• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      شانزدهمین فیلم برتر Goodfellas (رفقای خوب)=Imdb 16




      کارگردان :
      Martin Scorsese
      نویسنده : Nicholas Pileggi
      بازیگران: Robert De Niro, Ray Liotta ,Joe Pesci
      جوایز :برنده اسکار:بهترین بازیگر نقش مکمل برای جو پشی
      نامزد اسکار:بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش زن برای لورن براکو، بهترین کارگردانی، بهترین تدوین، بهترین فیلم*نامهٔ اقتباسی


      خلاصه داستان :هنری هیل (لیوتا) نوجوانی است که در محله ای پر از آدمهای خشن و سنگدل بزرگ شده و بر همین اساس دوست دارد گانگستر شود و این مسئله برایش از رئیس جمهور شدن هم مهم تر است. او عاشق ثروت، قدرت و نفوذ گانگسترهاست و از طریق جیمی کانوی (دنیرو)، مردی که بزرگ ترین سرقت های نیویورک را طراحی می کند، با تامی دویتو (پشی) که گانگستری ایتالیایی است، آشنا می شود. آنها دوستان صمیمی و نزدیکی می شوند ولی ناگهان درچنان مخمصه ای می افتند که باید هرکاری از دستشان بر می آید انجام دهند تا زنده بمانند..




      “رفقای خوب” با عنوان انگلیسی Goodfellas، فیلمی به کارگردانی استاد “مارتین اسکورسیزی” در گونه*ی داستانی-جنایی و محصول سال ۱۹۹۰ کمپانی Warner Bros. Pictures است. این فیلم مقام ۱۵ را در نظرسنجی برترین فیلم*های تمام دوران سینمای وب*سایت IMDb داراست و همچنین مجله*ی بریتانیایی “توتال فیلم” آن را به عنوان بهترین فیلم تمام دوران نامیده است. راجر ایبرت به این فیلم چهار ستاره داد و آن را بهترین فیلم جنایی تاریخ سینما معرفی کرد . فیلم در وبسایت گوجه فرنگی*های گندیده ۹۶ درصد بدست آورده است و در وبسایت Insidemovies آن را بهترین فیلم دهه ۱۹۹۰ آمریکا معرفی کرده است. همچنین موسسه فیلم آمریکا در سال ۲۰۰۷ و در میان لیست صد فیلمش که در این لیست ۱۰ فیلم برتر ۱۰ ژانر معرفی می شوند، رفقای خوب را دومین فیلم گانگستری برتر تاریخ بعد از پدرخوانده معرفی کرده است.و در مجموع رسانه ها، رفقای خوب را یکی از میراث اصلی تاریخ سینما معرفی کرده اند. به عقیدهٔ بسیار از مجلات سینمایی، رفقای خوب بهترین اثر مارتین اسکورسیزی است. فیلم، براساس کتابی از “نیکلاس پیلگی” نویسنده*ی جنایی، با نام Wise Guy ساخته شده است. کتاب بر اساس زندگی واقعی “هنری هیل” گنگستر سابق و خبررسان FBI به نگارش درآمده است. اسکورسیزی در “رفقای خوب” در کنار ستایشی که از دنیای ظاهری گنگسترها به عمل می*آورد، با هجو آنان، وجه خبیث شخصیت*شان را نمایش می*دهد. از این وجه، او به لحنی کاملا شخصی و در بسیاری جاها انتزاعی در بیان گنگسترها دست می*یابد. در دنیای قلابی و متظاهرانه*ای که گنگسترها برای هم از رفاقت و مردانگی لاف می*زنند، رویای آغازین “هنری” که گنگستر بودن را از ریاست*جمهوری ایالات متحده بهتر می*داند، کم کم به کابوسی هول*ناک و گریزناپذیر تبدیل می*شود.


