• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      20
      نوشته ها
      1,483
      نام واقعی
      نازنین
      محل زندگی
      TEHRAN
      فیلم مورد علاقه
      Taitanic , Twilight
      سریال مورد علاقه
      Vampire Diaries
      پسندیده : 91
      مورد پسند : 643 بار در 282 پست

      نقد و بررسی فیلم Unknown (ناشناخته)



      ژانر : درام، هیجانی، رمز آلود
      کارگردان : Jaume Collet-Serra
      نویسنده : Oliver Butcher
      فروش افتتاحیه : 21 میلیون دلار
      تاریخ اکران : 18 فوریه 2011
      زمان فیلم : 113 دقیقه
      زبان : English
      درجه سنی : PG-13

      بازیگران :
      Liam Neeson,Diane Kruger,January Jones,Aidan Quinn,Bruno Ganz



      بله، «ناشناخته» فیلمی غیر منطقی و مهمل است، اما این به خودی خود نمی تواند دلیلی برای دوری کردن از این فیلم باشد. مشکلات فیلم در سبک ارائه این مهملات و روش فیلمنامه در آشکار سازی یکباره حقایق، نهفته است. به ندرت پیش می آمد که آلفرد هیچکاک با یک طرح داستانی پیچیده و بی رحمانه روبرو شود و آن را تحسین نکند. با این وجود او خودش همچنان در ساخت تریلرهای مارپیچ و پیچیده بهترین بود به طوری که در فیلمهای او، ما به ندرت تشخیص می دادیم که گول خورده ایم تا زمانی که گزاره های پایانی را به ما می داد. خیلی از بهترین فیلمهای هیچکاک اگر توسط فردی با استعداد کمتر ساخته می شد، احتمالاً چیزی شبیه «ناشناخته» از آب درمی آمد. چارچوب فیلم توجه ما را جلب می کند، اما هر چه به لحظه اجتناب ناپذیری که در آن پرده ها کنار می روند و حقیقت داستان رو می شود، نزدیک می شویم، فیلم بیشتر شبیه یک تقلید مسخره می شود تا یک کوشش جدی در ارائه چیزی جدید.


      لیام نیسون که چند سال قبل با موفقیتش در فیلم «ربوده شده» (taken) به شهرت رسید، بار دیگر به ژانر اکشن – تریلر در یک کار مشترک بین المللی بازگشته است. او نقش دکتر مارتین هریس یک استاد دانشگاه امریکایی را ایفا می کند که برای شرکت در یک کنفرانس در زمینه بیو تکنولوژی به برلین رفته است. همسر جوانش، الیزابت (با بازی ژانویه جونز) او را در این سفر همراهی می کند. وقتی مارتین متوجه می شود، چمدان اشتباهی را از فرودگاه آورده است، به یک بازگشت سریع به فرودگاه ناگزیر می شود و بدون گفتن کلمه ای به همسرش که برای چک کردن هتل رفته است، او را ترک می کند. تاکسی او گرفتار یک تصادف جدی می شود. مارتین با ضربه ای که به سرش می خورد، بیهوش می شود، اما راننده که یک مهاجر غیر قانونی بوسنیایی است، با نام جینا (دایان کروگر)، جان او را نجات می دهد و بعد ناپدید می شود.


      مارتین برای چهار شب در کما است و وقتی بیدار می شود، حافظه اش محو و نامشخص است. او بر خلاف دستور پزشکش بیمارستان را ترک می کند و به هتل می رود. جایی که در آن با دو واقعیت ناخوشایند روبرو می شود: همسرش ظاهراً او را نمی شناسد و مرد دیگری (آیدان کویین) ادعا می کند که مارتین هریس واقعی است. مارتین کم کم قبول می کند که شاید دیوانه است تا اینکه یک قاتل تلاش می کند او را از این وضعیت بیرون آورد.جدا از چند صحنه تعقیب و گریز با ماشین، حدود سه چهارم مدت زمان فیلم مثل یک کلیپ خوب و زیبا پیش می رود. همیشه مخاطب را به حدس زدن وا می دارد با این وجود راه حل و جواب معماها خیلی احمقانه است. حداقل این طور بگویم که فیلمسازان به یک تجربه نزدیک به مرگ و یا یک رویا برای حل مسائل متوسل نمی شوند. متأسفانه وقتی حقیقت شناخته می شود، اتفاقاتی که از آن به بعد روی می دهد، چندان با عقل جور در نمی آید. به اضافه اینها فیلم برای اینکه کمی دارای تحرک و انگیزش شود به کلیشه و ابتذال روی می آورد.


