• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      دي ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      193
      نوشته ها
      3,201
      محل زندگی
      همونجا که نیستم/ In Lousy tim
      فیلم مورد علاقه
      The Tree of Life
      پسندیده : 579
      مورد پسند : 707 بار در 397 پست

      بیوگرافی آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa)

      زادروز:۲۳ مارس ۱۹۱۰
      شیناگاوا،توکیو ژاپن
      درگذشت:۶ سپتامبر ۱۹۹۸ (۸۸ سال) ستاگایا،توکیو،ژاپن
      ملیت :ژاپنی
      پیشه:کارگردان،فیلم نامه نویس،تهیه کننده،تدوین گر


      آکیرا کوروساوا (به ژاپنی: 黒澤 明)‏ (۱۹۱۰-۱۹۹۸) کارگردان، نویسنده و تهیه کننده ژاپنی بود. وی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین و مهمترین فیلمسازان تاریخ سینما شناخته میشود. وی در طول زندگی حرفه ای ۵۷ ساله اش، ۳۰ فیلم ساخت.


      زندگی


      اکیرا کوروساوا در ۲۳ مارس ۱۹۱۰ در حومه توکیو به دنیا آمد. او آخرین فرزند خانواده ای پرجمعیت بود، اما وقتی کوروساوا به جوانی رسید، بیشتر اعضای خانواده به زیر چنگال مرگ رفته بودند و خانواده کوچک شده بود.
      پدر کوروساوا مدیر دبیرستانی وابسته به ارتش ژاپن بود و با درایت و انضباطی سختگیرانه فرزندان خود را تربیت می*کرد. پدر در عین حال به سینما علاقه*مند بود و غالبا فرزندان خود را با خود به سینما می برد.


      ترک خانه پدری

      کوروساوا در ۱۷ سالگی خانه پدر را ترک گفت و به دنبال حرفهٔ نقاشی رفت. او در توکیو در محله تفریحات «شبانه»، با برادر بزرگترش هی گو همخانه شد. این برادر با عالم هنر محشور بود و زندگی بی قیدی داشت. در کنار او اکیرا با سینما و ادبیات و هنرهای نمایشی ژاپن آشنا شد.
      هی گو در سالن های سینما «راوی» شده بود. در زمان سینمای صامت، یک «راوی» کنار اکران فیلم، رو به تماشاگران می ایستاد، ماجراها و گفتارهای فیلم را برای تماشاگران تعریف می کرد، تا آنها راحت تر داستان فیلم را دنبال کنند. با رشد فنی سینما و رواج فیلم های ناطق، این حرفه به خطر افتاد، و راویان سینماها بیکار شدند. هی گو از درد و غصه خودکشی کرد.
      زمانی که کوروساوا به سن جوانی رسید، سه برادر او به کام مرگ فرو رفته بودند. پس از مرگ هی گو، کوروساوا نقاشی را رها کرد، به استودیوهای تولید فیلم رفت و تقاضای کار کرد. او را به عنوان دستیار کاجیرو یاماموتو، از فیلمسازان صاحب نام روزگار، به کار گرفتند.
      کوروساوا فراوان مطالعه می کرد و ذوق ادبی داشت. او با نیرو و تلاشی خستگی ناپذیر به نوشتن فیلمنامه پرداخت و تا سال ۱۹۴۳ برای حدود ۵۰ فیلم سناریو نوشت.
      کوروساوا رضایت تهیه کنندگان را جلب کرد و در سال ۱۹۴۳ موفق شد اولین فیلم خود را به نام «داستان جودو» کارگردانی کند. این فیلم او را به عنوان کارگردانی بااستعداد در سینمای ژاپن مطرح کرد. پس از جنگ و اشغال کشور توسط نیروهای آمریکایی، صنعت سینمای ژاپن دگرگون شد، اما کوروساوا توانست به کار خود ادامه داد.




