• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      نقد و بررسی کامل فیلم Melancholia (ملانکولیا)



      ژانر :درام، علمی تخیلی، هیجانی
      کارگردان :Lars von Trier
      نویسنده : Lars von Trier
      تاریخ اکران : 4 نوامبر 2011
      زمان فیلم : 130 دقیقه
      زبان :انگلیسی
      بازیگران :Kirsten Dunst,Charlotte Gainsbourg،Kiefer Sutherland


      تماشاگران لپ*تاپ به* دست جشنواره فیلم تورنتو بیش تر از سال*های گذشته توجهم را جلب می*کنند. به نظر می*رسد بعضی از وبلاگ*بازها از همین حالا شروع به نوشتن ریویوهای*شان کرده*اند. در این تبادل نظرها البته بسیاری نظرات*شان را به اشتراک می*گذارند و این گونه اجماع عمومی درباره*ی فیلم*ها شکل می*گیرد، اما فکر می*کنم بیش*تر فیلم*های خوب جشنواره*های مهم، نیاز به زمان بیش*تری برای این گونه بحث ها دارند. به طور حتم این موضوع درباره*ی ملانکولیا، فیلم جدید فون*تریه هم صدق می*کند. به نظر می*رسد فون*تریه خود را از هرگونه قید و بند جشنواره*ای رها کرده است، اما آیا می*توان انکار کرد که او یکی از جسورترین و مبتکرترین فیلم*سازان حال حاضر است؟ با فیلمی روبه*رو هستیم که به زمان بیش*تر نیاز دارد، نه برای درک بیش*ترش، که به عنوان اثری از فون*تریه خیلی هم شفاف است. بلکه برای این*که به ارزش*هایش به طور کامل پی ببریم. موضوع فیلم چیزی غیر از پایان جهان با برخورد سیاره ای به نام ملانکولیا (به معنی مالیخولیا) به زمین نیست. فون*تریه بارها گفته که در زمان ساخت فیلم*های اخیرش، از جمله ضد مسیح، دوره*ای از افسردگی طولانی را از سر می*گذرانده است. او پس از ترک اعتیاد به الکل که دوباره با این تصویر مکاشفه*ای روبه*رو شد، آن را خوش*بینانه*ترین فیلمش نامید. البته که الکل باعث بروز افسردگی است و برخی بعد از ترک آن تازه می*فهمند مشغول پرت و پلا گویی بوده*اند. این شاید تا حدی جمله*ی مضحک فون*تریه در جشنواره کن را توجیه کند که گفته بود من یک نازی هستم.


      می*خواهم کمی درباره*ی این*که ملانکولیا چه فیلم جسورانه*ای است بگویم. از نظر تکنیکی فیلم در ژانر علمی*خیالی است و در عین حال مانند هیچ فیلم علمی*خیالی دیگر نیست. هم*چنان که سیاره*ی ملانکولیا به زمین نزدیک*تر می*شود، اثری از اخبار لحظه به لحظه در تلویزیون، نشست*های اضطراری کابینه، موشک*های هسته ای که به سمت این سیاره پرتاب شوند و سیل خروشان جمعیت در خیابان*های دهلی، لندن و سانفرانسیسکو نیست. در واقع، چیزی که در صحنه*های آغازین فیلم روشن نیست این است که شخصیت*های فیلم درباره این پدیده دقیقا چه می*دانند. پدیده*ای که در ابتدا با عنوان درخشان*ترین ستاره*ی عصرگاهی یاد می*شود. با کنجکاوی جاستین (کریستین دانست که هرگز در هیچ فیلمی به این خوبی نبوده است)، که به همراه همسرش مایکل (الکساندر اسکارسگارد) در راه حرکت به سمت مهمانی ازدواجش در ییلاق است، قدری به این موضوع اشاره می*شود. اما این مهمانی درگیر مستی و تمایلات جـنسی آخرالزمانی، دعا و مدیتیشن و دیوانه بازی نمی*شود. در بیش*تر طول زمان، این فاجعه قریب*الوقوع حتی مرکز اصلی گفت*و*گو*ها هم نیست. فون*تریه هرگز پیش از این درام خانوادگی واقع*گرایانه*تری نساخته بود. در این درام خانواده ای ترسیم می*شود که نه به روش*های دیوانه*وار همیشگی، که با نمایش نوعی حرکت ستیزه*جو از فردگرایی آگاهانه از هم پاشیده شده است.