      یک داستان فرعی توطئه ای که خیلی کم به آن پرداخت شده است در فیلم گنجانده شده است و چنین تغییر سبکی به تنهایی و در طرح داستانی که بسیار در هم و برهم است، بسیار غیر ضروری است. «ناشناخته» یک نمونه از خیل زیاد فیلم های آشنایی است که در آنها یک پایان وحشتناک هر چیز جالبی که در فیلم اتفاق افتاده است را خراب می کند. اگر یک چیز وجود داشته باشد که در طرفداری از «ناشناخته » بخواهد گفته شود، مربوط به شکل تولید آن است. فیلمبرداری کار، خشک و یخ است که یادآور جنگ سرد برلین و داستانهای جاسوسی است که با پایان جنگ، فاتحه آنها هم خوانده شد.همچنین جالب است که یادآوری شود، ایده های بسیار زیادی کارشان تمام شد و به دست فراموشی سپرده شدند فقط به این دلیل که برای مخاطب جهانی بسیار پیچیده بودند. در مرکز یکی از این ایده ها شخصیتی قرار دارد به نام ارنست یورگن (برونو گانز) یک افسر سابق نازی که برای خودش یک کار پاره وقت در آلمان جدید دست و پا کرده است. «ناشناخته» می خواهد چیزی در مورد چگونگی تغییر آلمان بعد از فروپاشی دیوار برلین بگوید و همچنین درباره ظرفیت آلمان ها در فراموش کردن گذشته شان و بازسازی خود.


      همچنین فیلم در مورد عقاید ضد مهاجرتی هم چیزهایی دارد. با همه این احوالات، تمام این موضوعات، آن گونه که در فیلمنامه آمده اند، درهم و برهم هستند و به آنها نصفه و نیمه پرداخته شده است. در حقیقت باید گفت شخصیت یورگن بسیار جالب تر از شخصیت مارتین است، اما داستان در مورد او نیست.نیسون، که می توانست حضور چشمگیری داشته باشد، هنوز در حال و هوای «ربوده شده» است. او در نقش یک قهرمان اکشن سنتی باقی مانده است.این سبک بازی در مورد ربوده شده جواب داد، اما این کار، در توانایی و استعداد نیسون نیست. از دایان کروگر به اندازه کافی استفاده نشده است (حداقل در نیمه ابتدایی فیلم)؛ از زمانی که در نقش هلن در فیلم تروا ساخته وولفگانگ پیترسون بازی کرده بود، این چنین بد از او استفاده نشده بود.


      کوئنتین تارانتینو با عدالت بیشتری با او در فیلم حرامزاده های بی آبرو برخودر کرد. هرچند که از لحاظ فنی نقش کوتاه تری بود، اما توانایی های او را نشان داد. فرانک لانگلا که اخیراً کارهای فوق العاده ای را به نمایش گذاشته بود، در این فیلم به طرز خنده داری بد ظاهر شده است. از زمان بازسازی فیلم لولیتا به این طرف او هرگز این چنین وحشتناک نبوده است. برونو گانز کمی شأن و منزلت برای این پروژه به ارمغان آورده است، اگر چه که او هم در بعضی لحظات یادآور نقش خود به عنوان هیتلر در فیلم سقوط است.فیلم هایی مثل «ناشناخته» از آن تریلرهای غیر عقلانی و بی خردانه هستند که فقط برای مخاطبی که چندان زحمت فکر کردن به خود نمی دهد، زیرکانه به نظر می آید. مهم نیست که با تجزیه یک معما چه قدر سطح منطقی آن را تنزل می دهیم، ما به این دلیل وارد آن می شویم که یک بازی انجام دهیم. اگر «ناشناخته» در بیست دقیقه پایانی خود، به طور کامل از هم پاشیده نمی شد، شاید هنوز جای امید داشت. که واقعاً هم همین طور است. با این وجود کلیت یک فیلم باید در نظر گرفته شود و این فیلم برای شخصی که سالن سینما را قبل از پایان فیلم و زود ترک کند، خیلی بهتر خواهد بود تا برای کسی که تا آخر و در انتظار یک پایان تند و غافلگیرانه می نشیند.

      منتقد : جیمز براندینلی
      مترجم : شبنم سید مجیدی
      تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

      ویرایش توسط Luna : ۱۳۹۲-۰۵-۱۵ در ساعت ۰۲:۰۲ بعد از ظهر
      دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست :

      برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری ،

      و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...