• فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      شصت و چهارمین فیلم برتر Aliens (بیگانگان)=Imdb 64



      کارگردان :
      James Cameron

      نویسنده : James Cameron
      بازیگران: Sigourney Weaver, Michael Biehn ,Carrie Henn
      جوایز :
      برنده اسکار:
      بهترین صدا گذاری، بهترین جلوه های ویژه
      نامزد اسکار:
      بهترین بازیگر زن نقش اصلی، بهترین طراحی صحنه، بهترین تدوین، بهترین موسیقی متن، بهترین صدابرداری


      خلاصه داستان :

      بیگانگان سیاره را به مستعمره خود تبدیل کرده اند و راه های ارتباطی نیز قطع شده است.گروه نجات میخواهند با قدرت آتش سیاره را نجات دهند ، ولی آیا این کافی است؟



      تحلیل فیلم بیگانه‏ ها: هیولاهایی از فضا

      بیگانه ساختهء ریدلی اسکات،همتای آثار هاورد هاکس و آلفرد هیچکاک که از سوی موج‏ نوی منتقدان،به‏عنوان آثاری مبین مضامین‏ شخصی از طریق ژانرهای پرطرفدار تحسین‏ شده‏اند،پیام موردنظر فیلمساز را با قدرت و اقتدار هرچه تمام‏تر،از طریق تصاویر و ساختار درونی خود،با تماشاگر در میان‏ می‏گذارد.اسکات همپای تولید یک اثر پرهیجان و تکاندهنده،بیانیه‏ای سیاسی نیز مطرح می‏کند.بیگانه(1979)او انتقادی تند و مستدل علیه سلطهء شرکتها و نهادهای مقتدر و دادن نقشی ضعیف و تسلیم‏پذیر به زنان است.


      بیهوده نیست که برخی از هواداران این فیلم‏ از آینده ساخت قسمت دومی از آن بیمناک‏ بودند،و به‏ویژه وقتی مطلع شدند که قرار است چنین فیلمی را جیمز کامرون،همه‏کارهء ترمیناتور بسازد،نگرانی ایشان فزونی گرفت. اما باتوجه به اینکه در بیگانه‏ها پسزمینه‏ فمینیستی فیلم نمود بیشتری نسبت به فیلم اول‏ پیدا می‏کند،باید سابقهء فیلمنامه‏نویسی کامرون‏ را تا حد زیادی به دست فراموشی سپرد.ابتدا نگاهی به دو فیلم می‏توان کار ما را در ارزیابی‏ فیلم دوم آسان‏تر کند.
      هردو بیگانه با یک خواب شروع و با خوابی دیگر پایان می‏پذیرند،گویی شاهد رویایی در فاصله این دو صحنه هستیم.و البته‏ بیگانه‏ها ملغمه‏ای است از کابوسهایی که‏ رهایی از دست آنها به‏سادگی امکانپذیر نیست، این کابوسها چونان مهاجمانی از عرصه ضمیر ناخودآگاه جلوه‏گر می‏شوند.در فیلم اول،تمام اشکال متنوع هیولا-که‏ چیزی شبیه هشت‏پا-خرچنگ،با دندانهای تیز و مهلک بود-به نحو بارزی از مردانگی آن‏ هیولا حکایت می‏کرد.در فیلم دوم چنین‏ پسزمینه‏ای ذهنی وجود دارد و وقتی مسئله‏ بررسی برای یافتن سرچشمهء تخمهای به جا مانده از موجود بیگانه مطرح می‏شود،یکی از شخصیتهای فیلم می‏گوید.«منشاء آن باید چیزی باشد که تاکنون قادر به مشاهدهء آن‏ نبوده‏ایم.»در بیگانه موجود موردنظر باید مذکر باشد،چون مضمون تلویحی فیلم به‏ مسئله تجاوز جنسی عنایت دارد.این استفاده به‏سادگی تعمیم‏پذیر است و حتی سفینهء فضایی مورد تهاجم از سوی موجود بیگانه را نیز در برمی‏گیرد.این سفینه که شکلی‏ خاص دارد،با تخمهای به جا مانده از هیولا، آبستن شده است و محل استقرار فضانوردان، که تونلهای متعدد و پیچ‏درپیچ است به‏ اندامهای درونی زنان شباهت دارد.کل‏ مجموعه را کامپیوتری موسوم به«مادر»کنترل‏ می‏کند.حال آنکه اولین چیزی‏که در بیگانه‏ها جلب توجه می‏کند،شکل خاص سفینهء فضایی‏ حامل قهرمانان فیلم است،که با تمام آن‏ تجهیزات تسلیحاتی خود،به اندامی از بدن‏ مردان شباهت دارد.اما تفاوت مهم‏تر دو فیلم،در جنس دشمن‏ ریشه دارد.البته در فیلم کوشش شده تا از شخصیتهای مرد فیلم،تصویری قهرمانانه‏ عرضه گردد،اما اصلی‏ترین عامل هراس در فیلم کامرون،«ملکه هیولا»است.او با آن‏ هیکل عظیم،متورم و پهن خود،طنز غریبی از «مادر بودگی»را ارائه می‏دهد.وانگهی،هدف‏ اصلی موجود(برخلاف فیلم اول)بهره‏برداری‏ تغذیه‏ای یا احتمال کسب لذتی جنسی نیست، بلکه می‏خواهد از پیکر انسان به‏عنوان ماوایی‏ برای رشد بچه‏های خود استفاده کند.در واقع‏ عامل اصلی ایجاد هراس در این فیلم،مادر بودن است.اما درعین‏حال،بیگانه‏ها به مادر بودن‏ حرمت و تقدس خاصی می‏بخشند.ریپلی، قهرمان هردو فیلم،اساس زنی بسیار مستقل و حرفه‏ای است.فیلمساز به جای آنکه چهره‏ مرسوم و رایج فمینیستی به او بدهد،شخصیتی‏ منطقی،پرخاشجو و حتی بیرحم به او می‏بخشد.برای مثال،او می‏خواهد فردی را که بدنش آلوده شده است از بین ببرد،تا جان‏ بقیه اعضای گروه در خطر نیفتد،این درست‏ که او جان خود را برای نجات گربه‏ای به خطر می‏اندازد،اما این استدلال هم قابل طرح است‏ که او این گربه را موجودی تنها می‏بیند،و در غریزه صیانت نفس او شریک می‏شود و در واقع‏ همین عامل است که او را حفظ می‏کند و عملا او تنها کسی است که نجات می‏یابد.اما برعکس در فیلم دوم،او یک رابطه‏ عمیق مادرانه با دختربچه یتیمی به نام«نیوت» برقرار می‏سازد.او جان همه را به خطر می‏اندازد و تا مانع از آن شود که تخم هیولا در پیکر او لانه کند،هرچند در فیلم می‏بینیم در برخورد با انسانهای دیگری که این بلا بر سر ایشان آمده است،همه را از بین می‏برند، ظاهرا«غریزهء مادرانه»ریپلی باید بر تمام‏ ملاحظات جانبی فایق آید.




      اما خود ریپلی هم نسبت به مادر شدگی‏ احساسات نفی نشان می‏دهد.او همواره از کابوسهایی در مورد هیولایی که می‏خواهد از درون قفسهء سینه‏اش بیرون بجهد در عذاب‏ است و ترجیح می‏دهد بمیرد،اما عامل‏ پرورش‏دهندهء تخم این هیولا نباشد.به لحاظ مضمونی این را می‏توان مترادف ترس از حاملگی دانست.لحظه‏ای که او نیوت را از شر«ملکه»نجات می‏دهد،از نظر احساسی‏ یکی از نقاط اوج فیلم به حساب می‏آید. تماشاگران نسبت به ندای«از او دور شو، ماده سگ!»احساسات زیادی نشان می‏دهند.همین نکته،شالودهء معمای بیگانه‏هاست. چگونگی فیلمی می‏تواند هم حامی مادر بودن‏ باشد و هم متضمن ترسها و نگرانیهای آن؛ برای تفسیر فیلمی که تا این اندازه در تخیلات‏ فرویدی ریشه‏دار،باید به تئوریهای روانکاوی‏ مراجعه کرد.وقتی زنان بیشترین توجه به کودک‏ را نشان می‏دهند،در واقع«مادر»به«دیگر» اصلی بچه بدل می‏شود،به عبات دیگر مادر الوین فردی است که بچه درمی‏یابد خود او نیست-«بیگانه»است.در این صورت کودک‏ در عین ناتوانی خود،این رابطه را به یک رخداد ناگوار تعیین می‏کند،و این امر سبب می‏شود، تا رابطهء بین مادر و کودک دوپهلو و مبهم باشد.کامرون آگاهانه این جنبهء تهدیدکننده مادری‏ را جدا می‏کند،و فقط جنبهء گرم و مهربانانهء آن‏ را نگه می‏دارد.اما درست همین جنبهء مثبت‏ مادر بودن،مراقبت مستمر و همه‏جانبه و حمایت دائمی از طفل است که سبب می‏شود تا مادر به چهره‏ای قدرتمند،و گاه رعب‏اور بدل‏ شود.فیلم تصویر مشاهبی از ریپلی و ملکه ارائه‏ می‏دهد.ریپلی با نیاز ملکه برای حفاظت از فرزندان خود همذات‏پنداری می‏کند،اما بلافاصله تصمیم می‏گیرد با سلاح مرگبار خود به ملکه و تخم‏های به جا مانده،از او حمله‏ور شود.باید بیگانه را نابود کرد،به‏ویژه وقتی که‏ درمی‏یابیم چقدر به ما نزدیک است.مادر تنها یکی از«بیگانه‏ها»ی مورد اشاره‏ در عنوان فیلم است.برای یافتن موارد دیگر باید به فضای سیاسی خاصی که دو فیلم منبعث‏ از آنها بوده است،نگاه کنیم،در فیلم اسکات، یک شخصیت بیرونی نادیدنی موسوم به‏ «شرکت»معرف هویتی یکپارچه است که‏ بخشهای خصوصی و دولتی را زیر بال‏وپر دارد.شکل حکومت،خودکامه‏گرای‏ اشتراکی است؛فقط از طریق خریدن سهام‏ می‏توان عنوان«شهروند»را به‏دست آورد. کمپانی که از طریق عامل خود-کامپیوتری به‏ نام«مادر»-و یک انسان ماشینی به نام«اش» اقدام می‏کند،موجود بیگانه را به داخل سفینه‏ می‏آورد و هرگونه کوشش برای انهدام آن را عقیم می‏گذارد.هدف بازگرداندن سالم بیگانه‏ است،چون بخش تسلیحات‏سازی«شرکت» نیازمند ارگانیسمهای غریب و بیگانه است تا بازی تازه‏ای پیدا کند.اش حتی می‏کوشد با فرو کردن مجله‏ای لوله شده در حلق ریپلی،او را بکشد.در بیگانه استثمار افراد توسط شرکت‏ با تجاوز نمادگرایانه متجلی می‏شود.در ابتدای فیلم دوم چنین گفته می‏شود که از ماجرای اول 57 سال گذشته است،و در طی‏ این مدت اتفاقاتی رخ داده و سبب شده است تا اوضاع شبیه به امروز شود.ایالات متحد آمریکا هنوز وجود دارد،و در واقع به رهبر بلامنازع‏ جهان بدل شده است و نیرویی مرسوم به‏ «تفنگداران استعماری ایالات متحد آمریکا»این‏ اقتدار را حفظ می‏کنند.«شرکت»هم چیزی‏ در حد یک شرکت،البته با امکانات،و اقتداری زیاد است.


      در حالی که ریدلی اسکلت مسلئه فساد «شرکت»را به‏عنوان انتقادی از سرمایه‏داری‏ مطرح می‏کند،در بیگانه‏های کامرون،فساد در وجود شخصی به نام کارتر برک مجسم‏ می‏شود که از مدیران«شرکت»است و قوانین‏ را برای بهره‏گیری به نفع خود،زیر پا می‏گذارد.برک در به کشتن دادن گروهی از تفنگداران،مستقلانه عمل می‏کند و حتی در ورود مخفیانه موجودات از طریق یک حکم‏ دولتی این مشی را مدنظر قرار می‏دهد.او درست همتای فرمانده شریر آمریکایی در فیلم‏ رمبو است،فرد بد و فاسدی که در واقع جای‏ سیستم فاسد در بیگانه را اشغال می‏کند.
      چنین به نظر می‏آید که خواب طولانی ریپلی‏ هشیاری و آگاهی سیاسی او را زایل کرده‏ است.وقتی از خواب بیدار می‏شود در فکر انهدام«شرکت»نیست،بلکه در وهلهء اول‏ می‏خواهد آدمهای ماشینی فاسد را از بین ببرد. دیدگاه او نژادگرایانه جلوه می‏کند.اما «بیشاپ»انسان ماشینی خونگرم و صمیمی به او اطمینان می‏دهد که سیستم داخلی«اش»خراب‏ شده‏بود؛این توضیح ابلهانه هنگامی محقق‏ می‏شود که بیشاپ چون قهرمانها عمل می‏کند و اقدامات او در نهایت به نفع بشریت-نه فقط «شرکت»تمام می‏شود.در بیگانه،تکنولوژی‏ در خدمت کسانی است که بر آن مسلط هستند. در بیگانه‏ها تکنولوژی بی‏خطر جلوه می‏کند، خواه انسان ماشینی باشد و خواه مسلسل‏ نارنجک‏انداز.در بیگانه‏های نیز همتای رمبود یا ترمیناتور آن‏ شور و شوق آیینی نسبت به اسلحه را شاهد هستیم.مشابه‏ترین صحنه فیلم به یک صحنه‏ عشقبازی،آنجایی است که ریپلی از سرباز جذاب یاد می‏گیرد که چگونه سلاح مرگبار خود را به کار گیرد.ستایش کامرون تعمیم‏ می‏یابد و تمام کسانی را که از اسلحه سود می‏برند در برمی‏گیرد.او حتی همدردی عمیقی‏ نسبت به سربازان،و دست کم نسبت به کسانی‏ که به قواعد اخلاقی نظامی وفادار می‏مانند،نشان می‏دهد.در حالی که در بیگانه می‏دیدیم‏ که افرادی که می‏خواستند سلاحهای خود را علیه هیولا به کار گیرند،یکی پس از دیگری از پا درمی‏آمدند،در بیگانه‏ها شاهد آن هستیم که‏ تفنگداران پیش از آنکه هلاک شوند،قهرمانانه‏ مبارزه می‏کنند و به مرگی قهرمانانه می‏میرند.«نیوت»در یک صحنه احساسی،خطاب به‏ ریپلی می‏گوید،«مادرم همیشه می‏گفت که‏ هیولا وجود خارجی ندارد،آنها واقعی‏ نیستند،اما این‏طور نیست.»چه جملهء احساساتی ترحم‏انگیزی،فقط باید دید که به‏ زعم کامرون هیولاهای واقعی کیستند،همان‏ هیولاهایی که باید با«بمب اتمی»نابودشان کرد و تمام اعضای باهوش گروه اعزامی نیز معتقدند که چاره نهایی مشکل هیولای بیگانه، بمباران اتمی آنهاست.در اینجاست که از طریق قیاس با رمبو می‏توان‏ به مقایسه‏ای میان ساختار دو فیلم دست زد. روشن است که بیگانه‏ها در همان نقشی ظاهر می‏شوند،که ویتنامی‏ها در رمبو داشتند.آنان‏ در واقع منابع بی‏پایانی از عناصر شیطانی‏ هستند که به‏راحتی می‏توان قتل‏عامشان کرد. حتی شاهد صحنه‏ای که در آن فرمانده‏ای‏ سربازان تحت امر خود را بدون سلاحهایی که‏ موردنیاز ایشان است به کارزار نبرد می‏فرستد.بیگانه اصلی چون نظام سرمایه‏داری بود، می‏خواست بر همه مسلط باشد.بیگانه‏های‏ بعدی نقش جمعیت کمونیست را بازی‏ می‏کنند،که در پی رفاه جمعی‏اند و حاضرند برای آنکه جلوه‏های ویژهء دیدنی و خارق‏العاده‏ای خلق شوند،جان فدا کنند.



      در چارچوب«آمریکا علیه آنان»،و آمریکا در مقام سلطه‏گری نظامی آمریکا و تلویحا به‏ معنای نظام سرمایه‏داری است.«آنان»،نیز معرف هر آن چیزی است که غیرآمریکایی، ناآشنا و بیگانه است.یکی از تفنگداران به‏ صراحت به این نکته اشاره می‏کند و در صحنه‏ای از«بیگانه‏های غیرقانونی پا گذاشته‏ به قلمروی تحت سلطه تفنگداران»نام می‏برد. بیگانه‏ها در مقام نمادهای تبلیغاتی،نقش خود را به مراتب بهتر از آسیائیهای فیلم رمبو بازی‏ می‏کنند،چون عنوان«بیگانه‏ها»می‏تواند در صورت لزوم به هر کشور و خطمشی سیاسی‏ خارجی اطلاق شود.
      البته به‏خاطر شخصیتهای قوی و استوار زنانه‏ای که فیلم به نمایش می‏گذارد،می‏توان‏ این خطاها را بر فیلم بخشید.در فیلم شاهد شخصیتهای قدرتمندی در زنان هستیم،ولی‏ البته آنان در پی آن نیستند تا حاکمیت مردانه را به‏ مبارزه بطلبند.ریپلی رفتار قهرمانانه‏ای-البته‏ در حفظ«فرزند»خود-به نمایش می‏گذارد. واسکز زن قوی هیکلی در جمع تفنگداران است‏ که در همه‏جا در صف اول قرار می‏گیرد و قیافه‏ و هیکلی مردانه دارد.به اتقاد من ارائه‏ تصویری از زنان مجهز و مسلط به سلاحهای‏ مرگبار،کار مثبتی است که کامرون به آن‏ مبادرت کرده است-چون به این ترتیب از این‏ اسطورهء مردسالارانه عدول می‏کند که فقط مردها می‏توانند به جنگ بروند و جنگیدن امری‏ مردانه است.و این اسطوره در سراسر فیلم‏ بیگانه‏ها خودنمایی می‏کند.

      منتقد: جیم نوریکاس
      منبع: مجله نقد سینما » پاییز 1373 - شماره 3
      سایت نورمگز
      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۳-۰۱-۱۲ در ساعت ۰۹:۰۱ قبل از ظهر
      C U In HeLL...