• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      نقد و بررسی فیلم Take This Waltz (معاشقه سه ضرب)



      کارگردان :
      Sarah Polley
      نویسنده : Derek Connolly
      بازیگران: Michelle Williams, Seth Rogen ,Sarah Silverman

      خلاصه داستان :
      میشل ویلیامز در نقش زنی متاهل ظاهر می شود که عاشق زندگی خود و شوهر اش می باشد. اما روزی همسایه ای جدید به زندگی این زن ووارد می شود و رابطه ای بیش از حد نزدیک بین ویلیامز و همسایه شکل می گیرد.




      احتمالاً «میشل ویلیامز/Michelle Williams» علاقه دارد در فیلم هایی بازی کند که به رابطه های غم انگیز می پردازند. درست است که «Take This Waltz» به هیچ وجه به اندازه ی «ولنتاین غمگین/Blue Valentine» ناراحت کننده نیست، اما به هر حال در پیشبرد داستان عاشقانه ی خود از قواعد حاکم در هالیوود پیروی نمی کند. در عین اینکه داستان اصلی فیلم در بعضی نقاط از تمهیدات از پیش تعبیه شده آسیب می بیند، سه شخصیت اصلی فیلم فوق العاده انسانی تصویر شده اند و کوچکترین حالت تصنعی در هیچ کدام از آنها دیده نمی شود. آنها بر خلاف میل خود در مثلث عاشقانه ای گیر افتاده اند که نتیجه ای جز ناراحتی و رنج از آن حاصل نمی شود. «Take This Waltz» در دقایق پایانی خود مسیر اشتباهی در پیش می گیرد و سعی می کند با روشی شتابزده و عجیب درونمایه ی مرکزی خود را با تکرار صحنه های مربوط به آن، در ذهن مخاطب جا بی اندازد. اما واقع نگری و صداقتی که فیلم در به نمایش گذاشتن احساسات شخصیت ها به خرج می دهد، باعث می شود بتوانیم کاستی های بسیار آن را ببخشیم.


      چند سال پیش، دختری را می شناختم که به قسمت به اصطلاح "ماه عسل" روابط عاشقانه معتاد شده بود. او عاشق روزهای اول رابطه با یک دوست پسر جدید بود که شور و اشتیاق و میل به کشف یکدیگر در آنها موج می زند و واقعاً هیجان انگیزند. اما به مرور زمان، مهم نبود که طرف مقابل چقدر از خود گذشته و عاشق باشد، این زن جوان حوصله اش سر می رفت و مجدداً به دنبال شخص دیگری می گشت. «Take This Waltz» گزارشی تفسیری ست از فراگیری این نوع رفتار. ما انسان ها نسبت به چیزهای تازه و جذاب اشتیاق داریم. با این وجود همین که آنها را به دست آوردیم و مدتی با آنها سرگرم بودیم، به نظرمان کهنه و تکراری می شوند و میل به چیزهای تازه مجدداً در وجودمان سر برمی آورد. این فیلم درباره ی سختی مقاومت دربرابر وسوسه ها و غم احتمالاً شدیدتر حاصل از تسلیم شدن در برابر آنها سخن می گوید.


      مارگوت (میشل ویلیامز) زن متأهلی است که از زندگی مشترک خود راضی است و در خانه ی کوچکی در تورنتو زندگی می کند. تنها گله ای که از شوهرش لو (ست روگان/ Seth Rogan) دارد این است که به خاطر آماده سازی کتاب آشپزی اش، وقت زیادی را در آشپزخانه صرف درست کردن غذاهای مرغ دار می کند. پنج سال از ازدواج آنها می گذرد و با وجود اینکه علاقه ی شدیدی به هم دارند (این موضوع در بازی های مشترکشان مشخص است) میل جنسی میان آنها وجود ندارد. نویسنده و کارگردان اثر «سارا پُلی/Sarah Polley » در ترسیم خوشی های خانگی آنها به عنوان زندگی روزمره در پرتو عشقی افلاطونی (فارغ از میل جنسی) دقت و وسواس زیادی به خرج می دهد.


      همسایه ی جدیدی به نام دنیل (لوک کربی/Luke Kirby) وارد داستان می شود. حالت دوستانه و شخصیت خوش مشرب او مانند آهن ربا مارگوت را جذب خود می کند، زنی را که ترس، احساس ناامنی و نیاز و خواسته های زیادی درون خود پنهان دارد. او با دنیل خوش و بش می کند و گفتگو های "معصومانه" ی آنها با جملات دنیل در وصف صحنه ی معاشقه ی خیالی آن دو (در صورتیکه مارگوت اجازه ی آن را بدهد) به صورتی خطرناک به مرز روابط نامشروع نزدیک می شود. اما خب، البته که مارگوت اجازه ی اینکار را نمی دهد. چون او متأهل است، شوهرش را دوست دارد و طاقت ندارد ببیند رابطه ی نامشروع اش چه دردی را بر شوهرش تحمیل می کند. اما مقاومت در برابر وسوسه آن را از بین نمی برد. در حقیقت، آتش آن را تندتر می کند. در نهایت مارگوت و دنیل در وضعیتی رقت انگیز قرار می گیرند و حس می کنند گیر افتاده اند.


      بازی خوب بازیگران نقش زیادی در باورپذیر کردن داستان دارد، چون چیزهای زیادی در داستان وجود دارد که تنها در دنیای سینما اتفاق می افتد. واضح ترین این موارد مربوط به نحوه ی آشنایی مارگوت و دنیل است، اما تنها این یک مورد نیست. میشل ویلیامز مثل همیشه فوق العاده بازی می کند. اون شخصیت ترک برداشته ی مارگوت را به خوبی درک کرده و آن را پرورش می دهد. ویژگی شخصیت مارگوت به رابطه ی نامشروع او محدود نمی شود، او زنی ست که میان ترس ها و نیاز های خود به دام افتاده و نمی تواند به هیچ کدام چیره شود. (البته شاید بعضی ها بگویند حتی اگر رابطه ی جنسی را ندیده بگیریم، سایر برخوردهای میان او و دنیل نیز حالتی نامناسب و خلاف عرف پیدا می کنند).


      مارگوت تنها در لحظاتی لبخند می زند و می خندد که بتواند درون آن لحظه غرق شود، باقی اوقات آدمی کمرو و عبوس است. ست روگان در نقش لو، استعداد ذاتی خود در نمایش حماقت طنزآمیز را کنار می گذارد و این نقش را با جدیت ایفا می کند. لو همان لحظه ی اول به دل بیننده می نشیند و خصوصیات کلیشه ای مرد دوم در فیلم های عاشقانه را ندارد. لوک کربی هم به همین اندازه تأثیرگذار عمل می کند و چیزی بیش از جذابیت ظاهری به نمایش می گذارد. دنیل مارگوت را دوست دارد اما مهم تر از آن، برای او احترام قائل است. و در نهایت با «سارا سیلورمن/ Sarah Silverman» در نقش دوست مارگوت و خواهر شوهرش روبرو می شویم که به خوبی از حضور او استفاده نشده است. شخصیت سیلور من، زنی که سابقاً* به الکل معتاد بوده و حالا به اولین سالگرد پاک بودن اش نزدیک می شود، آنقدر جذابیت دارد که ارزش یک فیلم جدا را داشته باشد.
      وقتی به کارنامه ی حرفه ای سارا پُلی توجه کنیم (که شامل بازی در فیلم های برجسته ای مانند « Secret Life of Words و کارگردانی فیلم «Away from Her» می شود) نباید متعجب شویم که در فیلم «Take This Waltz» برای پرداخت به موقعیتی رایج و آشنا، روشی خارج از عرف و قراردادهای همیشگی در پیش گرفته شده است. در هالیوود شیوه ی متعارف این است که ملودرام داستان بزرگنمایی شود و فیلم بر جذبه ی میان بازیگران تکیه داشته باشد. اما پُلی بر خلاف آنها پیش می رود و تأکید را از روی داستان برمی دارد تا بتواند شخصیت ها را بهتر پرورش دهد. او صرفاً به دنبال قصه گویی نیست.در آخر بگویم که نکته ی مهم فیلم «Take This Waltz» این نیست که مارگوت در نهایت با کدام یک از این دو مرد می ماند، بلکه این است که آیا شخصیت او رشد خواهد کرد یا خیر. در صحنه های آخر فیلم این سؤال به روشنی پاسخ داده می شود.

      منتقد:
      جیمز براردینلی
      مترجم: الهام بای
      منبع:سایت نقد فارسی

      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۲-۰۵-۱۵ در ساعت ۰۴:۰۹ بعد از ظهر
      C U In HeLL...