      راشومون نقطه عطف

      تا پیش از راشومون (۱۹۵۱) کوروساوا یازده فیلم سینمایی کارگردانی کرده بود، اما با این فیلم بود که نگاه ها را در سراسر جهان خیره کرد. این فیلم تحولی بود بنیادین نه تنها در کار کوروساوا، بلکه برای سینمای ژاپن که تا آن زمان در غرب چندان شناخته نبود. نمایش این فیلم در جشنواره سینمایی ونیز بی تردید رویدادی تعیین کننده بود. فیلم جایزه «شیر طلایی» فستیوال را برنده شد.
      با راشومون تماشاگران غربی از کمال فنی و قدرت بیان فیلمی از ژاپن شگفت زده شدند. بسیاری از سینمادوستان برای نخستین بار دریافتند که در ژاپن صنعت سینمایی توانا و مجهز وجود دارد که اینک بزرگترین چهره آن اکیرا کوروساوا است.
      راشومون یک داستان قدیمی را با فرم روایتی پیچیده و چندلایه روایت می کند، بدون آن که لحظه ای به پراکندگی دچار شود. چفت و بست فیلم محکم، صحنه های آن همبسته و ترکیب نهایی آن بی نهایت منسجم است. فیلم با زبانی کاملا تصویری، از چند دیدگاه و زوایای گوناگون دربارهٔ یک قتل بیرحمانه گزارش می دهد.
      پس از پخش جهانی «راشومون»، سینمادوستان نه تنها در ژاپن، بلکه در سراسر جهان، برای نمایش هر فیلم کوروساوا انتظار می کشیدند.


      مهمترین فیلم های اکیرا کوروساوا



      از جوانی گله ای نداریم (۱۹۴۶)
      فرشتهٔ مست (۱۹۴۸)
      سگ ولگرد (۱۹۴۹)
      راشومون (۱۹۵۰)
      ابله (۱۹۵۱) بر پایه رمان داستایفسکی
      زیستن (۱۹۵۲)
      هفت سامورایی (۱۹۵۴)
      سریر خونین (۱۹۵۷) بر پایه مکبث از شکسپیر
      در اعماق (۱۹۵۷) بر پایه نمایشنامه ماکسیم گورکی
      یوجیمبو (۱۹۶۱)
      ریش قرمز
      درسو اوزالا (۱۹۷۵)
      کاگه موشا (۱۹۸۰)
      ران (۱۹۸۵) بر پایه تراژدی شاه لیر از شکسپیر







      معرفی فیلم های کوروساوا

      ١- درسواوزلا (DERSU UZALA)
      برنده جایزه بهترین فیلم خارجی اسکار1976


      2- ریش قرمز(Red Beard)
      ساختار روایی فیلم براساس ماجراهای جداگانه ای که بیماران از سر گذرانده و اکنون تعریف می کنند، بنا می شود. میفونه یکی از بهترین بازی هایش طی دوره ی پربار همکاری با کــوروساوا را ارائه می دهد(همکاری ای که به دلایلی نامعلوم دیگر ادامه نیافت). «ریش قرمزِ» او عصاره ی اخلاقیات آرمانی کوروساوا در طول سه دهه فیلم سازی است. ـ داستان: ژاپن، اوایل قرن نوزدهم. « دکتر نایدی» (میفونه)، مشهور به «ریش قرمز»، پزشک مسئول یک درمانگاه عمومی فقیرانه است. «دکتر نوبورو یاسوموتو» (کایاما)، پزشک یار جدید، به رغم نافرمانی های اولیه اش از «ریش قرمز»، از جمله به خاطر افراط در نوش خواری و پوشش غیر معمولش، سرانجام می آموزد که یک پزشک خوب باید فداکاری کند


      3- راشومون(Rashômon )
      برنده شیر طلای ونیز در سال 1951ـ با اقتباس از دو داستان کوتاه ریونوسوکه آکوتاگاوا و تلفیق این دو، کوروساوا نه تنها به ایده ی مرکزی آکوتاگاوا( که می خواهد از طریق تضاد داستان ها، وجود حقیقت مطلق را نفی کند) وفادار می ماند، بلکه به کندوکاوی پیچیده و غریب در ماهیت داستان و داستان گویی، و سرشت انسان ها می پردازد. بازی فوق العاده ی میفونه و موسیقی بسیار مناسب فومیو هایاساکا به یادماندنی هستند. ـ داستان: ژاپن، قرن یازدهم. یک هیزم شکن(شیمورا)، یک راهب و یک مرد عامی، از باران به خرابه های دروازه ی راشومون پناه می برند و راهب داستان محاکمه ای را که شاهد بوده با سه روایت تعریف می کند...


      4- رویا ها(Dreams)
      بسیاری ای فیلم را وصیت نامه ی استاد می دانند. وصیتنامه ای که حقیقتا کامل و بی نقص است و تمام جهان را مورد خطاب قرار میدهد. رویاهای او همگی چه آنکه در کودکی دیده و چه در بزرگسالی همگی حدیث نفس او و حامل پیام هستند و اگر بخواهیم از آنها نتیجه ای بدست بیآوریم به نابودی بشر به دست خودش اشاره دارند. خارج از مفاهیم عمیق فیلم تصاویر رویایی فیلم بسیار جذاب و عالی هستند.


      5- هفت سامورایی(Seven Samurai )
      هفت سامورایی، البته نه به اندازه راشومون و زیستن مدرن است، نه به اندازه آشوب تکان دهنده و نه اندازه ریش قرمز سرشار از احساس. ولی ورای این همه است. هفت سامورایی تکرارنشدنی است و از کامل ترین آثار تاریخ هنر. جایی که کمدی و تراژدی و حماسه و درام و رومانس در هم گره می خورند و تدوین حیرت انگیز و کارگردانی انسان دوست این همه را کنار هم نگه میدارند.


      6- زیستن(Ikiru)
      یکی از شاهکارهای استاد در دوران اوج هنری اش، پس از راشومون(1950) و ابله(1951) و پیش از هفت سامورایی(1954)، که شاید اثر نمونه ای او نباشد اما فیلمی فراموش نشدنی و تکان دهنده است. بازی شیمورا عالی است و جالب این که در فاصله ی سال های 1948 تا 1965، از فرشته ی مست تا ریش قرمز، این تنها فیلم کوروساوا است که توشیرو میفونه در آن بازی نمی کند. ـ داستان: «کنجی واتانابه»(شیمورا)، کارمند قدیمی بخش بایگانی شهرداری، در می یابد که به سرطان معده مبتلا شده و بیش از شش ماه دیگر زنده نمی ماند. او ابتدا می خواهد تا آخرین روزهای زندگی اش لذت ببرد، اما این بی فایده است و «واتانابه» می میرد. در مراسم یادبودش، روشن می شود که پیش از مرگ یک زمین بازی برای بچه های محله ساخته است.


      ٧- شبح جنگجو (Kagemusha)
      این فیلم با نام « کا گه موشا » نیز شناخته می شود.


      ٨- آشوب(Ran )
      در این آخر الزمان کوروساوا، شخصیت ها در درد و رنج های خود تنها و منفرد هستند. تقدیرگرایی همیشگی استاد نیز در این فیلم در بالاترین شکل ممکن وجود دارد. موسیقی فیلم نیز درخشان و حیرت انگیز است و بحث بر سر این که فیلم اقتباسی از شاه لیر شکسپیر است، کم اهمیت می نماید.


      9- سانشیرو سوگاتا(Sanshiro Sugata)
      نخستین فیلم کوروساوا. مقام های رسمی وقت امیدوار بودند فیلم با کارکرد تبلیغاتی از آب دراید اما سانشیرو سوگاتا چنین اثری نبود. کوروساوا تکیه اصلی را روی مضمون تکامل روحی فرد گذاشته بود و نه روی القای روحیه ای جنگجویانه یا نمایشی پر آب و تاب از جذابیت های فنون رزمی.


      10- سریر خون(Throne of Blood)
      یکی از اقتباس های شکسپیری کوروساوا بر مبنای نمایشنامه مکبث که به یک فیلم کاملا ژاپنی و اثری حیرت انگیز بدل شده است. صحنه مرگ «واشیزو» (با تیرهای بیشماری که در بدنش فرو می رود) در یاد می ماند.


      11- سگ ولگرد(Stray Dog)
      قالب داستان کاراگاهی فیلم باید متاثر از سینمای دهه 1940 آمریکا باشد و تصویر عریان و نافذ مکان های واقعی، قرابتی با رویکردهای نئورئالیستی نشان می دهد. اما تکنیک کوروساوا به دوربین ثابت و ناظر نئورئالیست ها اکتفا نمی کند، اینجا قتل ها دور از چشم تماشاگر، و پیشبینی نشده رخ می دهند، گویی یک عنصر شیطانی نامرئی هدایت شان می کند. ـ داستان: «موراکامی» کاراگاه جوان پلیس، سلاح کمری اش را گم می کند. او می تواند اسلحه دیگری از پلیس تحویل بگیرد اما سرسختانه به دنبال سلاح خویش است.



      ۱۲-ابله(The Idiot)
      اقتباسی از رمان مشهور ابله نوشته فئودور داستایوفسکی



      13- دوداسکادن Dodes 'ka-den


      14- فرشته مست(Drunken Angel)
      اولین فیلمی که توشیرو میفونه بازی کرد آن سوی قله های برف گرفته نام داشت. فیلمنامه این فیلم از آن کوروساوا بود و به نوعی اولین کار میفونه چنین تقدیر خورده بود که با نام کوروساوا گره بخورد. کوروساوا که تدوین فیلم را هم انجام می داد همان جا با میفونه آشنا شد و از انرژی پویای او نزد دیگران تعریف می کرد. اما تا سال 1948 که کوروساوا فرشته مست را ساخت طول کشید که او در فیلمی از این کارگردان بزرگ نقش ایفا کند. میفونه در این فیلم نقش یک آواره پریشان احوال و بیچاره را بازی می کرد و تا مدت های مدید همکاری بی وقفه ای را با او ادامه داد


      15- بهشت و جهنم (High And Low)
      بر مبناى رمانى نوشته‏ ى اد مک‏بین. بیست و دومین فیلم یکى از مهم‏ترین فیلم‏سازان ژاپن و حتى جهان، به شدت کوبنده و تأثیرگذار است. عنوان انگلیسی فیلم به معنای «بالا و پایین» است اما عنوان ژاپنى فیلم به معناى بهشت و دوزخ است که شاید با محتواى فیلم هم‏خوانى بیش‏ترى داشته باشد. ـ داستان: « گوندو » ( میفونه ) مدیر تولید یک کمپانى کفش‏سازى است. فرزند «گوندو» را مى‏ربایند و در قبالش تقاضاى پول هنگفتى مى‏ کنند؛ اما خیلى زود معلوم مى ‏شود که به اشتباه فرزند راننده‏ ى «گوندو» را ربوده ‏اند


      16- یوجیمبو Yojimbo (Yôjinbô)
      فیلمى که با نام اصلى‏ اش به معناى محافظ شخصى، مزدور، یا آدم لاف‏زن مشهور شد. این نسخه‏ ى « بدلى » وسترن به چنان اصالتى مى ‏رسد که سرجولئونه وسترن اسپاگتى به خاطر یک مشت دلار (1964) را از روى آن مى ‏سازد ! ( و کوروساوا غرامت خود را از درآمد نمایش آن در ژاپن تأمین مى ‏کند ). آخرین مرد مقاوم ( والتر هیل، 1996) نیز بر اساس همین فیلم ساخته شده است. ـ داستان: سامورایى بدون ارباب و سرگردانى به نام « سانجورو » ( میفونه ) وارد شهر کوچکى مى‏شود که صحنه ‏ى کشمکش میان دو تاجر با نفوذ ( فوجى ‏وارا و شیمورا ) و نوچه‏ هاى آنان است و تمام اهالى در وحشت به سر مى‏برند. « سانجورو » از این موقعیت حداکثر استفاده را مى ‏کند: به تناوب طرف یکى از دو گروه را مى‏گیرد و دو تاجر را سرکیسه مى‏کند.....


      17- هیجان در ماه اوت(Rhapsody In August)
      روایت کوروساوا از بمباران ناکاساکی در پایان جنگ جهانی دوم. فیلمی در واپسین سال های حیات فیلمساز بزرگ ژاپن، که بیشتر پاسخ به نوعی دغدغه است تا فیلمی با ویژگی های چشمگیر ساختاری. در واقع فرم و نوع روایت ایستای کوروساوا، ناشی از موضوع فیلم است. ـ داستان: «مادربزرگ کین» (موراسه) که از بمباران اتمی ناکاساکی جان سالم به در برده، حالا پس از سال ها، خاطرات هولناکش را باز می گوید...


      18- یکشنبه شگفت انگیز (One Wonderful Sunday)
      داستان: «یوزو» و نامزدش «ماساکو» در بعدازظهر یکشنبه، در تلاشند که اوقات خوشی را با هم بگذارنند در حالی که فقط 35 ین دارند.


      19- تاسفی برای جوانان نیست (No Regrets For Our Youth)
      از فیلم های متفاوت کوروساوا با مضمون ژاپن آن زمان و با دیدگاه انتقادی نسبت به رژیم سابق حاکم بر ژاپن.


      20- هنوز نه (Madadayo)
      آخرین فیلم کوروساوا، و یکی از بهترین فیلم هایش،. فیلم داستان استاد دانشگاهی است که کماکان مورد توجه شاگردانش قرار دارد. این فیلم با نام «مادادایو» نیز شناخته می شود .


      21- مردی که پا روی دم ببر گذاشت (The Men Who Tread on the Tiger's Tail)


      22- بدها خوب می خوابند (The Bad Sleep Well)
      کوروساوا در ساخت این فیلم کاملاً ماهرانه از واید اسکرین استفاده کرد. داستان فیلم درباره فساد در تجارت است. خود او می گوید: «این اولین فیلمی بود که کمپانی کوروساوا تولید می کرد. کمپانی خودم را به راه انداختم تا محصولات خودم را عرضه کنم. از این فیلم به بعد مسؤولیت هم هچیز با خودم بود. در نتیجه آن بود که در شگفت بودم که چه نوع فیلمی باید بسازم. آنچه که برای من اهمیت داشت، ساخت فیلم بود، نه پول آن. می خواستم فیلمی را بسازم که یک معنای اجتماعی داشته باشد. بنابراین تصمیم گرفتم چیزی درباره فساد مالی بسازم. زیرا همیشه از نظر من رشوه خواری و راه های نادرست در سطح عموم جامعه، بدترین جنایت هایی است که می تواند وجود داشته باشد. این آدم ها خود را پشت برخی سازمانهای بزرگ پنهان می کنند و هیچکس متوجه نمی شود و آنها چگونه تیشه به ریشه همه چیز می زنند و بدترین کارها را انجام می دهند. من فکر می کنم افشای آنها یک کار معنادار اجتماعی است. بنابراین با حرفه ام این کار را انجام دادم.


      23- من در ترس زندگی می کنم (I Live in Fear)
      از آثار مطرح کوروساوا ـ کوروساوا بعد از « هفت سامورایی » به سراغ این فیلم غمناک درباره مرد مستی (با بازی توشیرو میفونه) رفت که در کابوس جنگ اتمی به سر می برد. کوروساوا در صحبت هایش درباره این فیلم گفته است:وقتی هفت سامورایی را می ساختم، رفتم تا «هایا ساکا » را ببینم. او در آن زمان خیلی بیمار بود. با هم صحبت کردیم و او گفت اگر کسی در خطر مرگ باشد و این را بداند، دیگر نمی تواند خوب کار کند. او خیلی ضعیف شده بود. طوری که نمی دانستیم مرگ کی به سراغش خواهد آمد، اما خود او این را می دانست. وقتی او درباره مرگ آن گونه حرف زد، من احساس کردم، دارد وضعیت خودش را تشریح می کند، اما این طور نبود. من بعدها متوجه شدم چیزی که او گفت درباره همه ما صدق می کند ما (من، هاشیموتو شینوبو و اوگونی هایدئو) همان طور که روی متن فیلمنامه کار می کردیم، بیشتر و بیشتر متوجه شدیم که واقعاً داریم فیلمی را می سازیم که بعدها آخرین قضاوت ها روی ما و کارمان با آن انجام می شود. بنابراین تلاش کردیم تا بعدها بتوانیم با افتخار بایستیم و بگوییم که این ما بودیم « من در ترس زندگی می کنم » را ساختیم. این فیلمی است که همه به آن توجه کردند.





