• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      نقد و بررسی فیلم Butch Cassidy and the Sundance Kid (بوچ کسیدی و ساندنس کید)



      کارگردان : George Roy Hill
      نویسنده : William Goldman
      بازیگران : Paul Newman,Robert Redford,Katharine Ross
      جوایز :برنده اسکار بهترین فیلمبرداری, برنده اسکار بهترین موزیک متن ارجینال, برنده اسکار بهترین موسیقی ارجینال, برنده اسکار بهترین فیلمنامه ارجینال, نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی, نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم, نامزد دریافت اسکار بهترین صدا

      خلاصه داستان :
      داستان فیلم در مورد دو دزد و راهزن است که به قطارها دستبرد میزنند و پس از تعقیب شدید آنها برای فرار از دست قانون به همراه نامزد یکی از آنها به بولیوی می روند.پس از مدتی فعالیتهای خلاف در آنجا به دست سربازها گیر افتاده و کشته می شوند و ..








      با وجود این که بوچ کسیدی و ساندنس کید در دوره ای سر رسید که این گونه فیلم ها کم کم داشتند از رونق می افتادند،این فیلم همچنان یکی از هنرمندانه ترین و محبوب ترین وسترن های تاریخ است.این فیلم آغازگر کارنامه سینمایی رابرت ردفورد بود و اعتبار پل نیومن را به عنوان بازیگر نقش اول مرد بهبود بخشید.علاوه بر این بوچ کسیدی و ساندنس کید جایگاه ویلیام گلدمنِ فیلمنامه نویس را در هالیوود مستحکم کرد.(گلدمن بعدها اظهار کرد که از میان تمام فیلم هایی که در نوشتن فیلمنامه شان نقشی داشته تنها از دو اثر رضایت کامل دارد:the princess bride و بوچ کسیدی و ساندنس کید) برخلاف نقدهای منفی اولیه از سوی گروهی از منتقدان تنگ نظر،تماشاگران در سینماهای نمایش دهنده فیلم از آن بسیار استقبال کرده و آن را به یکی از پرفروش ترین فیلم های سال 1969 مبدل کردند.فروش ناخالص بوچ کسیدی و ساندنس کید در گیشه به مرز 100 میلیون دلار رسید (که فروش خیره کننده ای برای آن زمان محسوب می شود) و فیلم در هفت رشته نامزد اسکار شد (شامل بهترین فیلم) که چهار جایزه را کسب کرد (فیلمبرداری،موزیک متن ارجینال،موسیقی ارجینال و بهترین فیلمنامه ارجینال).


      اولین وجه تمایز بوچ کسیدی و ساندنس کید با صدها فیلم همین ژانر،لحن پرشور و نشاطش است.فیلم بدون آن که احمقانه باشد،سرخوش است.ماجراجویی را که مشخصه ژانر وسترن است حفظ می کند;اما حال و هوای نه چندان جدی و در جاهایی تقریبا کمدی را جایگزین حال و هوای محزونِ غالب می کند.در حالی که کارگردانانی چون سم پکین پا و سرجیو لئونه مسیر وسترن را به سمتی دیگر سوق دادند،جورج روی هیل و ویلیام گلدمن تماشاگر را با انتخاب مسیری کمتر امتحان شده به سوی دیگر بردند و در پاداش موفق شدند.از بین پیشنهادهای بی شمار هالیوود در دوران اوج وسترن،بوچ کسیدی و ساندنس کید یکی از معدود فیلم های قابل اعتنا است.علاوه بر لحن خوش و شادمانش،از هرچیزی کمی دارد:کمدی،اکشن،ماجراجویی، رام،رمانس و هوس.سخت است که بیش از این از این فیلم انتظار داشت.


      عنوان بندی فیلم به بینندگان این آگاهی را می دهد که بیشترِ وقایعی که قرار است شاهدش باشند واقعی است.هر چند مانند برادران کوئن در فارگو،که یک ربع قرن بعد ساخته شد،هیل و گلدمن تماشاگر و انتظاراتش را به بازی می گیرند.در حقیقت تنها بخشی از فیلمنامه گلدمن بر اساس حقایقِ ثبت شده است.به جای جستجوی دقیقِ مدارکِ تاریخی،او فیلم را بر اساس افسانه بوچ و ساندنس پیش برد.تکه ها و بخش هایی از داستانِ فیلم شده مطابق اتفاقات حقیقی است;ولی بخش اعظمش بر اساس افسانه های اغراق شده ی پس از مرگ بوچ و ساندنس شکل گرفته است.


      بوچ کسیدیِ حقیقی که نام واقعی اش رابرت لروی پارکر بود-زمانی که تمدن مدرن و فناوری در غرب قدیم داشت گانگسترهای مسلح را کنار می گذاشت-یک یاغی بود.گروه او شامل هری لانگابو (که با نام ساندنس کید شناخته می شد) در طول دهه 1890 از قطارها و بانک ها دزدی می کردند.وقتی که جمعی برای دستگیری آن ها شکل گرفت بوچ و ساندنس همراه با دوست دختر ساندنس،اتا پلیس (که بر اساس منابع اطلاعاتی یا یک معلم و یا یک روسپی بود) از جنوب به سمت بولیوی حرکت کردند و در آن جا برای چندین سال در آرامش و انزوا زندگی کردند;ولی در سال 1905 دوباره مشغول دزدی شدند.تعقیب آن ها در شهر سن ویسنسنت با تیراندازی به پایان رسید.بر اساس یک داستان،به خاطر تاریکی هوا بعد از این که ساندنس کشته شد بوچ توانست فرار کند.نسخه متداول تر این اتفاقات این گونه است که دو یاغی ترجیح دادند خودکشی کنند تا این که دستگیر شوند.


      وقتی فیلمنامه ی گلدمن در هالیوود دست به دست می گشت،دو ستاره از قبل انتخاب شده بودند:پل نیومن (در نقش ساندنس کید) و استیو مک کویین (در نقش بوچ کسیدی) زمانی که قرار شد جورج روی هیل فیلم را کارگردانی کند او تغییری به وجود آورد و نیومن را برای نقش بوچ در نظر گرفت.مک کویین که علاقه ای به بازی در نقش ساندنس نداشت،از بازی انصراف داد و تلاش بعدی آن ها برای مجاب کردن وارن بیتی هم ناموفق ماند.در آن زمان هیل به رابرت ردفورد که آن موقع بازیگر شناخته شده ای نبود نقش ساندنس را پیشنهاد داد.فرصتی که بازیگر جوان آن را غنیمت شمرد.بوچ کسیدی و ساندنس کید ردفورد را از شهاب به یک ستاره تبدیل کرد.ردفورد،نیومن و هیل 4 سال بعد یک بار دیگر در فیلم نیش با یکدیگر همکاری کردند.


      هیل می خواست بوچ کسیدی و ساندنس کید با تمام وسترن هایی که تا آن زمان در سینماها به نمایش در آمده بودند فرق داشته باشد.به خاطر همین،چند تغییر و اصلاح انجام داد.در وهله اول خشونت را محدود کرد.چندین مرگ در این فیلم اتفاق می افتد اما هیچ یک خشن و منزجرکننده نیست.دوما او نقش اتا پلیس را از یک معشوق کلیشه ای به یک شخصیت با پیچیدگی بیشتر ارتقا داد.سوما او از موسیقی متنِ معمولِ مطابق آن زمان استفاده نکرد و به جای آن موسیقی را محدود به سه سکانس خاص در فیلم کرد و نهایتا به درام و ماجرا با بذله گویی و شوخ طبعی رنگ و لعاب بخشید و نگذاشت وقایع،فیلم را تلخ و عبوس کند.مهم نیست موقعیت چقدر خطرناک است بوچ یا ساندنس همیشه یک شوخی آماده دارند.


      فیلم را می توان تقریبا به سه بخش تقسیم کرد:مقدمه،تعقیب شدن و ماجراهای بلیوی.هرکدام حال و هوای مخصوص خود را داراست.در مقدمه با بوچ و ساندنس آشنا می شویم و می بینیم که از یک قطار دزدی می کنند که فرصت شناختن شخصیت ها را به ما می دهد.بخش تعقیب که دو شخصیت اصلی توسط یک گروه ناشناس متشکل از جایزه بگیرهای بی رحم و به نظر توقف ناپذیر دنبال می شوند،هیجان انگیزترین بخش فیلم است.30 دقیقه تصمیم گیری که با تصمیم بوچ و ساندنس مبنی بر ترک کشور به اوج خود می رسد.قسمت بولیوی هم طنزی آشکارا و هم دراماتیک ترین بخش ها را در خود دارد.در یک بخش،دو مرد به بانکی دستبرد می زنند که به دلیل نداشتن زبان اسپانیایی در برقراری ارتباط به مشکل برمی خورند.کمی بعد،زمانی که بوچ و ساندنس از راهزنی دست کشیده اند،مجبور به شلیک به سارقان مسلح می شوند.این جاست که بوچ-که به عنوان یک دزدِ بانک به کسی شلیک نمی کرد-برای اولین بار کسی را می کشد و بعد از آن البته تیراندازی پایانی در سن ویسنسنت است.(آن ها روی پرده قهرمانانه تر از زندگی واقعی بیرون می روند.)


      شاید عجیب ترین جنبه ی بوچ کسیدی و ساندنس کید موسیقی برت باکاراک باشد.در کل باکاراک 12 دقیقه آهنگ ساخت که در 3 سکانس استفاده شد:زمانی که بوچ و اتا دوچرخه سواری می کنند،زمانی که سه همراه در مسیرشان به سوی بولیوی در نیویورک توقف می کنند و در طول یک مونتاژ که بازگشتشان به کار غیرقانونی شان در آمریکای جنوبی را مقدمه چینی می کند."قطرات باران بر سرم می ریزند" که در بخش اول به گوش می خورد و توسط بی جی توماس اجرا شد به یکی از ترانه های عمده رادیو در پایان سال 1969 و اویل 1970 تبدیل شد;ولی قرار گرفتنش در فیلم غیرمعمول است،چراکه هیل تصمیم گرفت از موسیقی برای پررنگ کردن لحظات پرهیجان و پرتعلیق استفاده نکند.


      بی شک یکی از نقاط قوت فیلم شیمی رابطه نیومن و ردفورد است.بده بستان های این دو پرانرژی و پویا است و شیوه بیان شدن دیالوگ های گلدمن تداعی گر نوعی شوخ طبعی دوستانه که تماشاگر از دو دوست صمیمی انتظار دارد است.زمانی که نیومن قرارداد بازی در فیلم را امضا کرد چهار بار نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد شده بود (که آخرینش در سال 1967 برای لوک خوش دست بود) نیومن،افسون بی تکلف افسانه ای خود را به نقش بوچ می دهد و این شخصیت را تبدیل به یکی از راهزن های نجیب زاده غرب قدیم می کند.حقیقتا غیر ممکن است که از بوچ خوشتان نیاید.این یکی از دلایل جاذبه زیاد فیلم است.مردان می خواهند مثل او باشند و زنان عاشقش می شوند.


      در حالی که نیومن در دوران اوج کارنامه کاری اش بود،ردفورد تازه پا به این عرصه می نهاد و هنوز نقش های مهمش از راه نرسیده بودند.به هرحال به عنوان کسی که چندان کارنامه قابل اعتنایی نداشت (مهم ترینش پابرهنه در پارک بود) او در بازی مقابل کسی در قد و قواره های نیومن به مشکل برنخورد.ردفورد همانند نیومن توجه دوربین را به خود جلب می کند،پس مشخص است که این دو با یکدیگر به خوبی تعامل می کنند.با این که آن ها تنها دو بار با یکدیگر همبازی شدند،نامشان تا مدت ها به هم گره خورده بود و تا مدت ها منتظر فرصتی بودند که دوباره با هم همکاری کنند. (بنابر گفته های هردوی آن ها مشکل عدم تمایل آن ها نبود بلکه نبود فیلمنامه خوب مانع بود.)


      سومین عضو این گروه سه نفره کاترین راس است که کارنامه کاریش پس از این فیلم به خوبی دو بازیگر مقابلش نبود.در سال 1969 راس بازیگری جوان و مشتاق و در حال پیشرفت بود.در سن 26 سالگی نقش دوشیزه رابینسون در فیلم فارغ التحصیل که تنها نامزدی اسکارش را برایش کسب کرد،ظاهر شده بود.راس به نظر آماده شکوفایی به عنوان یک ستاره بزرگ بود.متاسفانه بعد از بوچ کسیدی و ساندنس کید کارنامه کاریش افت کرد و او دیگر هیچ وقت در یک نقش خاطره انگیز ظاهر نشد;هر چند که او در سال 1976 دوباره نقش اتا را در یک فیلم تلویزیونی به نام تحت تعقیب:بانویِ ساندنس بازی کرد.هیل او را برای نقش اتا برگزید چون مبهوت جذابیت او شده بود;اما طولی نکشید که بین بازیگر و کارگردانش اختلاف افتاد (به خاطر اتفاقی که در یکی از صحنه ها که او در حال کار با دوربین بود روی داد،هیل او را از حضور در صحنه در مواقعی که بازی نمی کرد منع کرد.) راس و هیل همیشه در صحبت هایشان درباره یکدیگر محتاطانه عمل کردند;اما مشخص است که رابطه شان خوب نبود.خوشبختانه این ها بر فیلم تاثیر نگذاشت.راس تضاد دلپذیری در برابر ردفورد و نیومن ایجاد می کند.جالب آن که با وجود این که اتا دوستِ ساندنس بود،سازگاری و تفاهم بین راس و نیومن قوی تر از راس و ردفورد است.این احتمالا عمدی بوده است.هیل تصمیم گرفت اشاره کند که رابطه بین بوچ و اتا بیش از یک رابطه افلاطونی مطلق است.


