• "موانا" از استعدادهای دریانوردی خود استفاده میکند تا به یک جزیره ی افسانه ای برود و قهرمان او، "مائویی" نیز در این ماجراجویی او را همراهی میکند.

  • یک جراح با استعداد اما متکبر و مغرور که پس از حادثه ای ناگوار شغلش را از دست می دهد، راه تازه ای را پیش روی زندگی اش می بیند. او توسط یک جادوگر آموزش هایی را فرا میگیرد تا از دنیا در برابر افراد شرور محافظت کند.

  • فیلم ماجرای افسر اطلاعاتی مکس (برد پیت) می باشد که در سال 1942 و در شمال آفریقا با یک مبارز نیروی مقاوت فرانسه بنام ماریان (ماریون کوتیار) در پشت خطوط دشمن آشنا می شود. آنها رابطه ی صمیمانه ای را با هم آغاز میکند اما فشار جنگ این رابطه را تهدید میکند...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و سردرگم در گرایش جنسی با شرایطی سخت بزرگ می شود.

  • سوزان یک گالری دار موفق است که به طور اتفاقی با رونوشتی از رمان منتشرنشده ی شوهر سابقش تام مواجه می شود که حاوی مطالب خشونت آمیز و یک انتقام نمادین است...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • داستان فیلم درباره مرد جوانی به نام لی چندلر است که پس از مرگ برادرش جوئی، مجبور می شود حضانت پسر برادرش را برعهده بگیرد و می بایست به این منظور به شهر زادگاه خود بازگردد. چندلر که خیلی راغب به بازگشت نیست، در هنگام ورود به شهر با افراد مختلفی از جمله همسر سابقش رندی، که ...

  • فیلم بر اساس داستان واقعیِ یک مخالف جنگ و پزشک ارتش آمریکا به نام دزموند داس (اندرو گارفیلد) است که حاضر نمی شود سلاحی حمل کند، اما طی نبرد اوکیناوا در جنگ جهانی دوم با وجود شلیک های بی وقفه ی دشمن، یک تنه جان بیش از ۷۵ نفر از هم رزمانش را نجات می دهد...

  • کانر (لویس مک دوگان) پسربچه ای است که مشکلات زیادی را تحمل می کند. مادر او (فلیسیتی جونز) در حال دست و پنجه نرم کردن با سرطان است و در مدرسه نیز قلدرها دست از سرش بر نمی دارند. با اینحال یک شب هیولای درختی غول پیکری نزد او می آید و معامله ای را با کانر انجام می دهد که...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست

      بــچـه کـه بـودیــم










      شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم

      کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛


      حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی



      کاش دلامون به بزرگی بچگی بود


      کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم


      کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود



      کاش قلب ها در چهره بود





      حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم



      اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست



      سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه



      سکوتی که سرشار از ناگفته هاست



      ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره


      دنیا رو ببین !


      بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛



      حالا بارون از چشمامون میاد!




      بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛


      بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه


      بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛


      بزرگ شدیم توی خلوت





      بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛



      بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


      بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛


      بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم





      بچه بودیم همه رو به اندازه ۱۰ تا دوست داشتیم؛



      بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم،


      بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

      بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛


      بزرگ که شدیم قضاوت های درست و


      غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.



      کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم.


      بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛



      بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم


      بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛


      بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه




      بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛


      بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست


      بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛


      بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم… هیچ کس نمی فهمه




      بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛


      بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی


      بچه که بودیم بچه بودیم؛




      بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !



      ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت …