• داستان این فیلم که مدت کوتاهی قبل از رویدادهای «امیدی تازه» (A New Hope) رخ داده، متمرکز بر گروهی از جاسوس های شورشی است که نقشه می کشند تا «ستاره مرگ»، سلاح جدید امپراتوری کهکشانی را پیدا کرده و بدزدند...

  • فیلم بر اساس اتفاقات به وقوع پیوسته در مسابقه ی ماراتن سال ۲۰۱۳ در بُستن آمریکا که با یک بمب گذاری همراه بود ساخته شده و وقایع آن روز را دنبال می کند و…

  • ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در ...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • زمانی که "کالوم لینچ" (مایکل فاسبندر) خاطرات جد خود "آگولار" را مرور می کند و متوجه مهارت های یک استاد قاتل می شود، در می یابد که خود او نیز یکی از نوادگان حزب مخفی "آدمکش ها" می باشد.

  • کوآلایی به نام باستر بهترین دوستش را به استخدام خودش در می آورد تا با کمک وی کسب و کار تئاترش را از طریق میزبانی یک مسابقه ی آوازخوانی رونق بخشد و...

  • یک بازیکن حرفه ای بیس بال سیاه پوست (دنزل واشینگتن) که بازنشته شده است، اکنون به عنوان رفتگر مشغول به کار است تا از پس مخارج خانواده و شرایط سخت زندگی بر آید. پسر او به فوتبال علاقه مند شده و قصد دارد به عنوان بازیکن در تیم کالج شرکت کند، سر ناسازگاری پدر و ...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    صفحه 2 از 2 نخست 12
    نمایش نتایج: از 6 به 8 از 8
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست

      ♧ ولاבتـــــ جوانہ ے خورشیـב ڪـربلا و روز جواטּ مبارڪـــ ♧




      بســــــــــمه تعـــــالی







      آیینه رسول خاتم





      نوزاد را در آغوش گرفت
      پارچه سفید را از صورتش کنار زد وپیشانی روشنش را بوسید.

      به چشم های سیاه و کوچکی که بی هدف همه جا را نگاه می کرد، خیره شد.
      دست های سفید و مشت شده نوزاد را در دستش گرفت.

      این نگاه ها، این چهره، این چشم ها، این لب و دهان کوچک، برایش آشنا بود.
      اصلاً زینب با آنها بزرگ شده بود.

      نوزاد را در آغوش فشرد.
      چه قدر او را دوست می داشت.
      گویا آمده بود تا تمام خاطرات کودکی اش را برایش زنده کند.

      دلش برای آن روزها می تپید. لحظه هایی که با برادر از
      خانه تا مسجد می دویدند و بعد جدشان او را از زمین بلند
      می کرد می بوسیدش و روی شانه هایش می گذاشت.

      این نوزد آینه بود، آینه ای برای آن روزها.
      بوییدش، دست هایش را بوسید، نوزاد خندید.
      دست ها و پاهایش را تکان داد، و بعد گریه کرد.

      گرسنه اش بود.
      او را در آغوشش فشرد و بعد به مادر سپرد.

      در دلش گفت: آمنه شده ای لیلا، برایم آینه آورده ای که در آن جدم را
      ببینم و روزهای خوش زندگی ام زنده شود.

      و بعد زمزمه کرد:
      السلام علیک یا رسول الله.

      کودک در آغوش مادر آرام بود و شیر می خورد.











      می*آیی و لیلا شده مجنون عطر و بوی تو
      دستی به رویت می*کشد، یک دست بر گیسوی تو


      نه بر نمی*دارد کسی یک لحظه چشم از روی تو

      یک چشم زینب بر حسین آن چشم دیگر سوی تو


      هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی
      باز، ای محمد! می*رسی، این بار با نام علی


      یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق باده*ات
      از مستی لب*های تو میخانه شد سجاده*ات

      یک دم علی گل می*کند در آن لباس ساده*ات
      یک دم محمد می*رسد با زلف تاب افتاده*ات


      می*آید از در مصطفی امشب که مستم با علی!

      حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!


      تسبیح زیبایت دل روح الامین را می*برد
      آن قد و بالایت دل اهل زمین را می*برد


      ناز قدمهایت دل سلطان دین را می*برد
      موج نگاهت کشتی اهل یقین را می*برد


      غرقند قایق*های ما در بهت اقیانوس تو
      بال ملک می*سوزد از «یا نور و یا قدوس» تو


      وقتی رجز خوان می*شوی، انگار حیدر می*رسد

      یک لافتای دیگر از نسل علی سر می*رسد


      ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر می*رسد
      پیش تو می*لرزد زمین، گویی که محشر می*رسد


      صف می*کشد یک شهر تا شاید تماشایت کند

      مه می*رسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند


      شهزاده! دل را می*بری از شهر با یک گوشه لب
      ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی، یا للعجب!


      چشم انتظارت کوچه*ها، ای ماه زیبای عرب!

      صبح یتیمان می*رسد تا می*رسی تو نیمه شب


      دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی
      اصلا تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا

      تا پرده*های خیمه را ماه جوان وا می*کنی

      هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا می*کنی


      با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا می*کنی
      از او چه می*خواهی؟ چرا این پا و آن پا می*کنی؟


      ای کربلایی این تو و این لحظه*ی دلخواه تو
      ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو

      می*خواستت در خاک و خون اصلا خدای کربلا
      اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا


      تا باز باشی بهترین، در روضه*های کربلا
      اما در این توفان امان از ناخدای کربلا


      با خواهش چشمان تو تا اذن میدان می*دهد

      با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان می*دهد









      پیامبر اکرم (ص):
      خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد.



      میلاد سرور جوانان عالم، حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد









    2. #6

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست



      او آمده تا نام سپیدش که از تمامیِ گیتی پیشی گرفته،
      نوید بر خاکی باشد که همه رقم سیاهه عصیان در آن انباشته شده.

      هنوز مفاخر «بنی هاشم»،
      نیکی‏ها و مناقب و کردار زلال او را برمی‏شمرند.

      ایده‏های جوان و نوین او، اندیشه‏ های تازه
      و پر طراوتش، هماره زبانزد است.


      رخساره‏ های تابان، پاکْ نهادی و خوشخویی
      و منطق ارجمند او را به پیامبر عطوفت شبیه می‏دانند.


      این جاست که باید انگشت حیرت گزید از
      خورشیدهای تکثیر در پنجره‏هایِ رو به اشراق.

      باید شگفت‏ زده شد با منظره ‏ای از این دست
      که تا بی ‏نهایت زیبا می‏رود.


      ارزانی آیینه‏ ها برق این نگاه‏های نرم و گرانسنگ
      و تقدیم لحظات انسان، وجد و سرور در این گلگشت مفرّح.









    3. #7

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست





      شور عاشقانه




      بوی خوش نسیمی دلنواز از دور دست می آید.
      شاید محمّد صلی الله علیه و آله است که در هیبت
      «علی اکبر» از دامان لیلا بر می خیزد و دنیا را به شوق وا می دارد.

      ذرّات خاک، بوی خوش قدم هایت را به سماع در
      آمدند، آن گاه که پلک های کوچکت، دنیا را بر هم زد!

      مردانگی از همین نگاه آغاز می شود.
      تو پلک می گشایی تا روزها و شب ها بهانه ای داشته باشند برای آمد و رفت.

      غیرت «علی علیه السلام »، در رگ هایت می دود و
      رحمت «محمد صلی الله علیه و آله » در رفتارت.
      عشق و عقل در تو به هم رسیده اند.

      کودک دلبند حسین علیه السلام ، خدا می خواست تا
      دنیا دوباره محمد صلی الله علیه و آله را به تماشا بنشیند
      در رفتار و گفتار تو.پلک گشودی و آفتاب از نگاه روشنت، طلوع کرد.


      هر تکان گاهواره ات، قلب زمان را می لرزاند؛
      که تو یک قدم به کربلا نزدیک تر می شوی.

      از دامان لیلا، چون واقعه ای بزرگ بر می خیزی
      و دنیا را، به شوری عاشقانه فرا می خوانی.


      کربلا، دیری است قدم هایت را به انتظار نشسته است.
      تکیه بر گام های استواری و غیرت تو دارند، ستون های خیام عشق.

      علی جان، ای مؤذّن اذان سرخ شهادت در گستره ظهری شورانگیز!
      تو عشق را تفسیر کردی؛ آن لحظه که قدم بر میدان نبرد نهادی.


      شنیده ام هیچ کس تیغی از غلاف بیرون نکشید.
      گمان کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله به میدان آمد؛
      مگر نه این که تو شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودی؟

      صدایت، خاک را بارور کرد.
      صدایت، در کنگره افلاک پیچید؛
      «انا علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب»
      و این یعنی عشق؛ یعنی اصالت.


      صدای گام های عشق است که در هفت آسمان پیچید!
      قنداقه ای از نور، در آغوش حسین علیه السلام است.

      و حسین علیه السلام ، مشتاق دیدار جدّ
      بزرگوارش، محمد در چهره زیبای کودک!

      میلاد تلاقی دو نور در یک آینه، تکثیر دو اقیانوس،
      حضرت «علی اکبر علیه السلام »، مبارک!



    4. #8

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست

      اى روق روى تو عنوان حُسن
      خال و خطت نقشه ى ايوان حسن

      نسل جوان را به جهان رهبرى
      جلوه ى توحيدعلى اكبرى

      ريخته ‏ام از شرم رخت در شفق
      گل به گلستان عرق از هر ورق

      گر چه خداوند وجود و عدم
      خلق نكرده دو نفر مثل هم

      ليكن چو رخسار تو را آفريد
      نقش تو را شكل محمد كشيد

      چشم تو بيناى همه ماسوى
      گوش تو گنجينه ى صوت خدا

      روىتو از آب بقا صاف تر
      وز دل عشاق تو شفاف تر

      صبح تو از شام ابد دلرباست
      شام تو تا صبح ازل جان فزاست

      هر كه هواى رخ احمد كند
      در تو تماشاى محمد كند

      باد نقابت چو به بالا زند
      فاطمه لبخند به ليلا زند

      منطق شيواى جهانگيرتو
      در لبه ى تيغه ى شمشير تو

      بسكه خدا خوب تو را ساخته
      خصم تو در مدح توپرداخته

      دشمن سرسخت شما انجمن
      بود معاويه كه گفت اين سخن

      تاج خلافت كه زپيغمبر است
      ساخته بر فرق على اكبر است

      هر چه سخن گشت برازنده تر
      مانده به مدح تو سر افكنده تر

      حق سخن گشت به مدحت ادا
      از لب جانبخش شه كربلا

      گفت تويى اى پسر باوفا
      شبه مردم به رسول خدا

      جسم تو شد اى همه را نورعين
      جلوه ى شش گوشه ى قبر حسين

      جان تو و جان حسين بُد يكى
      قبر تو و قبرحسين شد يكى

      اى ز تمام شهدا خوب تر
      پيش حسين از همه محبوب تر

      بين جوانان بنى هاشمى
      جانى و جانان بنى هاشمى

      بسكه بدت شور شهادت به سر
      كشته شدى ازهمگى زودتر

      خون سرت تا به جبينت چكيد
      موى سياه پدرت شد سپيد

      خواست شود موى سپيدش خضاب
      روى به روى تو نهاد آن جناب

      روى تو و روى پدر رنگ شد
      عاشق ومعشوق هم آهنگ شد

      چهره به رخسار منيرت گذاشت
      تا دلش آرام نشد برنداشت

      زينب مظلومه به حفظ امام
      صيحه زنان گشت برون از خيام

      تا كه نبازد پدرت جان پاك
      ناله كشيد از جگر چاك چاك

      گفت كه‏اى تازه جوانم على
      ميوه ى دل، قوت جانم على

      « ميثم» اگر وصف تو را مى‏سرود
      جز تو و الهام تو در او نبود



    صفحه 2 از 2 نخست 12