      جوایز


      کوروساوا» طی چند دهه فیلم سازی موفق شد جوایز معتبری از جشنواره های بین المللی به دست آورد که بخشی از آنها عبارتند از:
      جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی در سال ۱۹۵۱ برای «راشومون»
      جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی در سال ۱۹۷۵ برای «درسو اوزالا»
      جایزه افتخاری آکادمی اسکار برای یک عمر دستاورد سینمایی در سال ۱۹۹۰
      نامزد بهترین کارگردانی اسکار برای فیلم «آشوب» در سال ۱۹۸۶
      جایزه بهترین فیلم نامه از آکادمی فیلم ژاپن در سال ۲۰۰۱ برای «آمه آگارو»
      جایزه بهترین فیلم خارجی از جوایز آکادمی فیلم انگلیس (بافتا) در سال ۱۹۸۷ برای «آشوب»
      جایزه بهترین کارگردانی از جوایز بافتا در سال ۱۹۸۰ برای «کاگه موشه»
      جایزه خرس نقره ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین در سال ۱۹۵۹ برای «دژ پنهان»
      جایزه فدراسیون بین المللی منتقدین فیلم از جشنواره برلین در سال ۱۹۵۹ برای «دژ پنهان»
      جایزه ویژه سنای برلین از جشنواره فیلم برلین در سال ۱۹۵۴ برای «زیستن»
      چهار جایزه بهترین فیلم از جوایز ربان آبی ژاپن برای «آشوب»، «کاگه موشه»، «ریش قرمز» و «دژ پنهان»
      نخل طلای جشنواره کن در سال ۱۹۸۰ برای «کاگه موشه»
      جایزه بهترین فیلم خارجی جوایز سزار فرانسه در سال ۱۹۸۱ برای «کاگه موشه»
      سه جایزه بهترین کارگردانی از جوایز سینمایی دیوید دی دوناتلو ایتالیا برای فیلم های «آشوب»، «کاگه موشه» و «درسو اوزالا»
      نشان یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن کارگردانان آمریکا در سال ۱۹۹۲
      جایزه انجمن منتقدین فیلم فرانسه در سال ۱۹۷۸ برای «درسو اوزالا»
      جایزه بهترین کارگردان سال از انجمن منتقدین فیلم لندن در سال ۱۹۵۸ برای «آشوب»
      نشان یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن منتقدین فیلم لس آنجلس در سال ۱۹۸۵
      جایزه افتخاری دستاورد سینمایی جشنواره فیلم مسکو در سال ۱۹۷۹
      جایزه فدراسیون بین المللی منتقدین فیلم جشنواره مسکو در سال ۱۹۷۵ برای «درسو اوزالا»
      جایزه ویژه جوایز فیلم های ورزشی نیکان برای مجموعه آثارش در سال ۱۹۹۸
      راه اندازی جایزه «آکیرا کوروساوا» در جشنواره فیلم سانفرانسیسکو در سال ۱۹۸۶
      جایزه سازمان بین المللی سینمای کاتولیک از جشنواره سن سباستین در سال ۱۹۸۵ برای «آشوب»
      شیر طلایی افتخاری جشنواره ونیز در سال ۱۹۸۲
      جایزه جایزه سازمان بین المللی سینمای کاتولیک از جشنواره ونیز در سال ۱۹۶۵ برای «ریش قرمز»
      شیر نقره ای جشنواره ونیز در سال ۱۹۵۴ برای «هفت سامورایی»
      شیر طلایی جشنواره ونیز در سال ۱۹۵۱ برای «راشومون»
      نشان ارزشمند «لژیون دو اونور» فرانسه در سال ۱۹۸۴


      دربارهٔ فیلم ساز



      حرکت آزاد میان ژانرها و مکتب ها

      سینمای اکیرا کوروساوا، برخلاف کارهای دو هموطن دیگرش، اوزو و میزوگوشی، بسیار متنوع و پردامنه است. او هر نوع فیلمی ساخته است و آن هم با مهارتی فوق العاده، از کمدی های سرگرم کننده، تا فیلم های رئالیستی عمیق، از قصه های سامورایی تا درام های جنایی مدرن. اما می توان گفت که عنصر شعر آن خط قرمزی است که از درون تمام این فیلم ها گذر می کند.
      به کنار از سبک ها و گرایش های متنوع، فیلم های کوروساوا را می توان به دو دستهٔ کلی تقسیم کرد: فیلم های «جیدای گکی» که ماجراهای تاریخی و به ویژه داستان های اسطوره ای قهرمانان سامورایی را روایت می کنند و فیلم های «گندای گکی» که به مضامین اجتماعی روز می پردازند.
      اگرچه کوروساو در هر دو ژانر فیلم های درخشان و ماندگاری آفریده است، شهرت جهانی او بیشتر مرهون فیلمهای سامورایی است که با بافت دراماتیک قوی، طنز هوشمندانه، ریتم تند، نوآوری های تکنیکی، فضاسازی و نورپردازی فوق العاده ارائه شده اند.


      استحکام بافت فیلم

      در سینمای کوروساوا دو نکته چشمگیر است: یکی انسجام درونی بافت داستان و دیگری استحکام تکنیکی اثر. کوروساوا خود نویسنده ای ماهر بود و جزئیات فیلمنامه را با چیره دستی، ریزبینی، نکته سنجی و توازن دقیق تدوین می کرد. در ساختار سینمایی نیز، او در صحنه آرایی، فضاسازی، هدایت بازیگران و مونتاژ با مهارتی حرفه ای کار کرده است.
      با تکیه بر این توانایی هاست که کوروساوا به راحتی هم با دستمایه های تاریخی و حماسی کار می کند، هم با داستان های مردم پسند و هم با متون دشوار ادبیات جهان.
      نفوذ برخی از سبک های غربی، به ویژه فیلم های جنایی و سینمای وسترن در فیلم های این کارگردان آشکار است. کوروساوا به ویلیام شکسپیر و داستایفسکی عشق می ورزید. اقتباس های سینمایی او از آثارشکسپیر (مکبث و شاه لیر)، داستایفسکی (رمان ابله) و ماکسیم گورکی (نمایشنامه «در اعماق») آثار سینمایی موفقی بوده اند.
      گاهی به کوروساوا ایراد گرفته اند که نگاه خود را بیش از اندازه به «غرب» دوخته است.
      اما باید به خاطر داشت که او از فرهنگ نمایشی ژاپن، تئاتر نو و کابوکی، سینمای مردمی ملت خود نیز بسیار چیزها آموخته و در سینمای خود بازتاب داده است.
      از میان سینماگران ژاپنی، احتمالا کوروساوا بیش از همکارانش به زبان جهانی سینما می اندیشید؛ او نه تنها دستاوردهای سینمای غرب را با کنجکاوی دنبال می کرد، بلکه علاقه داشت با تودهٔ تماشاگر غربی ارتباط برقرار کند.



      شیفتهٔ زیبایی واقعی

      سینمای کوروساوا رئالیسمی پراحساس است، که قصد دارد با استفاده از تمام شگردهای نمایشی و افزارهای فنی تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد. شعر واقعیت باید هرچه صریح تر و شفاف تر، و با قدرت هرچه تمامتر بیان شود، تا بر دل تماشاگر بنشیند و او را تحت تأثیر قرار دهد.
      کوروساوا به تخیل و احساس بازیگر اهمیت می داد. از بازیگران می خواست که به نقش ها با حس واقعی و قابل قبول جان بدهند. در اجرای طرح های سینمایی همیشه به واقعیت پای بند بود. در فیلم هایی مانند «زیستن»، «هفت سامورایی» و «دودسکادن» عنصر شعری موج می زند، اما واقعیت در هرحال برجسته و مقاوم باقی می ماند.
      کوروساوا به عناصر طبیعت و تغییرات جوی علاقه مند بود و از آن برای القای مفاهیم حسی استفاده می کرد: رگبار تند در اولین صحنه «راشومون» و آخرین صحنه «هفت سامورایی»، گرمای طاقت فرسا در فیلم «سگ ولگرد»، برف آرام در فیلم «زیستن»، مه در «سریر خونین»، باد شدید در «یوجیمبو» و "درسو اوزالاً.


      تکنیک کار

      سبک کار کوروساوا در خدمت هدف او یعنی بازآفرینی شاعرانهٔ واقعیت بود. او به استفاده از عدسی های بسته علاقه داشت، که تصویر را اندکی «نرم» می کند و اجازه می دهد که چهره بازیگر از فاصله دور گرفته شود. دوربین نباید زیادی به هنرپیشه نزدیک شود و در بازی او مزاحمت ایجاد کند.
      در فیلم برداری معمولاً از چند دوربین استفاده می کرد، تا بازی هنرپیشه با جا به جایی و دخالت مداوم دوربین مختل نشود و حس بازی از بین نرود. این شیوه دست او را در مونتاژ فیلم نیز که معمولاً خودش انجام می داد، باز می گذاشت.
      کوروساوا استادی کمال گرا بود و برای رسیدن به بهترین تأثیرات سینمایی به طور مداوم و خستگی ناپذیر یک صحنه را تکرار می کرد، و گاه بازیگران و همکاران فنی خود را می آزرد. او همیشه با گروهی معین کار می کرد که او را می شناختند و از ذوق و سلیقه او باخبر بودند. کوروساوا نیز از ظرفیت ها و توانایی های آنها اطلاع کافی داشت.
      توشیرو میفونه، بازیگر نامی ژاپن، که با چهره جذاب، بازی روان و پرانرژی در ۱۶ فیلم با کوروساوا همکاری کرده بود، سرانجام پس از فیلم «ریش قرمز» همکاری خود را با او قطع کرد، و دیگر حاضر نشد در فیلم های او بازی کند.
      ستاره اقبال کوروساوا حدودا از سال ۱۹۷۰ با شکست تجارتی فیلم غم انگیز «دودسکادن»، تا حدی رو به افول گذاشت. پس از آن استاد با فیلم "درسو اوزالاً به بازگشتی افتخارآمیز دست زد. این فیلم در جشنواره فیلم مسکو (۱۹۷۵) جایزه بزرگ جشنواره را به دست آورد و در همان سال اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن کوروساوا کرد.
      آخرین فیلم کوروساوا به نام «مادادایو» (هنوز نه، محصول ۱۹۹۳) داستان زندگی یک نویسنده و استاد دانشگاه بازنشسته را روایت می کند، که شاگردان سابق همچنان به نزد او می آیند و او را به زندگی پیوند می دهند. گویی خود کوروساوا است که با فیلم هایش در میان ما زندگی می کند.


      منابع
      خبرگزاری ایسنا برای دهمین سال روز درگذشت آکیرا کوروساوا
      «سامورایی» هنر هفتم، به بهانه سالگرد مرگ کوروساوا
      علی امینی، کوروساوا غول سینمای ژاپن
      ویرایش توسط Luna : ۱۳۹۲-۰۶-۳۱ در ساعت ۰۵:۵۶ بعد از ظهر
      تو را باید دوست داشت
      هر روز برای تو باید نوشت
      باید در انتظارت ماند.....
      چه فصلمان بهار باشد و یا دیگر فصلهای خدا...
      و من دیوانه وار عاشق
      این بایدهای زندگیم هستم...




      ***
      بیایید اسپم ندهیم! ***