• فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      9
      نوشته ها
      296
      نام واقعی
      افسانه
      سن
      16
      محل زندگی
      teh
      فیلم مورد علاقه
      the last song - now is good - step up 4 - she's the man - avatar - spider man
      سریال مورد علاقه
      prison break - TVD - 24 - arrow - originals
      بازیگر مورد علاقه
      ian somerhlader - johnny depp - kiefer sutherland - joseph morgan - stephen amell - amanda bynes - .
      پسندیده : 381
      مورد پسند : 169 بار در 73 پست

      بیوگرافی برایان دی پالما ( Brian De Palma )

      برایان راسل دی پالما
      تولد ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۰
      شهرنیوآرک کشور ایالات متحده آمریکا
      سال های فعالیت ۱۹۶۰ میلادی تا کنون


      بیوگرافی

      رایان راسل دی پالما (Brian De Palma) یازده سپتامبر سال 1940 در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد


      پدرش دکتر جراح و مادرش معلم مدرس بود. وی ابتدا به تحصیل در رشته فیزیک در دانشگاه کلمبیا پرداخت اما علاقه اش به سینما آن قدر زیاد بود که تحصیلاتش را نیمه کاره رها کرد و در کالج سینمایی سارا لانکس نیویورک ثبت نام کرد.

      ابتدا در دانشگاه كلمبيا در رشتة فيزيك تحصيل كرد، و سپس دورة آموزش هنري و تئاتر را در مدرسة «سارا لارنس» گذراند. در فاصلة سال هاي- 1960 تا -1966 چند فيلم كوتاه ساخت، و در سال- 1968 ضيافت عروسي را به طور مشترك با ويلفورد لِچ و سينتيا مونرو كارگرداني كرد. از سال 1968 تا- 1973 فيلم هاي جنايت به سبك جديد، درودها، ديانيسوس در سال- 1969، سلام مامان!، خرگوشت را بشناس و خواهران را ساخت، كه منتقدي مثل پالين كيل به دفاع از اغلب آن ها پرداخته و با عبارت هاي گرمي اين فيلم ها را تأويل و تفسير كرده؛ اما خود دِ پالما معتقد است كه پاره اي از اين فيلم ها «شكستي تمام عيار» براي او بودند، و در آن سال ها اعتبار زيادي براي وي نداشتند.

      نقل قول برايان دِ پالما :
      آن چه در اين دوره برايم جذاب بود، فقط «مديوم سينما» و كار با ژانرهاي مختلف بود. من هميشه به تماشاگرهاي فيلم هايم گفته ام كه در حال ديدنِ ماجرايي واقعي نيستند، بلكه يك فيلم مي بينند. حتي در فيلم هاي كوتاه اوليه ام ـ كه ويژگي هاي مستند دارند ـ سعي كرده ام نشان بدهم كه در مستندها هم تا چه حد دروغ و فريب وجود دارد. شخصيتي كه رابرت دِ نيرو در فيلم هاي «درودها» و «سلام مامان!» بازي مي كند، همين مفهوم را القا مي كند، يا فيلمِ «سياه باش، بچه»، كه در آن به مسئلة سياهان اشاره كرده ام. همة ما تعدادي از مستندهاي احمقانة تلويزيوني را در مورد سياه پوست هاي مظلوم از نگاه فيلم سازانِ سفيدپوست ديده ايم، حقيقت اين است كه سياه پوست ها زير فشارهاي متعدد نژادي و طبقاتي گير كرده اند، و همين فيلم سازها هستند كه با بي خيالي به آن ها مي گويند: «خب نگران نباش، اين هم كوپن غذايت.»

      برايان دِ پالما احتمالاً يكي از معدود کارگردان هايي است كه بيش از ساير همكارانش فيلم هايي ساخته است كه سناريوهاي آن ها براساس فيلم هايي نوشته شده كه پيش از اين در قالبِ فيلم سينمايي يا مجموعة تلويزيوني ساخته شده است. او در فيلم هايش به كرات از صحنه ها و سكانس هاي مهم و شخصيت ها يا گفت وگوهايي از آثار كلاسيك تاريخ سينما وام گرفته يا فيلم هاي خود را با ارجاع به چنين پيشزمينه هايي ساخته و پرداخته است.

      دِ پالما در سال- 1974 شبح بهشت را ساخت، كه بازسازيِ فيلمِ شبح اپرا بود، كه پيش از او رابرت جوليان (در سال 1926)، آرتور لوبين (در سال 1943) و ترنس فيشر (در سال 1962) نسخه اي از آن را ساخته بودند. اگر به فيلم نامه و طراحي صحنة نسخة آرتور لوبين جايزة اسكار تعلق گرفت، پل ويليامز براي ايفاي نقش در فيلمِ دِ پالما نامزد دريافت اسكار شد.

      در اين صحنه ارجاع دِ پالما به سكانس مشهوري از فيلمِ بيمار روانيِ هيچكاك است كه آنتوني پركينز ـ كه نقشِ بيماري دو شخصيتي را ايفا مي كند ـ وارد اتاق جنت لي، در متلي پرت افتاده مي شود، و او را در حمام به قتل مي رساند. دِ پالما بعدها در سال- 1980 در فيلمِ عزمِ كشتن (Dressed to Kill) نيز در صحنة افتتاحية فيلمش همين سكانس از بيمار رواني را به شکلي ديگر بازسازي کرد. (مكث كوتاه) دِ پالما در فيلمِ ديگرش با نامِ كري (Carrie)، كه در سال- 1976 ساخت، با نمايشِ صحنه هايي پُر از شوك و التهاب و هيجان، و پرداختن به زندگيِ دختري خجالتي و تودار، كه مورد نفرت همكلاسي هايش در دبيرستان است، بيش از ساير فيلم هاي خود به استادش هيچكاك تأسي جست. درواقع، كري در استفاده از صحنه هاي جنون آميز و تؤامِ با ترس و دلهره از نخستين و موفق ترين فيلم هاي هيچكاكيِ دي پالما است.

      نقل قول برايان دِ پالما:
      من از آغازِ دهة- 1960 هيچكاك را كشف كردم، مثل اين بود كه ناگهان در ميان خيل بي شماري از غريبه ها آدمِ آشنايي را يافته باشم كه زبانش را مي فهميدم، و مي توانستم با او ارتباط برقرار كنم. از آن پس شروع كردم به تجزيه و تحليل و بررسيِ اين موضوع كه هيچكاك چه گونه در فيلم هايش گريبانِ تماشاگرش را مي گيرد، و او را در سينما روي صندلي ميخكوب مي كند.
      برايان دِ پالما به جز در كري در فيلم هاي ديگرش همچون خواهران، خرگوشت را بشناس، دوگانگي يا بدل (Body Double) و وسوسه (Obsession) نيز علاقه و ارادت خود را به هيچكاك نشان داده است. او بدل را با تلفيقي از طرح داستانيِ دو فيلمِ سرگيجه و پنجرة عقبي، و وسوسه را با بازسازيِ بي كم و كاست فيلمِ جنونِ هيچكاك ساخت. آن چه بيش از هر چيز ديگري در اين فيلم ها نشان دهندة تأثير برايان دِ پالما از هيچكاك است، انتخاب زاوية ديد در روايت داستان، نحوة تقطيع نماها، حركتٍ سيصدوشصت درجه اي دوربين، پلان ـ سكانس هاي طولاني و مانند اين ها است.

