• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      20
      نوشته ها
      1,483
      نام واقعی
      نازنین
      محل زندگی
      TEHRAN
      فیلم مورد علاقه
      Taitanic , Twilight
      سریال مورد علاقه
      Vampire Diaries
      پسندیده : 91
      مورد پسند : 643 بار در 282 پست

      آقا دیب دارین؟؟؟

      یارو زبونش می گرفته،

      میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

      کارمند داروخونه می گه:

      دیب دیگه چیه؟

      یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

      کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

      یارو می گه: بابا دیب ،دیب!

      طرف می بینه نمی فهمه،

      می ره به رئیس داروخونه می گه.

      اون میآد می پرسه: چی می خوای عزیزم؟

      یارو می گه: دیب!

      رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟

      یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

      رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

      یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی دونید دیب چیه؟

      رئیس هم هر کاری می کنه ،نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.

      یکی از کارمندای داروخونه میاد جلو و می گه: یکی از بچه های داروخونه مثل همین آقا زبونش می گیره.

      فکر کنم بفهمه این چی می خواد. اما الان شیفتش نیست.

      رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.

      میرن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می پرسه: چی می خوای؟

      یارو می گه: دیب!

      کارمنده می گه: دیب؟

      یارو: آره.

      کارمنده می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

      یارو میگه: آره ،همونه.

      کارمنده میگه: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای!؟

      همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.

      کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

      همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می پرسن: چی می خواست این؟

      کارمنده می گه: دیب!

      می پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟

      می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

      رئیس شاکی می شه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

      کارمنده می گه: تموم شد.

      آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

      .

      .

      .

      دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه خخخخخخخخخخخ

      دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست :

      برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری ،

      و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...