• در سال 1965 یک زن بیوه به همراه دو دخترش در منزلشان با روح بی رحمی مواجه می شوند که مزاحمت های فراوانی برای آنها ایجاد میکند...

  • جف و کارن که در حال گذران زندگی شان هستند، زوج خوشحال و خوشبختی را مشاهده می کنند که در همسایگی شان حضور دارند. در ادامه آنها با یکدیگر آشنا می شوند اما بزودی مشخص می شود که آن زوج جاسوسان دولت هستند و اکنون جف و کارن نیز درگیر نقشه ی جاسوسی بین المللی آنها شده اند...

  • ریچل زن مطلقه و دائم الخمری است که هنگام رفت و آمد توسط قطار از طریق پنجره، زندگیِ زوج جوانی به نام اسکات و مگان را مشاهده می کند و معتقد است که آنها یک زوج ایده ال و خوشبخت هستند. اما ریچل بزودی متوجه می شود که مگان مفقود شده و حال، بازجویی ها از وی در دستور کار قرار گرفته. این در حالی است که ...

  • داستان فیلم درباره مردی به نام تام (مایکل فاسباندر) می باشد که در یک جزیره واقع در سواحل استرالیا نگهبان فانوس دریایی است. وی بزودی در این محل عاشق ایزابل (آلیشیا ویکاندر) می شود و در آن سو ...

  • رابرت لنگدن خود را در بیمارستانی در ایتالیا می بیند بی آنکه به یاد بیاورد به چه دلیل در این مکان حضور دارد. در ادامه او با دکتر بروکس همراه می شود تا پرده از یک توطئه جهانی بردارد...

  • داستان فیلم درباره تکنسینی واقعی به نام مایک ویلیامز (مارک والبرگ) می باشد که قرار است به سکوی نفتی "دیپ واتر هوریزن" ملحق شود و در آنجا وظیفه خودش را به نحو احسن انجام دهد. اما زمانی که مایک به محل کار خود می رود، در آنجا با ویدرین (جان مالکوویچ) مواجه می شود ...

  • «کریستن ولف» یک ریاضیدان نابغه است که تمایل بسیار زیادی برای کار با اعداد و ارقام دارد. او در پوشش یک دفتر حسابداری، برای سازمان های جنایی خطرناک پولشویی می کند و سرمایه آنها را مدیریت می کند. در همین حین که یک مامور ویژه مبارزه با جرائم اقتصادی به او نزدیک می شود، مشتری جدیدی به سراغش می آید و...

  • فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      40
      نوشته ها
      54
      محل زندگی
      اینترنت
      پسندیده : 12
      مورد پسند : 26 بار در 17 پست

      هشتمین فیلم برتر imdb 8 = 12 Angry Men


      کارگردان :Sidney Lumet
      نویسنده : Reginald Rose,
      جوایز :
      نامزد اسکار: بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه
      خلاصه داستان :
      12 نفر از اعضای هیئت منصفه قصد دارند در مورد اعدام شدن جوانی تصمیم بگیرند. تمام اعضا به جزو یک شخص رای بر محکومیت جوان میدهند. به مرور زمان با مخالفت همان یک نفر و دلایلی روشنی که می اورد کم کم ..


      کوتاه از دوازده مرد خشمگين
      "سيدني! فيلم باشكوهي است"
      سينمايي «دوازده مرد خشمگين» از همان ابتدا مخاطب را به خود جذب مي*كند و هر كدام از دوازده عضو هيات منصفه در همان حين كه به بيننده معرفي مي*شوند به خودشان نيز معرفي مي*شوند، براين اساس* آشنايي با هركدام از شخصيت*ها، در ابتداي فيلم «دوازده مرد خشمگين» مدتي نسبتا طولاني زمان مي*برد و هركدام از اين كاراكترها ويژگي*هايي كاملا منحصر*به فرد خود را دارند.
      «دوازده مرد خشمگين» محصول سال 1957 آمريكا است كه در مدت زمان 96 دقيقه به شيوه*ي سياه و سفيد توسط سيدني لومت كارگرداني شده است.

      داستان فيلم


      فيلمنامه*ي «دوازده مرد خشمگين» را رجينا لدزو براساس داستاني از خودش به نگارش درآورده است. داستان فيلم درباره*ي دوازده مرد درهيات منصفه يك دادگاه است كه در زمان تنفس و قبل از اخذ راي نهايي دورهم جمع مي*شوند. همه اعضا معتقدند كه مظنون گناهكار است. او يك پسر هجده ساله است كه گمان مي*رود پدر خود را به قتل رسانده است. يكي از اعضاي هيات منصفه به*نام ديويد با راي گناهكار*بودن موافق نيست و شك*هايي دارد باتوجه به اين*كه تمام حقايق اثبات مي*كند كه فرد مظنون گناهكار است، اعضا كنجكاو مي*شوند كه چگونه ديويد دراين مورد مشكوك است و او دلايل خود را توضيح مي*دهد.


