• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      صد و دومین فیلم برتر Inglourious Basterds (حرامزاده های بی آبرو)=Imdb 102




      کارگردان :
      Quentin Tarantino
      نویسنده : Quentin Tarantino
      بازیگران: Brad Pitt,Diane Kruger,Eli Roth
      جوایز :برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
      نامزد دریافت اسکار بهترین فیلمبردارینامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانینامزد دریافت اسکار بهترین تدویننامزد دریافت اسکار بهترین تدوین صدا
      نامزد دریافت اسکار بهترین ترکیب صدانامزد دریافت اسکار بهترین فیلمنامزد دریافت اسکار بهترین فیلمنامه

      خلاصه داستان :
      در فرانسه در زمان اشغال نازی ها، دختری یهودی به نام سوشانا به دنبال انتقام کشتار خانواده اش به دست نازی ها است. او مالک سینمایی در پاریس است که وزیر تبلیغات نازی ها می خواهد افتتاحیه یک فیلم نازی ها را در آن انجام دهد که خود هیتلر در آن بازی کند، در این میان، واحد نظامی اراذل که نازی ها را به قتل می رساند وارد ماجرای این سینما می شوند و...



      دو یادداشت کوتاه درباره ی فیلم « لعنتی های بی آبرو»: این بار سینما سرنوشت گیتی را دگرگون می سازد!

      دکتر بهنام اوحدی ایران بد: «بالاخره انتظار چندین ماهه ام به سر رسید و فیلم « لعنتی های بی آبرو» ی کوئنتین تارانتینو را دیدم. فیلم همان گونه که انتظار داشتم، شگفت انگیز بود و خشن. هر چند می توانست بسیار خشن تر از این هم باشد. این فیلم را به باور بسیاری از منتقدان باید دو بار به تماشا نشست.تصویر برداری ویژه ی فیلم، به نماهای آن جلوه و آب و رنگ هایی متفاوت و منحصر به فرد پدید آورده است. فیلم به گونه ای نمایان از فیلم ماندگار « این گروه خشن » الهام هایی گرفته است.در نمای پایانی بخش تماشاخانه ی فیلم با سوراخ سوراخ شدن صورت آدولف هیتلر، ادای دین تارانتینو به همه ی رنج کشیدگان از این چهره ی منفور تاریخ است. هر چند بعدها دیکتاتورهایی همچون استالین، صدام، پل پوت، و..... گوی سبقت از او ربودند و می بینیم که هنوز می برند.


      فیلم لعنتی های بی آبرو به باور من، « ژانر در ژانر » است و ساختاری موزائیسمی دارد. شگفت این که در این سینمای تخیلی، استنادهای شبه تاریخی بر روایت داستان افزون می شوند تا باورپذیری داستان تخیلی « تغییر سرنوشت جهان و آدمیان » در « سفر به عقب در بعد زمان و مکان » بیشتر شود.رویایی که در ذهن بسیاری از کودکان و نوجوانان دهه ی هفتاد میلادی، با تماشای فیلم های « سفر در دل تاریخ » شکل می گرفت و این بار دست کم یک بار از سوی سینماگری متفاوت به نمایش کشیده شده است.در فیلم « لعنتی های بی آبرو » این بار تغییر سرنوشت جهان و آدمیان، به « سینما » سپرده می شود! آری، اکنون هنگامه ای ست که در مسیر دگرگونی گیتی، « سینما، فرهنگ، ادبیات و هنر » با یاری دانش و تکنولوژی، از سیاست و اقتصاد و ادیان و مذاهب، فرسنگ ها پیشی گرفته اند. پس شگفت انگیز نیست اگر تارانتینو تغییر تاریخ را به « تماشاخانه و سینمای شوسانا » بسپارد!


      آری، این بار سینما سرنوشت گیتی را دگرگون می سازد. فیلم متکی بر تاریخ نیست. تارانتینو مستندات فرضی خودش را ارائه می کند. ما هم این را شنیده ایم. اما مردمان در سراسر گیتی برای تماشای تاریخ ساختگی تارانتینو به سالن های سینما یورش می برند ما در ایران سراغش را مدام از دی وی دی فروش های دزدکی ( قاچاقی و غیر قانونی ) کنار جوی ها و پیاده روهای تهران می گیریم و در تشنگی تماشایش روزشماری می کنیم و البته سینما همین است!و برای من هنوز این پرسش باقی ست که « تکه تکه شدن صورت دیکتاتور جنایت کار، چه اندازه از انزجار انباشته شده ی جمعی آدمیان را فرو نشانده است »؟!فیلم لعنتی های بی آبرو را از دست ندهید. و بار دوم دو هفته یا دو ماهی پس از نوبت نخست به تماشایش بنشینید.وه که مرا با فیلم های آلمان نازی پیوند زده اند. هر گاه چشمانم به صلیب سیاه شکسته در دایره ی سپید پرچم سرخ می افتد، دلم از شوق می لرزد. و این از هنر سینماست. و البته گمان نمی کنم که این واپسین آرم به چالش کشیده شده از سوی تاریخ و سینما باشد.»

      منبع: یک روانپزشک روی خط داغ


      یادداشت های استاکر:« “حرامزاده*های گمنام” کوئینتین تارانتینو اثری بزرگ و پر رنگ و بی پروا درباره جنگ است. فیلمی که ممکن است برخی را برنجاند، دیگران را شوکه کند و یک بار دیگر ثابت کند که او کارگردان واقعی و بزرگ لذتهای خیال پردازانه است. برای تازه کارها (بعد از این مدت زمانی که از جشنواره کن میگذرد و من این فیلم را در آنجا دیده*ام نمیتوانم مطمئن باشم که هیچ چیزی را لو ندهم) او یک پایان بندی جدید در مورد جنگ جهانی دوم تدارک دیده است.نام فیلم برگرفته از یک فیلم درجه دوم (B-Movie) در سال ۱۹۷۸ است. با موسیقی غربی از Ennio Morricone که بر روی لوکیشن آغازین شروع می*شود. یک سالن سینما، و قرار دادن آن در داستان نشان از علاقه تارانتینو به سینما دارد. رنگ*های ۳۵ میلیمتری عمیق و باشکوه لذتی لمس کردنی را برای بیننده فراهم میکند. حضور یک شخصیت در ابتدا و انتهای فیلم، در حالی که در میانه کار اثری از او نیست حکایت از داستانی دایره*ای دارد. “حرامزاده*ها” جنگجویان وحشی هستند که پشت خطوط نازی ها انداخته می*شوند و نباید خطایی را مرتکب شوند.


      و مهمتر از همه اینکه سه شخصیت اصلی با گستردگی و عشق در این فیلم ترسیم شده*اند. قهرمان، نازی و دختر. این کاراکترها به وسیله براد پیت، Christoph Waltz، Melanie Laurent بازی شده*اند. مشخص است که تارانتینو با استعداد خودش کاراکترها و شخصیتهایی را خلق کرده که فراتر از زندگی هستند و رویکردی طنزگونه دارند البته بدون زیاده روی. اجازه بدهید بگویم که آنها بزرگتر از همه آدمهایی هستند که در فیلمها دیده*ایم.داستان از فرانسه اشغال شده توسط نازی*ها در ابتدای جنگ آغاز می*شود. زمانی که نازیهای ظالم و مضحک در فرانسه بودند. سرهنگ Landa به مزرعه تولیدات لبنیاتی می*رود. جایی که باور دارد چند یهودی در آنجا مخفی هستند. حق با اوست و دختری به نام شوشانا از آن مهلکه جان به در می*برد و به داخل جنگل فرار می*کند. برای بازی در این صحنه است که Christoph Waltz به نظرم اسکار را برای خودش رزرو کرده تا جایزه اش را در کنار جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن قرار دهد. لاندا نقشی را بازی میکند و کاراکتری را خلق میکند که شبیه به هیچ یک از نازی*ها نیست. در واقع شبیه هیچ کس نیست. من در فیلم یک شیطان کنایه زن مسخره که به صورت غیر طبیعی میخندد را دیده*ام.قهرمان، براد پیت است در نقش ستوان Aldo Raine رهبر “حرامزاده*ها”. شاید تارانتینو می*خواست تا بیننده نام Aldo Ray را بشنود. ستاره فیلمهای بی*شمار جنگی درجه دوم. Raine که توسط براد پیت بازی شده مانند یک کاریکاتور عریض است که شبیه پسرهای شمالی صحبت میکند و می*خواهد که هر یک از افرادش پوست سر ۱۰۰ نازی را برایش بیاورند. این گروه شاید برای سالها در میان نازی*ها و در فرانسه زنده مانده و مشغول کشتار نازی*ها بوده است. اما در صحنه*ای اوضاع وارونه می شود و برای یک مراسم عصر براد پیت لباس شب می*پوشد. در این صحنه او نسخه شایسته و ایتالیایی برادران مارکس است.


      کاراکتر دختر، شوشانا نام دارد که Laurent آن را بازی میکند. دختری با انحناهای زنانه و رژلب قرمز و در پایان فیلم لباس شبی قرمز. فیلمبردار تارانتینو علاقه خاصی به کلوزآپ گرفتن از کفش*ها، لب ها، انحناها و جزییات صورت و بدن دارد. به من نگویید که او آثار هنرمند اسکاتلندی Jack Vettriano را ندیده است مخصوصا نقاشی نوآر زنی که سیگار میکشد و لباس قرمز به تن دارد.شوشانا ابتدا با دقت فکر میکند و تجزیه و تحلیل میکند که در برابر Frederick Zoller چه کاری انجام دهد. Frederick Zoller قهرمان نازی که اکنون ستاره سینما شده است. او Joseph Goebbels را وادار میکند تا سینمای محل افتتاح فیلم را تغییر دهد و از سینمای شوشانا استفاده کنند. در اینجا تارانتینو چندین قاعده را می*شکند تا به صورت مستند درباره اشتعال فیلمها توضیحاتی بدهد.فیلم*های تارانتینو در هیچ ژانری قرار نمی*گیرند و قابل دسته بندی کردن نیستند. “حرامزاده*های گمنام” درباره جنگ نیست همان طور که معلوم نیست“ قصه*های عامه پسند” درباره چه چیزی است!؟ البته چیزهایی که در فیلم اتفاق می*افتد غیر ممکن است، به جز آنکه آن یک اثر سرگرم کننده خونین است. او استاد گرفتن بازی های ویژه و اغراق آمیز است. در فیلم بازیگران درباره صحنه سازی*ها تفکر نمی*کنند اما به خوبی کارشان را انجام می*دهند.»

      منبع: یادداشت های استاکر






      نقد فیلم «لعنتی*های بی*آبرو»: انتقام خیالی از رذالت تاریخ

      تارنتینو یک مؤلف است و این صفتی*ست که به کمتر فیلم*سازی اطلاق می*گردد. او با رؤیای فیلم*های زیادی بزرگ شده که در جملگی آثارش به ادای دین از آنها پرداخته است. آنچه که این خورۀ سینما، در قالب سینما بیان می*دارد، سالادی*ست پسامدرن از آمیزش فیلم نوآر، کمدی سیاه و وسترن اسپاگتی که حاوی انبوهی از خشونت مفرط، فرهنگ سخیف، دیالوگ*های مبتذل و ارجاعات فراوان به آثار مورد علاقه*اش، است. طبع پسامدرن تارنتینو در جدیدترین تجربه کارگردانی*اش، به سراغ داستانی رفته که منشأیی تاریخی دارد، اما هیچ نشان و اثری از آن در کتب تاریخ نمی*توان یافت. ذهن خلاق تارنتینو در «لعنتی*های بی*آبرو» به کمکش آمده تا خیال را با واقعیتی تاریخی پیوند بزند و در نتیجه متفاوت*ترین و خلاقانه*ترین فیلم با موضوع «جنگ جهانی دوم» را بیافریند. جنگ خون*باری که تاکنون سوژه محوری شمار زیادی از آثار ممتاز سینمای جهان بوده، اینک در زیر دستان تارنتینو به بستری بدل می*شود تا بر روی آن وقایعی به وقوع نپیوسته استوار گردند. به عبارت دیگر تارنتینو در «لعنتی*های بی*آبرو»، تاریخ را آن گونه که خود می*خواهد، ورق می*زند و سپس قهرمانان ایده*آل و آشنای آثار گذشته*اش را در آن جا می*دهد تا شاید خشونت مفرط آنها بر خباثت کور نازی*ها، بچربد و بدین طریق زخم*های انسان*هایی که قربانی رذالت دوره تاریکی از تاریخ گشته اند، قدری التیام یابد. لعنتی*های تارنتینو در این فیلم، یک جوخۀ آمریکایی متشکل از افسران و سربازان یهودی به سرکردگی ستوان آلدو رین (با بازی براد پیت) هستند، که با مأموریت قتل عام یکسره نازی*ها به فرانسه تحت اشغال آلمان آمده اند. در نظر لعنتی*ها، سربازان نازی هیچ فرقی با نظامیان آلمانی نمی*کنند. آنها تشنه انتقامند و به قول فرمانده آلدو رین، هر کدام بدهکار پوست سر صد نازی. پس این گروه خشن، در بی رحمانه*ترین شکل ممکن از هر نظامی نازی که بر سر راهشان می*بینند انتقام خونباری می*گیرند. خرخرۀ برخی را سلاخی می*کنند، عده*ای را بر چوب بیس بال دار می*زنند و بر روی پیشانی قربانیانشان با چاقو، نشان صلیب شکستۀ «اس.اس»*ها را حکاکی می*کنند. اما این لعنتی*ها تنها قهرمانان فیلم نیستند. در سوی دیگر با شوسانا دریفوس (با بازی ملانی لوران) آشنا می*شویم. شوسانا دختری یهودی-فرانسوی است که خانواده*اش توسط نازی*ها قتل*عام شده و اکنون در پی یافتن فرصتی*ست تا از آنها انتقام بگیرد. او که سینمایی در پاریس را اداره می*کند در پی درخواست گوبلز (با بازی سیلوستر گراث) مبنی بر برگزاری افتتاحیه فیلمش در سینمای او، بر آن می*شود تا از موقعیت بدست آمده جهت عملی نمودن مقصودش نهایت استفاده را ببرد. به همین رو شوسانا با دستۀ اراذل «آلدو رین» هم*پیمان می*شود تا قتل*عامی دسته*جمعی را در شب مراسم، از سران ارشد «اس.اس» که هیتلر نیز در میانشان حضور دارد به راه اندازند...


      تارنتینو در «لعنتی*های بی*آبرو» می*کوشد تا به مانند «قصه*های عامه*پسند»، با تکیه بر دیالوگ*های کنایی و طنزآمیز، اغراق و زیاده*روی، خشونت و شوخ*طبعی و همچنین تمسک به نمادگرایی، کولاژی از عناصر نامربوط را خلق کند که در انتها با شیوه*ای تارنتینویی به یکدیگر پیوند می*خورند. شیوه*ای که به قول «دیوید اِدلستاین»، منتقد هفته نامه نیویورک، به ترکیبی از مناظره درونی تارانتینو می*ماند، که در آن، سینما با تاریخ پیوند می*خورد، زن*گریزی با فمینیسم می*آمیزد و جنون غیرآزاری یا سادیسم، با رومانتیسیم یا تخیل شاعرانه مخلوط می*شود.


      درون*مایۀ اصلی فیلم نیز بر محور انتقامی قرار دارد که در زمان خود محقق نگردیده و اینک تارنتینو از طریق آمیزش ژانر جنگ و وسترن اسپاگتی در خیالش آن را مجسم می*کند تا بدین وسیله رؤیایش را جایگزین تاریخی تراژیک *نماید. اما این انتقام، بر خلاف تعریفی که از این واژه در ذهن داریم، هرگز میان دو جبهۀ خیر و شر نیست. تارنتینو در این فیلم کوشیده یهودیان آمریکایی و سربازان نازی را به یک اندازه خشن و بی*رحم نشان دهد تا به این وسیله، از سویی بر ماهیت نامتعارف و غریب سینمای خود تأکید بورزد و از سوی دیگر به میزان خشونت غیرعادی اثر بیفزاید. اما این اقدام، «لعنتی*های بی*آبرو» را دچار انحراف معنایی می*کند و به آن لطمه می*زند، چراکه وجهۀ اخلاقی فیلم را خدشه*دار می*کند. اما مشکل عمده فیلم تنها در تجانس هنجاری میان دو جبهه نبرد نیست. «لعنتی*های بی*آبرو» بیش از هر چیز از اطناب رنج می*برد و این زیاده*گویی ریشه در لکنت*های سناریوی آن دارد که علاوه بر کسل*کننده کردن فیلم در پاره*ای از مواقع، بعضاً گریبان بازیگران آن را هم می*گیرد چراکه فرصت چندانی برای هنرنمایی آنان باقی نمی*گذارد بطوریکه نهایتاً در حد تیپ*هایی نمایشی که اغراق*گویی جزو خصایص ذاتی شان است، باقی می*مانند.
      «لعنتی*های بی*آبرو» فیلمی به غایت تارنتینویی است که در تک تک سکانس*هایش می*توان امضای این عشقِ فیلم سینمای آمریکا را دید و تماشایش با اینکه هرگز لذت دیدن «قصه*های عامه*پسند» و یا «سگ*های انباری» را تکرار نمی*کند، اما می*تواند به تجربه متفاوتی از یک فیلم غیرمتعارف با موضوع جنگ دوم جهانی، برای هر بیننده*ای، چه شیفته تارنتینو باشد، چه نباشد، تبدیل گردد.

      پی نوشت:
      این مطلب پیشتر در شماره ۱۱۹ مجله «سینما تئاتر» آمده است.

      نویسنده: آرش سیاوش
      منبع: F I L M O L O G Y

      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۳-۰۱-۱۲ در ساعت ۰۹:۴۵ قبل از ظهر
      C U In HeLL...