• داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • "موانا" از استعدادهای دریانوردی خود استفاده میکند تا به یک جزیره ی افسانه ای برود و قهرمان او، "مائویی" نیز در این ماجراجویی او را همراهی میکند.

  • یک جراح با استعداد اما متکبر و مغرور که پس از حادثه ای ناگوار شغلش را از دست می دهد، راه تازه ای را پیش روی زندگی اش می بیند. او توسط یک جادوگر آموزش هایی را فرا میگیرد تا از دنیا در برابر افراد شرور محافظت کند.

  • فیلم ماجرای افسر اطلاعاتی مکس (برد پیت) می باشد که در سال 1942 و در شمال آفریقا با یک مبارز نیروی مقاوت فرانسه بنام ماریان (ماریون کوتیار) در پشت خطوط دشمن آشنا می شود. آنها رابطه ی صمیمانه ای را با هم آغاز میکند اما فشار جنگ این رابطه را تهدید میکند...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و سردرگم در گرایش جنسی با شرایطی سخت بزرگ می شود.

  • سوزان یک گالری دار موفق است که به طور اتفاقی با رونوشتی از رمان منتشرنشده ی شوهر سابقش تام مواجه می شود که حاوی مطالب خشونت آمیز و یک انتقام نمادین است...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • داستان فیلم درباره مرد جوانی به نام لی چندلر است که پس از مرگ برادرش جوئی، مجبور می شود حضانت پسر برادرش را برعهده بگیرد و می بایست به این منظور به شهر زادگاه خود بازگردد. چندلر که خیلی راغب به بازگشت نیست، در هنگام ورود به شهر با افراد مختلفی از جمله همسر سابقش رندی، که ...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      20
      نوشته ها
      1,483
      نام واقعی
      نازنین
      محل زندگی
      TEHRAN
      فیلم مورد علاقه
      Taitanic , Twilight
      سریال مورد علاقه
      Vampire Diaries
      پسندیده : 91
      مورد پسند : 643 بار در 282 پست

      آقا دیب دارین؟؟؟

      یارو زبونش می گرفته،

      میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

      کارمند داروخونه می گه:

      دیب دیگه چیه؟

      یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

      کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

      یارو می گه: بابا دیب ،دیب!

      طرف می بینه نمی فهمه،

      می ره به رئیس داروخونه می گه.

      اون میآد می پرسه: چی می خوای عزیزم؟

      یارو می گه: دیب!

      رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟

      یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

      رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

      یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی دونید دیب چیه؟

      رئیس هم هر کاری می کنه ،نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.

      یکی از کارمندای داروخونه میاد جلو و می گه: یکی از بچه های داروخونه مثل همین آقا زبونش می گیره.

      فکر کنم بفهمه این چی می خواد. اما الان شیفتش نیست.

      رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.

      میرن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می پرسه: چی می خوای؟

      یارو می گه: دیب!

      کارمنده می گه: دیب؟

      یارو: آره.

      کارمنده می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

      یارو میگه: آره ،همونه.

      کارمنده میگه: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای!؟

      همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.

      کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

      همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می پرسن: چی می خواست این؟

      کارمنده می گه: دیب!

      می پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟

      می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

      رئیس شاکی می شه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

      کارمنده می گه: تموم شد.

      آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

      .

      .

      .

      دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه خخخخخخخخخخخ

      دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست :

      برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری ،

      و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...