      دربارهي فيلم

      كشمكش و اضطراب اعضاي هيات منصفه از همان آغاز تماشاگر را با خود درگير مي*كند، چرا كه تماشاگر پس از اين*كه يازده نفر را موافق گناهكار بودن پسر و يك نفر را مخالف اين حكم مي*بيند، سردرگم مي*شود.
      بيينده*ي «دوازده مرد خشمگين» از حضور شخصيتي مثل ديويس كه نظري مخالف ديگران دارد، احساس ناامني مي*كند و حتي در لحظاتي به خاطر اين*كه او نسبت به گناهكار بودن پسر شك دارد، او را درذهنش مسخرمي*كند.
      با اين حال تماشاگر فيلم لومت خود را در پيروزي*هايي كه شخصيت ديويد به دست مي*آورد سهيم مي*داند و از اين*كه او توانسته ساير اعضاي هيات منصفه را در مورد گناهكار*بودن پسر هجده ساله به شك بيندازد احساس خوشحالي مي*كند.
      بيننده*ي «دوازده مرد خشمگين» تمام كشمكش*هايي كه ديويد براي اثبات بي*گناهي پسر دارد را به نظاره مي*نشيند و از اين*كه ساير اعضا تاكيد برگناهكار بودن پسر دارند، درمواردي احساس شرمندگي مي*كند. درحقيقت او در تمامي لحظات خود را عضوي از هيات منصفه مي*داند.
      * ناگفته*هاي فيلم
      ـ تا سال 2003 گمان مي*كردند كه تنها يك نسخه از فيلم در موزه راديو و تلويزيون آمريكا موجود است، اما در سال 2003 نسخه*ي 16 ميلي*متري ديگر از فيلم در كلكسيون ساموئل ليبووتيز يافت شد كه آنهم به موزه منتقل شد.
      - درحين فيلمبرداري سيدني لومت به تدريج فاصله كانوني لنز دوربين را تغيير مي*داد و اين تمهيد باعث مي*شد كه دورنما به شخصيت*ها نزديك*تر شده، حس قرار گرفتن آنها در تنگنا بيشتر به مخاطب منتقل شود.
      ـ فيلمبرداري «دوازده مرد خشمگين» در مدت زمان كوتاه 21 روز به پايان رسيده و تمامي لوكيشن*هاي اين فيلم نيويورك بوده است.

      ـ

      هنري فوندا از سوي اتحاديه*ي هنرمندان آمريكا موظف به تهيه*ي فيلم شد. بنابراين او علاوه بر بازيگري، تهيه*كنندگي فيلم را هم برعهده گرفت.
      با اين حال يك فيلم در همان بدو امر به حدي براي او غيرجواب مي*نمود كه تصميم گرفت ديگر اين*كار را تكرار نكند.

      ـ هنري فوندا به تماشاي نقش خود در فيلم علاقه*اي نداشت و به همين دليل تمام فيلم را به*طور كامل نديد. با اين*حال او وقتي پس از تماشاي بخش*هايي از فيلم از اتاق نمايش خارج شد خطاب به لومت (كارگردان) گفت: سيدني، فيلم باشكوهي شده است.
      * اكران در سينماها و حضور در جشنواره*هاي جهاني
      سينمايي «دوازده* مرد خشمگين»، 13 آوريل 1957 در نيويورك به نمايش درآمد و پس از آن در كشورهاي آلمان، سوئد، فنلاند، ايتاليا، استراليا، اسپانيا، ژاپن، دانمارك، فرانسه و هلند اكران عمومي شد.

      اين فيلم در جشنواره*هاي هنري جوايز معتبري را به خود اختصاص داد كه از آن جمله مي*توان به خرس طلاي برلين اشاره كرد.
      اين فيلم نامزد سه*جايزه* اسكار بهترين كارگرداني، بهترين عكس و بهترين فيلمنامه بوده است و در جشنواره*ي بافتا نيز جايزه*ي بهترين فيلم خارجي را از آن خود كرده است.
      ساخته* سيدني لومت نامزد دريافت جايزه*ي بهتين فيلم، بهترين بازيگر مرد، بهترين كارگرداني و بهترين بازيگر نقش مكمل مرد از جشنواره* گلان گلوب بوده است.
      * درباره*ي كارگردان
      سيدني لومت كارگردان و مولف* هاليوودي كه همواره به خاطر اقتباس*هاي موفقش مورد توجه سينما دوستان بوده است، 25 ژوئيه 1924 در پنسيلوانياي آمريكا متولد شد.
      او براي اولين*بار در سن 4سالگي به روي صحنه رفت و از 14 سالگي در نيويورك بزرگ شد. لومت تحصيلات عالي*اش را در رشته*ي ادبيات دراماتيك در دانشگاه كلمبيا طي كرد. لومت به عنوان كارگرداني فعال و با ذوق در تمام ژانرها طبع آزمايي كرده است. او كارش را با تئاتر آغاز كرد و از آنجا كم*كم به عنوان يك كارگردان مشهور كسب اعتبار كرد.
      لومت ابتدا كارش را از تلويزيون شروع كرد و «دوازده مرد خشمگين»، نخستين فيلم او است كه درسال 1957 به عنوان يازدهمين تجربه*اش به نمايش درآمد. اين فيلم برگرفته از يك درام تلويزيوني بود كه با هنرنمايي هنري فوندا تكميل شد.




      - نقدی بر فیلم «دوازده مرد خشمگین» / اتاق هیئت منصفه، آغاز کار درام در ساختمان کنگره

      در فیلم دوازده مرد خشمگین «رجینالد رز» (نویسنده فیلم) تمام جزئیات و پیچیدگی*های این فیلم عالی را از قسمتی به همین نام از سریال «استودیو یک هالیوود» که خود او در سال 1954 نوشته بود، به دست آورد. قسمتی بسیار نافذ،حساس و گاهی اوقات چنان تکان دهنده که کالبدشکافی قلب و ذهن مردانی بود که چیزی کمتر از خدایان هستند. درامی که در عین حال که داستانی جمع و جور،جذاب و قانع*کننده دارد، بیننده را به چیزی فراتر از اتاق کوچک و محدود هیئت منصفه می*رساند.



      اعتبار قدرت این کنکاش شفاف داستان، در این واقعیت نهفته است که ویژگی*ها،شکستها،احساسات و تعصبات این دوازده مرد در مقابل این حقیقت قابل توجه و مهم قرار می*گیرد که زندگی یک پسر جوان در دستان آنهاست. کارگردان یعنی سیدنی لومت که این اولین فیلمش در عرصه سینماست و بوریس کافمن،فیلمبردار اسکار برده*ی فیلم، استفاده ماهرانه*ای از بازیگران عالی در موقعیتی ثابت و عکس*گونه کرده*اند. مهمتر از همه، آنها از ایده*ها و واژه*های نافذ نویسنده استفاده کامل و به جایی کرده*اند تا اصول و جزئیات شخصیتها را برای بیننده بیرون بکشند.
      فکر اساسی آقای رز (نویسنده) در فیلم این است که اگر برای شک معقول، جایی باشد حتی اگر قانون صراحتا بتواند به سادگی شخصی را محکوم کند، باید انسان این شک معقول را قبول کند. متهم در فیلم جوان هیجده ساله خشنی است(که بیننده فقط چند لحظه در سکانس آغازین فیلم او را میبیند) که از خانواده*ای فقیر می*آید و اتهامش کشتن پدر بی*رحم و سابقه*دارش به ضرب چاقوست. همه اعضای هیئت منصفه اعتقاد دارند که این پرونده*ای مختومه بوده و پسر محکوم است اما یکی از اعضاء اعتقاد داردکه شاید پسر گناهکار باشد اما شکی در بین است،مخصوصا اینکه وکیل مدافع تسخیری پسر به خوبی از او دفاع نکرده است. پس نمیتوان به سادگی گفت که پسر گناهکار می*باشد. درست همینجاست که آقای رز(نویسنده) با ظرافت خاصی شروع به افشای دلایل مخالفت آن یک شخص(هنری فوندا) میکند. در بین هیئت منصفه مردی خودساخته (لی.جی کاب) وجود دارد که به خاطر اینکه پسرش از او سرپیچی کرده،بسیار عصبانی است و نسبت به بچه*ها موضع*گیری خاصی دارد. یکی دیگر از اعضاء، گاراژداری(اد بگلی) است که تعصبات نژادپرستانه دارد. یکی دیگر، دلال بورس آرامی(ای.جی مارشال) است که با جدیت، حکم خود مبنی بر گناهکار بودن پسر را دنبال میکند. فردی دیگر فروشنده*ای (جک واردن) است که تنها دلش میخواهد سریعتر حکم داده شود تا به دیدن بازی بیسبالش برسد. مرد تبلیغات ساز خوش*تیپی (رابرت وبر) هم در بین آنهاست. همچنین پیرمردی(جوزف سویینی) باهوش و خوش*خیم با سالهای زندگی و در آخر هم ساعت*سازی (جورج وسکویچ) که پناهنده بوده و قدردان دمکراسی که در این کشور به دست آورده است، می*باشد.



