کارگردان :
Rob Epstein,Jeffrey Friedman
نویسنده : Andy Bellin
بازیگران : Amanda Seyfried,James Franco,Peter Sarsgaard
خلاصه داستان :
داستان فیلم درباره لیندا لاولیس است،کسی که به اجبار شوهر خود وارد صنعت هرزه نگاری شد و مورد استفاده قرار گرفت،قبل از این که زندگی خود را به دست بگیرد و ...



به تصویر کشیدن لیندا لاولیس (نام فامیل اصلی او بورمن است) چالش های خاص خود را دارد.مهم ترین این چالش ها این است که هیچ کس،حتی خود لاولیس (که در سال 2002 فوت کرد) دید جامعی از نقاط برجسته زندگی او ندارد.بنابراین برای ساخت فیلمی از زندگی او نیاز به قضاوت در این مورد است که چه کسی را باید باور کرد و چه نکاتی را باید حذف کرد.افراد زیادی داستان لیندا لاولیس را می دانند یا حداقل فکر می کنند که می دانند،اما داستان به این سادگی و سر راستی و آن طور که در برنامه تلویزیونی فیل داناهیو گفته شده نیست.لاولیس چهار زندگی نامه از خودش منتشر کرده که دو تای آن ها در جهت "Pro-Porn/هرزه نگاری" به نام های ("Inside Linda Lovelace And The Intimate Diary Of Linda Lovelace/درون لیندا لاولیس و خاطرات خصوصی لیندا لاولیس") و دو تای دیگر "Anti-Porn/ضد هرزه نگاری" به نام های ("Ordeal And Out Of Bondage/اثبات بی گناهی و رهایی از اسارت") هستند.لاولیس در سال های پیش از مرگش ادعا کرد که دو کتاب اول را همسر آن زمانش،چاک ترینر نوشته و دو تای بعدی خاطرات واقعی او هستند.در گفته های شاهدان عینی هم دو دستگی دیده می شود،عده ای حرفه هرزه نگاری او را مثل کتاب "Inside Linda Lovelace/درون لیندا لاولیس" و عده ای آن را مثل کتاب "Ordeal/اثبات بی گناهی" می دانند و معما دقیقا همین جاست.



اندی بلین فیلم نامه نویس راهی برای حل این مشکل پیدا کرده است.او در عمل دو فیلم نوشته و سپس آن ها را با هم ترکیب کرده است.اولی روایت زندگی او از 1970 تا 1974 است و بیشتر شبیه "Inside Linda Lovelace/درون لیندا لاولیس" است.سپس او به عقب برگشته و این بار داستان را با دید "Ordeal/اثبات بی گناهی" روایت می کند.اگر چه این کار بسیاری از مشکلات مربوط اختلاف نظرها را حل می کند اما فرصت پرداخت روانی شخصیت اصلی را از فیلم گرفته است.فیلم اغلب شبیه زندگی نامه های تلویزیونی به نظر می رسد که برای جذاب تر شدنش به آن صحنه های جنسی هم اضافه شده است.تمهید نشان دادن وقایع از دو دیدگاه مختلف از عمق شخصیت لیندا کاسته است و چاک ترینر را تبدیل به هیولایی تک بعدی کرده است.در فیلم صحنه های شخصی خوبی هم دیده می شوند که نشان دهنده وجود ظرفیتی دراماتیک در فیلم هستند.یکی از این صحنه ها مکالمه دیر وقت لیندا با پدرش است که در آن لیندا می فهمد پدرش فیلم "Deep Throat/در عمق گلو" از او را دیده است،بازیگران این صحنه آماندا سیفرید و رابرت پاتریک آن قدر خوب بازی کرده اند که با دیدن این صحنه احساسات بیننده جریحه دار می شود.اما شوربختانه بیشتر فیلم و حتی پایان شادش تکراری و آشنا و قابل پیش بینی اند.




