• فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      9
      نوشته ها
      296
      نام واقعی
      افسانه
      سن
      16
      محل زندگی
      teh
      فیلم مورد علاقه
      the last song - now is good - step up 4 - she's the man - avatar - spider man
      سریال مورد علاقه
      prison break - TVD - 24 - arrow - originals
      بازیگر مورد علاقه
      ian somerhlader - johnny depp - kiefer sutherland - joseph morgan - stephen amell - amanda bynes - .
      پسندیده : 381
      مورد پسند : 169 بار در 73 پست

      بيوگرافي آلفرد هیچکاک ( Alfred Hitchcock )

      زمینه فعالیت کارگردانی و بازیگری
      ملیت انگلیسی
      زاده ۱۳ اوت ۱۸۹۹
      لیتون ستون, لندن
      درگذشته ۲۹ آوریل۱۹۸۰ (۸۰ سال)
      لوس آنجلس, کالیفرنیا
      نام دیگر سر آلفرد جوزف هیچکاک
      همسر یا شریک زندگی آلما رویل ۱۹۸۰ -۱۹۲۶
      والدین ویلیام هیچکاک
      اما جین ویلان


      بیوگرافی

      همه كساني كه سينماي وحشت رو تجربه كردن الفرد هيچكاك رو به عنوان استاد اين موضوع ميشناسن و اسم اون هميشه انسان رو به ياد كلاغ هاي وحشي ميندازه كه در حال خوردن چشم انسان ها هستند. جالبه با زندگي اين كارگردان بزرگ و بي بديل كه هيچ وقت موفق به دريافت اسكار نشد اشنا شين :

      "آلفرد هیچکاک" متولد 13 آگوست 1899 میلادی در انگلیس است.
      او در سال 1939 از انگلیس به آمریکا مهاجرت کرد و تا پایان عمرش 29 آوریل 1980 در لوس آنجلس ماند. هیچکاک تا زمانی که در قید حیات بود، 53 فیلم ساخت و با فروش فیلم هایش در سراسر جهان به عنوان یکی از مشهورترین فیلم سازان تاریخ سینما به شمار می آید.

      هیچکاک در سال 1920 خود را برای اولین بار به عنوان نقاش و طراح به استودیو تازه تأسیس "پارامونت فیموس" در لندن معرفی کرد و در آن جا با طراحی تیتراژ شروع به کار کرد. گاهگاهی هم در کنار کار اصلی خود، مشغول طراحی لباس و صحنه شد و رفته رفته تغییرات نهایی فیلم ها را انجام داد تا این که در سال 1922 به علت اخراج شدن یک کارگردان، صحنه ی نهایی باقی مانده از فیلم را کارگردانی کرد و از این زمان به بعد توانست نظر تهیه کننده ها را به خود جلب کند.

      سال 1926 هیچکاک فیلم "مستأجر" را با تهیه کنندگی کشور آلمان ساخت و توانست در انگلیس به معروفیت برسد. او با ساخت فیلم "مستأجر" فوراً ژانر سینمایی خود را یافت، ژانرThriller که در همه ی فیلم های خود دنبال کرد.
      هیچکاک بعد از مهاجرت به امریکا، فیلم های متعددی ساخت و این روال دوام یافت تا سال 1946 که به اتفاق چند تن از دوستان خود یک شرکت فیلم سازی به نام "ترانس آتلانتیک فیلم" راه می اندازند و همان زمان هیچکاک موفق می شود اولین فیلم مستقل خود به نام "طناب" با بازی "جیمز*استوارت" را بسازد، فیلمی که هر نمای آن تا پایان حلقه ی فیلم ادامه داشت (تقریباً هر کدام 10 دقیقه) و با ساخت این فیلم برای اولین بار زمان واقعی روایت را وارد ساختار فیلم کرد. از این زمان به بعد با بزرگ ترین استودیو های فیلم سازی امریکا همچون وارنر برادرز و پارامونت همکاری کرد و شاهکارهای زیادی به تاریخ سینما هدیه کرد؛ فیلم هایی مثل سرگیجه، پنجره ی رو به حیاط، پرندگان، مارنی و روح.

      هیچکاک یکی از بزرگ ترین خالقان فرم در تاریخ سینماست و در این زمینه با تنها کارگردانی که مقایسه می شود "آیزنشتاین" کارگردان روسی است. هنگامی که تمامی فیلم های هیچکاک را بررسی کنیم، متوجه می شویم که شیوه ی روایت فیلم های او تقریباً با یکدیگر مشابه اند و مهم ترین عنصر موجود در همه ی فیلم های "هیچکاک"، "ترس" است، ترس از نابودی زندگی، ترسی که نه تنها از طریق قاتلین و انسان های بد به دیگران انتقال داده می شود بلکه ترسی ست که در زندگی روزمره و از طریق ساده ترین قوانین موجود برای انسان ها به وجود می آید. ترسی که هیچکاک خود از کودکی به همراه داشت، ترس ریشه دار در تربیت کاتولیکی خانواده اش، ترس از گناه و عذاب روح.

      شخصیت پردازی در فیلم های هیچکاک به گونه ای ارائه می شود که مخاطب حتی با شخصیت بد داستان ـ "آنتاگونیست" Antagonist ـ همذات پنداری می کند و از طریق این فرم دراماتورگی داستان را چنان پیش می برد که حتی گاهی اوقات شخصیت بد داستان محبوب تر از دیگران می شود و انتهای داستان مخاطب را فریب می دهد. عملکرد افراد قانون گذار داستان چنان به کندی پیش می رود که در ذهن مخاطب این نیرو گهگاه دو وجهی شکل می گیرد، گاهی به سوی شخصیت بد و گاهی به سوی شخصیت خوب سوق داده می شوند ولی در هر حال کند بودن جستجوی آنها قهرمان را مدام دچار حوادث می کند. در داستان های هیچکاک با وجود ساختار ژانر جنایی فیلم های او، کمتر از پلیس استفاده می شود. اغلب شخصیت های فیلم های هیچکاک افراد عادی اجتماع هستند و حتی ناخواسته به آنتاگونیست داستان تبدیل می شوند، چرا که آنها قاتلین مادر زاد نیستند.

      هیچکاک می گوید: «برای من ساخت فیلم به معنی روایت کردن یک قصه است. قصه ای که گاهی غیر ممکن به نظر می رسد ولی صد در صد قابل باور است. قصه بایستی انسانی و بحرانی باشد. بحرانی که زاده ی درام است و درام چیزی جز زندگی نیست که تمام قسمت های خسته کننده ی آن را بیرون بریزیم.»

      هیچکاک با استفاده از کلیشه های رایج در فیلم های آن زمان، مخاطب را فریب می داد. به عنوان مثال در آن زمان شخصیت های بدِ فیلم ها سبیل داشتند ولی هیچکاک با استفاده از این نوع کلیشه ها، شخصیت های مرموز متعددی وارد داستان هایش می کرد که مخاطب را فریب دهد و یا حتی با بر عکس کردن فضاهای نوری صحنه، مخاطب را غافلگیر می کرد.
      هیچکاک معتقد بود که برای شکل گیری فرم تعلیق (Suspense) در فیلم بایستی اول مخاطب را با همه ی جزئیات شخصیت اصلی داستان به طور کامل آشنا ساخت، چرا که در غیر این صورت تعلیقی صورت نمی گیرد.

      Suspense در فیلم های هیچکاک از طریق دو شیوه ی روایتی ارائه می شود: یکی این که مخاطب بیشتر از شخصیت اصلی داستان اطلاعات دارد و از خطر و یا فریب پیش روی قهرمان آگاه هست و در این راستا با ترکیب فرم غافلگیر کننده مخاطب به نام Whodunit ، درام را جذاب تر و تعلیق را بالا می برد و دوم این که اطلاعات مخاطب و شخصیت اصلی داستان یکسان و به صورت قدم به قدم پیش می رود. فرم دیگری که هیچکاک برای افزایش تعلیق در فیلم هایش استفاده می کرد فرم "MacGuffin "است. این واژه اولین بار در سینما توسط خود هیچکاک استفاده شد و معنای خاصی ندارد و به شیئی گفته می شود که درام را به جلو می برد ولی خود به تنهایی اهمیتی ندارد ـ مثل کیف پر از پول در فیلم روحِ "هیچکاک" ـ و بعد از او تا به امروز خیلی از کارگردان ها از این فرم استفاده می کنند. اتمسفر فیلم های هیچکاک بیشتر تحت تأثیر سینمای اکسپرسیونیست اروپاست. در فیلم های او اغلب در پس زمینه به وسیله ی نور و یا حتی اشیاء صحنه، خطوط راه راهِ عمودی و یا افقی ایجاد شده که اضطراب را تشدید می کند و این وضعیت را همیشه به وسیله ی رنگ صحنه و لباس تقویت می کند. به عنوان مثال استفاده از خطوط عمودی در فیلم "سرگیجه" و کامل کردن آن به وسیله ی رنگ سبز و قرمز.

      هیچکاک در زمان خود از همه ی امکانات موجود استفاده می کرد تا فیلم هایش را بهتر و قابل باورتر روایت کند. در پایان این مقوله ی بسیار مختصر با ذکر گفته ی معروف هیچکاک در مورد استفاده از امکانات تکنیکی فیلم به این نوشته خاتمه می دهم:
      «تکنیک به یک فیلم ساز این امکان را می دهد که هر چه در ذهن خود دارد به تصویر بکشاند و به همین خاطر نباید تحت هیچ شرایطی از این امکان بزرگ صرف نظر کرد و در این راستا اگر فیلمی را می بینیم که با وجود استفاده از این امکان، خوب نیست. مقصر کسانی هستند که در این صنعت مهم کار می کنند، اما هیچ اطلاعی از زبان هنری فیلم ندارن»



      گفته های جالب آلفرد هیچکاک

      طول فیلم باید رابطه مستقیمی با حجم مثانه بیننده داشته باشد.


      درام یعنی زندگی بدون تکه های خسته کننده آن.


      یک فیلم خوب یعنی وقتی که پول شام، دستمزد پرستار بچه و پول بلیط ارزش پرداخت داشته باشد.


      بیشتر فیلمها یک تکه از زندگی هستند و فیلمهای من، یک تکه از کیک .


      بازیگرها یک گله گاو هستند.


      من نگفتم بازیگرها مثل یک گله گاو هستند، گفتم باید با آنها مثل یک گله گاو رفتار کرد.


      بلوندها بهترین نوع قربانیان هستند. آنها مثل برف دست نخورده ای هستند که رویشان ردی از خون بجا مانده باشد.


      دیزنی(والت دیزنی انیمیشن ساز معروف) بهترین تیم بازیگری را دارد، هر کدامشان را دوست نداشته باشد، تکه تکه اش می کند.


      به آنها لذت بدهید، لذتی مانند لحظه ای که از یک کابوس بیدار می شوند.


      من یک کارگردان کلیشه شده هستم، اگر سیندرلا هم بسازم تماشاگران فورا در کالسکه به دنبال یک جسد می گردند.


      چیزهایی که آدرنالین خون من را بالا می برند: 1- بچه کوچک 2- پلیس 3- ارتفاع 4- اینکه فیلم بعدی ام از فیلم قبلی ام بهتر نباشد.


      من یک راه درمان قطعی برای گلودرد دارم، آن را ببرید.


      من مملو از ترس هستم و تمام تلاشم را می کنم تا از هر نوع پیچیدگی و سختی فرار کنم. من دوست دارم همه چیزهای دور و برم مثل کریستال تمیز و کاملا آرام باشد.


      من با پلیس مخالف نیستم، فقط از آنها می ترسم.


      اگر فیلمی خوب است، صدا می تواند قطع شود و تماشاگر هنوز کاملا حواسش به این باشد که دارد چه اتفاقی می افتد.


      در یک فیلم داستانی کارگردان خداست و در یک مستند، خدا کارگردان است.


      انتقام چیز شیرینی است که چاق نمی کند.


      دیدن یک قتل در تلویزیون می تواند به خلاص شدن شما از شر خصومتهای یکی از مخالفانتان کمک کند و اگر شما هیچ مخالفی ندارید، آگهی های بعد فیلم می تواند به شما کمک کند.


      سرقت ادبی یک شیوه است.


      یک نفر یک بار به من گفت که هر دقیقه یک قتل رخ می دهد، پس من نمی خواهم وقت شما را تلف کنم، می دانم که می خواهید به سر کار خود برگردید.


      تلویزیون قتل را به داخل خانه ها برگرداند، یعنی جایی که به آن تعلق دارد.


      تلویزیون مثل یک تُستر است، شما دکمه اش را فشار می دهید و هر بار چیزی شبیه به قبلی از داخلش بیرون می پرد.


      تلویزیون مثل اختراع لوله کشی داخلی است، شیوه زندگی و عادات مردم را عوض نکرد، فقط آنها را داخل خانه نگهداشت.


      هر چه تبه کار فیلم موفق تر، فیلم موفق تر.


      تنها راه خلاص شدن من از شر ترسهایم این است که آنها را فیلم کنم.


      وقتی یک بازیگر پیش من می آید و قصد دارد تا راجع به شخصیتی که قرار است آن را بازی کند با من بحث کند من می گویم: ((همه چیز در فیلمنامه هست))، اگر او بگوید: ((پس انگیزه ی من چیه؟)) می گویم: ((دستمزدت)).


      تخم مرغ مرا می ترساند، بیشتر از ترس، آشفته ام می کند، تا به حال چیزی آشفته کننده تر از پاره شدن زرده تخم مرغ و پخش شدن مایع زرد رنگ داخلش دیده اید؟ خون، قرمز است، خوشحال و بذله گو، ولی زرده تخم مرغ، اعصاب خرد کن، هیچ وقت آن را نخوردم.


      شانس همه چیز است. شانس من در زندگی این بود که آدم ترسویی باشم. من خوش شانسم که یک ترسو هستم، که آستانه ترس پایینی دارم، به خاطر اینکه یک قهرمان هرگز نمی تواند فیلمی بسازد که تعلیق خوبی داشته باشد.


      (در جواب مادر یکی از طرفدارانش وقتی که نالیده بود از اینکه دخترش بعد از دیدن روانی دیگر زیر دوش نمی رود): ((پس خانم، پیشنهاد می کنم بفرستینش خشکشویی)).


      در روزگار قدیم تبهکاران سبیل داشتند و به سگها لگد می زدند. امروزه تماشاچیان باهوشترند، آنها نمی خواهند که تبهکارشان ناگهان با نوری سبز بر چهره اش به وسط صحنه پرتاب شود، آنها یک آدم معمولی می خواهند که فقط چند نقطه ضعف داشته باشد.


      بهترین بازیگر کسی است که نمی تواند هیچ کاری را خیلی درست انجام دهد.


      مردم دوست دارند انگشت پایشان را داخل آب سرد ِ((ترسیدن)) فرو کنند.


      حتی شکستهای من (در فیلمسازی) پولسازند و یک سال پس از ساخت به یک کلاسیک تبدیل می شوند.


      اگر قرار بود من فیلمی بسازم که داستانش در استرالیا می گذشت، یک پلیس را نشان می دادم که ناگهان به داخل کیسه یک کانگورو می پرد و فریاد می زند: ((اون ماشینو تعقیب کن)).


      تماشاچیان، همه اتفاقات به خاطر آنهاست.


      برای من روح (روانی) یک کمدی است، باید باشد.


      صحنه های قتل را مثل صحنه های عاشقانه کارگردانی کنید و صحنه های عاشقانه را مثل صحنه های قتل.


      من آدم انسان دوستی هستم. به مردم چیزی را می دهم که آنها می خواهند. مردم دوست دارند وحشت زده بشوند، خب من هم آنها را می ترسانم.




      جوایز و افتخارات




      • نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم های ربکا در سال1941 ، سوء ظن در سال 1942 ، قایق نجات در سال 1945 ، طلسم شده در سال 1946 ، پنجره عقبی درسال 1955 و روح در سال 1961.


      • نامزد دریافت نخل طلای کن به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم های مردی که زیاد می دانست در سال 1956 و بدنام در سال 1946.


      • نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب برای فیلم جنون در سال 1973.


      • نامزد دریافت شیر طلایی از جشنواره ونیز برای فیلم دستگیری دزد در سال 1955.


      و...



      فیلموگرافی



      کارگردانی



      توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
      جنون(۱۹۷۲)
      توپاز (۱۹۶۹)
      پرده پاره (۱۹۶۶)
      مارنی (۱۹۶۴)
      پرندگان (۱۹۶۳)
      روانی (۱۹۶۰)
      شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)
      سرگیجه (۱۹۵۸)
      مرد عوضی (۱۹۵۶)
      مردی که زیاد می دانست (۱۹۵۶)
      دردسر هری (۱۹۵۵)
      برای گرفتن دزد (۱۹۵۵)
      پنجره عقبی (۱۹۵۴)
      ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴)
      اعتراف می کنم (۱۹۵۳)
      غریبه ها در قطار (۱۹۵۱)
      وحشت در صحنه (۱۹۵۰)
      طناب (۱۹۴۸)
      بدنام (۱۹۴۶)
      طلسم شده (۱۹۴۵)
      قایق نجات (۱۹۴۴)
      سایه یک شک (۱۹۴۳)
      خرابکار (۱۹۴۲)
      سوء ظن (۱۹۴۱)
      آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱)
      خانه کنار جزیره (۱۹۴۰)
      خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)
      ربکا (۱۹۴۰)
      خانم ناپدید می شود (۱۹۳۸)
      مأمور مخفی (۱۹۳۶)
      ۳۹ پله (۱۹۳۵)
      مردی که زیاد می دانست (۱۹۳۴)
      والس وینی (۱۹۳۴)
      شماره هفده (۱۹۳۲)
      غریب و غنی (۱۹۳۱)
      ماری (۱۹۳۱)
      قتل (۱۹۳۰)
      حق السکوت (۱۹۲۹)
      همسر دهقان (۱۹۲۸)
      شامپانی (۱۹۲۸)
      سرازیری (۱۹۲۷)
      تقوای آسمان (۱۹۲۷)
      حلقه (۱۹۲۷)
      عقاب کوهستان (۱۹۲۶)
      مستاجر (۱۹۲۶)
      باغ تفرجگاه (۱۹۲۵)
      شمارهٔ سیزده (۱۹۲۲) ناتمام




      بازیگری


      توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
      جنون(۱۹۷۲)
      توپاز (۱۹۶۹) مردی که در فرودگاه روی صندلی چرخدار نشسته بود
      پرده پاره (۱۹۶۶)
      مارنی (۱۹۶۴) مردی که دفتر را ترک می کند
      پرندگان (۱۹۶۳) مردی که سگها را از مغازه خارج می کند
      روانی (۱۹۶۰) مردی که کلاه گاوچرانی دارد
      شمال از شمال غربی (۱۹۵۹) مردی که به اتوبوس نمی رسد
      سرگیجه (۱۹۵۸) مردی که از کنار دفتر الستر عبور می کند
      مرد عوضی (۱۹۵۶) گویندهٔ مقدمه
      مردی که زیاد می دانست (۱۹۵۶)
      دردسر هری (۱۹۵۵)
      برای گرفتن دزد (۱۹۵۵) مردی که در اتوبوس کنار جان رابی نشسته است
      پنجره عقبی (۱۹۵۴) مردی که در آپارتمان ترانه نویس ساعت کوک می کند
      اعتراف می کنم (۱۹۵۳) مردی که از بالای پله ها عبور می کند
      غریبه ها در قطار (۱۹۵۱)
      وحشت در صحنه (۱۹۵۰) مردی که در خیابان به ایو خیره می شود
      طناب (۱۹۴۸) مردی که بعد از تیتراژ فیلم در خیابان راه می رود
      طلسم شده (۱۹۴۵) مردی که آسانسور را ترک می کند
      سایه یک شک (۱۹۴۳) مردی که در قطار با کارتها بازی می کند
      خرابکار (۱۹۴۲) مرد جلوی داروخانه نیویورک
      سوء ظن (۱۹۴۱) مردی که نامه پست می کند
      آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱) مردی که در خیابان از کنار دیوید اسمیت عبور می کند
      خبرنگار خارجی (۱۹۴۰) مردی که در خیابان روزنامه به دست دارد
      ربکا (۱۹۴۰) مرد کنار باجهٔ تلفن
      خانم ناپدید می شود (۱۹۳۸) مرد داخل ایستگاه قطار لندن
      ۳۹ پله (۱۹۳۵)
      قتل (۱۹۳۰) مردی در خیابان
      حق السکوت (۱۹۲۹) مردی در مترو



      alfred_hitchcock-1-jpg


      023_alfred_hitchcock_theredlist-jpg

      63695814-jpg


      alfred_hitchcock-jpg


      alfred-hitchcock-1899-1980-jpg
      تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست alfred-hitchcock_1963018b-jpg   mv5bmtqxotg3odc2nv5bml5banbnxkftztywntg0ntu2-_v1-_sx214_cr0-0-214-314_-jpg   hitchcock-_alfred_02-jpg  
      ویرایش توسط Afsane : ۱۳۹۲-۰۳-۱۸ در ساعت ۱۰:۴۴ بعد از ظهر


      Everybody thinks that a girl's dream Is to find the perfect guy. Yeah right , our dream is to EAT WITHOUT GETTING FAT