      هنری فوندا قویترین تجسم از فردی روشن*فکر در هیبت عضوی از هیئت منصفه را در طول سالها برای ما ارائه میدهد که با استدلال*های منطقی و بی*نقص، شک را بر دل همکارانش مینشاند تا اینکه در آخر همگی رای بر بی*گناهی پسر می*دهند. در عین حال این شخصیت کاملا طبیعی،احساسی و تاثیرگزار است. وی به طور عجیبی نوآوری خودش در کشف توطئه*ها و کمبودهای دادگاه را در پیش میگیرد. در ادامه بعضی دیگر از اعضاء هیئت منصفه نیز به این درک میرسند که آنها هم قادر هستند تا این کار را انجام دهند.
      بیننده شاید تصور کند که نویسنده و کارگردان تنها علاقه*مند بوده*اند که شخصیتهایشان را در قالب بازیگرانشان دربیاورند که به طور ستودنی هم از پس اینکار برآمده*اند. باید گفت که هر کدام از اجرا کننده*های این فیلم به خوبی کار خود را انجام داده*اند و بازیگران به صورت متقاعدکننده*ای بازی کرده*اند.
      آقایان رز،لومت،فوندا و سایر همکارانشان جنس لطیف و زیبا را از این اتاق هیئت منصفه بیرون نگه داشته*اند،اگر چه این عمل فیلم «دوازده مرد خشمگین» را نامتعارف و خوش زبان در محضر زنان کرده و هیچ جذابیت و نفوذ زنانه*ای در آن دیده نمیشود اما در نهایت آنان درامی قدرتمند و به قدر کافی محرک و افسون*کننده برای بیننده به وجود آورده*اند.



      - نقدی بر فیلم دوازده مرد خشمگین

      فیلم 12 مرد خشمگین اثر فراموش نشدنی سیدنی لومت یکی از شاهکارهای ژانر درام دادگاهی است که تقریبا تمام داستان فیلم در اتاق شور هیئت ژوری می گذرد که 12 مرد دور هم جمع شده اند تا حکم نهایی قاتل جوانی را صادر کنند که پدر خود را با چاقوی ضامن داری به قتل رسانده و هیچکس شکی در مورد گناهکار بودنش ندارد مگر یک نفر از اعضای هیئت منصفه و این سر اغازیست بر مجادله ای کلامی که در ان هر شخص با توجه به پیش زمینه و جایگاه اجتماعی خود سعی در قانع نمودن عضو شماره 8 یا اقای دیویس با بازی هنری فاندا دارند.



      این فیلم اینه تمام نمای جامعه دهه 60 امریکا و با نگاهی گسترده ترمی توان گفت که تصویری روشن از جوامع انسانی مدرن است که در ان هر شخص به مثابه نماینده ای از طبقه مخصوص خویش است و با انکه به موضوع واحدی می اندیشند ولی تجربیات و تعصبات مختلف باعث جدایی ان ها از یکدیگرمی شود و به گونه ای حکایت معروف فیل در اینجا هم تکرار می شود که هر کسی با پرده هایی که از خودخواهی ها، کج فهمی ها و تعصبات مختلف بر دیدگان خویش کشیده است درک متفاوتی از مسئله جرم و جنایت و حتی نوع نگاه به ان دارد و با تمام تفاوت هایی که این قشرهای گوناگون جامعه با یکدیگر دارند در یک مورد مشترکند و ان نگاه سطحی به مشکلات جامعه و احساس عدم نیاز به موشکافی بیشتر و ریشه یابی بزهکاری های اجتماعیست که نتیجه ان خشونت در بین جوانان، دزدی، قتل، فحشا و دیگر انحرافات اجتماعی را باعث می شود که دست اخر راحت ترین راه برای حل مسئله پاک کردن صورت مسئله و فرستادن مجرم به پای چوبه دار است.
      از لحاظ فرم ساختاری فیلم در قطع 35 میلی متری و سیاه سفید ساخته است و لومت از لنزهای متفاوتی در فیلمبرداری سکانس های مختلف بهره برده به گونه ای که هر چه از زمان فیلم می گذرد او از لنزهایی با فاصله کانونی بزرگتر یا تله فوتیک استفاده کرده تا حالتی را القا کند که گویی دیوارها به شخصیت ها نزدیکترند و بدین ترتیب حس خفگی و کلاستروفوبیک در اتاق ایجاد کند و درعین حال نزدیکی تدریجی دیدگاه ها و طرز تفکر شخصیت ها را به زیرکانه ترین شکلی به مخاطب القا نماید. نکته جالب توجه دیگر در فیلمبرداری حرفه ای بوریس کافمن زاویه قرار گرفتن دوربین است که در ابتدای فیلم دوربین بالاتر از نقطه دید جای گرفته و از لنزهای با زاویه بازتر استفاده شده تا این احساس را منتقل کند که بین شخصیت ها و اشیا فاصله بیشتری وجود دارد حال انکه هر چه فیلم جلوتر می رود دوربین پایین تر از نقطه دید قرار گرفته که در کلوزاپ ها به بهترین شکل نمود می یابد.نماهای متعدد و زاویه بندی های حرفه ای این فیلم به قدری حساب شده کار شده که اتاق نسبتا کوچک هیئت منصفه هیچگاه برایتان خسته کننده و تکراری نمی شود که شاهکار اخر ان نمای بازی از درون جارختی است که گویی تماشاگر را در گوشه اش پنهان کرده و او نیز با خجلت گویی به خود می نگرد. فیلم 12 مرد خشمگین شاید تنها جایی که کمی می لنگد برخورد مستقیم و شعارگونه اش باشد که البته انتظار دیگری از فیلمی که مبتنی بر کلام و ایدئولوژی مشخصی باشد نمی توان داشت حال انکه درفیلمی چون "زندگی دیوید گیل" نوع نگاهی که به دستگاه قضایی و مسئله اعدام و حقوق اجتماعی انسانی ارائه می شود به گونه ای زیرپوستی تر مورد نقد قرار گرفته است. این فیلم از منظر نشانه شناسی نکات ریز و روانشناسانه بسیاری دارد که نقد جامع تری را می طلبد و می تواند به عنوان الگویی در فیلمسازی جامعه شناسانه و انتروپالوژی مدرن به کار رود.