نیمه اول "Lovelace/لاولیس" شبیه فیلم "Boogie Nights/شب های پر حرارت" است با این تفاوت که رمق لازم را ندارد،اما دید خوبی که از درون صنعت هرزه نگاری ارائه می دهد و هم چنین بازسازی خوب فضای دهه 70 به آن ارزش بخشیده است.در روایت اول فیلم لیندا (سیفرید) شخصیت شفاف تری دارد و شهوت پرستی دختری معمولی را از خود نشان می دهد.بازسازی های فیلم "Deep Throat/در عمق گلو" خوب انجام شده اند و تعمدا شوخی هایی نیز در آن دیده می شود.هم چنین سر نخ هایی هم وجود دارند،مثل کبودی روی پای لیندا که نشان می دهند اوضاع آن قدر هم که به نظر می رسد مرتب نیست.چاک با بازی پیتر سارزگارد ترکیبی از اغواگری ظاهر سازانه و دیوانگی سلطه طلبانه است.اما در روایت دوم فیلم چاک تبدیل به هیولایی بی وجدان می شود و عمق و پیچیدگی های نیمه اول به کناری نهاده می شوند که این امر برای فیلمی که دوست دارد جدی گرفته شود ایراد بزرگی است.




نباید نواقص این فیلم را به گردن بازیگران آن انداخت.آماندا سیفرید کاملا به نقشش متعهد بوده است.او برهنگی هایی که لازمه این فیلم بوده را ارائه داده و نهایت تلاشش را کرده که فراموش کنیم او از لیندا بسیار جذاب تر است.او در بعضی صحنه ها عالی بازی کرده است ولی در کل مغلوب محدودیت های موجود در فیلم نامه شده است.در روایت دوم فیلم فرصت زیادی به او داده نشده و او کاری جز ناله کردن و برانگیختن ترحم انجام نمی دهد.پیتر سارزگارد هم که در روایت اول در آستانه ارائه یک شخصیت منفی باور پذیر است مجبور می شود کارش را نیمه تمام گذاشته و در غالب شخصیتی اغراق شده و کارتونی فرو برود که این هم یکی دیگر از اشتباهات فیلم به حساب می آید.




عملکرد شارن استون و رابرت پاتریک در ترسیم چهره پدر و مادر لیندا قابل قبول است و این موضوع به ذهن خطور می کند که روایت داستان از دید آن ها چقدر می توانست به جذابیت فیلم بیفزاید.فیلم های زیادی درباره فراز و فرود ستارگان صنعت هرزه نگاری ساخته شده اند اما تعداد معدودی از آن ها به تاثیر این مسئله روی خانواده های آنان می پردازند،چیزی که در این فیلم دیده می شود اما نه به اندازه کافی.حضور کریس ناث در نقش سرمایه دار دل سوز در صورتی می توانست ارزشمند باشد که صحنه مربوط به سارا جسیکا پارکر از فیلم حذف نمی شد.(صحنه هایی با حضور او فیلم برداری شدند که به فیلم پایانی راه پیدا نکردند) تعدادی بازیگر بزرگ هم در فیلم حضور افتخاری دارند.حضور جیمز فرانکو در نقش هیو هفنر به جا نبوده و جواب نداده است.هنک آزاریا در نقش کارگردان "Deep Throat/در عمق گلو" حضوری سرگرم کننده دارد و اریک رابرتز،وس بنتلی و کلوئه سوینی همگی خیره کننده ظاهر شده اند.




کارگردانان فیلم راب اپستاین و جفری فریدمن هستند و این دومین فیلم بلند این دو مستند ساز است.سابقه این دو فیلم ساز دلیل توجه بیش از حد آن ها به جزئیات را نشان می دهد،در فیلم به تمام جزئیات توجه شده است.فیلم برای خلق فضای دهه 70 صرفا به لباس ها،ترانه ها و مدل موهای عجیب و غریب آن دوره تکیه نمی کند.مستند سازان معمولا علاقه دارند به رویدادها از زوایای مختلف نگاه کنند و این ساختار روایی غیر معمول فیلم را توجیه می کند."Lovelace/لاولیس" با این که هیچ گاه کسل کننده نمی شود اما در ارائه تصویری همه جانبه و عمیق تر از آن چه که می توان درباره لیندا لاولیس در صفحات اینترنت خواند موفق نبوده است.

منتقد:جیمز برادینلی
مترجم:رضا اسدی
منبع:سایت نقد فارسی