• ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در ...

  • داستان این فیلم که مدت کوتاهی قبل از رویدادهای «امیدی تازه» (A New Hope) رخ داده، متمرکز بر گروهی از جاسوس های شورشی است که نقشه می کشند تا «ستاره مرگ»، سلاح جدید امپراتوری کهکشانی را پیدا کرده و بدزدند...

  • فیلم بر اساس اتفاقات به وقوع پیوسته در مسابقه ی ماراتن سال ۲۰۱۳ در بُستن آمریکا که با یک بمب گذاری همراه بود ساخته شده و وقایع آن روز را دنبال می کند و…

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • زمانی که "کالوم لینچ" (مایکل فاسبندر) خاطرات جد خود "آگولار" را مرور می کند و متوجه مهارت های یک استاد قاتل می شود، در می یابد که خود او نیز یکی از نوادگان حزب مخفی "آدمکش ها" می باشد.

  • کوآلایی به نام باستر بهترین دوستش را به استخدام خودش در می آورد تا با کمک وی کسب و کار تئاترش را از طریق میزبانی یک مسابقه ی آوازخوانی رونق بخشد و...

  • یک بازیکن حرفه ای بیس بال سیاه پوست (دنزل واشینگتن) که بازنشته شده است، اکنون به عنوان رفتگر مشغول به کار است تا از پس مخارج خانواده و شرایط سخت زندگی بر آید. پسر او به فوتبال علاقه مند شده و قصد دارد به عنوان بازیکن در تیم کالج شرکت کند، سر ناسازگاری پدر و ...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست

      بــچـه کـه بـودیــم










      شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم

      کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛


      حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی



      کاش دلامون به بزرگی بچگی بود


      کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم


      کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود



      کاش قلب ها در چهره بود





      حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم



      اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست



      سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه



      سکوتی که سرشار از ناگفته هاست



      ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره


      دنیا رو ببین !


      بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛



      حالا بارون از چشمامون میاد!




      بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛


      بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه


      بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛


      بزرگ شدیم توی خلوت





      بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛



      بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


      بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛


      بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم





      بچه بودیم همه رو به اندازه ۱۰ تا دوست داشتیم؛



      بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم،


      بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

      بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛


      بزرگ که شدیم قضاوت های درست و


      غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.



      کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم.


      بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛



      بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم


      بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛


      بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه




      بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛


      بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست


      بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛


      بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم… هیچ کس نمی فهمه




      بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛


      بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی


      بچه که بودیم بچه بودیم؛




      بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !



      ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت …