نام کامل:Robert Anthony Rodriguez
زادروز: 20 ژوئن 1968
سان آنتونیو، تگزاس، ایالت متحده آمریکا
ملیت: آمریکایی
پیشه:کارگردان، نویسنده، تهییه کننده، موسیقیدان، بازیگر
سال های فعالیت: 1991_ اکنون
همسر(ها):
Elizabeth Avellán(1990-2006


زندگی نامه

رابرت آنتونی رودریگوئز کارگردان مکزیکی-آمریکایی در 20 ژوئن 1968 در سان آنتونیوی تگزاس متولد شده است و بیشتر به خاطر فیلم های سودآور، محبوب، مستقل و استودیویی با بودجه کم و برنامه ریزی سریع مطابق با استانداردهای هالیوودی مشهور است. رودریگوئز بسیاری از فیلم هایش را در تگزاس و مکزیک فیلمبرداری و تهیه کرده است و به او لقب «جادوگر» داده اند.
در 12 سالگی فیلم «فرار از نیویورک» (1981) جان کارپنتر را دید و شیفته آن شد و همان زمان بود که علاقمند شد فیلم هایی شبیه به آن بسازد. او در خانواده ای که 10 فرزند داشتند زندگی می کرد اما از همان زمان جوانی خلاق بود و هیچگاه بدون قلم و کاغذ دیده نمی شد. مادرش که به سینمای دلتنگ کننده دهه 70 علاقه ای نداشت بچه ها را به سینمایی در سان آنتونیو می برد تا فیلم های دوران طلایی هالیوود و کلاسیک های صامت چارلز چاپلین و باستر کیتون و فیلم های سرجیو لئونه را تماشا کنند. همان زمان دوربین 8 میلی متری خانوادگی اش را در دست گرفت و از تمامی دور و بر خانه فیلم بر می داشت. در ضمن فیلم های کوتاهی با حضور برادر و خواهرهایش به عنوان بازیگر و عوامل فیلم می ساخت و این فیلم ها را برای دوستانش به نمایش در می آورد که همه آن ها علاقمند بودند در فیلم آینده او نقشی داشته باشند.
پس از دبیرستان به دانشگاه تگزاس رفت و در آنجا علاقه اش به کارتون سازی بیشتر شد. نمراتش آن قدر خوب نبود که به مدرسه فیلمسازی برود پس کمیک استریپی با نام «اوباش» با استفاده از شخصیت های خواهر و برادرانش خلق کرد. این کمیک استریپ سه سالی در روزنامه دیواری مدرسه ادامه داشت و موفق بود. در ضمن فیلم های کوتاه هم ساخت.
رودریگوئز ساخت فیلم های کوتاه و اکشن اش را با یک دوربین ویدیویی ادامه داد که آن ها را با دو دستگاه ویدیو تدوین می کرد. این جا بود که مجموعه فیلم های «داستان های آستین» او با بازی خواهر و برادرانش از همه فیلم های مدرسه بهتر بود و این اجازه به او داده شد که به مدرسه فیلمسازی راه پیدا کند. نهایتا در سال 1990 با 400 دلاری که بدست آورده بود فیلم کوتاهی ساخت که جایزه بهترین فیلم کوتاه 16 میلی متری و جوایز دیگری را دریافت کرد. این فیلم "Bedhead" نام داشت و فیلم هزل آمیزی درباره یک دختر و برادر بزرگترش بود که موهای بلند پیچ در پیچی برادر غیر قابل تحمل بود. زمانی که دختر متوجه قدرت ماوراء طبیعی اش می شود تلاش می*کند مشکل برادرش را حل کند. این فیلم کوتاه باعث شد که او وارد حرفه فیلمسازی شود.





اولین فیلم اش اکشنی بسیار کم خرج (با هزینه 7000 دلار که از شرکت در تحقیقات دارویی بدست آورده بود) به زبان اسپانیایی و تحت تاثیر فیلم های جان وو به نام «نوازنده خیابانی» بود. داستان درباره یک گیتاریست خیابانی بی نام است که دنبال کار می گردد اما کم کم وارد یک عملیات مسلحانه می شود. این فیلم جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را در جشنواره معتبر ساندانس در سال 1992 بدست آورد. این فیلم که برای بازار ویدیویی فیلم های ارزان قیمت مکزیک ساخته شده بود، توسط کلمبیا پیکچرز در آمریکا هم پخش شد. او بعد ها تجربیاتش را در کتابی به نام «شورش بدون عوامل» توضیح داد. این فیلم و این کتاب منبع الهام بسیاری از فیلمسازان مستقل در دهه 90 شد و ثابت کرد با بودجه کم و سختکوشی و استعداد می توان یک فیلم موفق و محبوب ساخت.

پس از این فیلم یک فیلم تلویزیونی و یک قسمت از فیلم «چهار اتاق» را که در آن تارانتینو هم فیلم داشت کارگردانی کرد.
فیلم بعدی اش «از جان گذشته/دسپرادو» دنباله ای بر فیلم کم هزینه قبلی اش نوازنده خیابانی با بازی آنتونی باندراس بود. این فیلم بود که سلما هایک را به تماشاگران آمریکایی شناساند. در سالی که فیلم های «بتمن برای همیشه» و «چشم طلایی» بودجه ها را به بیش از 100 میلیون دلار رسانده بودند دسپرادو تنها 7 میلیون دلار هزینه داشت. در این فیلم تارانتینو هم نقش کوتاهی داشت که این آغاز همکاری های او با این اسطوره فیلم های مستقل بود.
پس از آن او با کوئنتین تارانتینو فیلم تریلر خون آشامی «از گرگ و میش تا سحر» را کارگردانی کرد و پس از 2 سال دوری از صندلی کارگردانی با همراهی کوین ویلیامسون (نویسنده مجموعه فیلم های موفق جیغ) تریلر ترسناک علمی تخیلی نوجوانانه «نیروی ذهنی» را ساخت که ناموفقترین فیلم او تا به حال بوده است را ساخت.
سه سال بعد و در سال 2001 اولین فیلم پرفروش 100 میلیون دلاری هالیوودی اش را که هیچکس تصور نمی کرد چنین موفقیتی را میان تماشاگران و منتقدین داشته باشد بر اساس فیلمی که یکی از بخش های فیلم «چهار اتاق» بود را با نام «بچه های جاسوس» ساخت که پس از آن به یک سه گانه موفق تبدیل شد. در این فیلم نیز آنتونیو باندراس به همراه کارلا جوجینو بازی می کردند. پس از ساخت فیلم اول جرج لوکاس به او فیلمسازی دیجیتال را معرفی کرد و از آن به بعد او در فیلم هایش از آن استفاده مناسبی به عمل آورد. دنباله فیلم و اولین فیلم دیجیتالی اش «بچه های جاسوس 2 : سرزمین رویاهای گمشده» نیز موفقیت قابل توجهی به دست آورد. پس از آن و در سال 2002 قسمت آخر مجموعه را به نام «بچه های جاسوس سه بعدی : بازی تمام شد» ساخت که پرفروشترین فیلم مجموعه بود و یک فیلم سه بعدی با نتایج چشمگیر بود.
در اواخر سال 2003 سومین و آخرین فیلم از مجموعه نوازنده خیابانی اش را با نام «روزی روزگاری در مکزیک» ساخت که واضح ترین ادای دین اش به فیلم های سرجیو لئونه که با آن ها بزرگ شده بود است. در این فیلم ستارگان زیادی از جمله جانی دپ، آنتونیو باندراس، سلما هایک، میکی رورکی، ویلیام دافو و اوا مندز حضور داشتند. او در همین زمان استودیوی فیلمسازی اش را با نام ترابلمیکر استودیوز که پیش از این لوس هولیگانز پروداکشن نامیده می شد ایجاد کرد.
رودریگوئز در سال 2005 فیلمی با نام «سین سیتی» و با همکاری فرانک میلر ساخت که اقتباسی از مجموعه کمیک استریپ های میلر به همین نام بود. میلر هرگز تا آن زمان راضی نشده بود که اجازه اقتباس از کارهایش را بدهد اما رودریگوئز او را راضی کرد و به او گفت که نمی خواهد از آن ها اقتباس کند بلکه می خواهد آن ها را ترجمه کند. تارانتینو نیز در این فیلم به عنوان کارگردان مهمان یک صحنه را کارگردانی کرد. رودریگوئز اصرار داشت به این خاطر که سبک تصویری میلر کاملا در فیلم به اندازه خودش تاثیرگذار بوده است او هم در تیتراژ فیلم به عنوان کارگردان نامش برده شود اما انجمن کارگردانان آمریکا مخالف بود و اعتقاد داشت که باید فقط نام تیم های تثبیت شده ای مثل برادران واچوفسکی به عنوان کارگردان در عنوان بندی فیلم بیاید. بنابراین رودریگوئز ترجیح داد که از این انجمن کناره گیری کند و گفت "برایم راحت تر است که پیش از فیلمبرداری کناره گیری کنم چون که در غیر این صورت مجبور می*شوم مصالحاتی کنم که دوست ندارم یا قوانینی وضع کنم که انجمن را ناراحت می*کند." با کناره*گیری از انجمن رودریگوئز مجبور شد که صندلی کارگردانی فیلم «جان کارتر از مارس» (2006) پارامونت پیکچرز را ترک کند. اما بعدها دوباره به انجمن بازگشت و نامش به عنوان کارگردان این پروژه شنیده می شود. سین سیتی به عنوان یک داستان مصور فوق العاده خشن که به اندازه کتاب هایی مثل «مردان ایکس» و یا «مرد عنکبوتی» معتبر نبود فروش فوق العاده ای داشت و یک موفقیت بی نظیر به حساب می آمد. فیلم با بودجه ناچیزی ساخته شده بود و اولین فیلم تمام دیجیتالی به حساب می آید که تمامی آن در استودیوی خود رودریگوئز و جلوی پرده سبز فیلمبرداری شده است. تمامی پس زمینه های فیلم توسط کامپیوتر ساخته شده اند. او هم اکنون در حال کار روی قسمت های دوم و سوم این فیلم است.
رودریگوئز همچنین در سال 2005 «ماجراهای شارک بوی و لاوا گرل» را که یک فیلم سوپرقهرمانی برای مخاطبین بچه های جاسوس بود را پخش کرد که موفقیتی بدست نیاورد و 39 میلیون دلار بیشتر نفروخت. این فیلم آنچنان که در تیتراژ آن ذکر شده بر اساس داستانی نوشته پسرش ریسر که در آن زمان 7 سال داشته ساخته شده است.
پس از آن رودریگوئز درگیر ساخت فیلمی با همکاری دوست و رفیق دیرینه اش کوئنتین تارانتینو به نام «گریندهاوس» شد که یک فیلم به سبک فیلم های اواخر دهه 70 و دو فیلم با یک بلیط است و به تازگی اکران شده. درست پیش از فیلمبرداری این فیلم بود که او زندگی زناشویی 16 ساله اش را با الیزابت اولان پایان داد اما به گفته خودش این جدایی بسیار دوستانه بوده به طوری که آن دو در تهیه بخشی از این فیلم که رودریگوئز کارگردانی اش می کند و همچنین دنباله سین سیتی همکاری خواهند کرد. تازگی ها اخباری مربوط به ارتباط او با رز مک گوان ستاره فیلم اخیر شنیده می شود.
رودزیگوئز اکثر اوقات بجز کارگردانی و نویسندگی فیلم هایش، تدوین، مدیریت فیلمبرداری، اپراتوری دوربین، اپراتوری استدی کم، آهنگسازی، برنامه ریزی تولید، مدیریت جلوه های ویژه و تدوین صدا را نیز بر عهده دارد و به این خاطر به فیلم هایش لقب «عوامل یک نفره» داده اند.




نکات جالب در مورد رابرت رودریگوئز:

- او با کوئنتین تارانتینو در موارد زیر همکاری کرده است :
- او بدون آن که نامش در تیتراژ ذکر شود کارگردانی صحنه هایی از «داستان های عامه پسند» را که خود تارانتینو جلوی دوربین حضور داشت بر عهده داشته است.
- تارانتینو در فیلم از جان گذشته/دسپرادو به عنوان بازیگر حضور افتخاری داشته است.
- هر دو کارگردان بخشی از فیلم «چهار اتاق» را ساخته اند.
- او کارگردانی فیلم «از گرگ و میش تا سحر» را که فیلمنامه اش را تارانتینو نوشته و در آن بازی هم کرده را بر عهده داشته است. هر دو آن ها نقش تهیه کنندگان اجرایی دو دنباله این فیلم را بر عهده داشته اند.
- قرار بود تارانتینو در فیلم «روزی روزگاری در مکزیک» حضور پیدا کند.
- رودریگوئز چند موسیقی اریژینال برای فیلم «بیل را بکش : جلد 2» نوشت که در فیلم استفاده شد و برای آن فقط یک دلار گرفت.
- تارانتینو در فیلم «سین سیتی» رودریگوئز هم یک صحنه کارگردانی کرد که در عوض آن فقط یک دلار گرفت. همچنین تارانتینو چند شمشیر از بیل را بکش را برای استفاده در فیلم به او قرض داد.
- آن دو در فیلم دوتایی «گرایندهاوس» با هم کار کرده اند.