      - یادداشتی بر فیلم 12 مرد خشمگین


      دوازده مرد خشمگین فیلمی به کارگردانی سیدنی لومت و بازی هنری فوندا.یکی از ان فیلم هایی که می توان از ان به عنوان یک نمونه عالی برای کلاس کارگردانی استفاده کرد.همین طور فیلنمامه ی فیلم نیز یکی از بهترین فیلمنامه های سینماست.



      داستان فیلم در مورد 12 نفر از اعضای هیئت منصفه است که قصد دارند در مورد اعدام شدن جوانی تصمیم بگیرند تمام اعضا به جزو یک شخص رای بر محکومیت جوان میدهند.نوع تصمیم گیری افراد به خوبی نوع برداشت ان ها را زندگی نشان می دهد. به مرور زمان با مخالفت همان یک نفر و دلایلی روشنی که می اورد کم کم نظرها فرق می کند.لومت به خوبی نشان داده است که نوع دید یک فرد در زندگی چه طور می تواند در این جا نقش داشته باشد و این سوال پیش می اید ایا با این وصف هیئت منصفه می تواند واقعا منصف باشد و نظر شخصی افراد در رای وارد نشود! اخرین فرد مخالف در فیلم که اصرار به اعدام ان جوان داشت به مرور مشخص می شود که او از جوان خودش راضی نیست؟!
      کارگردانی فیلم بدون شک فوق العاده است.همین بس که تمام داستان در یک اتاق است وفیلم روی دیالوگ جلو ی رود ولی تا اخر شما را جذب میکند (خیلی خیلی بیشتر از اکشن های امروزی).سیدنی لومت در این فیلم به خوبی هر چه تمام تر با لنزها بازی کرده است.اغاز فیلم ما فضای بازی از اتاق را مشاهده می کنیم ولی کم کم با توجه به سخت تر شدن رای گیری این فضا بسته و بسته تر می شود حتی شما سقف را نیز مشاهد می کنید و حس خفقانی که به این اعضا دست داده به شما هم دست می دهد.کلوزاپ هایی بیشتری را در فیلم مشاهده میکنیم این حس با گرفتن باران نیز بیشتر می شود و حتی شما فضای بارانی بیرون اتاق را نیز حس می کنید و این از ان شاهکارهایی در کارگردانی است که خیلی کم اتفاق می افتد. این فیلم به ما فرق سینما و تئاتر را نشان می دهد با این که تمام فیلم در یک دکور است ولی اینجا این دوربین و لنز است که حس های گونانی را ایجاد میکند و این وجه تمایز سینما و تئاتر است. این فیلم این نکته ی حائز اهمیت را به ما درس می دهد: حتما برای ساختن یک فیلم سینمایی باید با انواع لنزها و زوایای دروبین اشنایی داشته باشیم(البته کاربرد درست و به جا!) تا فیلم مانند یک تئاتر برای بیننده نشود زیرا در حال حاضر بیننده به سینما امده تا فیلم سینمایی ببیند وگرنه به سمت سالن تئاتر میرفت!

      نگاهی به فیلم دوازده مرد خشمگین
      یکی از فیلمهای ستایش شده و برتر تاریخ سینما که در سال 1957 ساخته شده است ، فیلم دوازده مرد خشمگین ساخته کارگردان مشهور امریکایی سیدنی لومت است. فیلمی که تمام داستان آن در یک اتاق می گذرد اما فیلمنامه مستحکم فیلم ، بازی روان بازیگران و از همه مهمتر کارگردانی مؤثر لومت باعث شده تا تماشا گر تا پایان ماجرا همراه خود کند .


