• فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست

      بــچـه کـه بـودیــم










      شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم

      کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛


      حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی



      کاش دلامون به بزرگی بچگی بود


      کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم


      کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود



      کاش قلب ها در چهره بود





      حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم



      اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست



      سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه



      سکوتی که سرشار از ناگفته هاست



      ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره


      دنیا رو ببین !


      بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛



      حالا بارون از چشمامون میاد!




      بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛


      بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه


      بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛


      بزرگ شدیم توی خلوت





      بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛



      بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


      بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛


      بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم





      بچه بودیم همه رو به اندازه ۱۰ تا دوست داشتیم؛



      بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم،


      بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

      بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛


      بزرگ که شدیم قضاوت های درست و


      غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.



      کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم.


      بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛



      بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم


      بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛


      بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه




      بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛


      بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست


      بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛


      بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم… هیچ کس نمی فهمه




      بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛


      بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی


      بچه که بودیم بچه بودیم؛




      بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !



      ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت …