• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      40
      نوشته ها
      54
      محل زندگی
      اینترنت
      پسندیده : 12
      مورد پسند : 26 بار در 17 پست

      Post سومین فیلم برتر imdb3 = The Godfather: Part II





      کارگردان :
      Francis Ford Coppola
      نویسنده : Francis Ford Coppola
      جوایز :
      برنده اسکار:
      بهترین فیلم،بهترین کارگردانی،بهترین فیلم*نامه اقتباسی،بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: رابرت دنیروبهترین موسیقی فیلم،بهترین کارگردانی هنری
      نامزد اسکار:

      بهترین بازیگر نقش اول مرد: آل پاچینو،بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: مایکل گازو،بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: لی استراسبرگ،بهترین بازیگر نقش مکمل زن: تالیا شایر،بهترین طراحی صحنه
      خلاصه داستان :
      سال 1958. «مایکل کورلئونه» (پاچینو) درگیر سرو سامان بخشیدن به امپراتوری ای است که از پدرش، «دون ویتو» (براندو) به ارث برده است. داستان به طور موازی زندگی «مایکل کورلئونه» قبل از انقلاب کوبا و زندگی «ویتو کورلئونهٔ» جوان، مهاجرت او از سیسیل به آمریکا و چگونگی رسیدن او به قدرت را نشان می*دهد و اینکه مایکل چگونه در دادگاه به دفاع از خود در مقابل اتهامات می پردازد...



      2- مختصری از فیلم + برخی دیالوگ های بیادماندنی

      دیالوگ های بیاد ماندنی فیلم " مایکل کورلئونه: چرا فرددو ؟ چرا ؟ من که همیشه به تو رسیدم . فرددو : به من رسیدی ؟ تو برادر کوچک منی اونوقت تو به من می رسی هیچ وقت به این فکر کردی من برادر بزرگ تو ام و تو منو کوچک کردی ! مایکل کورلئونه: پدر اینطور می خواست فرددو : اما من اینطور نمی خوام !" " مایکل کورلئونه: پدرم می گفت همیشه به دوستانت نزدیک باش و به دشمنانت نزدیکتر "! " مایکل کورلئونه : پدرم به من یاد داد که همیشه خودمو جای زیردستانم بذارم چون اینطوری خیلی چیزا می فهم ." "مایکل کورلئونه: من می دونم اون تو بودی فردو. تو قلب منو شکستی. تو قلب منو شکستی!" "مایکل کورلئونه: اگه یه چیز تو این زندگی قطعی باشه، اگه تاریخ چیزی به ما یاد داده باشه، اینه که هر کسی رو می شه کشت." "هایمن راث: سلامتی مهم*ترین چیزه. مهم*تر از موفقیت، مهم*تر از پول، مهم*تر از قدرت." "مایکل کورئونه: بی*خیال فرانکی. پدرم با هایمن راث معامله می*کرد. پدرم به هایمن راث احترام می*ذاشت. فرانک پنتاجلی: پدرت با هایمن راث معامله می*کرد. پدرت به هایمن راث احترام می*ذاشت. ولی هیچ*وقت به هایمن راث اطمینان نکرد!"



      خلاصه داستان: سال 1958. «مایکل کورلئونه» (پاچینو) درگیر سرو سامان بخشیدن به امپراتوری ای است که از پدرش، «دون ویتو» (براندو) به ارث برده است. داستان به طور موازی زندگی «مایکل کورلئونه» قبل از انقلاب کوبا و زندگی «ویتو کورلئونهٔ» جوان، مهاجرت او از سیسیل به آمریکا و چگونگی رسیدن او به قدرت را نشان می*دهد و اینکه مایکل چگونه در دادگاه به دفاع از خود در مقابل اتهامات می پردازد.

      درباره فیلم: "پدرخوانده: قسمت دوم" فیلمی داستانی-جنایی به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا و محصول سال ۱۹۷۴ کمپانی آمریکایی پارامونت پیکچرز می*باشد. این فیلم پس از موفقیت درخشان فیلم پدرخوانده و در ادامه آن ساخته شد. کاپولا در ابتدا نمی*خواست که خود این فیلم را بسازد (به دلیل جنجال*های بسیار با کمپانی در ساخت فیلم پدرخوانده) و کارگردانی آن را به مارتین اسکورسیزی که در آن زمان زیاد به شهرت نرسیده بود پیشنهاد کرد ولی کمپانی پارامونت با این پیشنهاد مخالفت کرد ولی در عوض کاپولا اختیارات زیادی از آنها گرفت و با این کار خود، از دخالت*های بسیار کمپانی جلوگیری کرد. این فیلم مانند قسمت اول آن هواداران بسیاری دارد و بین منتقدان بحث*های زیادی مبنی بر اینکه کدام فیلم بهتر است شده*است. این فیلم در نظرسنجی وب*گاه «IMDb» تاکنون حائز مقام سوم شده*است. همچنین مقام دوم نظرسنجی از کارگردانان و مقام چهارم نظرسنجی از منتقدان مجلهٔ سایت*اندساند را نیز دارا است. ----

      3- نگاهی به فیلم پدرخوانده 2

      پدر خوانده 2 را می توان در زمره بهترین فیلم های هالیوود و یکی از سه چهار فیلم برتری دانست که تا به امروز در هالیوود ساخته شده است . به نظر می رسد که تاثیرگذاری عمیق این فیلم را باید در پرداخت به ارزش های طبقه متوسط دانست . ارزش هایی چون پیوند خانوادگی ، امکان ترقی در جامعه ، جستجوی امنیت و احترام در دنیایی مملو از رقابت ، دوستی بین مردان همکار و اهمیت مذهب و حتی فرد گرایی که در معرض خطر قرار گرفته اند . درونمایه اصلی فیلم پدر خوانده 2 در نشان دادن این نکته است که سرمایه داری آمریکا ، فوائد ساختار خانوادگی و امید به جامعه را نابود کرده، این نحو که همه صحنه های موثر و پر مهر خانوادگی در مقابل سرمایه داری آمریکا رنگ می بازد. به عنوان مثال پس از بازگشت کانی(خواهر مایکل) به آغوش خانواده ، هرگز او را در حال صحبت با مایکل نمی بینیم . مادر ویتو به این دلیل کشته می شود که زنده بودن ویتوی نوجوان ، معامله و زندگی دون چیچو را به مخاطره می اندازد .قتل خشونت بار فانوچی توسط ویتو ، پیش درآمدی بر موفقیت اوست.



      بعضی ها پدر خوانده 2 را با دیدی منفی نسبت به فیلم پدر خوانده 1مقایسه کرده اند، اگرچه قسمت دوم این فیلم ریتم تند و قواعد درام اولی را ندارد اما سرشار از عاطفه و لحظات ملودرام است .ریتم کند، تکرار و فقدان درام ابزاری برای فاصله گذاری هستند که به منظور پیشگیری از سوء تعبیر هایی که درباره پدر خوانده شده به کار رفته اند. احساساتی گری در فیلم موج می زند اما هدف بهره گیری از آن این است که بیننده را برای نابود کردن احساساتش در سکانس بعد آماده کند . این احساساتی گری با ورود ویکتور کورلئونه به جزیره الیس شروع می شود تا فیلم مخاطب را برای صحنه جشن اولین سکانس مایکل که در پی آن می آید مهیا کند .فیلم از طریق مونتاژ موازی حرف خود را می زند .کاپولا به عنوان خالق این فیلم،از طریق مونتاژ موازی و نمایش همزمان دو دوره موفق می شود ارتباط های لازم بین شخصیت ها و فضا سازی فیلم را ایجاد کرده تا از این پروسه تاریخی،تحلیلی عمیق ارائه دهد.
      فیلم پدر خوانده 2 از پنج سکانس از ویتو ، پنج سکانس از مایکل و یک سکانس دنباله کوتاه که همه این سکانس ها را به فیلم ربط می دهد تشکیل شده است. تم هایی چون خانواده و معامله، جستجوی امنیت بورژوایی و فریب بودن آن ، پیوند بین سکانس ها را تشکیل می دهند .اولین سکانس ویتو با غم و امید به پایان می رسد. ویتوی نوجوان، که به نحوی معجزه آسا از خشم دون چیچو گریخته ، در یک سلول قرنطینه در جزیره الیس نشسته و تنها جامعه ای را که برایش باقی مانده صدا می زند و شروع به خواندن یک سرود مذهبی می کند . مجسمه آزادی ، سمبل جامعه جدید در آمریکا، جامعه ای که او به آن امید داشته در آن سوی پنجره است .تدوین موازی آن پسرک ژنده پوش که در سلول خود سرود می خواند و نوه ثروتمندش که در مراسم با شکوه یک کلیسا شرکت دارد، نشان دهنده امری است که به انجام رسیده است . این در واقع نشان دهنده به تحقق پیوستن رویای همه آن توده های مصیبت زده ای است که به جزیره الیس پای نهادند . ولی جشن پرزرق وبرق شلوغ و متهوع منزل مجلل مایکل در تاهو خیلی سریع این ظاهر را نابود می کند . در اینجا تجارت،حاکم مطلق است و خانواده و تمام روابط دیگر خانوادگی به کلی از هم گسیخته شده است. مایکل،تجلی تضاد بین آزادی، عشق، جامعه و واقعیات سخت و خشن نظام بی منطق اقتصادی است که داشتن این آرمان ها را تبلیغ کرده و از قابل دسترس نبودن آن ها تغذیه می کند. فیلم لحظاتی دارد که واقعیت زشت کاپیتالیسم را به کامل ترین وجه آن بیان می کند.فرانسیس فورد کاپولا به عنوان خالق پدر خوانده ، چیزی بیش از صعود و سقوط یک خانواده راتصویر می کند . رابطه ساختاری بین سکانس های ویتو و سکانس های مایکل یک رابطه علت و معلولی را نشان می دهد.



      فیلم ، موفقیت را با شکست مقایسه نمی کند بلکه نشان می دهد که چگونه موفقیت مستقیما و به نحو اجتناب ناپذیری به شکست می انجامد . نطفه شکست و نابودی مایکل ، در موفقیت اجتماعی و اقتصادی ویتو ، یعنی صعود او به قدرت نهفته است . مونتاژ موازی صعود پدر (ویتو) و سقوط پسر (مایکل) در نقطه ای به هم می رسند .فیلم پیامی اخلاقی در بطن خود دارد که به مرور و در اواسط آن ماهیت خود را آشکار می کند و آن " حفظ نیکی ها"( به عنوان مثال خانواده) است. پدر خوانده 2 نابودی و غیر قابل دسترس بودن ارزش های بنیادین طبقه متوسط را به وضوح نشان می دهد . این معیار ها به این دلیل نابود شده اند که فی نفسه ناتوان هستند . روابط خانوادگی امکان ترقی اجتماعی ،جستجوی امنیت و حتی ارزش های مذهبی شامل نیاز های واقعی جهانشمول انسان هستند . فیلم از نظر روابط انسانی نشان دهنده این بینش است که کاپیتالیسم ، حتی در بهترین شکل خود باید زندگی و جوامع بشری را نابود کند تا زنده بماند . در نتیجه هر قدر جامعه بورژوایی برای به دست آوردن آرمان هایی که برای خودش در نظر گرفته تلاش کند،همانقدر ویرانگر تر و فاسد تر می شود.




