کارگردان :
Juan José Campanella
نویسندگان : Juan José Campanella, Michael Broadbridge
صداپیشگان : Rupert Grint, Peter Serafinowicz, Anthony Head

خلاصه داستان :
فیلم ماجرای چند بازیکن فوتبال دستی ست که در یک بار محلی زندگی میکنند و می خواهند به متصدی بار که مرد جوان درمانده ای ست کمک کنند تا دهکده اش را حفظ و قلب دختر مورد علاقه اش را به دست بیاورد...






فوتبال دستی - البته چنانچه احیاناً تا به حال با این واژه برخورد نکرده اید- وسیله ای است که یک زمین فوتبال و دو تیم رقیب را شبیه سازی می کند. این وسیله در هر طرف مجهز به دسته هایی است که بازیکنان از آن ها برای اجرای یک مسابقه واقعی استفاده می کنند.بنابراین یک بازی فوتبال دستی چیزی نیست غیر از یک بازی فوتبال ساختگی. اما همان طور که راوی دانای کل قصه می گوید، «بچه ها یک روز، دیگر نمی آیند [تا فوتبال دستی بازی کنند]» و در عوض سراغ نسخه الکترونیکی این بازی که در زبان خود مکینتاش صدایش می کنند، می روند. اما رها کردن فوتبال دستی، مشکل اصلی فیلم «مسابقه روکم کنی» نیست. بلکه این فیلم درباره ورود یک انسان خبیث به نام پارپادوس است که قبلاً در شهر قصه «مسابقه روکم کنی» زندگی می کرده و اکنون به یک ستاره بزرگ فوتبال تبدیل شده و از این راه پول فراوانی به دست آورده است.


«پرده کنار می رود و نور [شدید] کورمان می کند.» روبرتو فونتاناروسا، کارتونیست و نویسنده متولد شهر روزاریوی آرژانتین، با این کلمات داستان کوتاه خود با عنوان «خاطرات یک بال/پیستون راست» را آغاز می*کند و خوان خوزه کامپانیای فیلمساز از آن به عنوان مبنای فیلم جدید خود «مسابقه روکم کنی» استفاده کرده است.
این بار، طرفدار واقعی فوتبال نبودن برای کامپانیا یک مزیت شده است، چرا که این دید، بی طرفی لازم برای روایت داستانی که در آن عواطف، احساسات و ادراک- دنیا و خود- بسیار کلیدی هستند را به کارگردان داده است. یک بازی فوتبال دستی چیزی نیست غیر از یک بازی فوتبال ساختگی.


پارپادوس شخصیت خبیث فیلم «مسابقه روکم کنی» ، تنها نیست بلکه تیم کاملی از بازیکنان حرفه ای را با خود آورده است که آماده اند دَمار از روزگار تیم خانگی مردم شهر در بیاورند. قهرمان فیلم فوتبال دستی، آمادئو نام دارد، او پسرک کم سن و سالی است که به عنوان دربان بار کساد شهر کار می کند. پشت این بار یک دستگاه فوتبال دستی وجود دارد که تقریباً به جز آمادئو دیگران آن را فراموش کرده اند، اما آمادئو به تنهایی قهرمان این بازی است. در جنبه عاطفی داستان، لورا را داریم، دخترکی با استیل مانگایی و چشمانی درشت که آمادئو در خفا دل به مهر او بسته است.
وقتی که پارپادوس اعلام می کند که حاضر است برای خرید کل شهر، پول زیادی بپردازد و بعد آن را برای ساخت یک شهر پیشرفته تکنولوژیکی ویران کند تا خوره های بازی های کامپیوتری را روسفید کند، جنگ شروع می شود. آمادئوی جوان و کوچک تنها فردی است که تصمیم می گیرد برای مغلوب کردن پارپادوس شکست ناپذیر و ارتش گردن کلفت هایش یک تیم تشکیل دهد و مردم را با هم متحد سازد. آمادئو مجموعه عجیبی از بازیکنان را گرد هم می آورد- کشیش پیر شهر، یک جفت مست دائم الخمر، چند همسایه که قبلاً یک بار هم به توپ لگد نزده اند، و خودش که آماده است مقابل چشمان مردم شهر دَمار از روزگار پارپادوس و تیمش در بیاورد- و اجازه ندهد که بار و فوتبال دستی دوست داشتنی اش نابود شوند.


به نظر ساده می آید؟ اما این طور نیست. و این دقیقاً چیزی است که در کانون فیلم «مسابقه روکم کنی» قرار دارد- حدود نود درصد فیلم حول این بازی مرگ و زندگی بین مردم شهر و غریبه های خبیث می چرخد و این دقیقاً الگویی است که قبلاً کامپانیا در فیلم "ماه آولاندا / Luna de Avellaneda" در سال ۲۰۰۴ تجربه کرده است. به نظر می رسد که کامپانیا میل و علاقه شدیدی به سنت های قدیمی یک شهر حومه ای دارد، چیزهایی که ممکن است به نام پیشرفت فناوری از بین رفته باشند. او در واقع اعتقاد شدیدی به آن ارزش ها دارد و به نوعی می توان او را مشعل دار سنت های خوب قدیمی در مقابل تغییرات نافذ معاصر دانست. این چیزی بود که باعث رنجش منتقدان کامپانیا در آن زمان شد- روایت ماه آولاندا فوق العاده تنظیم شده بود، اما در قلب آن، یک داستان اشک آور قرار داشت. توجه داشته باشید که داستان و نتیجه اخلاقی «مسابقه روکم کنی» نیز الگوی مشابهی را دنبال می کند، بنابراین منتظر یک مناقشه جذاب باشید.
در واقع، حتی اگر این فیلم تنها سه بار، یک بار برای منتقدین، یک بار برای دانش آموزان مقطع ابتدایی و یک بار هم برای پیش نمایش روز شنبه پخش می شد، باز هم روز گذشته فضای اینترنت پر می شد از یادداشت هایی به نفع و علیه «مسابقه روکم کنی» بودند. البته نباید نمایش اجباری در باشگاه سینمایی نوکلئو را از قلم انداخت. در نتیجه می توان گفت که توییت ها و بحث های داغ در پاتوق های اینترنتی بر پایه .....هیچ بوده اند. یعنی اگر واقعاً می خواهید که منصف باشید نمی توانید بر اساس تریلری که در سایت یوتیوب بارگذاری شده است درباره این اثر قضاوت کنید. معلوم بود افرادی که از فضای مجازی برای یاوه سرایی علیه «مسابقه روکم کنی» استفاده کرده اند در واقع فیلم را ندیده اند، ولی با این حال ولع زیادی برای بحث درباره ارزش ها و ضعف های فیلم دارند.


از نظر آن چند صد نفری که واقعاً فیلم را دیده اند، «مسابقه روکم کنی» چیزی از یک اثر برجسته فناوری محور کم ندارد. و البته حق دارند چون تمام ابزارهای انیمیشن کامپیوتری و فناوری سه بعدی برای تولید آنچه از آن با عنوان فیلم سال آرژانتین و استاندارد و معیار فیلم هایی آتی این ژانر نام برده می شود، استادانه به کار رفته اند.
کلیه هنرمندان و تکنیسین های انیمیشنی فیلم «مسابقه روکم کنی» از استعداد درخشان و ظرفیت فوق العاده خود برای غلبه بر [مشکلات ناشی از] بودجه اندک ساخت این فیلم (بر اساس استانداردهای بین المللی) استفاده کرده اند. گرچه برای ساخت «مسابقه روکم کنی» ۲۲ میلیون دلار هزینه شده است و گران ترین فیلم تاریخ آرژانتین به شمار می رود، اما بودجه آن تنها درصدی از بودجه یک اثر مشابه هالیوودی به شمار می رود. و از نظر نگارنده، این اثر در مقایسه با فیلم های گران قیمت تر همنوع خود هرگز رنگ نمی بازد. کامپانیا اعتراف کرده که یکی از طرفداران انیمیشن داستان اسباب بازی ۲ است، بنابراین دغدغه او برای تولید فیلمی که در آن اسباب بازی ها جان می گیرند تا با اهریمن بجنگند و شادی را به زندگی مردمی که شرایط شوم و ترسناکی را تجربه کرده اند بیاورند، دور از ذهن نبود.برای توضیح استفاده کامپانیا از فناوری سه بعدی، باید از جانب او گفت که از تکنیک سه بعدی تنها به عنوان یک جاذبه صرف برای دور کردن ذهن بیننده ها از این حقیقت که داستان فیلم خیلی خیلی ساده است، استفاده نشده است. اما نکته آنجاست که نمی توان این دو را با هم داشت: اگر داستانی پیچیده و گیج کننده باشد، می توان به آن اعتراض کرد، اما اگر همان روایت به زبانی ساده بیان شده باشد، حتماً باید چیز خوبی باشد.


ساده سازی، گناه نیست، ساده سازی بیش از حد گناه است. منتقدان کامپانیا بی شک از این جنبه جهان بینی او خرده خواهند گرفت و می گویند که زندگی اینقدرها هم [که کامپانیا فکر می کند] ساده نیست. اما در مقابل طرفداران وی همان اندازه که از رویکرد زمینی «ماه آولاندا» در رابطه با معماهای زندگی لذت برده اند از روایت ساده و بی تکلف «مسابقه روکم کنی» نیز محظوظ خواهند شد. از این ها گذشته، مگر آقای کامپانیا خود بارها و بارها اعتراف نکرده که کارگردان مورد علاقه اش فِرانک کاپرا است و بهترین اثر کاپرا از نظر او «چه زندگی شگفت انگیزی / It's a Wonderful Life» است؟ از نظر نگارنده این اثر کاپرا، فیلم خوش ساختی است اما به لحاظ ایدئولوژیک از مفاهیم خوب اما غیرواقعی آسیب دیده است. شاید دنیای کامپانیا کمی کاپرایی باشد، اما از نظر من مادامی که او نخواهد کاپرا را تقلید کند این امر هیچ اشکالی ندارد. «مسابقه روکم کنی» اثری صادقانه و حامل بی عیب و نقصی برای نمایش استعداد و سختکوشی کامپانیا و تیم نویسندگان، تهیه کننده ها، انیماتورها، کارشناسان کامپیوتر و گرافیک، مشاوران سه بعدی روتوسکوپی و صداپیشگان است. شاید ۱۰۰ دقیقه برای ساخت این فیلم کمی زیاد باشد، اما طرفداران فوتبال که مرتب بازی های فوتبال را از تلویزیون های خود دنبال می کنند، ناامید نخواهند شد، چون «مسابقه روکم کنی» جذابیت های یک مسابقه واقعی را دارد.

منتقد: خولیو ناکاموراکار (Buenos Aires Herald)
مترجم: محمدرضا سیلاوی
منبع:سایت نقد فارسی