      فیلم، براساس کتابی به نام Wiseguy (اصطلاح عامیانه*ای که به اعضای مافیا می*گفتند.) نوشتهٔ نیکولاس پیلگی، گزارشگر جنایی نیویورک ساخته شده است. کتاب بر اساس زندگی واقعی هنری هیل، گنگستر سابق و خبر رسان اف بی آی نوشته شده است. رفقای خوب(Goodfellas) نام فيلمی است که مارتين اسکورسيزی در سال 1999 بر اساس داستان زندگی واقعی هنری ميل گانگستر معروف آمريکايی ساخته و يکی از بهترين آثار ژانر گانگستری و مافيايی مدرن به حساب می آيد.فيلم بر اساس سناريوی مشترک اسکورسيزی و نيکلاس پيله گی خبرنگار جنايی نيويورک نوشته شده و مقطعی از زندگی هنری هيل از 1951 تا 1981 يعنی سقوط امپراتوری مافيايی پل سی سرو پدرخوانده گروه را دربر می گيرد.

      در آغاز فيلم هنری کودکی است که دلش می خواهد گانگستر شود و برايش گانگستر شدن مهم تر از رئيس جمهور آمريکا شدن است. او عاشق زندگی پر زرق و برق، اتومبيل های شيک و گران قيمت و قدرت و نفوذ گانگسترهاست و می بيند که مردم چگونه از آنها می*ترسند و به آنها احترام می*گذارند.


      هنری کارش را به عنوان پادو در دستگاه سی سرو شروع می*کند اما عليرغم ريشه ايرلندی اش به تدريج پلکان قدرت را در خانواده مافيايی ايتاليايی تبار نيويورک طی می*کند. او به همراه جيمی(رابرت دونيرو) و تامی(جو پشی)، دوستان ديگر گانگسترش، حلقه کوچک صميمانه ای تشکيل می*دهند که هيچ غريبه ای اجازه ورود به آن را ندارد. آنها در رستوران ها و کافه ها دور هم می*نشينند و به خوش*مزگی ها و حرکات جنون آميز تامی می خندند و از احترامی که ديگران از روی ترس به آنها می*گذارند، سرمست اند. آنها دست به سرقت می زنند، مخالفان خود را مثل آب خوردن از سر راه برمی دارند و مخفيانه چال می کنند...


      سناريوی فيلم بسيار دقيق و منسجم نوشته شده. شخصيت ها واقعی و باورپذيرند و ديالوگ ها هوشمندانه، پرانرژی و بسيار دراماتيک به نظر می رسند. تامی شخصيتی بامزه، شوخ طبع و درعين حال تندخو، عصبی و بسيار بی رحم است اما جيمی از نظر شخصيتی در مقابل تامی قرار دارد و برخلاف او آدمی آرام، خونسرد و تا حد زيادی منطقی است اگرچه در خشونت و بی رحمی دست کمی از تامی ندارد.

      در “رفقای خوب” چیزی که بیشتر از بازی درخشان رابرت دنیرو بیننده را تحت تاثیر قرار می*دهد، مرد کوتاه قامتی است که نقش بازیگر مکمل را در این فیلم بر عهده دارد. او “جو پشی” (Joe Pesci) است، کسی که در “گاو خشمگین” (Raging Bull / 1980) و “کازینو” (Casino / 1995) نیز او را در کنار رابرت دنیرو و استاد اسکورسیزی دیده*ایم. پشی در فیلم Goodfellas نقش یک گنگستر عصبی، شوخ*طبع، خشن و بی*رحم، عاشق و شاید دیوانه را بازی می*کند و مکمل بی*نظیری برای رابرت دنیرو بوده است. جو پشی به خاطر بازی درخشانش در فیلم Goodfellas موفق شد جایزه*ی اسکار بهترین بازی*گر نقش مکمل مرد را در سال ۱۹۹۱ از آن خود کند. هم*چنین او در نظرسنجی مجله*ی Movie Premiere تحت عنوان “صد شخصیت سینمایی برجسته*ی تاریخ” توانست عنوان ۹۶ را کسب کند.



      مجموعه اين عناصر، رفقای خوب را به نمونه ديگری از آثار موفق ژانر گانگستری تبديل کرده است؛ مطالعه ای عميق و قابل تامل در باره زندگی گانگسترها و فرهنگ آنها. اسکورسيزی با دقت تمام جزئيات زندگی گانگسترها و روابط درونی آنها را ترسيم می کند. گانگسترهای اين فيلم بيش از هر فيلم ديگری در اين ژانر، واقعی و باورپذير تصوير شده اند.

