمیمانه ای را با هم آغاز میکند اما فشار جنگ این رابطه را تهدید میکند...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و سردرگم در گرایش جنسی با شرایطی سخت بزرگ می شود.

  • سوزان یک گالری دار موفق است که به طور اتفاقی با رونوشتی از رمان منتشرنشده ی شوهر سابقش تام مواجه می شود که حاوی مطالب خشونت آمیز و یک انتقام نمادین است...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • داستان فیلم درباره مرد جوانی به نام لی چندلر است که پس از مرگ برادرش جوئی، مجبور می شود حضانت پسر برادرش را برعهده بگیرد و می بایست به این منظور به شهر زادگاه خود بازگردد. چندلر که خیلی راغب به بازگشت نیست، در هنگام ورود به شهر با افراد مختلفی از جمله همسر سابقش رندی، که ...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      ♥♥♥♥ پائیزانه ♥♥♥♥


      دیدی آخرش تابستان آنقدر غصه ما را خورد که پاییز شد!

      ببین تو یادت نیست ما کجای دفتر خاطرات پاییز سال گذشته

      نوشتیم و زیرش را مشترکا امضا کردیم که...

      سرخی ما از تو و زردی تو از ما؟

      که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سر نوشتمان زرد کشیدند...

      خلاصه از قدیم و دور گفته اند و میگویند که پاییزفصل عاشق هاست !

      به عاشقیم یقین دارم که مینویسم و گمان میکنم اگر تبریک تولد پاییز را ننویسی باید به عاشق نبودنت یقین کرد.

      مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت و...

      و بازهم معجزه نشد به قول خودت صبر را با

      وفاداریمان تا پاییز بعد شرمنده میکنیم شاید از بس رو سفید شدیم پاییز آینده جای باران برف در سرزمینمان بارید...






      دوباره پاییز…

      اما نه ((فصل خزان)) زرد!

      دوباره پاییز…

      اما نه فصل اندوه و درد!

      دوباره پاییز…

      فصل زیبای سادگی…

      دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی!






      تنهایی

      نامِ دیگر پاییز است

      هرچه عمیق تر

      برگ ریزانِ خاطره هاتْ بیش تر . . .





      پاییز سرد و بی رحم نیست ، فقط جسارت زمستان را ندارد !

      ذره ذره زرد می کند ، اندک اندک جان می ستاند و قطره قطره می گریاند …

      پاییز سرد نیست ، نامهربان است …

      بی رحم نیست ، عشق را نمی شناسد …

      جسارت ندارد ؛ درست مانند “تو” ...





      می پسندم پاییز را که معافم میکند از پنهان کردن دردی که در صدایم میپیچد !

      اشکی که در نگاهم میچرخد !

      آخر همه میدانند . . .

      که سرما خورده ام ! همین . . . !





      فراموشی می آید مانند همین پاییز با ابرهای سهمگینش . . .

      دیروز برگ خشکی دیدم که نمی دانست از کدام شاخه جدا شده !





      آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
      ابر با آن پوستین سرد نمناکش
      باغ بی برگی ... روز و شب تنهاست
      با سکوت پاک غمناکش ... ساز او باران سرودش باد ...
      جامه اش شولای عریانی است ... ور جز اینش جامه ای باید ...
      بافته بس شعله ی زر تار پودش باد ...
      گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد
      یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست ...
      باغ نو میدان ... چشم در راه بهاری نیست ...
      گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ...
      ور به رویش برگ لبخندی نمی روید ..
      باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
      داستان از میوه های سر به گردون سای اینک
      خفته در تابوت پست خاک می گوید باغ بی برگی ...
      خنده اش خونی است اشک آمیز ...
      جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
      پادشاه فصل ها پــــــــایـیز ...



      تقدیم به همه دوستان خوبم ...
      پاییزتون قشنگ...


      C U In HeLL...

    2. #2

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      69
      نوشته ها
      29
      نام واقعی
      sheida
      سن
      19
      محل زندگی
      tehran
      فیلم مورد علاقه
      batman begins
      سریال مورد علاقه
      The Vampire Diaries----supernatural---lost--Arrow----پروانه---ارمغان تاریکی
      بازیگر مورد علاقه
      Ian somerhalder
      پسندیده : 24
      مورد پسند : 2 بار در 1 پست
      شد خزان گلشن آشنایی..........
      بازم آتش به جان زد جدایی.................
      tabiat___pix2hd_-8-jpg
      life sucks either away

    3. #3

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      20
      نوشته ها
      1,483
      نام واقعی
      نازنین
      محل زندگی
      TEHRAN
      فیلم مورد علاقه
      Taitanic , Twilight
      سریال مورد علاقه
      Vampire Diaries
      پسندیده : 91
      مورد پسند : 643 بار در 282 پست
      محشره

      اونقد قشنگه که اگه صد بار هم بخونمش سیر نمیشم ...

      ممنون فرشته جونم ..
      دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست :

      برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری ،

      و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...

    4. #4

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      پاییز
      بمان...
      کجا می روی؟ من هنوز دلتنگم...هنوز دستهایش را نگرفته ام ..
      پاییز بمان...
      قول داده بود تا تو نرفته ای برگردد...
      قول داده بود زردی برگها را زیر پایمان حس کنیم ..



      پاییز بمان...
      وقت رفتن نیست...من هنوز نگفته ام دوستش دارم...نگفته ام ..
      پاییز بمان...
      زمستان که بیاید و گرمِ دستانش نباشد سرما امانم نمـــی دهد ...



      پاییز بمان...
      هنوز بر نگشته است...هنوز جایش خالیست...هنـــــوز منتظرم ...
      پاییز بمان...
      می ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم..!

      C U In HeLL...