      فیلمی که به فاجعه*ای مانند نابودی زمین می*پردازد و در ترسیم آن هم موفق نمی شود، خود یک فاجعه واقعی است. شک دارم از میان بسیاری از کارگردانان که با این چالش روبه*رو بودند، کسی به خوبی فون*تریه از پس آن بر آمده باشد. در نمای آخر زمانی ملانکولیا خبری از موج*های جزر و مدی، حیوانات در حال فرار از جنگل*های شعله*ور، تکه*های اشیاء که در آسمان پراکنده*اند، نیست. نه، از هیچ*کدام از این تمهیدات سهل*الوصول خبری نیست. فقط به سادگی تمام، شخصیتی را می*بینیم که روی تپه*ای ایستاده و مستقیم به تقدیر شوم قریب*الوقوعش خیره نگاه می*کند. فون*تریه وقوع این حادثه را، با استفاده هوشمندانه*اش از اسلوموشن و با نشان دادن برخورد لایه*های اتمسفر دو سیاره ترسیم می*کند. نمایش مرگ همراه با خشونت دیگر تمهید نخ*نمایی است. چیزی که در اتاق*های غم*بار، حمام پر از خون، ماشین*های درب و داغان،کوچه*های متروک اتفاق می*افتد و قربانیانش تهی بودن زندگی را گوش*زد می*کنند. شخصیت ملانکولیا می*گوید می*بینم که ]مرگ[ دارد نزدیک می*شود. با آن روبه*رو خواهم شد. عقب نخواهم نشست، تا جایی که چشم*ها و ذهنم کار می*کند آن را تماشا خواهم کرد.
      آیا این منصفانه است که فکر کنیم خود فون*تریه چنین دیدگاهی نسبت به مرگ دارد؟ او می*خواهد خوب*نمایی کند و نگاه خوش*بینانه*ای نسبت به مرگ داشته باشد. اما اگر کسی نتواند با تصویر مرگ خود این گونه روبه*رو شود، پس این دیدگاه چه زمان پیروز خواهد شد؟




      **************************************************



      ون تریر کارگردانی بوده که همیشه حواشی فراوانی داشته و امسال هم این حواشی بسیار پر رنگ تر از گذشته بودند. نمایش فیلم کاملا مبتذل 11و بی ارزش ضد مسیح از ون تریر در سال 2009 در جشنواره کن، موجب انتقادات بسیار زیاد تماشاگران و منتقدان سینما از ون تریر شد. حالا بعد از گذشت 2 سال از آن روزها ، فیلمی تحت عنوان مالاخولیا از ون تریر در جشنواره کن به نمایش درآمده که برعکس ضد مسیح، مشکلی از لحاظ محتوا ندارد اما بحث های جنجالی کارگردان در کنفرانس مطبوعاتی فیلم سبب شد تا مسئولین برگزاری جشنواره کن در یک اقدام عجیب و غریب و بی نظیر، او را از جشنواره کن اخراج کنند!. قضیه هم از این قرار بود که ون تریر در کنفرانس مطبوعاتی مالاخولیا ( که از نظر من وی در حالتی نامتعادل پا به آن گذاشته بود ) اعلام کرد که با هیتلر همدردی می کند و یکجورایی خود را یک نازی می داند!! وی سپس سخنان خود را با محکوم کردن اسرائیل ادامه داد و عنوان کرد که " اسرائیل کلاً مایه دردسر است ". سخنان ون تریر درباره هیتلر نه ، اما سخنانش درباره اسرائیل باعث شد تا مسئولین جشنواره کن تحت فشارهای خارجی، وی را از جشنواره اخراج کنند. البته ون تریر بعد از این سخنان نامه ایی به جشنواره کن نوشت و یکجورایی اعلام کرد که بابت این حرف ها متاسف است و قول می دهد دیگر از این حرف ها نزند!.با تمام این اتفاقات، مالاخولیا همچنان در بخش مسابقه کن باقی ماند ولی به نظر می رسد که بخت چندانی برای دستیابی به نخل طلا نداشته باشد، بعلاوه اینکه فیلم چندان هم درخشان به نظر نمی رسد. مالاخولیا یک درام نیمه تخیلی است که به بهانه برخورد سیاره مالاخولیا به زمین، سعی کرده داستان شخصیت های داستانش را که آنها هم یکجورایی مالاخولیایی هستند، روایت کند.

      فیلم روایت گر 2 داستان جداگانه است؛ داستان اول مربوط به دختری به نام جاستین ( کریستن دانست ) است که در شُرف یک مراسم عروسی بسیار مجلل با مرد مورد علاقه اش ، مایکل ( آلکساندر اسکارگارد ) قرار دارد. مراسم ازدواج با حواشی زیاد بالاخره پایان می پذیرد.اما جاستین بعد از عروسی، دچار نوعی افسردگی شدید می شود که به سبب آن ، وی تمام اتفاقات پیرامونش را بد تعبیر می کند و به خصوص رابطه ی ناخوشایندی را با خواهرش آغاز می کند، این در حالی است که یک سیاره به نام مالاخولیا در حال نزدیک شدن به زمین است و این یعنی پایان دنیا. داستان دوم مربوط به خواهر جاستین به نام کلیر ( شارلوت گاینزبرگ ) و همسرش جان ( کیفر ساترلند ) است. جان یک ستاره شناس است که پی برده، سیاره مالاخولیا در حال نزدیک شدن به زمین است، کلیر هم که می داند دنیا در حال به پایان رسیدن است، به شدت نگران و پرخاشگر شده و این درحالی است که جاستین خونسرد است و...


      عده ای از ستاره شناسان بر این باورند که سیاره مالیخولیا ، همان دلیلی است که باعث پایان یافتن حیات در کره زمین خواهد شد. گفته می شود این سیاره بعد از نزدیک شدن به زمین ، به احتمال فراوان به آن برخورد خواهد کرد و کره زمین نابود خواهد شد ( بحث در اینباره زیاد است و در نهایت باید بگویم که این مساله تنها یک نظریه است ) اما سیاره مالاخولیا تنها پس زمینه ایی است که در فیلم مالاخولیا حضور دارد. به جز چند دقیقه ی ابتدایی فیلم که راجب این سیاره توضیحاتی داده می شود، باقی مدت زمان فیلم به جاستین و خواهرش ارتباط دارد. جدا از چند دقیقه ی هیجان انگیز ابتدایی فیلم ، مالاخولیا فیلمی است که به نظر می رسد کمترین وسواس در ساختنش بکار رفته است. ون تریر که خود فیلمنامه نویس این فیلم نیز هست، کل مدت زمان فیلم را به بررسی کاراکترهای داستان و مشکلات روحی و دوگانگی شخصیت شان اختصاص داده است.این مساله در نگاه اول شاید به مزاق خیلی ها خوش بیاید چراکه با فیلمی روبرو خواهند شد که به نوعی یک فیلم روانشناسانه است ، اما با اینکه مالاخولیا سعی دارد تا فیلمی روانشناسانه باشد که به افسردگی و دوگانگی انسانها خواهد پرداخت، اما در عمل تبدیل به فیلمی ملال آور شده که هیچ تفکر مشخصی در پس زمینه آن مشاهده نمی شود. اصلی ترین دلیل برای تماشای مالاخولیا ظاهراً قرار است دیالوگ هایی باشد که بین شخصیت های داستان رد و بدل می شود اما اتفاقاً اصلی ترین مشکل فیلم هم در همینجاست. فضای مالاخولیا بسته است و شما در 120 دقیقه ( آن 10 دقیقه اول که مربوط به فضا است را در نظر نگیرید!) باید شاهد حضور شخصیت ها در مکانهای بسته باشید که2 لازمه آن ، شخصیت پردازی و دیالوگ گویی مناسب است اما مالاخولیا فاقد این ویژگی است. دیالوگ های فیلم چیزی بیشتر از بگو مگوهای ساده و کمی هم حرف های روانشناختی نیست. برای کارگردانی که دیالوگ تیز و تامل برانگیز داگویل را نوشته است ، دیالوگ های سطحی مالاخولیا که کمترین میزان دقت در پرداخت آنها بکار رفته ، به کلی باعث ناامید شدن تماشاگر می شود. شاید اگر هر نویسنده ایی به جز ون تریر ، نویسنده مالاخولیا بود هرگز تا بدین حد به فیلمنامه فیلم خرده نمی گرفتم. البته لازم به ذکر است که فیلم مشکل بزرگ دیگری هم دارد که کمتر در فیلمهای حتی درجه 2 مشاهده می شود ولی متاسفانه باید آن را در فیلمی از ون تریر ببینیم و آن تفاوت لهجه دو خواهر در فیلم است! تفاوت لهجه بریتانیایی شارلوت گینزبرگ در مقایسه با لهجه آمریکایی کریستن دانست، بدجوری در فیلم خودنمایی می کند و در بعضی از سکانس ها باعث خنده تماشاگر می شود.


      از طرف دیگر تغییرات پی در پی رفتار شخصیت های فیلم باعث سردرگمی تماشاگران می شود. جاستین در 30 دقیقه ابتدایی اپیزودش ، دختر افسرده و شکننده ایی است اما از اواسط داستان به بعد ناگهان یک زن مصمم و دلیر می شود، کلیر هم در 30 دقیقه اول اپیزودش دختری با اعتماد به نفس بالاست اما در ادامه تبدیل به موجودی ترسو می شود که نشانی از رفتارهای سابقش ندارد. ون تریر خواسته با این تغییرات پی در پی شخصیت های داستان ، نوعی پارادوکس را بوجود بیاورد اما در عمل نتوانسته به خواسته خودش برسد چراکه شخصیت های داستان او آنقدر پیچیده نیستند که بتوان چنین ویژگی هایی را در آنها دمید. به همن دلیل مدت زمان 2 ساعته فیلم تبدیل به چند فیلم مجزا شده است که البته هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.

      در بین بازیگران فیلم بدون شک شارلوت گینزبرگ بهترین است. گینزبرگ که در فیلم ضد مسیح نیز با ون تریر همکاری کرده بود، در مالاخولیا بهترین نمایش را در بین بازیگران داشته. کریستن دانست اما بازیگری نیست که بتوان او را در چنین نقشهایی قبول کرد. اصولاً با اینکه دانست در نقشهای مطرحی همچون مری جین در مرد عنکبوتی ، ماری آنتوان در فیلم ماری آنتوان و حالا یک مالیخولیایی! در کارنامه اش داشته ، اما هرگز نتوانسته تاثیر زیادی بر روی تماشاگر داشته باشد و جاستین هم یکی از این نقشهاست. حضور کیفر ساتلرند هم با اینکه فرصت چندانی برای خودنمایی پیدا نکرده، اما موثر است . البته فکر می کنم باید زمان زیادی بگذرد تا دیگر او را جک بائر خطاب نکنیم!.

      ون تریر در مصاحبه مطبوعاتی بعد از نمایش فیلم گفته بود : من در زندگی شخصی‎ام چندین بار تجربه مالیخولیایی بودن را داشته ام، بنابراین می‎خواهم مفهوم و حرکت به سمت مالیخولیا را نشان دهم. امیدوارم دوران مالیخولیایی ون تریر پایان یابد و او دیگر سراغ ساخت هیچ فیلمی براساس تجربه های شخصی اش نرود.

      منتقد یادداشت اول: راجر ایبرت
      ترجمه :سارا رحیمی
      منبع : آدم برفی ها (adambarfiha)

      منتقد یادداشت دوم: میثم کریمی
      منبع: مووی مگ (
      viеmag)

      تهیه و تنظیم : سایت نقد فارسی
      ویرایش توسط Luna : ۱۳۹۲-۰۵-۱۴ در ساعت ۰۶:۲۱ بعد از ظهر
      C U In HeLL...