• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      دویست و پانزدهمین فیلم برتر Dog Day Afternoon (بعد از ظهر سگی)=Imdb 215



      ژانر : جنایی، درام

      کارگردان :Sidney Lumet
      نویسنده : P.F. Kluge
      تاریخ اکران :1975
      زمان فیلم : 152 دقیقه
      زبان : انگلیسی
      درجه سنی : PG-13
      بازیگران :Al Pacino، John Cazale، Charles Durning، Chris Sarandon



      نقد و بررسی کامل فیلم
      Dog Day Afternoon (بعد از ظهر سگی)



      مدت زمان فیلم “بعد از ظهر سگی” کمی بیشتر از یک فیلم سینمایی معمولی است و ممکن است این فکر را بکنید که سازندگان فیلم می توانستند صحنه های آغازین فیلم که مونتاژی از زندگی در نیویورک است را، حذف کنند. این برداشت های ابتدایی از واقعیت گرفته شده و به عنوان بنیان فیلم استفاده شده است. سیدنی لومت این تصاویر را ناتورالیستی می خواند. فکر کنم منظور او این است که حس و حال زندگی همه مردم در این صحنه ها جاریست. هنگامی که شما با داستان مردی روبه رو هستید که به خاطر در آوردن هزینه جراحی تغییر جنسیت دوستش دست به سرقت از بانک زده و با موقعیتی روبه رو هستید که صد ها پلیس در اطرافتان جمع شده اند و میلیون ها بیننده از طریق تلویزیون شاهد ماجرا هستند، امکان دارد بعضی ها موضوعی فرعی را در فیلم بگنجانند که از درون مایه اصلی دور بشود. اما “بعد از ظهر سگی” هرگز دچار این اشتباه نمی شود. تمام کاراکترها قابل باور هستند، با آنها احساس همدردی می کنیم، متقاعد کننده هستند و به وضعیت شان اهمیت می دهیم. درست است که فیلم دزد و پلیس مابانه است اما هیچ آدم بدی وجود ندارد. تنها مردمی کسانی هستند که سعی در پشت سر گذاشتن بعد از ظهر غریبی دارند که مثل روزهای قبل نیست.


      بعد از ظهر سگی، فیلمی بازیگر محور است. لومت و ادیتورش دِد آلن، با اهدای وقت به بازیگران، این اجازه را به آنها داده اند که درون کاراکترها زندگی کنند، تا جایی که فراموش می کنیم مشغول تماشای فیلم هستیم. هرچند که فیلم با حالتی تراژیک ادامه می یابد و به تراژدی بزرگتری ختم می شود و البته به طور ترسناکی هم خنده دار است.

      اما فیلمنامه ای که فیلم نامه نویس برنده اسکار آن را به رشته تحریر در آورده است، هیچ وقت به خاطر خنداندن تماشگر، وضعیت اصلی خود را از دست نمی دهد. خندیدن به طور لحظه ای و به خاطر حضور بازیگران و موقعیت ها در طول فیلم به وقوع می پیوندد. حتی با وجود گروگانهایی که گرفتار شده اند و آتش نشانهایی که اطراف بانک را احاطه کرده اند، پلیس هایی که منتظر دستگیری سارقان هستند، هم می توانتید عناصری از کمدی را در فیلم مشاهده کنید.

      یکی از لحظات خنده دار فیلم در ابتدای فیلم است. هنگامی که سارقان وارد بانک می شوند، اما یکی از آنها برخود میلرزد و می گوید که نمی تواند این کار را انجام بدهد. “سانی” به شریکش “استیو” می گوید که “ماشینو نبر” استیو در جواب با غر زدن می گوید: “پس من چطوری به خونه برسم؟” آیا این واقعیت دارد؟ بله، به این خاطر که شما باور می کنید که استیو خودش را به خانه می رساند و اینکه سانی (آل پاچینو) نگران این نیست که او را دستگیر کنند.


      پاچینو گفته است خاطره انگیز ترین لحظه در فیلم، لحظه ای است که آن پسر پیتزا رسان (لیونل پینا) که پیتزا ها را به سارقان و گروگانها می دهد و می فهمد که تصویرش از تلویزیون سراسری پخش می شود و میلیون ها نفر در حال تماشای او هستند و هنگامی که جمعیت او را تشویق می کنند به هوا می پرد و فریاد می زند که “مشهور شدم!” تلویزیون در آن لحظه کاملا روی این اتفاق جدید متمرکز می شود و او را نشان می دهد. سانی این کار را بسط می دهد، خودش را به بیرون بانک می رساند و به طور عجیب و غریبی خودش را بی حفاظ مقابل ده ها پلیس قرار می دهد. از دیگر رو شریکش سال (جان کازال) فردی است که در درون خودش تنیده است. او نمی تواند این را باور کند که سارق بانک است. نمی تواند حرفهای سانی را مبنی بر اینکه گروگانها را می کشد، باور کند. او از از این رنج می برد که در تلویزیون، طور دیگری به مردم معرفی می شود که اصلا حقیقت ندارد. نمی تواند باور کند که به راحتی و در امنیت همراه با دیگران سوار جت شود و از آنجا بگریزند. و هرگز قبلا پرواز هم نکرده است. سانی از او می پرسد که به چه کشوری فرار کنند او می گوید: “Wyoming” این دیالوگ را خود کازال بر زبان آورد. (Wyoming نام یکی از ایالت های امریکا است.)


      تقریبا تمام فیلم در داخل بانک و آرایشگاهی که آن طرف خیابان است به وقوع می پیوندد. آرایشگاهی که تبدیل می شود به ایستگاه فرماندهی پلیس و FBI. دوربین از مکان اصلی دور می شود. از نمایی راه فرار سانی و دوستش را میبینیم که فوری توسط جمعیت بسته می شود و راه فراری باقی نمی ماند. این راه و جمعیت، خود به کاراکتری تبدیل می شوند. در یک مهم، از جمعیت تهدیدهایی شنیده می شود. بعد از اینکه پاچینو در پیاده رو فریاد میزند: “آتیکا، آتیکا” و قصدش از این حرف اشاره ای است به کشتار دسته جمعی مفتضحانه ای که در یکی از ایالت های شمالی آمریکا اتفاق افتاده است؛ جمعیت هم ناخودآگاه همزمان با او فریاد می زنند “آتیکا، آتیکا. ” آنها هیچ وقت سالِ رنگ پریده، لرزان، عرق کرده و ترسیده را نمی بینند. آنها به سانی اول به عنوان یک قهرمان و بعد به خاطر ریشخند واکنش نشان می دهند.

      سانی پسری است که مادرش با بیرحمی از او انتقاد می کند. سانی از همسرش می پرسد که وقتی از او خواسته است که به بانک بیاید، چرا نیامد؟ او در جواب می گوید که “نتونستم پرستار بچه پیدا کنم.” او و همسرش به یک لهجه مشابه نیویورکی حرف میزنند. همسرش توضیح می دهد که احتمال دارد بانکی را زده باشد….”او توانایی این کار را دارد، قدرت این کار را دارد، اما او… او خودش این کار را نکرده است. سانی به درون بانک قدم میزند، اسلحه اش را نشان می دهد می گوید که “من یک کاتولیک هستم و نمی خوام به کسی آسیب برسونم، می فهمید؟” او به حرفای کسی که می خواهد به توالت برود و نگران بیماری آسم پاسبان بانک است، گوش می دهد. او اغلب می گوید که: “اینجا دارم میمیرم.” ودلیلش هم این است که مشکلات گروگانها به مشکلات او تبدیل می شود.


      سخنگوی گروگان ها، سیلویا (پنه لوپه آلن) است که به اصطلاح نگران “دختران” است. او به بیرون بانک می رود و می تواند به راحتی فرار کند اما به داخل بر می گردد. به این خاطر که از قرار گرفتن در مرکز توجه دیگران، لذت می برد. او درباره سانی به همکارانش می گوید که “نقشه ای در سر ندارد، همه ش خیاله.” ممکن است درست بگوید. مطمئنا “سال” هیچ فکری درباره اینکه سانی قادر به چه کارهایی است ندارد. در مصاحبه ای که در DVD فیلم در قسمت اضافه ها آمده بود فهمیدم که سانی سال را در میکده ای در گرینویچ ملاقات می کند و سال حتی او را به درستی نمی شناسد. می فهمیم که “سال” هنگامی شروع به لرزیدن می کند که میشنود میخواهند با هواپیما کشور را ترک کنند. او از روی اعتراض می گوید “تو گفتی اگه کارا بد پیش بره، خودمون رو می کشیم!” زیرا”سال” ترجیح می دهد که بمیرد ولی سوار هواپیما نشود!

      بعد از گذشت نیمه های فیلم، کاراکترهای کلیدی دیگری در فیلم پدیدار می شوند. لیون (کریس ساراندون) که عاشق سانی است. او شخصیت تزلزل ناپذیری دارد. مطمئنا هرگز به سانی نگفته است که بخاطر جراحی تغییر جنسیت او دست به بانک زنی بزند. وی را به داخل آرایشگاه می برند و گوشی را دستش می دهند که با سانی صحبت کند. او غیر مستقیم احساس درونی خودش را آشکار می کند. لیون در یک نهاد (موسسه) درمانی ذهنی بوده است. او و سانی از هم دور می شوند زیرا تحمل احتیاجات بیش از حد سانی را ندارد. او در آرایشگاه می نشیند و با سانی از طریق تلفن صحبت می کند. این مکالمه در دو مونولوگ نوشته شده بود. پیرسون می گوید که این مونولوگ ها ناخودآگاه به طول انجامید که در آخر ساراندون را به نامزدی اسکار رساند. در سراسر فیلم هیچ کسی اسمی از انحرافات اخلاقی نمی برد. لیون آسیب پذیر است و به سادگی روحش جریحه دار می شود، اما مرکز اصلی داستان ما نیست. پاچینو مرکز قضیه است. در صحنه ای که او آخرین حرفش را به مدیر بانک (سالی بویر) میزند، می گوید که عاشق لیون است “بیشتر از هر مردی توی این دنیا” و این را به عنوان جوهر حقیقت اعلام میدارد.


      پلیس ها و ماموران FBI در فیلم کاربرد ابزاری دارند و کمتر از مردم درون بانک، شناسانده می شوند. چارلز درنینگ نقش پلیس سازمان پلیس نیویورک (NYPD) را بازی می کند و جیمز برودریک هم نقش مامور FBI. هیچ کدام از این دو نفر نقشی که معمولا در فیلم های گروگانی ایفا می کنند، از خود بروز نمی دهند. توسط داستان محدود شده اند و فقط به وظیفه شان عمل می کنند. آنها از این می ترسند که حمام خونی به راه بیافتد و به پلیس ها با تندی هشدار می دهند که سلاح هایشان را کنار بگذارند. البته هر دو در ماجرا اهمیت دارند.

      سیدنی لومت فیلم ساز برجسته ای است. کتاب او که درباره کارگردانی است همراه با کتابی از دیوید مامت، هردو با شفافیتی راسخ موضوع را بیان کرده اند. لومت کارش را اول در تلویزیون شروع کرد. اولین فیلمش را با نام “دوازده مرد خشمگین” که اقتباسی بود از محصولات تلویزیونی ساخت. موضوعات او به طور گسترده ای در دید همگان بوده اند. او کاملا بیشتر از همه نگران داستان است و به صورت تخصصی به ژانر یا تم نمی پردازد. اگر او را برای فقط یک وجه از حرفه اش بشناسیم، باید به فیلم هاییش درباره نیویورک اشاره کنیم. مثل “بنگاه” (The Pawnbroker) ، “خداحافظ براورمن”، “سرپیکو” (با بازی آل پاچینو) ، “سوال و پاسخ” (Q&A)، ” شبکه” و اثر برجسته او “قبل از اینکه شیطان بداند مرده ای”. او فیلم های درخشانی ساخته است که توسط کاراکترها به آنها عمق داده شده است. ممکن است فیلم هایش تقلید شده و بازگو شده باشند اما همیشه انسانی و واقعی هستند.

      منتقد : راجر ایبرت




      تحلیل و بررسی فیلم Dog Day Afternoon (بعد از ظهر سگی)




      بعد از ظهر سگی ، فیلمی آشنا برای سینما دوستان ، فیلمی که باید دیده شود و حکمی شرعی برای علاقه مندان به سینما است . اثری بزرگ از سیدنی لومت.

      شاید برایمان سوال باشد چرا دوران فیلم هایی مثل پدرخوانده ، بعد از ظهر سگی ، راننده تاکسی ، دوستان خوب و خیلی آثار دیگر دوران اوج سینما جهان بود ، من جوابی برای این مسئله دارم ، صداقت فیلم ها در این زمانه به اوج خود می رسد ، فیلم ها هیچ هراسی از بنی بشری ندارن ، همه چیز را به روشنی تمام به نمایش می گذارند و این مسئله است که باعث می شود دیدن چندباره این فیلم ها خسته کننده نباشد .


      این متن یک تحلیل است ، نقدی در کار نیست چون این آثار به آن اندازه با اهمیت هستند که نقد کردن آنها ، خود را دیوانه نشان دادن است .



      من بسیاری از فیلم های این دوران سینما را دیده ام ، فیلم هایی که جامعه را بدون هیچ خجالتی به نمایش می گذارند ، ما انسان ها را بدون هیچ ترسی نمایان می کنند ولی بعد از ظهر سگی تفاوت بزرگی با بقیه داشت . راننده تاکسی را خیلی ها دیده ایم و از نگاه او به جامعه نگاه کردیم ، همینطور خیلی فیلم های دیگر ولی قدرتی که بعد از ظهر سگی در نمایش جامعه داشت بنظر من فیلم های دیگر این زمان نداشتند ، نه اینکه در کل فاقد اینچنین قدرتی بودند ، نه ، منظور این بود که به اندازه بعد از ظهر سگی تاثیر گذار و قوی نبودند ، بهتر است در ادامه به تحلیل این فیلم فوق العاده بنشینیم تا به اصل متن پی ببریم .


      - فیلم های این دوره آمریکا ، سعی در نمایش جامعه فوق العاده کثیف خود داشتند ، همه و همه ، شاهکارهای این دوره با همین موضوع به نمایش درآمدند که ای مردم ببینید که جامعه ما به کجا کشیده شده ، نگرشی که نگران جامعه بود و بنظرم فقط به حکم فیلم به آنها پرداخته شد و نتوانستند آنچنان که می خواستند به هدفشان برسند و جامعه هرروز از قبل کثیف تر و کثیف تر شد ، نه فقط آمریکا بلکه جامعه امروزی دنبا ، چرای آن بخاطر مسائل مشترک جوامع است ، نوع دیدگاه مردم ، نوع دیدگاه دولت ها که همه تقریبا یکسان شده اند ، شاید فرق هایی جزئی داشته باشند ولی در کل یکی هستند . جامعه ای که برای دزد بانک سوت می زنند ، آنرا تشویق می کنند ، و هنگامی که پلیسی بخاطر شنیدن صدای تیر و ترس از اینکه تیر به یکی از گروگان ها نخورده باشد سانی را صدا می زند و مردم هم بلند و با مسخره بازی سانی را صدا می زنند ، وقتی که جامعه همه چیز را به سخره گرفته و حتی جان انسانی هم برای او مهم نیست ، همین مسئله تباهی جامعه است . کارکنان بانک را به یاد آورید هنگامی که با هم در اوج خطر مست کرده و می رقصند انگار اصلا گروگان نیستند ، خوشی در بدترین مواقع ، به همه چیز خندیدن و جدی نگرفتن همه چیز تا وقتی که مرگ را ببینند مشکل جامعه ماست . نکته ای که در فیلم بازی فینچر به آن اشاره زیبایی شد ، نقش اول فیلم بازی که فردی از همین دوران کثیف بود وقتی انسان شد که در نهایت با مرگ رو به رو شد . جامعه امروزی مرگ را نمی شناسد ، دنیا را نمی شناسد و فقط میخواهد خوش بگذراند ، از هر راهی ، جامعه آزادی می خواهد ، جامعه برای خیلی چیزها به بیرون آمده و اعتراض می کنند ولی برای چه ؟ ، برای خوشی ، مثال زیبا صحنه ای که همجنس بازها برای همایت از سانی می آیند . نگاه کردن به آنها هم خجالت دارد ولی این خجالت در چهره سانی موج می زند . جامعه پول هم می خواهد و راه بدست آوردن آن برایش مهم نیست ، سانی بانک می زند ، مسئولین بانک در بانک می مانند ، مردم از سانی پول می گیرند و ..... ، هیچ چیز برای هیچ کس در این جامعه مهم نیست جز پول ، خوشی .


      - مسئله بعد جامعه قدیم و جامعه جدید است ، وقتی کارمندان جوان به حرف های رکیک می خندند ولی مسئول پیر عصبانی می شود ، وقتی همه به همجنسگرایی سانی می خندند و آن را ( یکی از بدترین مشکلات جامعه ) را به سخره می گیرند ، مدیر بانک به سانی فحش می دهد ، فرق بین جامعه قدیم و جدید آشکار می شود ولی این مسئله وقتی پول باشد از بین می رود ، در اول فیلم بخاطر اینکه به مسئولین بانک که گروگان گرفته شوند پول بیشتری داده می شود چه جامعه قدیم و چه جامعه جدید ناراحت نمی شوند و راحت راحت در بانک می مانند ، و دلیل مشکلات پایه هم همین است ، جامعه قدیم بسیار مشکل دارد ، خیلی چیزها را درست تعریف نکرده و خب سر تا پا عیب است ولی جامعه پایین را می کوبد ، مدیر بانک بدون فکری به سانی توهین می کند چون کار اشتباهی کرده ، برای جامعه قدیم دلیل رسیدن به چاه مهم نیست ، افتادن در چاه مهم است و بعد هم گفتن اینکه : ای احمق ، چرا حواست نبود در چاه افتادی . پیش خود نمی گوید شاید سنگی جلوی پایش افتاده بود . جامعه قدیم اعتقاداتی تر از جامعه جدید است ولی اعتقادی خشک که از بی اعتقادی مردم این زمانه هم بدتر است نمونه اش همکار سانی که بدن را نعمت خدا می داند و اعتقاد دارد باید آن را نگه داشت ( اعتقاد راسخ ) و اینطور خود را نشان می دهد که همه چیز را خدا می داند ، ولی وقتی در تلویزیون بحث همجنس گرایی می آید به جای کمک به دوستش ، سعی دارد خود را پاک کند آن هم در این دنیا ( اعتقاد ظاهری ) و همینطور اسرار دارد در تلویزیون اعلام شود او در بحث همجنس گرایی دخالتی نداشته ، جامعه قدیم فقط از بدنامی می ترسد و برای همین بر سر جامعه جدید می کوبد و جامعه جدید هم با عقده هایی بسیار به راه هایی پا میگذارد که فکر کردن به آنها هم سخت است.( مانند همنجس گرایی ) همین مسائل باعث دوگانگی در جامعه می شود ، دو گانگی باعث عدم اتحاد مردم می شود ، عدم اتحاد باعث خستگی مردم می شود ، خستگی مردم باعث بروز عقده روانی می شود و ..... . وقتی در راه فرودگاه مردم یک طرف ماشین به ماشین می کوبند و فحش می دهند و از طرفی دیگر تشویق می کنند می توان با تمام وجود این دوگانگی جامعه را حس کرد ، عدم تطبیق اعتقادات ، گروهی که اعتقاداتی خشک دارند و بدون هیچ دلیل آن را پذیرفته و هرکس جلوی اعتقادشان بایستد خرد می کنند ( جامعه پیر ) و گروهی که نمی دانند برای چه این اعتقادات را باید بپذیرند و چون این اعتقادات با زور به آنها گفته می شود جلوی آن بی دلیل می ایستند . البته این بحث را تا اینجا کردم ولی مسئله اینجاست ، جامعه گروهی دیگر هم دارد که به آنها کم نگاه می کنند . سه گروه جامعه در اول فیلم نمایش داده می شود ، سانی ، دوست مو بلندش و دوست جوانش ، دوست مو بلند جامعه پیر و قدیمی که بسیار آرام است ، دوست جوان جامعه جدید که از همه چیز می ترسد و در مورد همه چیز نا مطمئن است و گروه سوم نیز گروهی که در بین دو گروه بالا قرار دارد و نمی داند که چکار می خواهد بکند و معمولا گیج است ، که گیجی در چهره سانی در کل فیلم موج می زند . جامعه ای که وحدت خود را از دست داده ، این جامعه ایست که فیلم تلاش در معرفی آن دارد .


      - مورد دیگر که در آخر فیلم بیشتر نمایان می شود دولت است ، برای یک دولت آبرو مهم تر از هر چیزی است ، حتی جان افراد جامعه . پلیس اهمیتی نمی دهد در بانک برای گروگان ها مشکلی پیش بیاید ، تا وقتی خود سانی چیزی نخواهد پلیس کاری نمی کند ، پلیس نمی پرسد کسی مریض است یانه ، فقط می پرسد زنده هستند یا نه چون می داند با مردم یکی آبرویش می رود و کم کار جلوه داده میشود . پس جامعه پوچ می شود ، دولتی که در این زمان قدرت خود را از دست داده و بیهوده سعی در نگه داشتن آن دارد البته آن را هم از دست نمی دهد زیرا جامعه جوان حوصله این کارها را ندارد ، شاید تفریحاتشان را بهم بریزد . البته در کل با دولت مخالف هستند و همه جا بیان می کنند ، ترسی از آن ندارند موضوع حوصله است ، اگر برای تفریح نباشد حوصله شان سر می رود . چون با دولت مخالفن و دنبال تفریح هم هستن دولت را اذیت می کنند ، هیچ کار او را قبول ندارند و برای این هم که تفریحاتشان بهم نریزد معمولا جلو نمی روند و فقط می ایستند و فحش می دهند ، نه مشتی و نه چیزی ، می ایستند و همینطور بدون دلیل برای سانی که به پلیس دستور داده دست می زنند ، سوت می زنند چون سانی جلوی دولت ایستاده ، همین که ایستاده کافیست ، کسی جلوی نمی آید و عملی نمی کند ولی همه با صدا از او دفاع می کنند و این می شود جامعه ای خاموش که دولت سیاه و روشن هرکاری که دوست داشته باشد با آن می کند و صدای جامعه هم در نمی آید .


      - مسئله بعدی بنیان خانواده است ، با متن های بالا دلیل کافی برای از بین رفتن بنیان خانواده بوجود می آید ، جامعه پیر به فکر خودش است ، جامعه جوان به فکر تفریح خودش ، دولت به فکر آبرو خودش و گروه سوم جامعه در حال نابودی . همسر سانی حاضر نمی شود به دیدار سانی بیاید و بهانه می آورد ، چون جامعه قدیم است و به فکر خودش یا جامعه جدید و به فکر تفریح . دوست ندارد زندگیش کمی هم بهم بریزد حتی برای شوهرش ، مطمئنا شوهر جز گروه دوم جامعه قرار گرفته و واکنش هایی از خود نشان می دهد که همه آن را مریضی خواهند دانست و به جای اینک به ریشه فکر کنند سعی می کنند درخت را از نته ببرند . وقتی جامعه چند گانه شده و ارزش ها از بین می رود باید منتظر پیامدهای افتضاحی مانند همجنسگرایی بود و همینطور خیلی چیزهای دیگر که انسان را از زندگی سیر می کنند .

      این کوچک ترین تحلیلی بود که در وصف فیلم بعد از ظهر سگی می توان نوشت . فیلم هایی که تحلیل آنها تا سال های آینده هم معنی دارد و جامعه را نشان می دهد . مسئله جدی ای که کمتر به آن پرداخته می شود ، دولت ما به مسئله آخر زمان در فیلم های هالیوودی توجه کرده و فیلم هایی مثل بعد از ظهر سگی که مسئله نابودی کم کم جامعه را به نمایش می گذارند رها کرده و فقط فکر خود است و مردم را نمی شناسد . امیدوارم زندگی هایمان مانند فیلم بعد از ظهر سگی ، شروعی در صبح روشن و پایانی در شب تاریک نباشد .


      تحلیلگر : پوریا صادقی
      منبع:سایت نقد فارسی
      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۳-۰۱-۱۲ در ساعت ۱۰:۰۴ قبل از ظهر
      C U In HeLL...