• داستان این فیلم که مدت کوتاهی قبل از رویدادهای «امیدی تازه» (A New Hope) رخ داده، متمرکز بر گروهی از جاسوس های شورشی است که نقشه می کشند تا «ستاره مرگ»، سلاح جدید امپراتوری کهکشانی را پیدا کرده و بدزدند...

  • فیلم بر اساس اتفاقات به وقوع پیوسته در مسابقه ی ماراتن سال ۲۰۱۳ در بُستن آمریکا که با یک بمب گذاری همراه بود ساخته شده و وقایع آن روز را دنبال می کند و…

  • ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در ...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • زمانی که "کالوم لینچ" (مایکل فاسبندر) خاطرات جد خود "آگولار" را مرور می کند و متوجه مهارت های یک استاد قاتل می شود، در می یابد که خود او نیز یکی از نوادگان حزب مخفی "آدمکش ها" می باشد.

  • کوآلایی به نام باستر بهترین دوستش را به استخدام خودش در می آورد تا با کمک وی کسب و کار تئاترش را از طریق میزبانی یک مسابقه ی آوازخوانی رونق بخشد و...

  • یک بازیکن حرفه ای بیس بال سیاه پوست (دنزل واشینگتن) که بازنشته شده است، اکنون به عنوان رفتگر مشغول به کار است تا از پس مخارج خانواده و شرایط سخت زندگی بر آید. پسر او به فوتبال علاقه مند شده و قصد دارد به عنوان بازیکن در تیم کالج شرکت کند، سر ناسازگاری پدر و ...

  • فضاپیمایی که مقصدش یک سیاره مستعمره بسیار دور است و هزاران نفر مسافر دارد، دارای یک نقص فنی در قسمت اتاق خواب است. این نقص باعث می شود دو تن از مسافران 90 سال زودتر از زمان برنامه ریزی شده بیدار شوند...

  • داستان فیلم در سال 1926 رخ می دهد و درباره فردی به نام نیوت (ادی ردماین) است که به واسطه نگارش کتاب جدیدش رهسپار ایالات متحده و شهر نیویورک می گردد. در چمدان نیوت موجودات عجیب و غریبی وجود دارند که بر اثر یک اتفاق آزاد شده و سر از نیویورک و منطقه منهتن در می آورند و...

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

    موضوع: خدا و کودک

    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      40
      نوشته ها
      54
      محل زندگی
      اینترنت
      پسندیده : 12
      مورد پسند : 26 بار در 17 پست

      خدا و کودک

      خدا و کودک

      کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

      می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید

      اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

      خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان

      من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد

      اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه

      گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.

      خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد

      تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود

      کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...

      خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد

      و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

      کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

      اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:

      فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

      کودک سرش را برگرداند و پرسید:

      شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

      فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .

      کودک با نگرانی ادامه داد:

      اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

      خداوند لبخند زد و گفت:

      فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت

      گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود

      در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.

      کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.

      او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:

      خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..

      خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:

      نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...

      *** مـادر***

      صدا کنی.
      برای من قشنگی زیر بارون راه رفتن اینکه : هیچ کس اشکامو نمی بینه


    2. #2

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      5
      نوشته ها
      1,135
      نام واقعی
      هلنا
      سن
      19
      فیلم مورد علاقه
      Fast & Furious
      سریال مورد علاقه
      T.e.e.n Wolf
      بازیگر مورد علاقه
      Dwayne Johnson
      پسندیده : 232
      مورد پسند : 119 بار در 70 پست
      خييييييلييييييي قشنگ بووووووودواقعا" هم همه ي مادرهاااااااا فرشته هستنننننننن

    3. #3

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      107
      نوشته ها
      118
      پسندیده : 0
      مورد پسند : 1 بار در 1 پست
      واقعا عالي بود عالييييييي