- او با آنتونیو باندراس در موارد زیر همکاری کرده است :
- او باندراس را برای نقش اول فیلم دسپرادو برگزید که هشت سال بعد هم در آخرین فیلم مجموعه روزی روزگاری در مکزیک هم بازی کرد.
- باندراس نقش اول فیلم رودریگوئز در فیلم چهار اتاق را بازی کرد.
- او با باندراس در سه گانه بچه های جاسوس همکاری کرد.
- قرار است باندراس در دنباله فیلم سین سیتی نیز نقشی داشته باشد.

- رودریگوئز با کوین ویلیامسون در ساخت فیلم در فیلم کوتاه «چاقو زدن» که در فیلم «جیغ 2» نشان داده می شود و همچنین ساخت فیلم «نیروی ذهنی» بر اساس فیلمنامه او همکاری کرده است.
- رودریگوئز با فرانک میلر در ساخت سین سیتی همکاری کرد که بناست این همکاری در دنباله های فیلم نیز ادامه داشته باشد.
- رودریگوئز آهنگ «فرشته انتقام جو» را برای موسیقی متن فیلم «پلیس آتشین» ادگار رایت ساخت و در مقابل رایت یک تریلر خیالی برای فیلم «گریندهاوس» ساخته است.
- نسخه دی وی دی فیلم هایش همیشه یک اضافه با عنوان «مدرسه فیلمسازی 10 دقیقه ای» که اکثرا 10 دقیقه هم نیستند به عنوان یک خودآموز به همراه دارد. این کار را از زمان عرضه دی وی دی «روزی روزگاری در مکزیک» آغاز کرد.
- اکثر فیلم هایش را در تگزاس می سازد.
- در آوریل سال 2006 از طرف مجله اسپانیایی/آمریکایی ها به عنوان یکی از «25 قدرتمند اسپانیایی/آمریکایی در هالیوود» انتخاب شد.
- گرانترین فیلمی که تا به حال ساخته 35 میلیون دلار بوده و بقیه اکثرا 20 میلیون دلاری یا کمتر بوده اند.
- در لیست 100 نفره قدرتمندان هالیوود مجله پرمیر در سال 2003 نفر هشتادم و در سال 2002 نفر نود و چهارم بود. در لیست 50 نفره همین مجله در سال 2005 مکان چهل و هشتم و در سال 2004 در مکان شصت و یکم قرار گرفت.
- برای ساخت موسیقی متن «بچه های جاسوس 2» در گاراژ خانه اش یک ارکستر موسیقی به راه انداخت.
- در سال 2001 از انجمن نویسندگان به این علت که "قوانین زیادی دارند و تنها پولتان را می گیرند" خارج شد. در سال 2004 هم به خاطر رد شدن درخواستش مبنی بر همکاری او و میلر در ساخت سین سیتی، انجمن کارگردانان را رها کرد که بعدها دوباره به آن بازگشت.
- آخرین فیلمی که روی نوار سلولویید ساخت اولین قسمت از بچه های جاسوس بود. پس از آن جرج لوکاس به او فیلمسازی با 24p HD (دوربین دقت بالا با 24 فریم در ثانیه) را معرفی کرد و او هم به سرعت آن را پذیرفت. او صاحب دو دوربین سونی HDW-F900 است که لوکاس نیز از آن در دنباله های «جنگ های ستاره ای» استفاده کرده است.
- سلما هایک مادرخوانده بچه های او است.


گفته ها :

- من نمی خواهم با فرانک [میلر] مانند یک نویسنده برخورد شود زیرا او تنها کسی است که «سین سیتی» حقیقتا متعلق به اوست. من یک جور اقتباس ادبی از کتاب او ساخته ام که بدون بردن نام او در تیتراژ حس ناجوری بهم می دهد.
- من همیشه در پروژه هایم سلما [هایک] را پیشنهاد می دهم، حتی برای نقش مردان.



فیلموگرافی

فیلمها





جوایز




منابع:
#ویکی پدیا
#سایت سینمای جهان