      داستان فیلم :



      نوجوانی هیجده ساله از اهالی امریکا لاتین متهم به قتل پدرش گردیده است . شواهد نشان می دهد او با ضربات متعدد چاقو پدر خود را به قتل رسانده است ، گرچه نوجوان که به نظر ضعیف و افسرده حال می رسد این اتهام را قبول ندارد با این حال وجود چاقویی در محل وقوع حادثه که متعلق به نوجوان مذکور است و او ادعا می کند آن را مدتی قبل گم کرده و خبری هم از محل آن نداشته است ، به عنوان مدرک جرم ، دلیلی برای مجرم شناختن او از سوی دادگاه شده است . حال دوازده مرد از طبقات مختلف اجتماعی به عنوان اعضای هیئت منصفه دادگاه ، مأمور تصمیم گیری نهایی درباره این پرونده شده اند . اگر آنها فرد متهم به قتل را محکوم نمایند ، وی باید روی صندلی الکترونیکی اعدام شود . در فرآیند رأی گیری یازده نفر از اعضای هیئت منصفه رأی به محکومیت و در نهایت اعدام نوجوان می دهند اما در این بین یک نفر از آنان یعنی آقای دیویس ( با بازی درخشان هنری فوندا ) رأِی بر بی گناهی متهم می دهد که این کار او باعث می شود تا دیگران را درنهایت وادار به شنیدن دلایلش در گرفتن این تصمیم کند با پیشروی ماجرا در اتاقی که اعضای هیئت منصفه آن در فضای عصبی مشغول بحث و بررسی پرونده همستند قصه فیلم شکوفا می شود و به صورت مطالعه ای استادانه درباره شخصیت های پیچیده ای در می آید که به عنوان عضو هیئت منصفه می خواهند رأی نهایی را صادر کنند. پس زمینه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی هریک از این اعضا، باعث واکنش های مختلف آنان در زمان حال می شود . در چنین موقعیت و اوضاع و احوالی است که آقای دیویس تلاش می کند بقیه همکارنش را متقاعد کند که رأی آنها اهمیتی حیاتی دارد و نباید براحتی درباره آینده و زندگی دیگران تصمیم بگیرند و سرانجام موفق به عملی کردن اعتقاد درونی خود می شود .
      فیلم


      دوازده مرد خشمگین از نگاه حقوقی :

      در کنار نگاه منتقدانه این نوع فیلمها به نظام قضایی فیلم به طور کلی آشکارا به ستایش قانون می پردازد و درنهایت نشان می دهد که با اجرای صحیح قانون در دادگاهها می توان به عدالت رسید. جریان دادرسی در فیلم دوازده مرد خشمگین، به طور کلی در فضای خفقان آور اتاقی سیر می شود که در آن محاکمه ی قتل عمدی یک متهم برگزار شده است و هیئت منصفه در حال بررسی موضوع و صدور رأی خود درباره تقصیر متهم هستند.این فیلم در نگاه اول، گویا در نقد جدی حقوق کیفری دنبال می شود زیرا فقط تعداد اندکی از اعضای هیئت منصفه به مراحل دادرسی اهمیت می دهند و اکثراً تلاشی در جهت پی بردن به حقیقت نمی کنند، چنان که یکی می خواهد هرچه زودتر رأی به تقصیر متهم بدهد تا به مسابقه بیس بال خود برسد و دیگری چنین نتیجه گیری می کند که چون متهم یک خارجی است احتمالاً مجرم است . با وجود این، فیلم دوازده مرد خشمگین نشان می دهد که یک فرد تنها اما شجاع می تواند اجرای عدالت را تضمین کند، و در واقع مباحث مهمی را درباره سیستم رسیدگی های کیفری با حضور هیئت منصفه به نمایش می گذارد. این فیلم به ما نشان می دهد که سیستم کیفری ممکن است بی نقص نباشد اما درنهایت کارآمد است ؛ و درواقع نمونۀ کوچکی است از فرآیند دادرسی مردمی ( دموکراتیک ) که رکن آن اجماع و توافق عمومی بوده و آخر الامر به تصمیم عاقلانه می انجامد .

      دموکراتیزه کردن قضاوت یا بازسازی نگره ی اخلاقی؟!
      جوان هجده ساله ای به اعدام محکوم شده است. همه ی قرائن و شواهد بر گناهکاری اش دلالت کرده اند، وکیلش از دفاع جانانه ی او سر باز زده است و اینک فاصله ای به اندازه ی یک رأی با صندلی الکتریکی دارد. رأیی که به نظر می رسد اعضای کم حوصله ی هیأت منصفه در آن هم نظر باشند. و مگر جز این می تواند باشد که زمین و زمان بر گناهکاری پسرک حکم دهد و چنین هیأتی در داوری اش خرق عادت کند؛ هیأتی که هنجارهای عمومی و نظام قضایی را نیز حامی خود می بیند و اینک باید نقش بوروکراتیک خود را در طرفه العینی ایفا کند. اعضا در اتاقی گردهم می آیند، دوازده مرد، بی آنکه نام یکدیگر را بدانند، به ترتیب شماره های شان به شور می نشینند. هوای گرم چنان کلافه شان کرده است که برای پایان این تکلیف هنجاری لحظه شماری می کنند. اما همه چیز با «شک منطقی» داور شماره هشت تغییر می کند. او مانعی می شود در برابر اراده ای که به نظر از کوچکترین پیرایه ی ناحقیقی نیز تهی است. اما داور شماره هشت به چیزی فراتر می اندیشد، اینکه: « حقیقت، آنگاه که تکلیف هنجاری، بدل به امری اخلاقی شود، تا چه پایه می تواند بی هیچ تغییری پایدار ماند؟» این پرسشی است که چالش بنیادین دوازده مرد خشمگین ساخته ی سیدنی لومت را برپا می دارد.



      مفهوم، که در آغاز از آن رو حقیقی شمرده می شود که ریشه جمعی دارد، در طی تحول و تکامل خویش به سمتی می گراید که فقط در صورت حقیقت داشتن به امری جمعی تبدیل می شود.
      این گفته ی امیل دورکیم، جامعه شناس فرانسوی است که حقیقت نماییِ یک مفهوم را تنها به واسطه ی اجماع پیرامون آن ناممکن می داند. اما مفاهیم در دنیای مدرن نه به واسطه ی حقیقی بودن، بل از منظر ایجاب جمعی شان داوری می شوند. حقیقت در نمود عینی و فراگیرش آنچنان مهیب به نظر می رسد که نظام های سیاسی و حقوقی و ساختارهای قدرت، اغلب از آن فاصله می گیرند و اجماع گنگ و دموکراتیزه را جایگزین آن می سازند. دموکراتیزه کردن اخلاق به واسطه دموکراتیزه کردن حقیقت در نظام های قضایی مدرن امری ریشه دار است و شاید این یکی از دلایل بهره گیری از هیئات منصفه در محاکمات قضایی (و به ویژه جنایی) باشد: بهره گیری از جمعی برای اخلاقی جلوه دادن احکامی که در یک ساختار بوروکراتیک صادر می شوند. این احکام به ظاهر خدشه ناپذیرند و بر مبنای مدعیات شهود پایه گذاری می شوند. نظام قضایی بی آنکه بخواهد اراده ی خود را مستقیما به ثمر نشاند، به میانجی دموکراتیزه شده روی می آورد و بی توجه به شأن اجتماعی شان، آنها را در جایگاه داوری می نهد. به تعبیری دیگر، این نظام قضایی کاری به آن ندارد که شهود یا اعضای هیأت داوری، تا چه میزان مستعد کنکاش پیرامون حقیقت یا امر اخلاقی اند، یا آن که خود چه سرنوشتی را پشت سر نهاده اند؛ آنچه برای شان اهمیت دارد، رجوع به مردمانی است که باید حقیقی بودن مفهوم یا تصمیمی را به واسطه ی نقش جمعی شان تأیید کنند.
      اما اینجاست که شاید ماکس شلر از ما بپرسد: «مگر نه آنکه بنیاد قضاوت باید بر اخلاق استوار باشد و اخلاق ایجاب می کند که حقیقت در عینی ترین نمودش بازیافته شود، پس آویزان شدن به چنین داوری های دموکراتیزه شده و نارسایی چگونه می تواند شایسته باشد؟ مگر بنیاد اخلاق و حقیقت می تواند بر چیزی استوار گردد که خودش به غایت از اخلاق تهی است؟» داور شماره هشت در میان مردان هیأت داوری، درگیر چنین پرسشی است. او نمی خواهد صرفاً به نقش زینتی خود در بازتأیید دموکراتیک این حکم قضایی بسنده کند. او که خود مهندس معمار است، در معماری این بنای منطقی شک می ورزد و بدین سان در برابر یازده مرد دیگر می ایستد که هر یک به دلایلی، نه تنها نمی خواهند در معماری این بنای عظیم خدشه ای وارد آورند، بل گاهی نیز به سماجت از آن مراقبت می کنند.



