• "موانا" از استعدادهای دریانوردی خود استفاده میکند تا به یک جزیره ی افسانه ای برود و قهرمان او، "مائویی" نیز در این ماجراجویی او را همراهی میکند.

  • یک جراح با استعداد اما متکبر و مغرور که پس از حادثه ای ناگوار شغلش را از دست می دهد، راه تازه ای را پیش روی زندگی اش می بیند. او توسط یک جادوگر آموزش هایی را فرا میگیرد تا از دنیا در برابر افراد شرور محافظت کند.

  • فیلم ماجرای افسر اطلاعاتی مکس (برد پیت) می باشد که در سال 1942 و در شمال آفریقا با یک مبارز نیروی مقاوت فرانسه بنام ماریان (ماریون کوتیار) در پشت خطوط دشمن آشنا می شود. آنها رابطه ی صمیمانه ای را با هم آغاز میکند اما فشار جنگ این رابطه را تهدید میکند...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و سردرگم در گرایش جنسی با شرایطی سخت بزرگ می شود.

  • سوزان یک گالری دار موفق است که به طور اتفاقی با رونوشتی از رمان منتشرنشده ی شوهر سابقش تام مواجه می شود که حاوی مطالب خشونت آمیز و یک انتقام نمادین است...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • داستان فیلم درباره مرد جوانی به نام لی چندلر است که پس از مرگ برادرش جوئی، مجبور می شود حضانت پسر برادرش را برعهده بگیرد و می بایست به این منظور به شهر زادگاه خود بازگردد. چندلر که خیلی راغب به بازگشت نیست، در هنگام ورود به شهر با افراد مختلفی از جمله همسر سابقش رندی، که ...

  • فیلم بر اساس داستان واقعیِ یک مخالف جنگ و پزشک ارتش آمریکا به نام دزموند داس (اندرو گارفیلد) است که حاضر نمی شود سلاحی حمل کند، اما طی نبرد اوکیناوا در جنگ جهانی دوم با وجود شلیک های بی وقفه ی دشمن، یک تنه جان بیش از ۷۵ نفر از هم رزمانش را نجات می دهد...

  • کانر (لویس مک دوگان) پسربچه ای است که مشکلات زیادی را تحمل می کند. مادر او (فلیسیتی جونز) در حال دست و پنجه نرم کردن با سرطان است و در مدرسه نیز قلدرها دست از سرش بر نمی دارند. با اینحال یک شب هیولای درختی غول پیکری نزد او می آید و معامله ای را با کانر انجام می دهد که...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

    موضوع: خدا و کودک

    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      40
      نوشته ها
      54
      محل زندگی
      اینترنت
      پسندیده : 12
      مورد پسند : 26 بار در 17 پست

      خدا و کودک

      خدا و کودک

      کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

      می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید

      اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

      خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان

      من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد

      اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه

      گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.

      خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد

      تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود

      کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...

      خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد

      و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

      کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

      اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:

      فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

      کودک سرش را برگرداند و پرسید:

      شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

      فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .

      کودک با نگرانی ادامه داد:

      اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

      خداوند لبخند زد و گفت:

      فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت

      گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود

      در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.

      کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.

      او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:

      خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..

      خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:

      نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...

      *** مـادر***

      صدا کنی.
      برای من قشنگی زیر بارون راه رفتن اینکه : هیچ کس اشکامو نمی بینه


    2. #2

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      5
      نوشته ها
      1,135
      نام واقعی
      هلنا
      سن
      19
      فیلم مورد علاقه
      Fast & Furious
      سریال مورد علاقه
      T.e.e.n Wolf
      بازیگر مورد علاقه
      Dwayne Johnson
      پسندیده : 232
      مورد پسند : 119 بار در 70 پست
      خييييييلييييييي قشنگ بووووووودواقعا" هم همه ي مادرهاااااااا فرشته هستنننننننن

    3. #3

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      107
      نوشته ها
      118
      پسندیده : 0
      مورد پسند : 1 بار در 1 پست
      واقعا عالي بود عالييييييي