      بوچ کسیدی و ساندنس کید چندین نقش آفرینی مکمل قابل توجه نیز دارد.تد کسیدی در نقش هاروی لوگان مردی که رهبری شدن گروه سوراخ توی دیوار توسط بوچ را قبول ندارد،کلاریس لیچمن در نقش اگنس روسپی مورد علاقه بوچ و بازیگر افسانه ای استروسر مارتین که نقش پرسی گریس پیرمردی بدخلق را بازی می کند و اولین شغل شرافتمندانه بوچ و ساندنس را به آن ها می دهد.اگرچه ممکن است نامش شناخته شده نباشد چهره اش برای هر کسی که تعدادی فیلم تلویزیونی یا فیلم های وسترن دهه 50 و 60 را دیده باشد آشناست.در لوک خوش دست اوست که دیالوگ به یادماندنی «چیزی که این جا داریم شکست در برقراری ارتباطه» را می گوید.


      موفقیت بوچ کسیدی و ساندنس کید آن را به الگویی برای فیلم های بی شمار بعدی تبدیل کرد «رابطه دوستانه» فیلم بارها در دهه های 80،70 و 90 تکرار شد.اگر چه بوچ کسیدی و ساندنس کید اولین فیلمی نبود که دو دوست شوخ طبع را دریک فیلم اکشن/ماجراجویانه کنار هم قرار می داد،این فیلم به مدلی برای اثبات این که اگر این کار درست انجام شود جواب می دهد بدل گشت.به سادگی می توان کمی از بوچ کسیدی و ساندنس کید را تقریبا در تمامی اکشن های ساخته شده 30 سال اخیر یافت و این بیش از هر چیز بر تاثیر ماندگار یکی از غیرمعمول ترین وسترن های تاریخ شهادت می دهد.


      منتقد:
      جیمز براردینلی
      مترجم: paul newman
      منبع:سایت نقد فارسی








      (Butch Cassidy and the Sundance Kid) در نگاه اول بر روی کاغذ فیلم خوبی به نظر می رسد،اما افسوس که فیلم کامل آن روندی بسیار کند دارد و بیننده را مایوس می کند.اما با این وجود چند صحنه ی خیلی خنده دار و جالب،و سه اجرای صوتی خوب نیز دارد.این فیلم دو مشکل دارد.نخست این که سرمایه گذاری روی ستاره ای مانند پل نیومن،بی شک الهام بخش یک فیلم بسیار بزرگ و قوی است که سرعت را از بین می برد.دوم این که فیلم نامه ی ویلیام گلدمن به صورت یکنواختی زیاد از حد هوشمندانه است و کمتر با اعصاب مخاطب بازی می کند تا محض رضای خدا نشان دهد فیلمش وسترن است.


      اساس کار امیدوار کننده است.بوچ (نیومن) و ساندنس (رابرت ردفورد) دو خلافکار وسترن هستند (که تا این قسمت از فیلم هنوز به شهرت نرسیده اند) و این دو نفر سر دسته ی یک باند دزد قطار شرور و قاتل هستند.اما وقتی هریمن که یک سرمایه گذار با نفوذ در راه آهن است باندی از افراد خبره را برای دستگیری آن ها ترتیب می دهد،سریع به بولیوی می گریزند و در آنجا به صورت مسلحانه از بانک ها سرقت می کنند.در فیلم (Butch Cassidy and the Sundance Kid) بنیان های خوبی را می بینید که می شد فیلم خوبی را بر اساس آن ها ساخت.


      اما متاسفانه این فیلم خوب زیر میلیون ها دلار پول مدفون شده است.میلیون ها دلار پولی که صرف (ارزش های تولیدی) شده اند که فیلم را تباه می کنند.این معمولا سرانجام فیلم هایی است که بازیگرهای میلیون دلاری مانند نیومن در آن ها بازی می کنند.وقتی که استودیو همه ی پولش را صرف یک ستاره کرده است،دچار آشفتگی می شود و تصمیم می گیرد پول زیادی را صرف حفاظت از سرمایه گذاری خود کند.



      در این فیلم هم همین اتفاق افتاده است.فیلم به طرز امیدوار کننده ای آغاز می شود.فیلم با صحنه ی نمایش اخبار روز مربوط به باند Cassidy آغاز می شود که این اخبار مربوط به آن دوره از زمان است.و صحنه ی بعدی یک مشروب فروشی است که در آن ساندنس با یک قمار باز قوی روبرو می شود و این صحنه خیلی خوب است.و سپس صحنه ای است که در آن بوچ شورشی را در باند خود فرو می نشاند و این صحنه یکی از بهترین چیزهای این فیلم است.پس از این ها یک سری دزدی از قطار نمایش داده می شوند که اوجشان انفجار یک دینامیت است که بیننده را در صندلی های سینما به جنب و جوش در می آورد.سپس دوست دختر ساندنس معرفی می شود که کاترین راس نقشش را ایفا می کند.وقتی صحنه هایی را می بینید که هر سه نفر در آن ها حضور دارند،فکر می کنید که واقعا دارید یک فیلم دست اول را می بینید.


      اما مشکل زمانی آغاز می شود که هریمن افراد را برای دسته ی خود استخدام می کند.این دسته،نیروی فوق العاده خوانده می شود و بهترین کلانترها و ردگیرهای غرب را شامل می شوند.با نزدیک شدن آن ها زمین می لرزد و این حس به ما دست می دهد که با یک نیروی فراطبیعی طرف هستیم.بوچ و کید سعی می کنند که در زمین های لم یزرع پنهان شوند،اما نمی توانند نیروی فوق العاده را دست به سر کنند.آن ها همیشه به دنبالشان هستند.تا ابد.


      واضح است که کارگردان این فیلم،جورج روی هیل پول زیادی را صرف بردن شرکت فیلم سازیش به لوکیشن این صحنه ها کرده است،و حدس من این است که وقتی به هالیوود برگشته است دلش نیامده برخی از آن ها را از نسخه ی نهایی حذف و ویرایش کند.پس نیروی فوق العاده بدون هیچ توقفی قهرمان های ما را دنبال می کنند،و تا آنجایی پیش می روند که فراموش می کنیم فیلم چقدر خوب آغاز شد و به این فکر می کنیم که دیگر کی می خواهند سوارکاری و پیمودن کوه های بی پایان را خاتمه دهند؟وقتی هم که گیر می افتند،دیگر فیلم نمی تواند قدرت قبلیش را بازیابد.


      البته پس از این که بوچ،کید و دوست دخترش به بولیوی می گریزند،چند لحظه امیدهایی در دلمان زنده می شوند.برای نمونه،چند نمونه مشکل خنده دار با زبان اسپانیایی به وجود می آید.اما در این جا،فیلم نامه ما را گمراه می کند.گلدمن،شخصیت های فیلم را به گفتن چیزهای امروزی وا می دارد و آن ها خیلی هوشمندانه و سریع آن عبارات را ادا می کنند که باعث گمراهی ما می شود.انگار که در دهه ی 1910،برای افراد باهوش 1969ی مانند ما صحبت می کنند.


      در درگیری مسلحانه ی نهایی،دیالوگ ها خیلی نامناسب هستند.کار به جایی می رسد که دیالوگ ها چنان بد می شوند که حرف هیچ کدام از شخصیت ها را نمی توانیم باور کنیم.همچنین پایان خشن و پر از خونریزی آن نیز یک اشتباه بود.مشخص است که این کار تلاشی ناشیانه برای تقلید از (Bonnie and Clyde) بوده است.اما این پایان برای (Butch Cassidy) مناسب نیست و آن را باور نمی کنیم.هنگام ترک سینما با خود فکر می کنیم که چه بلایی سر آن فیلم عالی آمد که تا یک ساعت پیش داشتیم آن را می دیدیم.

      منتقد:
      راجر ایبرت
      مترجم: رضا اسدی
      منبع:سایت نقد فارسی

      ویرایش توسط Luna : ۱۳۹۲-۰۵-۱۱ در ساعت ۱۲:۳۶ بعد از ظهر
      C U In HeLL...