      اما آن گونه که گفتیم، دلایل این یازده مرد متفاوت است. داور شماره سه و ده، بیشترین مقابله را با شک منطقی داور شماره هشت دارند و این موضوع نیازمند بررسی است، این که چگونه می شود تعدادی از داوران از نقش هنجاری به ظاهر کسالت بارشان فراتر می روند و مدافع پرشور رأی دادگاه و اعدام پسرک می شوند؟ داور شماره ده از جمله مردمانی است که به نوعی طبیعت گرایی باور دارند، چه آنکه در جایی از مجادلات خود، سرشت پسرک را که از محله ای فرودست می آید، آمیخته به پلیدی معرفی می کند. شلر در بخشی از نقدهای خود، این را قسمی از روند رو به تزاید محافظه کاری در ساختارهای قدرت بوروکراتیک معرفی می کند که با یکی دانستن منشا اخلاق و سرشت مقدر شده ی آدمی، حقیقت او را در سرشت اش می پیچد و فرودستی اش را نشانه ای برای محکوم ساختن اش! اما داور شماره سه از سنخ دیگری است. در ابتدای جلسه ی داوری، به اشارات مبهم او درباره ی یگانه فرزندش گوش فرامی دهیم، اشاراتی که حاکی از نابه سامانی رابطه ی او با پسر جوان اش است. این ابهام تنها در انتهای مجادلات پردامنه ی داوران آشکار می شود و احساس کین توزی داور شماره سه به غایت برهنه می شود. کین توزی چیزی نیست جز: « بغضی انباشته شده از ناتوانی کنشگر اجتماعی در تغییر دادن وضعیتی در گذشته ی خود». ازاین روی، کینه ورزی داور شماره سه آشکار می شود؛ بغضی آشکار که ناتوانی از حفظ رابطه ی پدر – پسری را به جانب پسرک در آستانه اعدام نشانه می رود. دیگر اعضای هیأت داوران، بیشتر شبیه آن چیزی اند که آدام اسمیت «حضار بی طرف» می نامد، آنها که مترصد داوری کرخت پیرامون حقیقت اند. اما شاید بهتر باشد از بی طرفی سخن نگوییم، چرا که «بی طرفی»، انگاره ای است موهوم از «کرختی بی پایان» آنان. آنها صرفا در تکلیف هنجاری شان به عنوان «شهروند خوب» که باید نقشی از پیش مشخص را در ساختار بوروکراتیک قدرت بازی کنند اصرار می ورزند و این اصرار تا بدان جایی است که داور شماره هفت، بی صبرانه منتظر پایان جلسه است تا با محکوم کردن صوری پسرک به اعدام، بازی بیسبال تیم محبوبش را از دست ندهد! بدین ترتیب رابطه ای معنادار میان شهود و داوران برقرار می شود؛ آنان که شهادت می دهند و آنان که به ارزیابی شهود می نشینند، جملگی در رخوت خودنمایانه ی تکالیف شان غرقه اند.



      داور شماره هشت در چنین شرایط دشواری مخالفت خود را ابراز می دارد. او مدعی بیگناهی متهم نمی شود، بل از عبارتی استفاده می کند که برای بحث ما معنادار است: «شک منطقی». روشن است که قضاوت او درباره ی بی گناهی آن جوان مبنایی پیشتر متقاعد کننده و عقلانی ندارد. رویکرد عقلانی به اخلاق در جایی که ساختار قدرت بوروکراتیکِ به غایت عقلانی شده حاکم شده است، تنها به مشت در هوا پراکندن می ماند، از این روی روش او در طرح نوعی شک منطقی، مشابه آن چیزی است که «رویکرد شهودی به اخلاق» می نامند. این رویکرد شهودی یگانه راهی است که بتوان نوعی عقلانیت مجزا از عقلانیت رخوت آمیز بوروکراتیک بنا کرد و داور شماره هشت در این کار اندک تردیدی به خود راه نمی دهد. او می داند که تردید بر مبنای رویکردی شهودی و به پیامد آن مجادلات پردامنه با دیگر داوران، تنها روشی است که به واسطه ی آن می تواند داوران بی حوصله و گاه کینه توز را به نگرشی اخلاقی به موضوع قضایی وادار سازد. با این حال بازسازی نگرشی اخلاقی در دنیای مدرن امری دشوار است. شاید در عصر مردمانی که داوری کاریزماتیک بزرگان روزگار خود را قدر می نهادند و مترصد اهرم های دموکراتیک نمی ماندند، بازسازی و گاه بازآفرینی نگره های اخلاقی آسان تر می نمود؛ اما در دنیای مدرن با ساختارهای قدرتی که به واسطه ی نوعی دموکراتیزه شدن خود را بیش از پیش مستقر می سازند، در دنیایی که کاریزما در هزارتوی توده وارش محو می شود، بازسازی اخلاقی کاری بسیار دشوار است. داور شماره هشت نمی تواند به آسانی شک منطقی خود را به ثمر رساند، چرا که مزیتی نسبت به دیگر داوران ندارد و ژرفای فکری اش نیز به او نمودی کاریزماتیک نمی تواند ببخشد. تنها اهرمی که او در دست دارد، ایستادن بر سر مجادله ای فکری و نمایاندن کژتابی های رخوت آمیز و گاه پرکین تکالیف آنان در درون نظام اجتماعی است. او این کار را با دشواری بسیار و از طریق بازآفرینی انتقادی صحنه های مرتبط با جنایت انجام می دهد و بدین سان پیشگویی دورکیم به واقع می پیوندد و حقیقت از این روی تنقیح می شود که حقیقت است، نه به بخاطر آنکه الزاماً مبنایی جمعی دارد. به تعبیری، این حقیقت است که امر جمعی را فارغ از ساختارهای قدرت موجود، بازسازی می کند.

      منبع: سایت نقد فارسی


      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۲-۱۱-۰۳ در ساعت ۰۲:۲۰ قبل از ظهر