      رفقای خوب آهنگساز واحدی ندارد و ساوندترک آن مجموعه ای از ترانه ها و آهنگ هايی است که اسکورسيزی آن را بر اساس حال و هوای فيلم انتخاب کرده. آهنگ هايی که غالبا مربوط به همان دوره ای اند که داستان فيلم در آن اتفاق می افتد، از تونی بنت گرفته تا اريک کلپتون و مادی واترز.

      با اينکه رفقای خوب تجليلی از زندگی گانگسترهاست و اين زندگی را جذاب، خواستنی و غبطه برانگيز تصوير می*کند اما رويکرد اسکورسيزی در مواجهه با ژانر، در تضاد با رويکرد حماسی و رمانتيک کاپولا در فيلم پدرخوانده قرار دارد. مارتین اسکورسیزی به زیبایی مراحل نابودی بشریت را به نمایش می گذارد ، در کل فیلم همه و همه در قضیه نابودی هنری دست دارند و این مسئله در فیلم کاملا روشن است . هدف رفقای خوب ، هدف پدرخوانده و خیلی فیلم های دیگر همین دوره این است که جامعه کثیف و از بین رفته را تقصیر خود جامعه می اندازند ، آنها مردم ، پلیس ، سیاستمداران را در فیلم هایشان در یک حد نشان می دهند و هیچ کدام را بالاتر از دیگری نشان نمی دهند ، اصل ماجرا همین است ، همه تقصیر کاریم .


      تحلیل و بررسی فیلمGoodfellas (رفقای خوب)

      فیلمی براساس کتابی به نام Wiseguy (اصطلاح عامیانه*ای که به اعضای مافیا می*گفتند.) نوشتهٔ نیکولاس پیلگی، گزارشگر جنایی نیویورک . کتابی بر اساس زندگی واقعی هنری هیل، گنگستر سابق و خبر رسان اف بی آی .

      همانطور که قبلا هم ذکر کردم ، فیلم های دوره پدرخوانده ، رفقای خوب و بعد از ظهر سگی به خاطر صداقتشان توانستند سینما را به اوج برسانند . بررسی جامعه تا عمق آن بدون ترس از هیچ احدی هنر ناب فیلم های این دوره بود که توسط هنرمندانی بزرگ هنمچون اسکورسیزی ، فورد کاپولا و لومت و ... ساخته می شد .
      در این فیلم ها به سه گانه جامعه توجه می شد ، جامعه قدیم ، جامعه جدید و جامعی که مات و مبهوت بین این دو جامعه گیر افتاده بودند . من بعد از ظهر سگی را کامل تر می دانستم زیرا به هر سه گروه اشاره می کند در عوض پدرخوانده جامعه قدیم را و رفقای خوب جامعه جدید را کاملا بررسی می کنند .در نگاه اول فیلم در مورد سقوط یک خانواده بزرگ مافیایی است ولی در اصل داستان در مورد سقوط شخصیت اصلی فیلم هنری هیل است ، بله در مورد واژگونی انسانهای دوران جدید و اسکورسیزی با داستانی جذاب توانسته به آن دست پیدا کند . در اینجا به تحلیل تقریبا کلی فیلم می پردازیم تا به هدف اسکورسیزی هم نزدیک شویم .

      1- دوران نوجوانی

      توجه نکردن به دوران کودکی هنری واقعا هم نیاز نبود چون زندگی اصلی یک انسان در واقعا از نوجوانی او سرچشمه می گیرد ، درست است کودکی هم تاثیر دارد ولی تاثیر اصلی از نوجوانی و دوران بلوغ وی است . هنری غرق در رویاهای خویش است ، همچنین او نیاز به تایید دارد ، مسلما وقتی این نیازش در خانواده دیده نمی شود به دیگران روی آورده و شاید برایش مهم نباشد که در چه راهی قرار می گیرد ، او فقط به دنبال برطرف کردن نیازهایش است . پدر هنری (بازهم جامعه قدیم ) فرق بین دوران خود و دوران هنری را نمی داند و از او می خواهد در حساس ترین دوران زندگی اش به کار برود و البته توجه هم ندارد او به سراغ چه کاری می رود فقط از او می خواهد که کاری برای خود دست و پا کند ، همچنین در زمانی که مسئله مدرسه نرفتن هنری را متوجه می شود بدون هیچ مقدمه ای او را می زند و ازهمفکری دور می شود . هنری هم به غریبه هایی کثیف روی می آورد ، در واقع موقعیت به او اجازه کاری غیر از این را نمی دهد . او در حال کامل شدن است ( اصل دوران نوجوانی ) هنگامی که از دادگاه بدون حتی گفتن یه کلمه در مورد رییسانش بیرون می آید یک تایید می گیرد و یک چیز را یاد می گیرد ، او تشویق می شود و همین نکته باعث انگیزه پیدا کردن هنری برای رفتن به سوی گانگستریست و نکته ای که می آموزد ، سکوت در مورد زنده ماندن است . می فهمد که اشتباه یک بار پیش می آید پس با احتیاط جلو می رود . قدرت مردم فاسد چشمان او را کور می کند و دیگر حتی پدر و مادرش را هم از یاد می برد . او حالا به دنیای گانگستری ( دنیای فاسد ) وارد شده ، کاملا ناخواسته و از روی غرایز .


      2- دوران بی وظیفگی

      خب ، هنری دیگر گانگستری کار بلد و کامل است ، او وارد این دنیا شده و علاقه ای به خروج از آن ندارد . هنری از همه ساکت تر و حرف گوش کن تر است . او قانون را خوب می داند ، هیچ رحمی در کارش نیست ولی آنقدر فکر دارد که خود را به این راحتی درگیر مسائل نکند ، جوان جامعه جدید خوب می داند ، باید خوشگذراند و برای خوشگذرانی باید ساکت باشی و کار خودت را بکنی ، با بزرگترهات درگیر نشوی و خوب حرف گوش کنی و مطیع افتضاح ترین ضرب المثل جامعه بشی " خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو " ، برعکس او دوستش تامی کمی بازیگوش تر است و سکوت کمتری اختیار می کند ، در آخر هم ضربه ای به خاطر همین کارش می خورد . هنری هنوز راه برای خروج دارد ، هنری هنوز به آن کثیفی زیاد نرسیده ، او به دنبال پول است و فقط مطیع فرمان است ،جامعه به او خوشی می دهد و هنری کور شده و اصل زندگی را نمی بیند . در کل زندگی خودش را می کند و جز کارش ، گناه دیگری نمی کند ، فکرش هنوز سفیدی هایی دارد ولی این تا وقتی است که وارد چالش های زندگی اش نشده ، وارد بزرگترین مرحله زندگی اش ، ازدواج . اول آن را پس می زند انگار از آن اطلاع دارد ولی در آخر گرفتارش می شود .


      3- دوران جدید

      هنری حالا باید وارد دوران جدید زندگی اش شود که چاله های زیادی دارد ، او حالا متوجه اشتباه بزرگ خویش می شود ولی کمی دیر شده و نمی تواند کاری بکند ، اگر الان گانگستر نبود ازدواج برای او مشکلی حساب نمی شد ولی دیگر ازدواج کرده ، مسئولیتش چندین برابر شده و نمی تواند کاری بکند .همسری که بسیار عاشق اوست و نمی خواهد از او جدا شود و رییسان ودوستانی که توقعات بسیاری از هنری دارند ، هنری مطمئنا نمی تواند همه را تحمل کند و رو به خطاهای بیشتر می آورد . جامعه بار او را زیاد می کند و او نمی تواند تحمل کند و اشتباه پشت اشتباه آغاز می شود . هنری گیج و گیج تر می شود و رییسانش هم از او توقعاتشان بالا تر می رود ، ولی او هنوز عاقل است و نمی گذارد که خطری برایش ایجاد شود . هنوز سکوت و آرام راه رفتن را از یاد نبرده .





      4- دوران باران مسئولیت ها

      اینجاست که هنری واقعا کم می آورد ، همسر و بچه ها و مشکلات رییسان او که آنها هم با هم مشکل دارند . هنری واقعا بهم می ریزد و برای همین به دنبال یک آرام کننده می گیرد ( مواد مخدر و زن ها ) ، او شروع به از بین بردن پایه های زندگی زناشویی خود می کند ، حق هم دارد ، در موقعیتی است که نمی داند باید چگونه آن را درست کند . سختی های زندگیش دو برابر شده و اطرافیانش بیشتر او را پس می زنند . همسرش کارهای او را فهمیده و مطمئنا او هم فشاری بر هنری می شود . هنری دیگر برایش مهم نیست و او را پس می زند . دوستان هنری ، رییسان هنری در واقعا پیش او می آید وی می خواهند او زندگیش را سر و سامان دهد ولی فقط به یک دلیل ، حوصله زن هنری را ندارد ، جامعه ای که هنری را به این روز در آورده به او می گوید مشکلاتت به خودت ربط دارند آنها را گردن من نینداز ، این اولین باری است که جامعه هنری را پس می زند . ولی هنری وادر مرحله بدتری می شود . زندان ، شاید در زندان خوش باشد ولی زندگیش هر لحظه بیشتر از بین می رود . هنگام خروج از زندان هم دیگر روابط مثل قبل نیست و همه دیگر می ترسند ، بازهم هنری پس زده می شود و کسانی که هنری چندین سال نوکرشان بوده ، به هنری دیگر اعتماد نمی کنند . هنری وارد مرحله بدتری می شود ، او خود کارهای کثیف را برای گذراندن زندگیش اش آغاز می کند ولی بازهم سکوت و آرام در خیابان راه رفتن برای از دست ندادن سر را یادش نرفته ، همینجاست که دوستانش که این درس را درست نیاموخته اند ، به راحتی سر به نیست می شوند . هنری در حال فروپاشی کامل است .



      5- دوران نابودی

      وقتی هنری چیزی به نام اعتماد نمی بیند ، وقتی می بیند همه او را پس می زنند ، دیگر همان آرام راه رفتن را نیز از یاد می برد . اینجاست که شما دلیل طولانی بودن فیلم را متوجه می شوید . در اینجا با هنری گیجی طرفیم که درست نمی داند چکار کند ، دقیقا ما هم که ساعتی است پای فیلم هستیم گاجیم و با هنری هم احساس . نوع دوربین و موسیقی و بازی ها در این لحظات فوق العاده است و خواسته ناخواسته شما رو گیج می کند . در لحظه های نابودی هیچ چیز مهم نیست ، حتی زن هنری هم این مسئله را درک کرده و زیاد به هنری گیر نمی دهد ، خودش هم درگیر این مسئله است . هنری به همه رو می زند و کسی روی او را نمی گیرد و آرام راه رفتن را فراموش می کند و گیر می افتد . تمام اطرافیانش گیر می افتند ، هنری می داند ، او هم نابود خواهد شد .




      6- دوران آخر ، مرگ

      مرگ فقط به معنای جدایی جسم انسانی از این دنیا نیست ، در یکی از معناها بیخیالی و دل را زدن به دنیاست . هنری به مرگ راضی می شود . هنری پس از آزاد شدن از زندان می داند که مرده به حساب می آید ، پس دیگر جامعه برایش مهم نیست ، دوست و آشنا را نمی شناسد ، همسرش را در حفاظت گاه پلیس فقط برای اینکه بعدا برای هنری مشکلی پیش نیاورد می خواهد ، او وقتی خود را مرده می بیند و ترسی از مرگ ندارد و نابودی خود توسط دوستانش را دیده ، دوست دارد نابودی آن ها را هم ببیند و بدون هراسی آن ها را لو داده و خوردشان می کند . در آخر هم به جایی می رود که با یک مرده فرقی ندارد .

      سخن پایانی

      مارتین اسکورسیزی به زیبایی مراحل نابودی بشریت را به نمایش می گذارد ، در کل فیلم همه و همه در قضیه نابودی هنری دست دارند و این مسئله در فیلم کاملا روشن است . هدف رفقای خوب ، هدف پدرخوانده و خیلی فیلم های دیگر همین دوره این است که جامعه کثیف و از بین رفته را تقصیر خود جامعه می اندازند ، آنها مردم ، پلیس ، سیاستمداران را در فیلم هایشان در یک حد نشان می دهند و هیچ کدام را بالاتر از دیگری نشان نمی دهند ، اصل ماجرا همین است ، همه تقصیر کاریم .

      درباره موسیقی و آهنگ فیلم

      رفقای خوب آهنگساز واحدی ندارد و ساوندترک آن مجموعه ای از ترانه ها و آهنگ هايی است که اسکورسيزی آن را بر اساس حال و هوای فيلم انتخاب کرده. آهنگ هايی که غالبا مربوط به همان دوره ای اند که داستان فيلم در آن اتفاق می افتد، از تونی بنت گرفته تا اريک کلپتون و مادی واترز.
      برخی از مهم ترين قطعاتی که در ساوند ترک فيلم رفقای خوب قرار گرفته را برای شما درنظر گرفته ام که در اين برنامه می شنويد:

      1- آهنگ Rags to Riches از ساخته های جری راس و ريچارد آدلر با صدای تونی بنت خواننده 80 ساله نيويورکی و از خوانندگان مشهور موسيقی جاز و عامه پسند. بنت ابتدا تحت تاثير بينگ کرازبی، جودی گارلند و لويی آرمسترانگ بود اما به تدريج توانست سبک و هويت مشخصی برای خود دست و پا کند. وی علاوه بر خوانندگی، نقاش و بازيگر نيز هست و در فيلم های اين را تحليل کن و خداوندگار بروس نيز ظاهر شده است.


      2- آهنگ Remember يا Walking in the Sand ساخته گروه شنگری لاس که از گروه های معروف پاپ دختران دردهه شصت است.


      3- آهنگ Baby I Love You ساخته رونی شنون و با صدای آرتا فرانکلين خواننده و نوازنده سياه پوست آمريکايی. آرتا را به عنوان ملکه موسيقی سول می شناسند اما خواننده ای است که تقريبا در همه سبک ها و ژانرها از جاز گرفته تا پاپ، بلوز، گاسپل و حتی اپرا ترانه خوانده است. وی 17 بار برنده جايزه موسيقی گرمی شده است.


      آرتا فرانکلين ملکه موسيقي سول

      4- آهنگ Beyond the Sea ساخته جک لارنس و چارلز ترنت که بابی دارن آن را اجرا کرده است. بابی از خوانندگان محبوب موسيقی جاز و کانتری در اواخر دهه پنجاه بود که در جوانی و در سن 36 سالگی درگذشت.
      5- آهنگ Layla ساخته اريک کلپتون و با اجرای درک و دمينوس. آهنگی بی کلام که کلپتون آن را به خاطر عشق اش به پتی بويد هريسون همسر جرج هريسون دوست فقيدش نوشت.

      مادي واترز چهره افسانه اي موسيقي بلوز

      6- آهنگ Manish Boy با صدای مادی واترز، آهنگساز، خواننده و نوازنده و از چهره های افسانه ای موسيقی بلوز که در سال 1983 درگذشت. مادی واترز خود تحت تاثير رابرت جانسن خواننده بزرگ موسيقی بلوز بود و کسی است که موسيقی بلوز می سی سی پی دلتا را در دهه چهل به شيکاگو برد. موسيقی او تاثير عميقی بر آهنگسازان و خوانندگان راک و بلوز مدرن گذاشت و الهام بخش گروه ها و آهنگسازانی چون رولينگ استونز، اريک کلپتون، پل باترفيلد و جانی وينترز بوده است.

      نکاتی چند درباره فیلم:

      محل فیلمبرداری فیلم کاملا حقیقی است. از جمله رستوران سیسرو و خانهٔ کودکی هنری هیل همگی در مکان*های واقعی فیلمبرداری شده اند.

      جو پشی به هنگام گرفتن جایزه فقط گفت : این جایزهٔ من بود...ممنونم. این یکی از کوتاه*ترین نقل قول*های تاریخ اسکار است و وقتی دلیل این حرف کوتاه را از پشی پرسیدند او گفت که هیچ جمله ای

      آماده نکرده بود چون فکر نمی کرد برنده شود.

      از سرقت بزرگ از بانک از مبلغ ۶۰۰۰۰ دلارع ۳۲۰۰ دلار به هنری هیل رسید.

      در فیلم رفقای خوب، شخصیت ها ۳۰۰ بار از کلمهٔ "f" استفاده می کنند که برای یک فیلم، بسیار زیاد است.

      رفقای خوب سه بار بر روی دی وی دی عرضه شد. یکی در همان سال ۱۹۹۰، یکی در سال ۲۰۰۰ و دیگری که به همراه بلو-ری در سال ۲۰۱۰ پخش شد




      تحلیلگر: پوریا صادقی

      تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی
      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۲-۱۱-۰۳ در ساعت ۰۲:۲۷ قبل از ظهر
      C U In HeLL...