• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      24
      نوشته ها
      374
      محل زندگی
      TeH
      پسندیده : 45
      مورد پسند : 71 بار در 25 پست

      بیوگرافی فرانسیس فورد (Francis Ford )

      فرانسیس فورد (کاپولا ):
      Francis Ford

      زمینه فعالیت: کارگردان، فیلم*نامه*نویس، تهیه*کننده
      متولد:۷ آوریل ۱۹۳۹
      محل تولد: دیترویت، میشیگان، آمریکا
      سال*های فعالیت: ۱۹۶۳–تا کنون
      همسر: الینور جسی نیل (۱۹۶۳-تا اکنون)
      فرزندان: سوفیا کوپولا




      بیوگرافی مختصر:


      فرانسیس فورد کاپولا، کارگردان، تهیه کننده و نویسنده*ی ایتالیایی- آمریکایی هالیوود، در هفتم آوریل 1939 متولد شد. از او به عنوان یکی از کارگردانان خلاق و تاثیرگذار هالیوود یاد می*شود. هم*چنین کاپولا را یکی از فیلم*سازان گروه "هالیوود نو" می*دانند. او در اوایل دهه*ی 70 با ایده*های خلاف عرف و مبتکرانه*اش، توانست فیلم*سازان معاصرخود از جمله مارتین اسکورسیزی، ترنس مالیک، رابرت آلتمن، وودی آلن، ویلیام فردکین، فیلیپ کافمن و جورج لوکاس را به چالش بکشد.
      کاپولا در سال 1970 به همراه ادوارد اچ.نورث برای فیلم «پاتون» جایزه*ی اسکار بهترین فیلم*نامه*ی اصلی را دریافت نمود. نبوغ کارگردانی*اش در سال 1972 با اکران فیلم پدرخوانده مشخص شد. فیلمی که انقلابی را در ژانر گنگستری به وجود آورد و پیش از این*کهاسکار را برایش ارمغان بیاورد، مورد تحسین منتقدین و مردم قرار گرفت. او برای این فیلم جایزه*ی اسکار بهترین فیلم*نامه*ی اقتباسی و بهترین فیلم را دریافت کرد و هم*چنین نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد.
      کاپولا با ساخت فیلم پدرخوانده 2 دوباره به جایزه*ی اسکار بهترین فیلم در سال 1974 دست یافت. جوایز بهترین کارگردانی و بهترین فیلم*نامه*ی اقتباسی نصیب او شد و پس از بیلی وایلدر دومین کارگردانی بود که توانست به سه جایزه*ی اسکار برای یک فیلم دست یابد.
      فیلم «مکالمه» با کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی او نیز در همان سال اکران شد و نخل طلای جشنواره*ی کن را برایش به ارمغان آورد. در سال 1979 فیلم «اینک آخرالزمان» را اکران کرد. فیلمی که به دلیل ساخت طولانی مدتش، بدنام شده بود اما با این حال به خاطر سکانس*های طبیعی و کاملش مورد تحسین منتقدین قرار گرفت و باعث شد کاپولا دومین نخل طلایش را از جشنواره*ی کن دریافت نماید. او یکی از هشت فیلم*ساز تاریخ این جشنواره است که برنده*ی دو نخل طلا شده.
      با این*که کارهای کاپولا در دهه*های 80 و 90 مورد تحسین قرار گرفت اما او هیچ وقت نتوانست به موفقیتش در دهه*ی 70 دست یابد.


      زندگی اولیه:


      کاپولا در دیترویت میشیگان متولد شد. پدرش، کارمین کاپولا، فلوت زن گروه ارکستر سمفونی دیترویت بود و مادرش ایتالیایی(نِ پنینو) نام داشت. او دومین فرزند از خانواده*ی پنج نفره*شان می*باشد. برادر بزرگ*ترش، آگوست کاپولا، و خواهر کوچک*ترش، تالیا شایر، بازیگر است. او در خانواده*ای ایتالیایی متولد شد. اجدادش از برنالدای باسیلیکتا به آمریکا مهاجرت نموده بودند. کاپولا در بیمارستان هنری فورد به دنیا آمد و پدر موسیقیدانش نیز در صنایع اتومبیل سازی فعالیت داشت. بنابراین نام میانی او را از هنری فورد برگرفتند. دو سال بعد از تولد کاپولا، پدرش به عنوان فلوت زن اصلی ارکست سمفونی NBC انتخاب شد و به همراه خانواده*اش به نیویورک نقل مکان کرد. جایی که دوران کودکی اش را در آنجا سپری نموده بود.
      وی به دلیل بیماری فلج اطفال، مدت زیادی از دوران کودکی خود را بستری بود. همین امر باعث شد تا بتواند تخیل خود را با عروسک خیمه شب بازیش رها سازد. خواندن نمایش*نامه*ی «اتوبوسی برای هوس» در پانزده سالگی علاقه اش را به تئاتر افزایش داد و به دلیل اشتیاق زیادی که نسبت به فیلم*های دستی داشت با دوربین سوپر 8 اش توانست دو فیلم خانگی با نام های «میلیونر ثروتمند» و «کیف گمشده» بسازد. در دوران مدرسه، دانش آموز متوسطی بود اما علاقه*ی زیادی به تکنولوژی و مهندسی داشت به طوری که دوستانش به او لقب دانشمند را داده بودند. در ابتدا برای حرفه*ی موسیقی آموزش دید و به دلیل مهارتش در شیپور زنی، به او کمک هزینه*ی تحصیل در آکادمی نظامی نیویورک تعلق گرفت. کاپولا قبل از فارغ*التحصیلی*اش از دبیرستان روی هم رفته در 23 مدرسه تحصیل کرد. او در سال 1955 برای تحصیل در رشته*ی تئاتر، وارد دانشگاه هافسترا شده و سپس جایزه*ی کمک هزینه*ی تحصیلی در نمایش*نامه*نویسی را دریافت کرد. در حالی که پدرش می*خواست او مهندسی بخواند، این جایزه باعث افزایش علاقه*ی کاپولا برای کارگردانی تئاتر شد. او با دیدن فیلم «اکتبر: ده روزی که دنیا دسته بندی شد» عمیقا تحت تاثیر قرار گرفت و تصمیم گرفت که به جایتئاتر وارد سینما و به همراه برادرش نویسنده شود و مدتی در کنار الیا کازان برای کارگردانی کار کند. از همکلاسی*های معروف او در هافسترا می توان به جیمز کان، لینی کازان و هنرمند رادیویی، جو فرانک، اشاره کرد. جیمز کان در فیلم مردم بارانی حضور داشت و درپدرخوانده نقش سانی کورلئونه را ایفا نمود.
      کاپولا به عنوان رئیس گروه تئاتر و رئیس کلوب کمدی موزیکال دانشگاه انتخاب شد. سپس هر دو انجمن را با یکدیگر ادغام نموده و رهبری آن را به دست گرفت؛ گروهی که هر هفته نمایش جدیدی را روی صحنه می*بردند. هم*چنین کارگاهی سینمایی را در هافسترا تاسیس نمود و کمک*های بسیار مهمی به مجله*ی ادبی دانشگاه نمود. او برای ساخت و کارگردانی، سه بار برنده*ی جایزه*ی لاورنس و به خاطر کمک*های برجسته به بخش تئاتر برنده*ی جایزه*ی بکرمن شد. در هنگام فارغ*التحصیلی یکی از شاگردان دوروتی آرزنر بود. کسی که به گفته*ی کاپولا نقش بسیار مهمی در زندگی شغلی او داشت. کاپولا در سال 1959 در رشته*ی هنرهای تئاتر از دانشگاه هافسترا فارغ*التحصیل شد.


      زندگی حرفه ای:


      دهه ی 1960:



      کاپولا برای تحصیلات تکمیلی در دانشگاه کالیفرنیا ثبت نام نمود و در آن*جا جیم موریسون را ملاقات کرد. بعدها او از آهنگ معروف موریسون به نام «پایان» در فیلم اینک آخرالزمان استفاده نمود. خیلی زود در مدرسه*ی فیلم دانشگاه کالیفرنیا برای رشته*ی فیلم ثبت نام کرد. در آن*جا فیلم ترسناک کوتاهی را به نام «دو کریستوفر» کارگردانی نمود. این فیلم برگرفته از داستان ویلیام ویلسون اثر ادگار آلن پو بود. او هم*چنین فیلم Ayamonn the Terrible را کارگردانی کرد. این فیلم راجع به کابوس*های یک مجسمه*ساز بود که وارد زندگی واقعی او شده بود. پس از آن فیلم Tonight for Sure را در سال 1962 ساخت. این فیلم با شکست روبرو شد. کمپانی ساخت این فیلم، کاپولا را برای تدوین فیلم آلمانی Mit Eva fing die Sünde an به کارگردانی فریتز اومجلتر استخدام کرد. او با اضافه کردن متدهای رنگی جدید به این فیلم، توانست اعتبار نویسندگی و کارگردانی را برای فیلم The Bellboy and Playgirls به دست آورد. اما این فیلم نیز در گیشه شکست خورد. سپس به عنوان دستیار راجر کورمن استخدام شد و اولین کارش را به عنوان دوبلور و تدوین*گر برای فیلم علمی تخیلی روسیه*ای او، با نام Nebo Zovyot انجام داد. این فیلم در سال 1962 با نام Battle Beyond the Sun اکران شد. کورمن تحت تاثیر پشتکار و اراده*ی کاپولا قرار گرفت و از او در فیلم*های برج لندن (1962) مسابقه دهنده*های جوان (1963) و به عنوان معاون تهیه*کننده در فیلم ترور (1963) استفاده نمود.
      هنگامی که در لوکیشین فیلم مسابقه*دهنده*های جوان در سال 1963 در ایرلند حضور داشتند، کورمن به کاپولا پیشنهاد ساخت فیلم ترسناک و کم*هزینه*ای را داد. کورمن می*خواست هزینه*ی فیلم را از طریق باقی*مانده*ی بودجه*ی فیلم خودش تامین کند. کاپولا در طول یک شب پیش نویسی خلاصه از ایده*ی داستانیش را نوشت و عناصر فیلم روانی ساخته*ی هیچکاک را در آن گنجاند. ایده*ی او کورمن را تحت تاثیر قرار داد و با تشویق کورمن فیلم با بودجه*ی 40 هزار دلاری ساخته شد که 20 هزار دلار آن را کورمن و 20 هزار دلار آن را تهیه*کننده*ی دیگری تامین نمودند. کاپولا فیلم «جنون 13» را در طی 9 روز ساخت. این فیلم اولین فیلم برجسته*ی او و فیلم*نامه*ی اصلی خودش بود. فیلم، فروش نسبتا خوبی داشت و توانست کمی از ضررهای پیشین او را جبران نماید. بر سر ساخت این فیلم او همسر آینده اش، النورجسی نیل، را ملاقات کرد.
      در سال 1965 برنده*ی جایزه بهترین فیلم*نامه*ی دانشجوی کالیفرنیا در جشنواره*ی ساموئل گلدوین گشت. این جایزه باعث شد کمپانی فیلم سازی هفت هنر او را به عنوان نمایشنامه نویس استخدام نماید. در همان موقع فیلم*نامه*ی فیلم*های This Porperty is Condemned و Is Paris Burning? را در سال 1966 نوشت. کاپولا حق ساخت رمان You're a Big boy Now را از نویسنده*اش دیوید بندیکتوس خرید و آن را با ایده*ی داستانی*اش ترکیب کرد. در سال 1966 این فیلم که پروژه*ی پایان*نامه*ی کاپولا بود، توسط کمپانی برادران وارنر با نام اصلی رمان اکران شد. این فیلم برای کاپولا تحسین چند تن از منتقدان و سرانجام فوق لیسانس هنر را از دانشگاه تئاتر، فیلم و تلویزیون در سال 1967 به همراه داشت.
      به دنبال موفقیت You're a Big Boy Now، کاپولا پیشنهاد ساخت ورژن سینمایی تئاتر موزیکالی در برادوی با نام «رنگین کمان فینیان» را دریافت نمود. بازیگران این فیلم پچلا کلارک و فرد استیر بودند. کاپولا برای سکانس*های تیراندازی در فضای باز، تیمش را به شهر ناپا برد اما در نهایت این سکانس*ها در زمینه*ی صدا کاملا متضاد با فیلم*های هالیوودی بودند و باعث شد فیلم کمی از هم گسیخته به نظر برسد. با توجه به امکانات قدیمی و کاهش محبوبیت فیلم های موزیکال در آن زمان، نتیجه*ی کار کاپولا نیمه موفق از آب درآمد اما بدون شک کمک او بود که نامزدی گلدن گلاب را برای کلارک به همراه آورد. این فیلم جورج لوکاس را به کاپولا معرفی کرد. لوکاس به عنوان دوست صمیمی و همیشگی و دستیار تولید او در فیلم بعدیش «مردم بارانی» در سال 1969 همراه او شد. نویسندگی و کارگردانی این فیلم را کاپولا بر عهده داشت و با وجود این*که فیلم خوبی بود اما در گیشه افت داشت. مردم بارانی توانست در سال 1969 جایزه ی صدف طلایی از فستیوال فیلم سن سباستین دریافت نماید.
      در سال 1969 کاپولا تصمیم گرفت با سرمایه*گذاری بر روی پروژه های نامتعارف به کارگردان*ها شانس فعالیت دهد و با این کار سیستم سینمایی را که سعی در جلوگیری از خلاقیت او داشته، از بین ببرد. پس از دریافت چند زوتروپ (وسیله*ای که با آن می شد عکس*ها را به صورت متحرک دید) از موسس استودیوی لانترنا فیلم، برای ساخت کارگاه و استودیوی خود نام زوتروپ را برگزید. او در هنگام سفرش به اروپا با تجهیزات فیلم*سازی دیگری نیز آشنا و متوجه روحیه خلاق و غیرمتعارف لانترنا فیلم شد و تصمیم گرفت با ساخت استودیویی با روش*های فیلم*سازی خلاف عرف، به خلاقیت*ها اجازه*ی بروز و به انجام رسیدن دهد. کاپولا به محض بازگشت به خانه به همراه جورج لوکاس به دنبال عمارتی در شهر مارین در کالیفرنیا برای استودیو گشت. در آن زمان تجهیزات به دست آن*ها رسید و آن*ها هنوز عمارتی را نیافته بودند، بنابراین از انباری در سان فرانسیسکو به عنوان استودیو استفاده کردند. این استودیو یکی از اولین کارگاه*های فیلم*سازی دیجیتالی بود که از تلویزیون اچ دی استفاده می*نمود. اندرو ساریس درباره ی او این*گونه نوشت: "کاپولا را شاید بتوان اولین فردِ با استعداد و منطقی در زمینه*ی کارگردانی با تحصیلات دانشگاهی در دنیای فیلم*سازها نامید."


      دهه*ی 1970:


      پاتون (1970)


      کاپولا به همراه ادموند اچ.نورث فیلم*نامه*ی پاتون را در سال 1970 نوشت و به خاطر آن اولین جایزه*ی اسکارش را در بخش بهترین فیلم*نامه*ی اصلی دریافت نمود. او به سختی توانست فرانکلین جی.شافنر را برای سکانس اول فیلم متقاعد نماید و بعدها در مصاحبه*ای گفت: "من فیلم*نامه*ی پاتون را نوشتم و به خاطر این*که دارای سبک خاصی بود، بحث های زیادی بر سر آن شد. قرار بود این فیلم شبیه به فیلم The Longest Day باشه اما من به نوعی تناسخ علاقه داشتم. بنابراین اولین سکانس، جایی که او جلوی پرچم آمریکا می ایستاد و سخنرانی می کرد، به نوعی عجیب و غریب بود. در نهایت من اخراج نشدم اما در اصل شده بودم. چون به محض تمام شدن فیلم*نامه به من گفتند: باشه. خیلی ممنون. و بعد نویسنده ی دیگری را استخدام کردند. کاملا به یاد دارم که برای به سرانجام رسیدن این سکانس بیش از اندازه زحمت کشیدم."
      بالاخره کارگردان راضی شد تا این سکانس گرفته شود اما جان سی.اسکات حاضر نبود در آن بازی کند. او معتقد بود این صحنه باعث می شود بازی او تحت*الشعاع قرار گیرد. کارگردان به دروغ او را مطمئن ساخت که این سکانس پایانی فیلم خواهد بود. فیلم با سکانسی آغاز شد که در آن اسکات با افراد ارتش صحبت می*کرد. مونولوگ اولیه*ی این فیلم به عنوان یکی از به یاد ماندنی*ترین سکانس*های تاریخ سینما در فیلم ها، کارتون*های سیاسی و سریال*های تلویزیونی مختلف آورده شده است.


      پدر خوانده (1972)


      اکران پدرخوانده در سال 1972 نقش بزرگی در تاریخ سینما داشت. فیلم سه ساعته*ای که وقایع زندگی خانواده*ی کورلئونه را بازگو کرد و بازخورد بسیار خوب و مثبتی را به همراه داشت. پدرخوانده برای کاپولا اسکار بهترین فیلم و فیلم*نامه*ی اقتباسی را به ارمغان آورد. او هم*چنین برنده*ی گلدن گلاب بهترین کارگردانی و بهترین فیلم*نامه شد. کاپولا برای ساختن این فیلم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرد. او اولین انتخاب کمپانی پارامونت پیکچرز برای پدرخوانده نبود. بلکه ابتدا به سرجیو لئونه پیشنهاد کارگردانی داده شده بود. لئونه به دلیل ساختن اثر گنگستری خود، «روزی روزگاری در آمریکا» این پیشنهاد را رد کرد. پس از آن پیتر بوگدانوویچ انتخاب شد اما او مشغول ساختن پروژه ی What's Up, Doc? بود و این پیشنهاد را رد کرد. کاپولا نیز در ابتدا ساخت پدرخوانده را نپذیرفت؛ زیرا می ترسید با تعریف و تمجید کردن از مافیا و خشونت، بازتاب ضعیفی از میراث ایتالیایی و سیسیلی خود ارائه دهد. از طرفی رابرت اوانز، رئیس پارامونت پیکچرز، نیازمند کارگردانی ایتالیایی-آمریکایی بود. زیرا آمار نشان می*داد فیلم*های مافیایی که با کارگردان غیر ایتالیایی ساخته می*شوند، در گیشه چندان موفق نیستند یا به گفته*ی خودش "فیلم باید بوی اسپاگتی بدهد". کاپولا به محض این*که ایده*ی تشبیهی از نظام سرمایه*داری آمریکایی به ذهنش رسید، مشتاقانه با ساختن این فیلم موافقت نمود.
      میان پارامونت پیکچرز و کاپولا برای انتخاب بازیگر، اختلافاتی به وجود آمد. کاپولا مارلون براندو را برای نقش ویتو کورلئونه انتخاب نمود اما نظر پارامونت پیکچرز بر روی ارنست بورگناین یا دنی توماس بود. کاپولا به رئیس پارامونت گفت: "مارلون براندو هرگز قبول نمی*کند که در این فیلم بازی کند" و پس از آن این اجازه به کاپولا داده شد که براندو را انتخاب کند. با این شرط که او دستمزد کمتری نسبت به فیلم قبلیش دریافت نماید، تست بدهد و قراردادی را امضا کند که باعث تاخیر در ساخت فیلم نخواهد شد. (کاری که در فیلم قبلی نیز انجام داده بود). کاپولا بر اساس تستی که گرفت براندو را بر ارنست بورگناین ترجیح داد. براندو بعدا برای بازی در این نقش برنده*ی اسکاربهترین بازیگر مرد شد اما آن را نپذیرفت. کاپولا بعدها درباره*ی آن گفت: "وقتی پدرخوانده را ساختیم، به اندازه*ی کافی از آن قدردانی نشد. آن*ها نسبت به فیلم ناراحتی نشان دادند. بازیگران را دوست نداشتند. طوری که من فیلم را ساخته بودم دوست نداشتند. من همیشه در خطر و حاشیه*ی اخراج شدن بودم. واقعا تجربه*ی کابوس مانندی بود. من دو فرزند داشتم و سومین فرزندم طی ساخت این فیلم به دنیا آمد. ما در آپارتمان کوچکی زندگی می*کردیم و من مدام از این می*ترسیدم که آن*ها از فیلمم خوششان نیاید. بنابراین بعد از تمام شدن فیلم، آن قدر اعتماد به نفس نداشتم که بفهمم فیلمم موفق بوده و به این فکر بودم که شغل دیگری را انتخاب کنم."
      بعد از اکران پدرخوانده، فیلم مورد ستایش زیادی قرار گرفت. به گونه*ای که جوایز ارزشمندی از جمله اسکار بهترین فیلم*نامه را برای کاپولا به ارمغان آورد. هم*چنین در بسیاری از نظرسنجی*های مختلف به عنوان بزرگترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد. پدرخوانده در فهرست ملی ثبت فیلم و همچنین پس از همشهری کین و کازابلانکا در رتبه*ی سوم صد فیلم برتر از دیدگاه بنیاد فیلم آمریکا جای گرفت. این فیلم پس از انتشار دوباره*ی این لیست در سال 2008 مقام دوم را به خود اختصاص داد. استنلی کوبریک بر این باور بود که پدرخوانده احتمالا بزرگترین فیلم در تاریخ سینما بوده و گروه فیلم*سازی آن بدون هیچ شکی بهترین گروه در تاریخ می*باشند.


      مکالمه (1974)


      مکالمه، فیلم بعدی کاپولا، موقعیت او را به عنوان یکی از با استعدادترین نویسنده*های هالیوود تثبیت کرد. فیلم به نوعی تحت تاثیر Blowup اثر میکل آنجلو آنتونیونی بود و با درز داستان فیلم به بیرون، مبنی بر داستان تجهیزات جاسوسی افراد ریچارد نیکسون در واقعه*ی رسوایی واترگیت، توجهات بسیاری را به خود جلب نمود. هرچند کاپولا اصرار بر این داشت که این فیلم ربطی به این وقایع ندارد و فیلم*نامه*ی آن را در اواسط دهه*ی 1960 (قبل از انتخاب ریچارد نیکسون به عنوان رئیس جمهور) نوشته بوده است و تمام اطلاعات تجهیزاتی را از تحقیقات مشاورین فنی به دست آورده اما روزنامه*ها خبر را به همان صورت چاپ کردند. با پخش فیلم نیز مخاطبین، داستان فیلم را به رسوایی واترگیت ربط دادند. مکالمه به موفقیت دست یافت و اولین نخل طلای جشنواره*ی کن را برای کاپولا به ارمغان آورد.


      گتسبی بزرگ (1974)


      در طول ساخت فیلم مکالمه، کاپولا فیلم*نامه*ی گتسبی بزرگ را نوشت.


      پدرخوانده 2 (1974)


      کاپولا هم*زمان با فیلم مکالمه، پدرخوانده 2 را نیز ساخت و آخرین فیلم بزرگ هالیوودی بود که از تکنیک تکنی کالر استفاده می*نمود. جورج لوکاس بعد از پیش نمایش فیلم به کاپولا گفت: "تو دو تا فیلم داری می سازی. یکی از این دو را بنداز دور. با این وضع نمی توانی موفق شوی". این حرف لوکاس اشاره به داستان فیلم داشت که دو خط داستانی را دنبال می*کرد. یکی جوانی ویتو کورلئونه و دیگری پسرش مایکل. کاپولا در دی*وی*دی تفسیری از فیلم، که در سال 2002 پخش شد به این موضوع اشاره نمود که این فیلم اولین فیلم بزرگی است که در اسمش "قسمت دوم" به کار برده شده بود. پارامونت ابتدا مخالف نام فیلم بود. کاپولا متوجه شد که مخالفت استودیو به این دلیل است که آن*ها فکر می*کنند مردم با دیدن اسم نسبت به فیلم علاقه ای نخواهند داشت و این فیلم فقط داستانی اضافی برای داستان اصلی پدرخوانده می*باشد. اما موفقیت پدرخوانده 2 موجب ساخت فیلم*های دنباله*دار هالیوود شد. با تصور شکست این فیلم، پدرخوانده 2 در سال 1974 اکران شد و تحسین منتقدان را برانگیخت. فیلم نامزد دریافت اسکار در 11 بخش شد و 6اسکار را به خود اختصاص داد. سهم کاپولا سه جایزه*ی اسکار در بخش بهترین فیلم، بهترین فیلم*نامه*ی اقتباسی و بهترین کارگردانی بود.
      پدرخوانده 2 در رتبه*ی نخست لیست راهنمای تلویزیونی "50 فیلم برتر تاریخ" و رتبه*ی هفتم لیست سرگرمی هفتگی با نام "100 فیلم برتر تاریخ" جای گرفت. هم*چنین جزء لیست لئونارد مالتین، منتقد سینما، با نام "صد فیلمی که در قرن 20ام باید دیده شوند" و لیست راجر ایبرت با نام "بزرگترین فیلم ها" قرار گرفت. در سال 2002 به عنوان چهارمین فیلم در لیست مجله*ی "صدا و تصویر" با نام "صد فیلم برتر تاریخ" شناخته شد.
      کاپولا سومین کارگردانی بود که در یک سال برای دو فیلم نامزد جایزه*ی اسکار بهترین فیلم شد. اولین بار ویکتور فلمینگ در سال 1939 برای فیلم های بر باد رفته و جادوگر شهر اُز نامزد شده بود. سال بعد آلفرد هییچکاک برای فیلم*های خبرنگار خارجی و ربکا این کار را تکرار کرد. پس از کاپولا هربرت راس برای فیلم های The Goodbye Girl و The Turning Point در سال 1977 و استیون سودربرگ برای فیلم های ارین بروکوویچ و ترافیک در سال 2000 به همین صورت نامزد اسکار شدند.


      اینک آخرالزمان (1979)


      به دنبال موفقیت فیلم*های پدرخوانده، مکالمه و پدرخوانده 2کاپولا ساخت فیلم اینک آخرالزمان را آغاز کرد. داستان فیلم اقتباسی از رمان «دل تاریکی» اثر جوزف کنراد بود و فیلم*برداری آن در کشور کامبوج صورت گرفت. قبل از تولید فیلم، کاپولا برای مشورت نزد مربی*اش راجر کورمن به فیلیپین، جایی که کورمن مشغول فیلم*برداری فیلمش بود، رفت. کاپولا بعدها گفت که تنها چیزی که کورمن به او می*گفت این بود که این*کار را انجام ندهد. تولید این فیلم با مشکلات زیادی مواجه شد. مشکلاتی از قبیل توفان، مشکلات عصبی، تیر خوردن هاروی کایتل، حمله*ی قلبی مارتین شین، ارتشی که از فیلیپین وارد شدند و باعث شدند نیمی از هلیکوپترهای سفارش داده شده صحنه را برای جنگ با شورشیان ترک کنند و هم*چنین نفخ ظاهری مارلون براندو که باعث شد کاپولا برای پنهان کردن این مشکل در سایه ها از او فیلم بگیرد. تمام این مشکلات موجب شد ساخت فیلم آنقدر به تعویق بیفتد که خبرگزاری ها نام "پس آخرالزمان کی؟" را بر او بگذارند. در سال 1991 فیلم مستندی با نام «دل تاریکی: آخرالزمان یک فیلم*ساز» ساخته شد که در آن به مشکلات گروه فیلم*سازی این فیلم و پشت صحنه*ی آن می*پرداخت. این مستند توسط النور کاپولا، همسر فرانسیس، فاکس بحر و جورج هیکنلوپر ساخته شد. بعد از اتمام ساخت اینک آخرالزمان کاپولا گفت: "ما در جنگل بودیم و تعداد زیادی از ما در آن*جا حضور داشتند. به تجهیزات و پول زیادی نیاز داشتیم و آرام آرام داشتیم دیوانه می*شدیم."
      بالاخره فیلم در سال 1979 اکران شد و به شدت مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و توانست به همراه فیلم «طبل حلبی»، ساخته*ی ولکر اشلاندورف، نخل طلای بهترین فیلم را در جشنواره*ی کن 1979 به دست آورد. هنگام اکران فیلم در کن، کاپولا با کنایه گفت: "فیلم من درباره*ی ویتنام نیست بلکه خود ویتنام است". شهرت اینک آخرالزمان روز به روز افزایش یافت تا جایی که امروزه به عنوان شاهکاری از عصر نوین هالیوود در نظر گرفته شده است و اغلب از آن به عنوان یکی از بزرگترین فیلم*های تاریخ یاد می*شود. راجر ایبرت آن را به عنوان بهترین فیلم درباره*ی جنگ ویتنام در نظر گرفته و نامش را در لیست نظرسنجی*اش در مجله*ی صدا و تصویر به عنوان یکی از برترین فیلم*های تاریخ ذکر نموده است.
      در سال 2001 کاپولا نسخه*ی کامل فیلم را با تمام صحنه**ها با نام Apocalypse Now redux به اکران درآورد. به طوری که زمان فیلم به 200 دقیقه افزایش یافت.


      دهه*ی 1980:


      یکی از صمیم قلب (1982)



      اینک آخرالزمان آخرین اثر کاپولا در دوران طلایی حرفه*ایش بود. موزیکال فانتزی او با نام یکی از صمیم قلب که از تکنیک*های ویدیویی فیلم*های امروزی بهره برده بود، در گیشه فاجعه به بار آورد. 636 هزار دلار فروش در مقابل 26 میلیون دلار بودجه*ی ساخت این فیلم باعث شد کاپولا در سال 1983 استودیوی زوتروپ 23 هکتاری خود را برای تامین تیم تولید و شکستش بفروشد. او بقیه*ی سال*های این دهه را صرف پرداخت بدهی*های ناشی از شکست این فیلم کرد. استودیو نیز در سال 1990 به عنوان سازمان ورشکستگی آمریکا مشغول به فعالیت شد. علاوه بر این کاپولا در طی 8 سال بعد به خاطر ورشکستگی سه بار در دادگاه حضور یافت.


      هَمت Hammett)1982)


      به دنبال فاجعه*ی یکی از صمیم قلب، کاپولا به همراه ویم وندرز فیلم همت را در همان سال کارگردانی کرد. هرچند کاپولا برای برگرداندن اعتبار خود تلاش زیادی نکرد. یکی از منابع در این باره این*گونه گفت: "در زمان پخش فیلم در سال 1982 فقط 30% از فیلم وندر برای ساخت، باقی مانده بود و آن را کاپولا انجام داد. او در اصل بیشتر شبیه تهیه کننده ی اجرایی بود."


      بیگانگان (1983)


      در سال 1983 او بر اساس رمان بیگانگان، نوشته*ی اس.ای.هینتون، فیلمی با همین نام را کارگردانی نمود. کاپولا الهام لازم برای ساخت این فیلم را از پیشنهادات دانش آموزانی که در دبیرستان این کتاب را خوانده بودند به دست آورد. بیگانگان، فیلمی قابل توجه و بسیار خوب برای بازیگران جوانی بود که می*خواستند به بازیگران بزرگ تبدیل شوند. نقش*های مهم فیلم به مت دیلون، رالف ماکیو و سی.توماس هاول سپرده شد. در این فیلم بازیگران دیگری از جمله پاتریک سوویزی، راب لاو، امیلیو استیوز، دایان لین و تام کروز به ایفای نقش پرداختند. مت دیلون و تعداد دیگری از بازیگران نیز در فیلم ماهی رامبل بر اساس رمانی دیگر از اس.ای.هینتون حضور داشتند. ماهی رامبل هم در همان سال با فیلم بیگانگان در تالسای اوکلاهاما ساخته شد. کارمین کاپولا، پدر فرانسیس، صحنه*های موزیکال فیلم را نوشت. از جمله آهنگ "طلایی بمان" که بر اساس شعری از رابرت فراست ساخته و توسط استیو واندر اجرا شد. این فیلم فروش نسبتا موفقی داشت و در مقابل 10 میلیون دلاربودجه*ی ساخته شده*ی فیلم درآمدی 25 میلیون دلاری را به همراه داشت.


      ماهی رامبل (1983)


      ماهی رامبل بر اساس رمانی از اس.ای. هینتون ساخته شد و هینتون نیز در نوشتن فیلم*نامه همکاری نمود. این فیلم درباره*ی رابطه*ی بین رهبر سابق و محترم یک گروه (میکی رورک) و برادر کوچکترش، راستی جیمز (مت دیلون) بود. این فیلم که در برابر بودجه*ی 10 میلیون دلاری ساختش تنها 2.5 میلیون دلار درآمد داشت، باری دیگر مشکلات مالی را برای کاپولا رقم زد.


      کلوب پنبه*ای (1984)


      در سال 1984 کاپولا فیلم کلوب پنبه*ای را به تهیه کنندگی رابرت اوانز ساخت. این فیلم در جشنواره*های مختلف نامزد دریافت جایزه شد. از جمله نامزدی گلدن*گلاب برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلم در بخش درام و بهترین تدوین. هرچند فیلم در گیشه شکست خورد و در برابر 47.9 میلیون دلار سرمایه*گذاری خصوصی برادران فرد و اد دومانی تنها 25 میلیون دلار درآمد داشت.


      Rip Van Winkle)1984)


      کاپولا در سال 1984 اپیزودی از سریال داستان جن و پری با نام Rip Van Winkle ساخت.


      Captain EO)1985)


      او در سال 1985 با تهیه*کنندگی جورج لوکاس، مستندی کوتاه و 17 دقیقه*ای برای دیزنی*لند با بازی ستاره*ی پاپ، مایکل جکسون، ساخت. برای ساخت هر دقیقه از این مستند یک میلیون دلار خرج شد و بر اساس خرج دقیقه*ای آن، لقب گران*ترین فیلم را در آن زمان به خود اختصاص داد.

      پگی سو ازدواج کرد (1986)


      در سال 1986 فیلم کمدی پگی سو ازدواج کرد با بازی کاتلین ترنر، نیکلاس کیج، برادرزاده ی کاپولا، و جیم کری اکران شد. مانند فیلم*های بیگانگان و ماهی رامبل این فیلم هم بر روی دوران نوجوانی تمرکز داشت. این فیلم بازتاب خوبی داشت و اولین و تنها نامزدیاسکار را برای کاتلین ترنر به همراه داشت. هم*چنین اولین موفقیت کاپولا در گیشه پس از فیلم اینک آخرالزمان بود و در رده*ی هفدهمین فیلم در لیست سرگرمی هفتگی با عنوان "50 فیلم برتر دبیرستانی" قرار گرفت.

      باغ*های سنگی (1987)

      در سال بعد کاپولا بار دیگر با جیمز کان همکاری نمود و فیلم باغ*های سنگی را ساخت اما فیلم تحت*الشعاع مرگ بزرگترین فرزند کاپولا، جیان-کارلو کاپولا، قرار گرفت و موفقیت چندانی در گیشه و نزد منتقدان کسب نکرد.

      تاکر: مرد و رویاهایش (1988)


      کاپولا سال بعد فیلم تاکر: مرد و رویاهایش را بر اساس زندگی پرستون تاکر که قصد ساخت و فروش ماشین های تاکر 48 را داشت، ساخت. جف بریجز نقش پرستون تاکر را در این فیلم ایفا کرد و فیلم با تحسین منتقدان رو به رو و نامزد سه جایزه ی اسکار شد. اما فروش 19.65 میلیون دلار در مقابل هزینه*ی 24 میلیون دلاری ساخت فیلم، ناامید کننده بود. فیلم توانست دو جایزه را دریافت کند: مارتین لاندو برنده*ی گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش مکمل و دین تاوولاریس برنده*ی بهترین طراحی تولید از جشنواره*ی بفتا شدند.

      داستان های نیویورکی (1989)

      در سال 1989 کاپولا با همکاری کارگردانان معروف سینما یعنی مارتین اسکورسیزی و وودی آلن گلچینی از فیلم*های کوتاه به نام داستان*های نیویورکی را ساخت. کاپولا بخش "زندگی بدون زو" را با بازی خواهرش، تالیا شایر، و نویسندگی سوفیا کاپولا، دختر فرانسیس، کارگردانی کرد. این بخش از فیلم مورد انتقاد قرار گرفت و کیفیت فیلم را پایین آورد. هال هینسون از روزنامه*ی واشنگتن پست با تندی این*گونه نوشت: "غیر ممکن است که بفهمید زندگی بدون زو چه معنی خاصی می*دهد. نویسندگی به همراه دخترش سوفیا یک نوع شرم مبهم را ایجاد کرده. تقریبا بدترین کار یک کارگردان می*توانست باشد."

      دهه ی 1990:


      پدرخوانده3 (1990)

      او در 1990 سومین و آخرین قسمت پدرخوانده را کارگردانی نمود و روی پرده*های سینما برد. کاپولا توانست آل*پاچینو، دایان کیتون و و تالیا شایر را به فیلم بازگرداند اما رابرت دووال، بازیگر نقش تام هیگن، از بازگشت به فیلم سر باز زد. فیلم با این*که به اندازه*ی دو نمونه*ی قبلی از طرف منتقدان مورد تحسین قرار نگرفت اما به هر حال در گیشه موفق بود و در برابر 54 میلیون دلار هزینه*ی ساخت توانست 136 میلیون دلار درآمد داشته باشد. بعضی از نظرها مبنی بر انتقاد از بازی سوفیا، دختر کاپولا، در نقش مری کورلئونه بود. ابتدا قرار بود وینونا رایدر این نقش را ایفا کند اما با شروع فیلم*برداری او بازی در این فیلم را رها نمود. با این وجود پدرخوانده 3 در هفت بخش از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامزد دریافت جایزه*ی اسکار شد اما تنها فیلم از این سه*گانه بود که هیچ اسکاری دریافت نکرد.

      دراکولای برام استوکر (1992)

      در سال 1992 کاپولا کارگردانی و تهیه*کنندگی فیلم دراکولای برام استوکر را بر عهده گرفت. این فیلم اقتباسی از رمان برام استوکر بود که وفاداری بیشتری به رمان نسبت به فیلم*های قبلی داشت. در این فیلم گری اولدمن در نقش کنت دراکولا ظاهر شد و کیانو ریوز، وینونا رایدر و آنتونی هاپکینز دیگر بازیگران این فیلم بودند. دراکولای برام استوکر در گیشه بسیار موفق بود و با فروش 82.5 میلیون دلاری در آمریکا توانست عنوان 17امین فیلم پر فروش سال را به خود اختصاص دهد. این فیلم در کشورهای دیگر فروش بهتری داشت و با فروش 133 میلیون دلاری و در مجموع 215.8 میلیون دلار در مقابل تنها 40 میلیون دلار بودجه*ی ساخت، توانست نهمین فیلم پرفروش سال در جهان باشد. دراکولا در بخش*های طراحی لباس، گریم و تدوین صدا جایزه*ی اسکار را به خود اختصاص داد.

      جک (1996)

      پروژه*ی بعدی کاپولا فیلم جک بود که در نهم آگوست 1996 اکران شد. این فیلم داستان زندگی جک پاول با بازی رابین ویلیامز بود که چهار برابر بیشتر نسبت به بقیه رشد می*کرد و در سن 10 سالگی شبیه به مردی 40 ساله بود، را روایت می*نمود. در این فیلم بازیگرانی هم*چون دایان لین، برایان کروین، بیل کاسبی، جنیفر لوپز، فران درشر و مایک مک کین به ایفای نقش پرداختند. فیلم، موفقیت متوسطی را در گیشه داشت اما از طرف منتقدان مورد قبول واقع نشد و بسیاری از بینندگان از تضاد بین کمدی و تراژدی فیلم خوششان نیامد. هم*چنین فیلم جک اصلا قابل مقایسه با فیلم «بزرگ» با بازی تام هنکس که نقش پسر بچه*ای با بدن مسن تر از خودش را داشت، نبود. بیشتر منتقدین احساس می*کردند فیلم*نامه بسیار ضعیف بوده و نه تنها سرگرم کننده نبود بلکه داستان درام فیلم نیز غیرقابل باور می*نمود. منتقدان دیگر نیز این نظر را داشتند که کاپولا آن*قدر با استعداد است که اصلا نمی*تواند این نوع فیلم*ها را بسازد. با وجود تمام این تمسخرها کاپولا از خود دفاع نمود و گفت که اصلا از ساختن این فیلم پشیمان نیست. او سال*های زیادی با رابین ویلیامز دوست بود و همیشه دوست داشت فیلمی بسازد که بازیگرش ویلیامز باشد. از طرف دیگر ویلیامز تنها در صورتی بازی در فیلم را قبول می کرد که کاپولا کارگردانی آن را بر عهده داشته باشد.

      Rainmaker)1997)

      آخرین فیلم کاپولا در دهه*ی 90، فیلم The Rainmaker بود. این فیلم با اقتباس از رمانی به همین نام نوشته*ی جان گریشام ساخته شد. این فیلم بازخورد خوبی نزد منتقدان داشت و ریتینگ 88% را در سایت Rotten Tomatoes به خود اختصاص داد. نمره ی راجر ایبرت از 4،به آن 3 بود و درباره*ی آن گفت: "من چندین بار از فیلم*هایی که بر اساس رمان های گریشام نوشته شده بود لذت برده*ام اما اغلب داستان*ها آن*قدر ساده روایت می*شدند که هنر نویسنده و رمان در آن به خوبی منعکس نمی*شد. کاپولا با تمرکز، توانست به خوبی زندگی یک وکیل جوان و نیاز مخاطبان را به چیزی بیشتر از وکیل را نشان دهد". جیمز برادینلی نیز همین نمره را به این فیلم داده و درباره*ی آن این*گونه نظر داد: "هوش و ظرافتی که در فیلم The Rainmaker به کار برده شده بود، من را سورپرایز کرد و بهترین فیلم میان فیلم های اقتباس شده از رمان های گریشام بود". گریشام نیز درباره*ی The Rainmaker گفت: "برای من این فیلم بهترین اقتباس از تمام کتاب*هایم بود... من عاشق این فیلم هستم. واقعا خیلی خوب ساخته شده بود". فیلم در آمریکا 45 میلیون دلار فروش کرد. هرچند فروش آن بیشتر از بودجه*ی 40 میلیون دلاری*اش بود اما در مقایسه با فیلم قبلی ساخته شده از روی رمان گریشام، ناامید کننده به نظر می*رسید.

      دهه*ی 2000:


      جوانی بدون جوانی (2007)


      پس از 10 سال وقفه در کارگردانی، کاپولا در سال 2007 با فیلم جوانی بدون جوانی برگشت. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام از نویسنده*ی رومانیایی، میرچا الیاده، ساخته شد. جوانی بدون جوانی بازتاب ضعیفی را به همراه داشت و در مقابل 19 میلیون دلار هزینه*ی ساخت تنها 2.6 میلیون دلار فروش کرد.

      تترو (2009)

      کاپولا در سال 2009 فیلم تترو را ساخت. این فیلم در آرژانتین ساخته شد و داستان رقابت بین تفاوت*های افراد یک خانواده*ی مهاجر ایتالیایی را روایت می*کرد. فیلم با بازخورد بسیار خوبی مواجه شد. راجر ایبرت در روزنامه*ی شیکاگو سان تایمز به آن سه ستاره داد و در توصیف آن نوشت: "اپرایی بسیار شجاعانه، درامی از درگیری*های خانوادگی و رازها، جنگی میان نسل*ها، ملودرامی رمانتیک و خشونت آمیز". راجر ایبرت هم*چنین بازی وینست گالو را تحسین نمود و با تعریف از آلدن ارنرایک او را لئوناردو دی*کاپریوی جدید نامید.

      دهه ی 2010:


      Twixt)2011)

      Twixt با بازی وال کیلمر، الی فانینگ، جووانی والی و بروس درن در اواخر سال 2011 در فستیوال فیلم اکران شد و تشویق و تحسین منتقدان را در فرانسه به دنبال داشت.


      زندگی خصوصی:

      در فوریه*ی سال 1963 کاپولا با النور نیل ازدواج کرد. آن دو بر سر فیلم*برداری فیلم جنون 13 با هم آشنا شدند. کاپولا از النور سه فرزند دارد: جیان-کارلو (متولد 1963)، رومن (متولد 1965) و سوفیا (متولد 1971). جیان کارلو کاپولا در اوایل شغل تهیه*کنندگی خود در سال 1986 در مسابقات قایق سواری کشته شد و دخترش جیا پس از مرگ او در سال 1987 به دنیا آمد و هم اکنون بازیگر است. سوفیا کاپولا در سه فیلم پدرخوانده بازی کرد اما در دو فیلم اول ناشناس بود و در فیلم سوم نقش مری، دختر مایکل کورلئونه، را ایفا نمود. او در بخش نویسندگی جایزه*ی اسکار را دریافت کرده و در بخش کاگردانی نیز نامزد اسکار شده است. فیلم های او The Virgin Suicides وLost In Translation هستند. در سال 2004 او اولین زن آمریکایی بود که برای جایزه*ی کارگردانی، نامزد اسکار شد. پسر دیگر کاپولا، رومن کاپولا، فیلم*ساز و کارگردان موزیک*ویدئو می*باشد و در بین فیلم*هایش می*توان به فیلم CQ و ویدیوهای گروه The Stokers اشاره کرد. هم*چنین به همراه وس اندرسون نویسندگی فیلم های The Darjeeling و Moonrise Kingdom را انجام داده است. او در فیلم دراکولا نیز دستیار دوم کارگردان بود. کاپولا اغلب در فیلم*هایش با خانواده*اش کار می*کند. دو پسر او در فیلم پدرخوانده در صحنه*ی درگیری سانی و کارلو و تشیع جنازه*ی ویتو کورلئونه حضور داشتند. خواهرش، تالیا شایر، نیز در سه فیلم پدرخوانده در نقش کانی کورلئونه بازی کرد.

      پدرش، کارمین کاپولا، آهنگساز حرفه*ای، در بسیاری از موزیک*های سه گانه ی پدرخوانده کمک کرد و به همراه نینو روتا در بخش بهترین موسیقی اصلی برنده*ی اسکار شد. نیکلاس کیج، برادرزاده*ی کاپولا (پسر آگوست کاپولا)، در فیلم های پگی سو ازدواج کرد، ماهی رامبل و کلوب پنبه*ای بازی کرد.

      از اعضای معروف خانواده*ی کاپولا می*توان به خواهرزاده*های او، جیسون شوارتزمن و رابرت شوارتزمن، اشاره نمود.


      فیلموگرافی

      سال فیلم سال فیلم
      1962 Tonight for Sure 1987 Gardens of Stone
      1962 The Bellboy and the Playgirls 1988 Tucker: The Man and His Dream
      1963 Dementia 13 1989 New York Stories
      1963 The Terror 1990 The Godfather Part III
      1966 You're a Big Boy Now 1992 Bram Stoker's Dracula
      1968 Finian's Rainbow 1993 The Junky's Christmas
      1969 The Rain People 1993 The Secret Garden
      1970 Patton 1994 Frankenstein
      1971 THX 1138 1995 Kidnapped
      1972 The Godfather 1996 Jack
      1973 American Graffiti 1997 The Rainmaker
      1974 The Conversation 1999 The Virgin Suicides
      1974 The Godfather Part II 1999 Sleepy Hollow
      1979 Apocalypse Now 2001 CQ
      1979 The Black Stallion 2001 Jeepers Creepers
      1980 Kagemusha 2003 Jeepers Creepers 2
      1982 One from the Heart 2006 Marie Antoinette
      1983 The Outsiders 2007 Youth Without Youth
      1983 Koyaanisqatsi 2009 Tetro
      1983 Rumble Fish 2010 Somewhere
      1984 The Cotton Club 2011 On the Road
      1986 Peggy Sue Got Married 2011 Twixt




      جوایز

      -- -- اسکار
      1990 نامزد Best Director for: The Godfather: Part III
      1990 نامزد Best Picture for: The Godfather: Part III
      1979 نامزد Best Director for: Apocalypse Now
      1979 نامزد Best Picture for: Apocalypse Now
      1979 نامزد Best Writing, Screenplay : Apocalypse Now
      1974 برنده Best Director for:The Godfather: Part II
      1974 برنده Best Picture for:The Godfather: Part II
      1974 برنده Best Writing, Screenplay : The Godfather: Part II
      1974 نامزد Best Picture for: The Conversation
      1974 نامزد Best Writing, Original Screenplay: The Conversation
      1973 نامزد Best Picture for: American Graffiti
      1972 برنده Best Writing, Screenplay : The Godfather
      1972 نامزد Best Director for: The Godfather
      1970 برنده Best Writing, Story and Screenplay : Patton
      -- -- برنده سه جایزه گلدن گلوب و نامزدی در 7 جایزه دیگر در گلدن گلوب
      -- -- برنده شدن 41 جایزه مختلف و نامزدی در 40 جایزه از جشنواره های گوناگون






      ویرایش توسط mahia : ۱۳۹۲-۰۳-۳۰ در ساعت ۰۱:۳۷ قبل از ظهر
      انسان هم می تونه دایره باشه هم یه خط راست
      انتخاب با خودته
      تا ابد دور خودت
      بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی ...