• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست

      تنها زنی که اجازه ی ورود به استادیوم آزادی را دارد

      هر وقت كه می رم استادیوم برای بازیكنا می خونم: «خوشگلا گل می زنن، عزیزا گل می زنن، سالارا گل می زنن ...» آنها هم در رختكن برای من می خوانند: «مادر ما خوش آمدی، سرور ما خوش آمدی ... نیكبخت به من می گفت ننه بگو خوشگلا گل می زنن».

      اسمش را گذاشته اند: « ننه آبی ». پیرزن 70 ساله مشهدی سال هاست که طرفدار تیم آبی پوش پایتخت شده و کلی خاطره تلخ و شیرین از همراهی با آبی پوشان در استادیوم های ورزشی دارد.

      پیرزن ۷۰ و اندی ساله مشهدی خودش هم نمی داند دقیقا متولد چه سالی است اما دقیقا یادش است كه نیكبخت واحدی در كدام بازی چندتا گل به كدام تیم حریف زده (!) حتی خاطره تلخ شش تایی استقلال را هم به یاد دارد.


      او تنها زنی است كه می تواند وارد استادیوم آزادی شود. قسمتی از گفت و گوی او را می خوانید:

      - از بچگی هایم طرفدار فوتبال بوده ام. از همون بچگیا آبی ام. من آبی ام، خدا آبیه منم آبی ام ...

      - به پوسترهایی كه روی دیوارهای خانه اش است اشاره می كند و می گوید: «این ها همه شان قهرمانان من هستند، هر وقت بروم تشویق شان كنم گل می زنند، هر وقت من نروم می بازند! من همه استادیوم ها می رم، آزادی می رم، شیرودی می رم، تختی می رم، پارس می رم، مرغوبكار می رم. هر جا آبی بره، منم می رم. سال پیش قرار بود با قهرمانانم، سعودی هم برم كه عشقی گفت اجازه نمی دم بری. (عشقی اسمی است كه ننه آبی با آن شوهرش را صدا می زند)».

      - سال های ۵۶-۵۵ بود. عشقی آن وقت ها راننده اتوبوس بود. در راه بیرجندت تصادف كرده بود. ما هم وضع مالی خوبی نداشتیم. از خدا خواستم كارم رو درست كنه، حال عشقی هم اصلا خوب نبود. آقایی كه بعدا فهمیدم اسمش كامرانی است آمد جلو گفت چرا گریه می كنی؟ كاری از دستم برمیاد انجام بدم. منم مشكلم رو گفتم. او هم گفت من رو می بره باشگاه استقلال تا اونجا كار كنم و پول دربیارم. اون روز بود كه پام به استقلال باز شد.

      - هر وقت كه می رم استادیوم برای بازیكنا می خونم: «خوشگلا گل می زنن، عزیزا گل می زنن، سالارا گل می زنن ...» آنها هم در رختكن برای من می خوانند: «مادر ما خوش آمدی، سرور ما خوش آمدی ... نیكبخت به من می گفت ننه بگو خوشگلا گل می زنن».

      - فقط استقلال فقط آبی. تا به حال از خیلی جاها اومدن دنبال من. از ابومسلم می گفتن تورو خدا بیا واسه ما باش، همشهری خودت هستیم. خود علی پروین می آمد می گفت بیا باشگاه پرسپولیس، خودم برات خونه می گیرم، حقوق می دم، می برمت با تیم خارج. من هیچكدوم از اینارو از استقلال نمی گیرم اما فقط آبی بودم و آبی می مونم.