• داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • "موانا" از استعدادهای دریانوردی خود استفاده میکند تا به یک جزیره ی افسانه ای برود و قهرمان او، "مائویی" نیز در این ماجراجویی او را همراهی میکند.

  • یک جراح با استعداد اما متکبر و مغرور که پس از حادثه ای ناگوار شغلش را از دست می دهد، راه تازه ای را پیش روی زندگی اش می بیند. او توسط یک جادوگر آموزش هایی را فرا میگیرد تا از دنیا در برابر افراد شرور محافظت کند.

  • فیلم ماجرای افسر اطلاعاتی مکس (برد پیت) می باشد که در سال 1942 و در شمال آفریقا با یک مبارز نیروی مقاوت فرانسه بنام ماریان (ماریون کوتیار) در پشت خطوط دشمن آشنا می شود. آنها رابطه ی صمیمانه ای را با هم آغاز میکند اما فشار جنگ این رابطه را تهدید میکند...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و سردرگم در گرایش جنسی با شرایطی سخت بزرگ می شود.

  • سوزان یک گالری دار موفق است که به طور اتفاقی با رونوشتی از رمان منتشرنشده ی شوهر سابقش تام مواجه می شود که حاوی مطالب خشونت آمیز و یک انتقام نمادین است...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • داستان فیلم درباره مرد جوانی به نام لی چندلر است که پس از مرگ برادرش جوئی، مجبور می شود حضانت پسر برادرش را برعهده بگیرد و می بایست به این منظور به شهر زادگاه خود بازگردد. چندلر که خیلی راغب به بازگشت نیست، در هنگام ورود به شهر با افراد مختلفی از جمله همسر سابقش رندی، که ...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      78
      نوشته ها
      136
      پسندیده : 60
      مورد پسند : 76 بار در 26 پست

      برای پدرم...........

      برای پدرم که اولین کلامهایم را با او شروع کردم ساده ترین و دلنشینترین کلام" بابا"

      برای پدرم که اولین قدمهایم را روی پاهای مردانه ی او تاتی تاتی کردم

      برای پدرم که در کودکی می پنداشتم قویترین و بزرگترین مرد دنیاست
      برای پدرم که تنها نان نداد " عشق" داد

      برای پدرم که حالا نه بزرگی دستانش که ضمختی دستان کار کرده اش ، ستبری شانه هایش، بزرگی قلبش
      ، سیاهی چهره ی آفتاب سوخته اش،صلابت کلامش، مهربانی نگاهش و زیبایی لبخندش را میستایم
      برای پدرم که گاه می اندیشد زحمتهایش را نمی بینیم و خستگی هایش را

      برای پدرم که حالا یقین دارم قویترین وبزرگترین قهرمان زندگی من است



      پدر همون کسی هست
      که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته
      ولی بهت میگه به من تکیه کن
      و تو انگار

      به کوه تکیه داری



      حرف بزن...
      تو ... حرف بزن.... حسابت از بقیه جداست... می خوام دیگه فکر نکنی و فقط برام صحبت کنی..بگو... تو یک عمر فکر کردی.... و دم نزدی.
      فکر کردی... به آینده دختر کوچولو هات.... به اینکه همسرت رو چطور خوشبخت کنی..... به شرمنده نشدن در برابرشون
      برای یک بار هم که شده حرف بزن... دغدغه هات رو بگو... سکوت سنگینت رو بشکن... بار سنگین نگرانیهات رو کمی زمین بزار... نفس بکش... یه لحظه برای خودت زندگی کن...تن خسته ات، نحیف تر از اونی شده که بخواد این همه مسئولیت رو به دوش بکشه...حالا دیگه نوبت منه... حالا باید افتخار بدی و دستاتو رو شونه های من بزاری.
      تا من برات جبران کنم... آره ... من...
      قول می دم... تمام لحظه های شیرینی که تو زندگی برام ساختی رو... جبران کنم.
      تو فقط حرف بزن... تا .. کمی سبک شی
      باشه بابا ..؟؟؟



      پدر
      تو گرانمایه ترین تصویری
      من اگر قاب تو باشم کافی است.
      حالم خوب است...
      خوب...
      درست مثل مزرعه ای که...
      محصولاتش را ملخ خورده است...