      به تصویر کشیدن سمپاتیک دوستی بین مردها ، چه عضو خانواده باشند و چه نباشند ، یکی از دوست داشتنی ترین امتیاز های فیلم پدر خوانده است.یک نمونه خوب از این رفاقت صحنه ای است که مایکل ، بعد از اینکه مورد سوء قصد قرار گرفته، به تام هاگن وکالت تام الاختیار می دهد . میزانسن این صحنه به گونه ای است که این دو مرد در کنار میز کوچکی نزدیک به هم نشسته اند و رابطه بین این دوعمیق است . صحنه های خلوت مایکل و برادرش فردو نیز بسیار تاثیر گذارند. حتی صحبت های خصوصی مایکل با هایمن راس نیز این گرما را دارند . ولی مایکل اعتمادش را نسبت به تام از دست می دهد و راس و فردو را که به او خیانت می کنند به قتل می رساند . رقابت سیستم سرمایه داری آمریکا توان اکثر آدم ها را برای نزدیک شدن به دیگران شدیدا محدود می کند . هایمن راس حین بازگویی ماجرای موگرین به یکی از دوستانش که توسط خانواده کورلئونه به قتل رسیده است این حرف را صریح تر بیان می کند. فیلم اگرچه بازتاب های وسیع قسمت اول پدر خوانده را نداشت اما از دیدگاه بسیاری از منتقدان ،در قالب یک فیلم مستقل ، واکنش های مختلفی را معطوف خود کرد.نقد های مثبت بسیاری بر حاشیه فیلم ایراد شد و این امر انگیزه ای شد برای ساخت موفقیت آمیز قسمت سوم پدر خوانده که سه گانه کلاسیک کاپولا را کامل کند.
      منبع: تارنمای موعظه




      4- تحلیل و بررسی فیلـــــم پدرخوانده 2
      پدرخوانده : قسمت دوم مانند نسخه قبلش با جنجال های زیادی ساخته شد. فرانسیس فورد کاپولا به دلیل دخالت های زیاد شرکت پارامونت پیکچرز کارگردانی فیلم را قبول نکرد و جالب آنکه آن را به مارتین اسکورسیزی سپرد اما شرکت پارامونت پیکچرز با این پیشنهاد مخالفت کرد و مجبور شد اختیارات زیادی به کاپولا بدهد . پدرخوانده 2 مانند قسمت قبلی اش محبوبیت زیادی پیدا کرد و انصافاً خوش ساخت تر از پدرخوانده 1 بود اما هرگز جذابیت پدرخوانده 1 را نداشت . سرجیو لئونه بعدها می گوید : کاپولا در پدرخوانده 1 کمی حواسپرت بود اما با ساخت پدرخوانده 2 تسلط کاملش بر سینما را نشان داد . پدرخوانده 2 فیلمی 200 دقیقه ای بود که زندگی مایکل و زندگی ویتو کورلئونه در دوران جوانی را نشان می داد . قطع تصاویر و سکانس ها بسیار جالب و دقیق بود که باز هم نبوغ بالای کاپولا را نشان می داد .



      پدرخوانده 2 اوج بازی آل پاچینو بود آل پاچینو در این فیلم با بازی چشمانش یک شاهکار درست کرد سکانسی که مایکل چشمانش را در نهایت خشم به اینطرف و آن طرف می برد و در حال شنیدن حرفهای همسرش کی بود و ناگهان با عصبانیت دستانش را بر روی همسرش بلند می کند یک شاهکار بود انصافاً چه کسی فکر می کرد در سکانسی که کی در حال خداحافظی با بچه هایش است و آن ها را با تمام وجود و عشقش در آغوش می گیرد مایکل جلو بیاید و آرام و در نهایت سردی در را بر روی کی ببندد . فرانسیس فورد کاپولا حتی برای 3 دقیقه جیمز کان در نقش سانی را برای سکانسی دعوت کرد و در همین سه دقیقه هم سانی همان روحیه خشن خودش را با بازی فوق العاده اش نشان دهد . و شاید این حق فرانسیس فورد کاپولا بود که جایزه بهترین کارگردانی را از آن خودش کند . پدرخوانده تنها فیلمی است که قسمت دوم آن هم برنده بهترین فیلم اسکار شد و نقش ویتو کورلئونه هم تنها نقشی است که دوبار جایزه اسکار را گرفت . یک بار برای مارلون براندو و بار دیگر برای رابرت دنیرو .
      قسمت دوم پدرخوانده به کالبد شکافی قدرت و فساد تبدیل می شود و این جاست که برخلاف قسمت نخست که تصویری باشکوه و منکوب کننده ازدنیای گنگسترها ارائه می دهد، فضایی افسرده و غمگنانه دارد. نخستین درخشش دنیرو، اما خارج از سبک دنیرویی. بازی درخشان مجموعه ستارگان فیلم نشان از کمال کوپولا در کار با بازیگران حرفه دارد. در این مجموعه ی نبوغ آمیز باید به کار گوردون ویلیس هم اشاره کرد که تصاویری بدیع از حال و هوای قدیمی امریکا ارائه می کند. در 1990 دنباله ای بر فیلم با کارگردانی کوپولا و بازی همین گروه بازیگران ساخته می شود. این فیلم جاودانه جدا از چند نقطه ضعف که زیاد هم به چشم نمیاید همه هنرهای سینما را یک جا خرج کرده است و ببننده را دچار حیرت میکند ؛ کاپولا که هیچ گاه نمیخواست این فیلم را بسازد فقط به شرطی که کمترین تاثیر از سوی کمپانی سازنده بر روی فیلم اعمال شود حاضر شد این فیلم را بسازد! بسیاری نگران عدم حضور مارلون براندو در این فیلم بودند چون معتقد بودند براندو نقطه قوت این فیلم بود اما بازی کم نظیر رابرت دنیرو در نقش جوانی پدرخوانده همه کمبودها را جبران کرد ! آل پاچینوی جوان که در این فیلم بازی با نگاه سرد را به طرز دیوانه کننده ای ایفا کرد قلب هر ببینده ای را منقلب کرد ! نکته قابل توجه شباهت های نگاه دنیرو و آل پاچینو بود ! کاپولا برای این فیلم زحمت های فراوانی کشید اما جالب ترین حرکتی که او کرد این بود که بدون اینکه کسی در ذهنش دوران کودکی و جوانی پدرخوانده را به یاد آورد و یا برای کسی بازگو کند ؛ بی هیچ واسطه نمایش داد یعنی آل پاچینوی مغرور که می رفت جای پای خود را محکم کند در کنار دنیرو جوان نشان داد و این زیبایی های پدر خوانده بود. در واقع دو پدر خوانده را همزمان نمایش داد و لذت را دو چندان کرد ! داستان این فیلم به طور موازی روی دو محور می چرخد : 1. زمان گذشته : دوران کودکی و جوانی ویتو کورلئونه



      در سال 1901 ویتو آندولینی در شهر کورلئونه واقع در جزیره سیسیل بخاطر توهین به سرکرده مافیای محلی به قتل رسید او دو پسر با نام های پائولو و ویتو داشت که پائولو به عنوان برادر بزرگتر سوگند می خورد که انتقام قتل پدرش را از دون چیچو بگیرد اما دون چیچو به خاطر قدرت و نفوذ زیادش او را هم به قتل رساند . سرانجام همسر ویتو آندولینی نزد دون چیچو رفت و از او التماس کرد که به ویتو کاری نداشته باشد اما دون چیچو قبول نکرد و خواست که ویتو را بکشد که ویتو فرار کرد و مادرش در همان جا به قتل رسید ویتو سرانجام به وسیله یکی از اقوام خود از آنجا فرار می کند و برای پیدا کردن کار به نیویورک می رود او در ابتدا کودکی لال بود اما به محض ورود به نیویورک آوازی به زبان سیسلی می خواند و مشخص می شود که او می تواند حرف بزند . سرانجام او توانست در یک بقالی به عنوان شاگرد استخدام شود پسر بقال با ویتو دوست شد و این پسر کسی نبود جز همان تسیو که در قسمت قبلی به مایکل خیانت کرده بود . پانوچی فردی بود که از همه کاسبان باج می گرفت و در یک روز به بقال اعلام کرد که برادر زاده اش باید به عنوان شاگرد او کار کند و ویتو اینگونه از کار اخراج شد . در ادامه او با کلمنزای دزد آشنا شد و این سه دوست (کلمنزا - تسیو - ویتو ) توانستند که با دزدی و قاچاق اجناس در آمد قابل توجهی کسب کنند که اینجا تنها یک مزاحم وجود داشت و او پانوچی بود و از آنها مقدار زیادی باج خواست تا برایشان مزاحمت ایجاد نکند . تسیو و کلمنزا با این معامله موافق بودند اما ویتو قبول نمی کرد و سرانجام هم نقشه ای برای قتل پانوچی گرفت و موفق شد که در روز جشن سال پانوچی را بین صداهای توپ و مواد منفجره که مردم می ترکاندند با سه گلوله از پای در آورد . ویتو در اداره کردن کارها و معامله با افراد بسیار باهوش تر و ماهرانه تر از تسیو و کلمنزا بود و همین دلیل باعث شد که او به عنوان رئیس و مدیر شناخته شود او کم کم قدرت بالایی پیدا کرد و نام فامیل خود را کورلئونه گذاشت زیرا همان جا به دنیا آمده بود و حالا همه چیز مهیا بود برای انتقام ویتو از دون چیچو که دیگر مردی پیر و ناتوان بود . ویتو به سیسیل رفت و دون چیچو را با یک چاقو به قتل رساند و انتقام قتل پدر ، مادر و برادر خود را از دون چیچو گرفت . او سرانجام فردی با قدرت و ثروتمند شد و به جمع سران خانواده ها در نیویورک پیوست .
      2. زمان حال : زندگی دون مایکل کورلئونه



      مایکل کورلئونه در نوادا در سال 1958 مشغول به مدیریت خانواده خود بود و در ابتدای فیلم مایکل در جشن خود با افراد و دوستان خود مشغول به مذاکره و گفتگو بود . در این میان کانی با مردی بیگانه در جشن حضور پیدا می کند و به حضور مایکل می آید و از او کمک مالی درخواست می کند که مایکل عصبانی می شود و از اینکه با این مرد ارتباط برقرار کرده بود بسیار عصبانی و خشمگین می شود کانی بسیار غمگین و بی روحیه بود اما خود را شاد نشان می داد و هنوز از قتل شوهرش توسط مایکل عصبانی بود . مایکل با سناتور گرن در حال مذاکره بود و سناتور از مایکل برای صدور یک مجوز 5 درصد از درآمد هتل هایش را می خواست و مایکل این پیشنهاد را قبول نمی کند . پس از آن فرانک پانتان جلی که دست نشانده کلمنزا بود و خانه قدیمی خانواده در نیویورک در دست او بود با مایکل صحبت کرد . فرانکی که در میامی برادران روزتو و هایمن راس را در مقابل خود می دید از مایکل کمک خواست و مایکل از فرانکی خواست که با آنها کنار بیاید اما فرانکی قبول نکرد و خواست که خانواده اش را خود اداره کند و آنها را از بین ببرد چون مایکل با هایمن راس قرار معامله داشت قبول نکرد و خواست که فرانکی مزاحم نشود و فرانکی با عصبانیت اعلام کرد که هیچ مشکلی برای مایکل بوجود نمی آورد . وقتی مایکل به خانه برگشت کی از او سوال کردکه چرا پرده ها کنار زده شده است و مایکل که به بیرون پنجره نگاه کرد متوجه شد که عده ای قصد شلیک به او را دارند مایکل سریع خودش را به زمین انداخت و بعد از شلیک ده ها گلوله به اتاقش توانست جان خود و کی را نجات دهد . پس از آن مایکل از برادرش تام کمک خواست و او را رئیس خانواده در زمان غیبتش اعلام کرد و خود با قطار حرکت کرد و پیش آقای والس رفت و با او توافق کرد که با یکدیگر روابط دوستانه داشته باشند و سپس مایکل و والس تصمیم گرفتند که فرانکی را به قتل برسانند . مایکل سپس به سوی نیویورک پیش فرانکی رفت و از او خواست که با روزتو معامله کند و وقتی که فرانکی برای معامله در یک کافه می رود مردی پشت فرانکی می آید و قصد دارد که او را با طناب خفه کند که فرانکی شانس می آورد و نجات پیدا می کند پس از این قضیه که فرانکی بسیار از دست مایکل عصبانی بود به دادگاه شکایت کرد و مایکل در دادگاه حاضر شد . در ابتدا سناتور گرن برای دفاع از مایکل سخنان بسیار تاثیر گذاری زد که کمی از فشار خبرنگاران و سناتور های پرونده روی مایکل کم شد و سپس خود گرن از جلسه رفت . مایکل تمام اتهامات خود از جمله قتل سران 5 خانواده ، قمار و ... را رد کرد و دادگاه به جلسه بعدی کشیده شد که این بار باید شاکی پرونده یعنی فرانک پانتان جلی حضور پیدا می کرد . مایکل بعد از اتمام جلسه پیش برادر خود فرددو رفت و فرددو اعتراف کرد که به نوعی خام شده چون جان گولا او را خریده و قصد داشته که پولی هم به او بدهد و وقتی که مایکل دلیل این کار پرسید فرددو به تندی صحبت کرد سپس مایکل به فرددو گفت که دیگر هیچ کاری با او ندارد و نمی خواهد او را ببیند . در جلسه بعدی دادگاه مایکل برادر فرانکی یعنی وینچنزو پان تان جلی را آورد و فرانکی زمانی که برادرش را در کنار مایکل دید به احساس خوبی دست پیدا کرد و تمام شکایات و اعترافات خود در مورد قتل سران توسط مایکل و ... را پس گرفت . به این ترتیب مایکل با خیالی راحت به ادامه کارهای خود فکر می کرد که همسرش کی تصمیم گرفت که خود به تنهایی با فرزندان مایکل به نوادا برگردد که مایکل اجازه نداد و از کی خواست که آن حادثه را فراموش کند . ( زمانی که مایکل به نیویورک رفته بود کی باردار بود ولی بچه اش از بین رفت ) کی مایکل را کور خطاب کرد و اعتراف کرد که خود آن بچه را انداخته است چون نمی خواست در این دنیا مایکل یک بچه ی دیگر هم داشته باشد و چون مایکل این حرف ها را شنید کی را با یک سیلی خاموش کرد و گفت که او را برای همیشه تنها بگذارد . چند هفته بعد خبر فوت مادر مایکل رسید در کلیسا فرددو در حال گریه کردن بود بعد از چند لحظه پیش تام رفت و سراغ مایکل را گرفت و تام گفت که منتظر است که تو بیرون بروی تا بعد به اینجا بیاید . کانی در کلبه بیرون از خانه نزد مایکل آمد و از او خواست که فرددو را ترک نکند و همچنین اعتراف کرد که می خواست مایکل را با رفتار خود عذاب بدهد و تصمیم دارد که دوباره به خانه برگردد . پس از آن مایکل دستش را بر سر کانی گذاشت و او را دلداری داد و کانی نیز دست مایکل را بوسید . فرددو که در خانه نشسته بود مایکل را دید که به سویش می آید و آنگاه در یک صحنه ی واقعاً زیبا مایکل برادرش را در آغوش گرفت . مایکل بعد از آن تصمیم گرفت که والس را بکشد اما تام که این کار را فوق العاده سخت می دانست از مایکل خواست که صرف نطر کند و چون مایکل که برای رسیدن به قدرت هر کاری می کرد سر حرف خود باقی ماند . فرانکی که پس از جریان شکایت و دادگاه هنوز در مکانی توسط اف بی آی محافظت می شد با تام هم صحبت شد و تام نیز در مورد خانواده در گذشته صحبت کرد و فرانکی خانواده کورلئونه را به امپراطوری روم تشبیه کرد سپس تام با فرانکی خداحافظی کرد و رفت . و اما روز بعد در یک لحظه سه اتفاق افتاد که کارگردان فیلم آنها را بسیار زیبا به هم متصل کرد : درفرودگاه والس توسط یکی از افراد مایکل کشته شد ، در سازمان اف بی آی فرانکی رگ خود را در حمام با تیغ برید و مرد ، و در صحنه ای بسیار زیبا فرددو در حالی که در قایق مشغول ماهیگیری بود و مناجات بسیار زیبایی را به زبان می آورد :
      "مریم مقدس تو را سپاس می گویم به من برکت بده رحمت خداوند بر تو باد و رحمت به طفلی که در شکم داشتی ای مریم مقدس نزد خدا شفاعت گناهان ما را بکن ... آمین و ناگهان صدای شلیک تفنگ برخاست آری مایکل دستور قتل برادر خود را داده بود . مایکل که شاهد این صحنه بود بر روی صندلی نشست و زمانی را به یاد آورد که همیشه با سانی اختلاف داشت ، زمانی که سانی کارلو را برای دیدن کانی به خانه آورده بود . و در صحنه ی پایانی فیلم مایکل با پسرش در باغ قدم می زنند و سپس مایکل می نشیند و به تفکر می پردازد .

      منبع: سینما هفت/ Cinemahaft



      5- نگاهی به فیلم پدرخوانده: قسمت دوم

      مایکل در قسمت دوم تقریبا هر آنچه در درونش رخ می دهد را بروز می دهد ، حتی در آن هنگام که باید برادر خطاکارش را علیرغم همه تردیدهایش فقط به خاطر وظیفه پدر خواندگی مجازات نماید. شاید به دلیل اینکه پوزو و کاپولا ما را به او نزدیکتر ساخته اند. نمی دانم آیا می توان گفت مقداری از این برون گرایی مایکل در "پدر خوانده 2" ناشی از زدوده نشدن کاراکتر سرپیکو (که پاچینو فیلمش را یکسال قبلتر برای سیدنی لومت بازی کرده بود) از ذهنیت بازیگری او است . چراکه به قول خود پاچینو ، نقش سرپیکو در شکل دادن نوع بازی های آینده اش بسیار موثر بوده . به هر حال پس از این دیگر کمتر نقشی از پاچینو می بینیم که آن درونگرایی راز آمیز مایکل فیلم "پدر خوانده" را با همه حرکات و سکناتش بروز دهد.


      اما به نظر بسیاری ازمنتقدین (از جمله نگارنده) قسمت دوم "پدر خوانده" به لحاظ شخصیت پردازی ، کشش فیلمنامه ای و کنش صحنه ها و همینطور ساختار سینمایی پخته تر و درخشان تر از قسمت اول از آب درآمده است. به جرات بگویم که بازی رابرت دونیرو در نقش جوانی دون ویتو ، اگر نگوییم بهتر ولی تکان دهنده تر از ایفای نقش مارلون براندو ست.(نمی دانم اگر براندو راضی می شد نقش جوانی اش را هم بازی کند چه اتفاقی برای قسمت دوم می افتاد!) دون ویتو کورلئونه دونیرو خیلی پیچیده تر و عمیق تر از کاراکتر براندو به نظر می آید. شاید چون کورلئونه پیر دیگر شخصیت ثابت خود را پیدا کرده باشد. ولی یک مسئله که در تفاوت شخصیت دو پدر خوانده یعنی دون ویتو و مایکل در دو قسمت به چشم می خورد ، نحوه ویران شدن آنهاست ، چون اساسا "پدر خوانده" درباره ظهور و سقوط و ویرانی امپراطوری های قدرت و زور و زر است. امپراطوری هایی که در شکل و شمایل خانواده های مافیایی نمود یافته اند. ویرانی دون کورلئونه وقتی است که به سهولت در هنگام میوه خریدن و در بازار با چند گلوله از پای درمی آید و بعد از آن دیگر قدرت روی پاایستادن نمی یابد. اینکه به چه آسانی آن هیمنه از هم می پاشد ، نشان سست بنیادی چنین سیستم هایی است . سیستم هایی که نظیرش در دنیای امروز ما به وفور یافت می شوند.
      خود مارلون براندو که به خاطر ایفای نقش دون کورلئونه برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد ولی برای دریافت جایزه در مراسم حضور نیافت و به جای خود سرخپوستی را فرستاد(براندو سالها از مدافعان حقوق پایمال شده سرخپوستان در آمریکا بود) در کتاب خاطراتش می نویسد:"... برایم خیلی مضحک بود که به مراسم اسکار بروم. برپایی مراسم جشن برای مجموعه فیلم هایی که شش دهه سرخپوستان را آدم هایی وحشی و درنده خو تصویر کرده است ، به راستی که مسخره بود. شاید در همان موقع سرخپوستهای بسیاری درحال شکنجه شدن بودند. اما فکر کردم اگر اسکار را ببرم ، می توانم برای اولین بار در تاریخ باعث شوم که یک سرخپوست بتواند با میلیون ها مردم جهان صحبت نماید و دروغ و فریب این همه سال از سوی هالیوود را افشا و خنثی کند. یکی از دوستان سرخپوستم با متنی که برایش نوشته بودم به مراسم رفت . متنی که اعتراض به نژاد پرستی حاکم بر جامعه آمریکا بود. اما تهیه کننده برنامه آن مراسم اسکار نگذاشت که دوستم آن متن را بخواند و او تنها توانست در زیر فشاری که از سوی برگزار کنندگان تحمل می کرد ، چند کلمه ای حرف بزند. چند کلمه ای که دیگر در تاریخ اسکار تکرار نشد..." اما شکستن مایکل در قسمت دوم مانند از پای افتادن دون کورلئونه در قسمت اول ، فیزیکی و واضح نیست ، او در واقع وقتی همسرش را برای فامیل ترک می کند ، آشفته می شود و پس از قتل برادرش (بازهم به خاطر بقای خانواده ) حقیقتا فرو می ریزد و ویران می شود مثل تونی لامونته در فیلم "صورت زخمی" (هاوارد هاکس) که پس از کشتن نزدیکترین دوستش و بعد هم خواهرش به راستی ویران می شود و به طور خود خواسته خود را به دم رگبار گلوله های پلیس می دهد. نویسنده: سعید مستغاثی

      منبع: مستغاثی. کام


      6- مروری بر سه*گانه «پدرخوانده»

      نویسنده: امان جليليان از زمان ساخت نخستین قسمت از «پدرخوانده» به کارگردانی فرانسیس*فورد کوپولا چندین سال می*گذرد و این فیلم هنوز یکی از محبوب*ترین آثار است. در نظرخواهی از منتقدان و کارشناسان و نیز یکی از مهم*ترین فیلم*ها تاریخ سینماست به شهادت فیلمسازان معتبر و علاقه**مندان جدی هنر هفتم. «پدرخوانده» همچنان*که می*دانیم داستان ویتو کورلئونه ایتالیایی مهاجر ماجراجویی است که در کودکی شاهد قتل*عام اقوامش است و رفته*رفته سازوکار زندگی در شرایط خشونت*آمیز جامعه آمریکا را می*آموزد و با هوش بالا و قدرت غریزی خودش، به جایگاه مهمی در مافیای نیویورک دست می*یابد و پس از رسیدن به ثروت و قدرت فراوان، در اواخر عمر و پیش از مرگ، مایکل فرزند کوچکش را جانشین خود می*سازد و مایکل نیز با گذر زمان، هم راه*های حفظ قدرت را می*آموزد و هم مجبور است مشکلات خانوادگی*اش را سامان بخشد.





      تا این که در پیری مایکل، تنها دخترش در جریان حمله*ای تروریستی به قصد جان مایکل، خود را پیش*مرگ پدر می*کند. این داستان سه قسمت فیلم «پدرخوانده» است به کارگردانی کوپولا که نسخه اول در سال 1972 ساخته شد و پس از موفقیت عظیم در مراسم اسکار آن سال، قسمت دومش نیز توسط این کارگردان در سال 1974 ساخته شد که برای کوپولا و گروه سازندگان بار دیگر موفقیتی دیگر را به همراه آورد. پس از گذشت حدود 16 سال، کوپولا قسمت سوم فیلمش را ساخت که به اندازه دو کار قبلی موفق نبود و این سه*گانه اکنون به*عنوان یکی از گنجینه*های سینمای گنگستری مطرح است و محبوب نزد فیلم*بین*های کشورهای سراسر جهان. کوپولا و «پدرخوانده» به هیچ عنوان نمی*توان فرانسیس*فورد کوپولا را بدون سه*گانه «پدرخوانده» تصور کرد. این کارگردان در فراز دیگری از فعالیت فیلم*سازی*اش اثر افشاگرانه، عظیم و ضدجنگ «اینک آخرالزمان» را ساخت و سپس درام ترسناک و عاشقانه «دراکولای برام*استوکر» را کارگردانی کرد که هر دو امروز هم*ردیف با «پدرخوانده»ها به*عنوان شاهکارهای تاریخ سینما یاد می*شود. اما نکته مهم این است که کوپولا تا پیش از کارگردانی قسمت اول «پدرخوانده» اصلا آدم شناخته*شده*ای نبود و گامی که همان ابتدا برای کارگردانی این فیلم برداشت، تاکنون نام او را در زمره استادان زنده سینما قرار داده است. کوپولا در زمان ساخت نخستین قسمت فیلمش برخلاف تعدادی از هم*نسلانش که تحت* تاثیر سینمای نوین اروپا که در سینمای*شان کارگردانان نقش متمرکز و تاثیرگذاری داشتند، به بخش*های جانبی فیلمش نیز توجه ویژه*ای مبذول داشت و دست آنان را در خلاقیت در مسیری که کارگردان تعیین کرده بود باز گذاشت. به این ترتیب است که امروزه در کنار این فیلم مهم، موسیقی گوش*نواز و موثر آن نیز شنیدنی است و نیز فیلم*برداری و صحنه*آرایی چشم*گیر آن. در حقیقت کوپولا شبیه نسل فیلم*سازانی از جنس آلفرد هیچکاک است تا مولفان روشنفکر اروپایی نظیر روبر برسون. کوپولا در ابتدای دهه هفتاد میلادی کارش را با قدرت تمام آغاز کرد؛ هم*نسلان او مثل استیون اسپیلبرگ و برایان دی*پالما نیز چنین وضعیتی داشتند و به لطف حضور آنان در کنار صنعت*گر چیره*دستی مثل جورج لوکاس با فیلم*های «جنگ*های ستاره*ای»، سینمای آمریکا نسل مستعد آینده خود را شناخت. براندو و «پدرخوانده»




      بسیاری معتقدند که هیچ بازیگری تاکنون در تاریخ سینما نتوانسته عمق شخصیتی را به*مانند مارلون براندو در «پدرخوانده» درآورد. این نظریه افراطی را می*توان این گونه تعدیل کرد که ویتو کورلئونه قطعا یکی از شاه**نقش*های تاریخ سینماست با نقش*آفرینی حیرت*آور براندو. مروری بر کارنامه براندو نشان می*دهد که این بازیگر نابغه پس از بازی در فیلم*های مثل «مردان»، «اتوبوسی به*نام هوس»، «جولیوس سزار» و به ویژه پس از اسکاری که به خاطر بازی در «در بارانداز» گرفت، در دهه شصت میلادی آن درخشش سال*های نخست حضورش در سینما را نداشت و با فیلم*های مثل «کنتسی از هنگ*کنگ» و «شورش در کشتی بونتی» رفته*رفته داشت به چهره*ای معمولی در سینما تبدیل می*شد؛ چیزی مثل سال*های میانی و پایانی بازیگری لارنس الیویه در سینما. اما دهه هفتاد برای براندو دهه*ای ثمربخش بود و او بار دیگر نام خود را این بار نه به عنوان یک پدیده بلکه به عنوان یک بازیگر اسطوره*ای بر سر زبان*ها انداخت. براندو در دو فیلم «پدرخوانده» و «آخرین تانگو در پاریس» بار دیگر نشان داد که تمام*شدنی نیست و هنوز می*توان شاهد درخشش او بود. کوپولا که برای ایفای نقش اصلی فیلمش از ابتدا روی مارلون براندو حساب ویژه*ای باز کرده بود، در خاطراتش از حساسیت جنون*آسای این بازیگر در پی بردن به اعماق این نقش می*گوید و این که وقتی لایه*های شخصیتی پنهان کاراکتر ویتو کورلئونه را دریافت، دیگر مهارنشدنی بود. براندو که نخستین بار در سال 1954 اسکار بهترین بازیگر را گرفته بود، در سال 1972 یک بار دیگر به این افتخار نائل آمد و پس از کاترین هپبرن و اینگرید برگمن، پرافتخارترین بازیگر شد. ویتو کورلئونه قطعا یکی از شاه**نقش*های تاریخ سینماست که براندو آن*را حیرت*آور اجرا کرده است*. براندو اما در آن سال در اعتراض به سیاست*های نژادپرستانه هالیوود، به ویژه در نحوه نمایش شخصیت سرخپوستان آمریکا، از شرکت در مراسم و دریافت جایزه اسکار سر باز زد و دختر سرخپوستی را به نمایندگی از خود فرستاد تا متن نامه اعتراض*آمیز این بازیگر را بخواند. براندو در «پدرخوانده» در کنار رابرت دووال (که یک بار دیگر نیز با هم در شاهکار دیگر کوپولا «اینک آخرالزمان» هم*بازی شدند)، جیمز کان، جان کازال (بازیگر مستعدی که پس از بازی در «شکارچی گوزن» به دلیل ابتلا به سرطان درگذشت) و دایان کیتون (بازیگر «آنی*هال» که در قسمت*های بعدی «پدرخوانده» نیز ظاهر شد) آن*چنان بازی بی*نقصی از خود به نمایش گذاشت که همه بازیگران این فیلم را تحت*الشعاع هنرنمایی خویش قرار داد. بعدها منتقدان با ستایش از بازی براندو در این فیلم گفتند که درخشش خیره*کننده یک ابربازیگر در فیلمی نظیر «پدرخوانده» ممکن است همیشه هم به نفع فیلم تمام نشود چون دیگر بازیگران هرگز توان برابری و همراهی با چنین غول*هایی را ندارند و یکدستی کار از بین می*رود. پاچینو و «پدرخوانده»





      در میان نامزدهای دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی در مراسم اسکار سال 1972 نام یکی دیگر از بازیگران «پدرخوانده» نیز به چشم می*خورد. آل پاچینو آن زمان جوانی بود که با بازی در یکی دو فیلم استعداد خود را نشان داده بود، اما همان زمان بسیاری به کوپولا هشدار داده بودند که برای نقش مهم فیلمش به پاچینو اعتماد نکند. کوپولا که کاندیداهای زیادی را برای ایفای این نقش می*دید که اتفاقا همه*شان از پاچینو مشهورتر بودند، اما سر حرف خود با جدیت ایستاد و تاریخ نشان داد که سوای توانایی*های دیگرش در کارگردانی، چقدر در شناخت استعدادها و بهره*گیری از آنها استاد است. اهمیت نقش مایکل کورلئونه در «پدرخوانده» از آن رو بود که فرزند کوچک ویتو پس از مرگ سانی کورلئونه، جایگزین پدر می*شد و در قسمت بعدی باید نقش اصلی را ایفا می*کرد. پاچینو در آن مقطع با قد کوتاه و چهره آرامش یکی از شاگردان مکتب آکتورز استودیو و یکی از مستعدترین هنرآموختگان روش لی استراسبورگ در سینما بود. از آن*جایی که خاستگاه براندو نیز آکتورز استودیو بود، کمک بسیاری به آل پاچینو کرد. پاچینو که امروزه یکی از نام*آورترین بازیگران تاریخ سینما از او یاد می*شود، نخستین بار با «پدرخوانده» به همگان معرفی شد. دنیرو و «پدرخوانده» داستانی که از «پدرخوانده» در بالا نقل شد، روایت خطی و منطق زمانی دارد. یعنی ابتدای قصه از کودکی ویتو و قتل*عام اقوامش شروع می*شود و با مرگ دختر مایکل به پایان می*رسد. در حالی که کودکی و جوانی ویتو را در قسمت دوم فیلم می*بینیم. یعنی با توجه به شناختی که از او در قسمت اول پیدا کرده*ایم حالا در قسمت دوم، با رجعت به گذشته*اش به شناخت بهتری از ویتو دست می*یابیم که چه زمانی وارد آمریکا شد و چگونه به این شخصیتی که می*شناسیم تبدیل شد. نقش جوانی ویتو را رابرت دنیرو بازی کرد که در آن زمان مثل پاچینو بازیگر جوان و تازه*کاری بود که در ابتدای راه قرار داشت. ایفای نقش جوانی ویتو که مارلون براندو پیری*اش را بازی کرده، به طور نمادین جایگاه دنیرو را نشان می*دهد و این که 2 سال پس از درخشش براندو در قسمت اول، حالا مسوولیت بازیگری که باید نقش جوانی*اش را بازی می*کرد به مراتب سنگین*تر می*کرد. دنیرو در دهه هفتاد با فیلم*هایی مثل «پدرخوانده» به افتخارات زیادی دست یافت. بازی او در قسمت دوم فیلم کوپولا به قدری تاثیرگذار و قوی بود که نامش را بر سر زبان*ها بیندازد. در حقیقت قسمت دوم «پدرخوانده» دوئل بازیگری او بود در کنار غول تازه متولد شده*ای به نام آل پاچینو. 22 سال بعد، این دو بازیگر افسانه*ای سینما بار دیگر نیز در فیلمی در کنار هم جلوی دوربین رفتند و یک بار دیگر اوج هنر خود را به نمایش گذاشتند. نام این فیلم «مخمصه» بود به کارگردانی مایکل مان. ما و «پدرخوانده» «پدرخوانده» را به جرات می*توان یکی از تاثیرگذارترین آثار هنری سینمای جهان در ایران دانست. اگر فیلم*هایی مثل «همشهری کین»، «اودیسه 2001» و فیلم*های هنری دیگر با وجود عظمت و اهمیت، چندان میان منتقدان و فیلمسازان و حتی مردم هواخواه نداشتند و محبوب نبودند، «پدرخوانده» از آن دسته فیلم*های مهمی بود که مورد توجه همه نیز قرار گرفت. از این حیث می*توان «پدرخوانده» را مثل «سرگیجه» هیچکاک دانست. دو فیلمی که در نظرخواهی*های گوناگون به عنوان محبوب*ترین فیلم*های تاریخ سینما شناخته شدند. بخش مهمی از محبوبیت «پدرخوانده» به خاطر حضور بازیگران شاخص آن و نقش*آفرینی درخشان*شان بود. دلایل محبوبیت سه بازیگر اصلی فیلم در ایران، قطعا با توجه به اکران این فیلم در ایران قابل ارزیابی است.


      نویسنده: امان جليليان منبع: جام جم


      7- درباره ی موسیقی متن بیاد ماندنی فیلم پدرخوانده قسمت دوم کاری از نینو روتا و کارمینه کاپولا

      نینو روتا این بار برای این فیلم توانست جایزه بهترین موسیقی متن را از آن خود کند البته این جایزه را به همراه کارمینه کاپولا ( پدر فرانسیس فورد کاپولا ) را به دست آورد نینو روتا در این فیلم باز هم تم زیبای Theme love را به کار برد البته این بار با صدای سوت که آن هم در سکانسی که ویتو کورلئونه به سیسیل رفته بود پخش شد . تمthe new godfather هم بود که در این فیلم تازگی داشت . نینو روتا چند موسیقی زیبای دیگر هم برای فیلم ساخت سایر موسیقی های فیلم از نسخه قبلی آن بود از جمله قطعات معروف : godfather walts.





      موسیقی متن فیلم و به*خصوص همکاری*هایش با فدریکو فلینی شناخته شده*است. روتا آفرینندهٔ تم معروف پدر خواندهٔ فرانسیس فورد کاپولا و موسیقی ۲ فیلم از فرانکو زفیرلی که برمبنای آثار شکسپیر ساخته شدند، نیز هست. او طی سال*های فعالیت*اش برای بیش از ۱۵۰ فیلم آهنگ ساخت. روتا علاوه بر آهنگ*سازی فیلم، ده اپرا، پنج باله و تعدادی آثار دیگر برای ارکستر و کُر نوشته*است.

      منبع: گفتگوی هارمونیک
      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۲-۰۵-۱۵ در ساعت ۱۰:۲۶ قبل از ظهر