• ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در ...

  • داستان این فیلم که مدت کوتاهی قبل از رویدادهای «امیدی تازه» (A New Hope) رخ داده، متمرکز بر گروهی از جاسوس های شورشی است که نقشه می کشند تا «ستاره مرگ»، سلاح جدید امپراتوری کهکشانی را پیدا کرده و بدزدند...

  • فیلم بر اساس اتفاقات به وقوع پیوسته در مسابقه ی ماراتن سال ۲۰۱۳ در بُستن آمریکا که با یک بمب گذاری همراه بود ساخته شده و وقایع آن روز را دنبال می کند و…

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • زمانی که "کالوم لینچ" (مایکل فاسبندر) خاطرات جد خود "آگولار" را مرور می کند و متوجه مهارت های یک استاد قاتل می شود، در می یابد که خود او نیز یکی از نوادگان حزب مخفی "آدمکش ها" می باشد.

  • کوآلایی به نام باستر بهترین دوستش را به استخدام خودش در می آورد تا با کمک وی کسب و کار تئاترش را از طریق میزبانی یک مسابقه ی آوازخوانی رونق بخشد و...

  • یک بازیکن حرفه ای بیس بال سیاه پوست (دنزل واشینگتن) که بازنشته شده است، اکنون به عنوان رفتگر مشغول به کار است تا از پس مخارج خانواده و شرایط سخت زندگی بر آید. پسر او به فوتبال علاقه مند شده و قصد دارد به عنوان بازیکن در تیم کالج شرکت کند، سر ناسازگاری پدر و ...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      78
      نوشته ها
      136
      پسندیده : 60
      مورد پسند : 76 بار در 26 پست

      برای پدرم...........

      برای پدرم که اولین کلامهایم را با او شروع کردم ساده ترین و دلنشینترین کلام" بابا"

      برای پدرم که اولین قدمهایم را روی پاهای مردانه ی او تاتی تاتی کردم

      برای پدرم که در کودکی می پنداشتم قویترین و بزرگترین مرد دنیاست
      برای پدرم که تنها نان نداد " عشق" داد

      برای پدرم که حالا نه بزرگی دستانش که ضمختی دستان کار کرده اش ، ستبری شانه هایش، بزرگی قلبش
      ، سیاهی چهره ی آفتاب سوخته اش،صلابت کلامش، مهربانی نگاهش و زیبایی لبخندش را میستایم
      برای پدرم که گاه می اندیشد زحمتهایش را نمی بینیم و خستگی هایش را

      برای پدرم که حالا یقین دارم قویترین وبزرگترین قهرمان زندگی من است



      پدر همون کسی هست
      که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته
      ولی بهت میگه به من تکیه کن
      و تو انگار

      به کوه تکیه داری



      حرف بزن...
      تو ... حرف بزن.... حسابت از بقیه جداست... می خوام دیگه فکر نکنی و فقط برام صحبت کنی..بگو... تو یک عمر فکر کردی.... و دم نزدی.
      فکر کردی... به آینده دختر کوچولو هات.... به اینکه همسرت رو چطور خوشبخت کنی..... به شرمنده نشدن در برابرشون
      برای یک بار هم که شده حرف بزن... دغدغه هات رو بگو... سکوت سنگینت رو بشکن... بار سنگین نگرانیهات رو کمی زمین بزار... نفس بکش... یه لحظه برای خودت زندگی کن...تن خسته ات، نحیف تر از اونی شده که بخواد این همه مسئولیت رو به دوش بکشه...حالا دیگه نوبت منه... حالا باید افتخار بدی و دستاتو رو شونه های من بزاری.
      تا من برات جبران کنم... آره ... من...
      قول می دم... تمام لحظه های شیرینی که تو زندگی برام ساختی رو... جبران کنم.
      تو فقط حرف بزن... تا .. کمی سبک شی
      باشه بابا ..؟؟؟



      پدر
      تو گرانمایه ترین تصویری
      من اگر قاب تو باشم کافی است.
      حالم خوب است...
      خوب...
      درست مثل مزرعه ای که...
      محصولاتش را ملخ خورده است...