• در این قسمت جک ریچر (تام کروز) متوجه می شود که دوست قدیمی اش سوزان (کوبی اسمالدرز) متهم به جاسوسی شده و در واقع برای او پاپوشی دوخته شده است. از این رو برای پی بردن حقیقت، پس از یافتن سوزان با او همراه شده و متوجه می شود که هم او و هم سوزان در یک توطئه پیچیده گرفتار شده اند که ...

  • در سال 1965 یک زن بیوه به همراه دو دخترش در منزلشان با روح بی رحمی مواجه می شوند که مزاحمت های فراوانی برای آنها ایجاد میکند...

  • جف و کارن که در حال گذران زندگی شان هستند، زوج خوشحال و خوشبختی را مشاهده می کنند که در همسایگی شان حضور دارند. در ادامه آنها با یکدیگر آشنا می شوند اما بزودی مشخص می شود که آن زوج جاسوسان دولت هستند و اکنون جف و کارن نیز درگیر نقشه ی جاسوسی بین المللی آنها شده اند...

  • ریچل زن مطلقه و دائم الخمری است که هنگام رفت و آمد توسط قطار از طریق پنجره، زندگیِ زوج جوانی به نام اسکات و مگان را مشاهده می کند و معتقد است که آنها یک زوج ایده ال و خوشبخت هستند. اما ریچل بزودی متوجه می شود که مگان مفقود شده و حال، بازجویی ها از وی در دستور کار قرار گرفته. این در حالی است که ...

  • داستان فیلم درباره مردی به نام تام (مایکل فاسباندر) می باشد که در یک جزیره واقع در سواحل استرالیا نگهبان فانوس دریایی است. وی بزودی در این محل عاشق ایزابل (آلیشیا ویکاندر) می شود و در آن سو ...

  • رابرت لنگدن خود را در بیمارستانی در ایتالیا می بیند بی آنکه به یاد بیاورد به چه دلیل در این مکان حضور دارد. در ادامه او با دکتر بروکس همراه می شود تا پرده از یک توطئه جهانی بردارد...

  • داستان فیلم درباره تکنسینی واقعی به نام مایک ویلیامز (مارک والبرگ) می باشد که قرار است به سکوی نفتی "دیپ واتر هوریزن" ملحق شود و در آنجا وظیفه خودش را به نحو احسن انجام دهد. اما زمانی که مایک به محل کار خود می رود، در آنجا با ویدرین (جان مالکوویچ) مواجه می شود ...

  • «کریستن ولف» یک ریاضیدان نابغه است که تمایل بسیار زیادی برای کار با اعداد و ارقام دارد. او در پوشش یک دفتر حسابداری، برای سازمان های جنایی خطرناک پولشویی می کند و سرمایه آنها را مدیریت می کند. در همین حین که یک مامور ویژه مبارزه با جرائم اقتصادی به او نزدیک می شود، مشتری جدیدی به سراغش می آید و...

  • فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    صفحه 2 از 2 نخست 12
    نمایش نتایج: از 6 به 8 از 8
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست

      ♧ ولاבتـــــ جوانہ ے خورشیـב ڪـربلا و روز جواטּ مبارڪـــ ♧




      بســــــــــمه تعـــــالی







      آیینه رسول خاتم





      نوزاد را در آغوش گرفت
      پارچه سفید را از صورتش کنار زد وپیشانی روشنش را بوسید.

      به چشم های سیاه و کوچکی که بی هدف همه جا را نگاه می کرد، خیره شد.
      دست های سفید و مشت شده نوزاد را در دستش گرفت.

      این نگاه ها، این چهره، این چشم ها، این لب و دهان کوچک، برایش آشنا بود.
      اصلاً زینب با آنها بزرگ شده بود.

      نوزاد را در آغوش فشرد.
      چه قدر او را دوست می داشت.
      گویا آمده بود تا تمام خاطرات کودکی اش را برایش زنده کند.

      دلش برای آن روزها می تپید. لحظه هایی که با برادر از
      خانه تا مسجد می دویدند و بعد جدشان او را از زمین بلند
      می کرد می بوسیدش و روی شانه هایش می گذاشت.

      این نوزد آینه بود، آینه ای برای آن روزها.
      بوییدش، دست هایش را بوسید، نوزاد خندید.
      دست ها و پاهایش را تکان داد، و بعد گریه کرد.

      گرسنه اش بود.
      او را در آغوشش فشرد و بعد به مادر سپرد.

      در دلش گفت: آمنه شده ای لیلا، برایم آینه آورده ای که در آن جدم را
      ببینم و روزهای خوش زندگی ام زنده شود.

      و بعد زمزمه کرد:
      السلام علیک یا رسول الله.

      کودک در آغوش مادر آرام بود و شیر می خورد.











      می*آیی و لیلا شده مجنون عطر و بوی تو
      دستی به رویت می*کشد، یک دست بر گیسوی تو


      نه بر نمی*دارد کسی یک لحظه چشم از روی تو

      یک چشم زینب بر حسین آن چشم دیگر سوی تو


      هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی
      باز، ای محمد! می*رسی، این بار با نام علی


      یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق باده*ات
      از مستی لب*های تو میخانه شد سجاده*ات

      یک دم علی گل می*کند در آن لباس ساده*ات
      یک دم محمد می*رسد با زلف تاب افتاده*ات


      می*آید از در مصطفی امشب که مستم با علی!

      حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!


      تسبیح زیبایت دل روح الامین را می*برد
      آن قد و بالایت دل اهل زمین را می*برد


      ناز قدمهایت دل سلطان دین را می*برد
      موج نگاهت کشتی اهل یقین را می*برد


      غرقند قایق*های ما در بهت اقیانوس تو
      بال ملک می*سوزد از «یا نور و یا قدوس» تو


      وقتی رجز خوان می*شوی، انگار حیدر می*رسد

      یک لافتای دیگر از نسل علی سر می*رسد


      ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر می*رسد
      پیش تو می*لرزد زمین، گویی که محشر می*رسد


      صف می*کشد یک شهر تا شاید تماشایت کند

      مه می*رسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند


      شهزاده! دل را می*بری از شهر با یک گوشه لب
      ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی، یا للعجب!


      چشم انتظارت کوچه*ها، ای ماه زیبای عرب!

      صبح یتیمان می*رسد تا می*رسی تو نیمه شب


      دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی
      اصلا تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا

      تا پرده*های خیمه را ماه جوان وا می*کنی

      هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا می*کنی


      با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا می*کنی
      از او چه می*خواهی؟ چرا این پا و آن پا می*کنی؟


      ای کربلایی این تو و این لحظه*ی دلخواه تو
      ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو

      می*خواستت در خاک و خون اصلا خدای کربلا
      اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا


      تا باز باشی بهترین، در روضه*های کربلا
      اما در این توفان امان از ناخدای کربلا


      با خواهش چشمان تو تا اذن میدان می*دهد

      با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان می*دهد









      پیامبر اکرم (ص):
      خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد.



      میلاد سرور جوانان عالم، حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد









    2. #6

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست



      او آمده تا نام سپیدش که از تمامیِ گیتی پیشی گرفته،
      نوید بر خاکی باشد که همه رقم سیاهه عصیان در آن انباشته شده.

      هنوز مفاخر «بنی هاشم»،
      نیکی‏ها و مناقب و کردار زلال او را برمی‏شمرند.

      ایده‏های جوان و نوین او، اندیشه‏ های تازه
      و پر طراوتش، هماره زبانزد است.


      رخساره‏ های تابان، پاکْ نهادی و خوشخویی
      و منطق ارجمند او را به پیامبر عطوفت شبیه می‏دانند.


      این جاست که باید انگشت حیرت گزید از
      خورشیدهای تکثیر در پنجره‏هایِ رو به اشراق.

      باید شگفت‏ زده شد با منظره ‏ای از این دست
      که تا بی ‏نهایت زیبا می‏رود.


      ارزانی آیینه‏ ها برق این نگاه‏های نرم و گرانسنگ
      و تقدیم لحظات انسان، وجد و سرور در این گلگشت مفرّح.









    3. #7

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست





      شور عاشقانه




      بوی خوش نسیمی دلنواز از دور دست می آید.
      شاید محمّد صلی الله علیه و آله است که در هیبت
      «علی اکبر» از دامان لیلا بر می خیزد و دنیا را به شوق وا می دارد.

      ذرّات خاک، بوی خوش قدم هایت را به سماع در
      آمدند، آن گاه که پلک های کوچکت، دنیا را بر هم زد!

      مردانگی از همین نگاه آغاز می شود.
      تو پلک می گشایی تا روزها و شب ها بهانه ای داشته باشند برای آمد و رفت.

      غیرت «علی علیه السلام »، در رگ هایت می دود و
      رحمت «محمد صلی الله علیه و آله » در رفتارت.
      عشق و عقل در تو به هم رسیده اند.

      کودک دلبند حسین علیه السلام ، خدا می خواست تا
      دنیا دوباره محمد صلی الله علیه و آله را به تماشا بنشیند
      در رفتار و گفتار تو.پلک گشودی و آفتاب از نگاه روشنت، طلوع کرد.


      هر تکان گاهواره ات، قلب زمان را می لرزاند؛
      که تو یک قدم به کربلا نزدیک تر می شوی.

      از دامان لیلا، چون واقعه ای بزرگ بر می خیزی
      و دنیا را، به شوری عاشقانه فرا می خوانی.


      کربلا، دیری است قدم هایت را به انتظار نشسته است.
      تکیه بر گام های استواری و غیرت تو دارند، ستون های خیام عشق.

      علی جان، ای مؤذّن اذان سرخ شهادت در گستره ظهری شورانگیز!
      تو عشق را تفسیر کردی؛ آن لحظه که قدم بر میدان نبرد نهادی.


      شنیده ام هیچ کس تیغی از غلاف بیرون نکشید.
      گمان کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله به میدان آمد؛
      مگر نه این که تو شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودی؟

      صدایت، خاک را بارور کرد.
      صدایت، در کنگره افلاک پیچید؛
      «انا علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب»
      و این یعنی عشق؛ یعنی اصالت.


      صدای گام های عشق است که در هفت آسمان پیچید!
      قنداقه ای از نور، در آغوش حسین علیه السلام است.

      و حسین علیه السلام ، مشتاق دیدار جدّ
      بزرگوارش، محمد در چهره زیبای کودک!

      میلاد تلاقی دو نور در یک آینه، تکثیر دو اقیانوس،
      حضرت «علی اکبر علیه السلام »، مبارک!



    4. #8

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      473
      نوشته ها
      1,542
      پسندیده : 39
      مورد پسند : 6 بار در 2 پست

      اى روق روى تو عنوان حُسن
      خال و خطت نقشه ى ايوان حسن

      نسل جوان را به جهان رهبرى
      جلوه ى توحيدعلى اكبرى

      ريخته ‏ام از شرم رخت در شفق
      گل به گلستان عرق از هر ورق

      گر چه خداوند وجود و عدم
      خلق نكرده دو نفر مثل هم

      ليكن چو رخسار تو را آفريد
      نقش تو را شكل محمد كشيد

      چشم تو بيناى همه ماسوى
      گوش تو گنجينه ى صوت خدا

      روىتو از آب بقا صاف تر
      وز دل عشاق تو شفاف تر

      صبح تو از شام ابد دلرباست
      شام تو تا صبح ازل جان فزاست

      هر كه هواى رخ احمد كند
      در تو تماشاى محمد كند

      باد نقابت چو به بالا زند
      فاطمه لبخند به ليلا زند

      منطق شيواى جهانگيرتو
      در لبه ى تيغه ى شمشير تو

      بسكه خدا خوب تو را ساخته
      خصم تو در مدح توپرداخته

      دشمن سرسخت شما انجمن
      بود معاويه كه گفت اين سخن

      تاج خلافت كه زپيغمبر است
      ساخته بر فرق على اكبر است

      هر چه سخن گشت برازنده تر
      مانده به مدح تو سر افكنده تر

      حق سخن گشت به مدحت ادا
      از لب جانبخش شه كربلا

      گفت تويى اى پسر باوفا
      شبه مردم به رسول خدا

      جسم تو شد اى همه را نورعين
      جلوه ى شش گوشه ى قبر حسين

      جان تو و جان حسين بُد يكى
      قبر تو و قبرحسين شد يكى

      اى ز تمام شهدا خوب تر
      پيش حسين از همه محبوب تر

      بين جوانان بنى هاشمى
      جانى و جانان بنى هاشمى

      بسكه بدت شور شهادت به سر
      كشته شدى ازهمگى زودتر

      خون سرت تا به جبينت چكيد
      موى سياه پدرت شد سپيد

      خواست شود موى سپيدش خضاب
      روى به روى تو نهاد آن جناب

      روى تو و روى پدر رنگ شد
      عاشق ومعشوق هم آهنگ شد

      چهره به رخسار منيرت گذاشت
      تا دلش آرام نشد برنداشت

      زينب مظلومه به حفظ امام
      صيحه زنان گشت برون از خيام

      تا كه نبازد پدرت جان پاك
      ناله كشيد از جگر چاك چاك

      گفت كه‏اى تازه جوانم على
      ميوه ى دل، قوت جانم على

      « ميثم» اگر وصف تو را مى‏سرود
      جز تو و الهام تو در او نبود



    صفحه 2 از 2 نخست 12