      برايان دِ پالما در دو فيلمِ ديگرش به نام هاي انفجار (محصول سال 1981) و تلفات جنگ (محصول 1989) تأثير خود را از ميكل آنجلو آنتونيوني، استنلي كوبريك و اليور استون نشان داد. انفجار با نامِ اصليِ Blow Out حتي به نامِ اصليِ فيلمِ آگرانديسمانِ آنتونيوني يعنيBlow Up نيز شبيه است. اگر در آگرانديسمان عكاسي باريك بين با بزرگنماييِ عكسي، كه در پارك گرفته، خود را با بازيِ واقعيت و مجازِ يك قتل مرموز درگير مي كند، در انفجار، يك صدابردارِ جلوه هاي صوتي، كه تخصص اش تهية باند صدا براي فيلم است، دلمشغولِ چنين بازيِ وهم انگيزي مي شود. در فيلم انفجار جوانِ صدابردار، به طور تصادفي، در موقع كار بر روي يكي از فيلم هايش توجه اش به نمايي جلب مي شود، كه پي گيري هاي او آشكار مي سازد كه تصويري از صحنة يك قتل است. البته دِ پالما در اين فيلم نيز دست از سرِ استاد هميشگي اش هيچكاك برنمي دارد، و به طور مكرر به فيلم هاي محبوبش يعني بيمار رواني و سرگيجه ارجاع مي دهد.

      دِ پالما اگر چه گفته است به بسياري از فيلم هاي كوبريك، اليور استون و ژان لوك گدار مباهات مي كند؛ اما او در تلفات جنگ، به سياقِ ساير فيلم هايش خود را شيفتة هيجان هاي لحظه اي نشان مي دهد، و به خلاف كوبريك در غلاف تمام فلزي و استون در جوخه و متولد چهارم ژوييه تحليلي واقعي و منطقي از جنگ ويتنام ارايه نمي دهد. درواقع جنگ ويتنام براي او بهانه اي است تا در تلفات جنگ به نمايشِ هيجان و خشونتِ مورد نظر خود بپردازد.


      نقل قول برايان دِ پالما:
      ساختن فيلم در مورد ويتنام هميشه مشكل بوده. بايد اعتراف كنم كه من بسيار خوش شانس بودم كه به ويتنام نرفتم. مي دانم كه عدم حضور من در ويتنام بسياري از ادراكات و تصورات مرا از آن جا تبديل به دريافت هايي دست دوم كرده است، اما مي دانم آن ها كه به ويتنام رفته اند زخم هايي عميق و درمان نشدني با خود آورده اند. من در «تلفات جنگ» سعي كردم جنگ ويتنام را به شكلي دراماتيك و در قالبي موجز به تصوير دربياورم. همة تجربة ما از درگيري هامان در ويتنام چيزي جز تراژدي نيست. جوان هاي مان را به سرزميني در دورست ها فرستاديم، و آن ها گويي در سياره اي بيگانه براي چيزي جنگيدند، كه اعتقادي به آن نداشتند، و بسياري از آن ها اساساً نمي دانستند اين جنگ براي چيست. از اين نظر من سعي كردم همة جنگ را ـ از ابتدا تا انتها ـ در قالب يك داستان تعريف كنم، و ديدگاه اصلي*ام اين است كه ويتنام زخمي بر پيكر ما است كه هرگز درمان نمي شود.

      تلفات جنگ حاصل دوره اي از فيلم سازي در امريكا است ، كه كارگردان هايي همچون فرانسيس فورد كوپولا اينك آخرِ زمان (محصول 1979) و اوليور استون جوخه (محصول 1986) و استنلي كوبريك غلاف تمام فلزي (محصول 1987) را مي ساختند، و به نظر مي رسد انتقاد از سياست هاي جنگ افروزانه و ددمنشانة سردمداران امريكا در ويتنام براي پاره اي از فيلم سازانِ مستقل امريكايي، كماكان، اهميت سابق خود را بازيافته بود.

      دو فيلمِ جوخه و متولد چهارم ژويية اليور استون هم واگويي و بررسيِ معضلات مردم و سربازانِ امريكايي در پي شركت در جنگ ويتنام بود، و هم پاسخي به فيلم هاي سخيف «رمبويي» كه به شكلي غيرواقعي بازندة جنگ در ويتنام را پيروز نشان مي دادند. كوبريك نيز در غلاف تمام فلزي به نمايش انگيزه هاي نامعقول و غيرانساني براي خشونت پرداخت، و سربازان امريكايي و فرماندهانِ خشن آن ها را آدم هايي مكانيكي و بي روح نشان داد، كه با رفتار و سكنات شان به دنبال برقرار كردن نظمي نامعقول و غيرمنطقي بودند، تا موجوديت حقير و پوشالي خود را به نمايش بگذارند. (مكث بلند روي صحنه هاي غيرانساني همين فيلم ها)

      برايان دِ پالما با فيلمِ بعدي اش صورت زخمي (محصول سال 1983) براساس فيلم نامه اي كه اليور استون براي وي نوشت، به بازسازيِ فيلمي به همين نام از هاواردهاكس پرداخت، كه فيلم نامة آن را در سال- 1930 دبليو. آر. برنِت براي وي نوشته بود اگر در فيلمِ هاكس، پل موني نقشِ توني كامونتي خلاف كاري خرده پا را ايفا مي كرد، در فيلم دِ پالما آل پاچينو به نقشِ توني مونتانا، كوبايي پناهنده*اي ظاهر شد كه در رأس هرمِ مواد مخدر ميامي قرار مي گيرد و توسط زورمداران و ثروتمندان نوكيسه درهم كوبيده مي شود.

      اگر هاكس و فيلم نامه نويس هايش به گنگسترها به چشم «بچه هاي شرور» نگاه مي كردند، و جنايت كارها را طوري پرداخته بودند كه رفتاري بچه گانه داشتند، در فيلمِ دِ پالما، به واسطة فيلم نامه اي كه استون براي او نوشته بود، وجه اجتماعي و خشونت آميزِ فيلم پُررنگ تر است. به جز اين ها شيوة پرداخت دِ پالما به خلاف صورت زخميِ هاكس كم تر كلاسيك، و همچون پدرخوانده (فرانسيس فوردكوپولا) ساختاري مدرن تر دارد.

      ديويد مامت براي فيلمِ بعدي دِ پالما با نامِ تسخيرناپذيرها در سال- 1987 از طرح كلي داستان هاي يك مجموعة موفق تلويزيوني به همين نام استفاده كرد و فيلم نامه اي نوشت، كه در آن به نمايشِ بي رحمي هايِ خشونت آميزِ گنگسترها در شيكاگويِ بحران زدة دهة- 1930 پرداخته شده بود. دِ پالما به جز وام گرفتن از آن مجموعة تلويزيوني ارجاع*هاي ديگري به فيلم هاي مورد علاقة خود دارد، كه پاره اي از اين سكانس ها نظرگير و سرگرم كننده از كار درآمده اند: او در فيلمش صحنه اي را پرداخته كه پيوستگي و رابطة مراسمِ تعميد و خون ريزي و كشتار، سكانس مشابه همين صحنه را در فيلمِ پدرخوانده (كوپولا) تداعي مي كند. (مكث كوتاه) او همچنين در صحنة ديگري از فيلمِ تسخيرناپذيرها علاقة خود را به سينماي ايزنشتين و سكانسِ مشهورِ «پلكان اودسا» نشان داده است. صحنة فروافتادنِ كالسكة بچه از پلكانِ اودسا در فيلمِ رزمناو پوتمكين تبديل به سكانسِ پلكانِ وروديِ ايستگاه در تسخيرناپذيرها شده است. دِ پالما يك بار ديگر در فيلمِ راه كارليتو نيز با بازسازيِ اين سكانس، به اداي دين به فيلمِ رزمناو پوتمكين و ايزنشتين پرداخت. (سكانس هاي هر سه فيلم در اين جا نمايش داده شود.)

      برايان دِ پالما در چند فيلمِ اخير خود به ويژه در آتشِ نخوت (محصول 1990)، ايجاد ناآرامي (محصول 1992)، راه كارليتو (محصول 1993)، مأموريت: غيرممكن (محصول 1996)، چشمان مار (محصول 1998) و زن افسونگر (محصول 2002)، همچون فيلم هاي قديمي ترش مثل كري، خواهران، خشم، وسوسه، عزم كشتن، انفجار، صورت زخمي، از خودراضي ها و تلفات جنگ از تصاويري صريح براي نمايشِ خشونت در جامعة امريكا بهره گرفته است.

      د پالما سعي کرده است با استفاده ازنمايشِ خشونت در همة اين فيلم ها بر تنش هاي اجتماعي و اخلاقي در فرهنگ امريكايي تأكيد كند، و بر دو وجه متناقضِ قدرت طلبي و جنون و هذيان گويي و فقدان بصيرت در رفتارهاي اخلاقيِ جوانان آمريکايي به طور مؤكد اشاره داشته باشد. از لحاظ او «سينما هنري پُرجنب و جوش است، و هنرهاي معدودي مي توانند پديده هاي متجرك را نشان بدهند، و به همين دليل است كه اين همه تعقيب و گريز و تيراندازي و كشتار در فيلم ها ديده مي شود.»

      نقل قول برايان دِ پالما: همة ما مي كوشيم صحنه هاي فيلم هاي مان را تا آن جا كه امكان دارد تأثيرگذار و تكان دهنده از كار دربياوريم. بنابراين از آن چه در اطرافمان ديده ايم و شنيده ايم يا آموخته ايم و ابداع كرده ايم استفاده مي كنيم. من به داستان پردازي و شكل هاي مختلف بصري علاقه دارم؛ مثلاً بعضي ها فيلمي را مي بينند و مي گويند: «خداي من، يك نفر كسي را با گلوله و چاقو كشت.» همين؛ اما ما بارها گفته ايم كه سينما يك «مديوم بصري» است، و ما به صحنه هاي تأثيرگذار اعتقاد داريم، و واقعيت اين است كه بسياري از اين صحنه ها خشن و خشونت بار هستند، درست مثل همين زندگي و ماجراهايي كه در اطراف مان جريان دارد. بياييد روراست باشيم، همة ما در جايي كه زندگي مي كنيم، بخشي از يك محصول هستيم، بخشي از يك روند؛ چون خشونت، يك محصول بزرگ و قابل توجه و توجيه شده است؛ به خصوص براي رسانه ها، و ما كه خشونت را از زاوية ديد دوربين نمايش مي دهيم مورد استفادة آن ها قرار گرفته ايم.



      فیلموگرافی


      •Murder a la Mod -1968


      •Greetings -1968


      •Hi, Mom! -1970


      •Get to Know Your Rabbit -1972


      •Sisters -1973


      •Phantom of the Paradise -1974


      •Obsession -1976


      •Carrie (1976)


      •The Fury -1978


      •Home Movies -1980


      •Dressed to Kill -1980


      •Blow Out -1981


      •Scarface -1983


      •Body Double -1984


      •Wise Guys -1986


      •The Untouchables -1987


      •Casualties of War -1989


      •The Bonfire of the Vanities -1990


      •Raising Cain -1992


      •Carlito's Way -1993


      •Mission: Impossible -1996


      •Snake Eyes -1998


      •Mission to Mars -2000


      •Femme Fatale -2002


      •The Black Dahlia -2006


      •Redacted -2007


      •Passion -2012

      12_depalma_lgl-jpg


      220px-brian_de_palma_-venice_2007-jpg


      220px-briandepalma09tiff-jpg


      brian-de-palma-1-jpg


      brian-de-palma-jpg


      brian-de-palma-9272033-1-402-jpg

      redacted-brian-de-palma1-jpg

      brian-de-palma-2-jpg


      depalma00-jpg
      ویرایش توسط Afsane : ۱۳۹۲-۰۳-۱۹ در ساعت ۱۰:۱۷ بعد از ظهر


      Everybody thinks that a girl's dream Is to find the perfect guy. Yeah right , our dream is to EAT WITHOUT GETTING FAT