کارگردان :
George Ovashvili
نویسندگان : George Ovashvili, Roelof Jan Minneboo
بازیگران : Ilyas Salman, Tamer Levent, Mariam Buturishvili
جوایز :برنده گوی بلورین بهترین فیلم جشنواره بین المللی فیلم کارلووی واری

خلاصه داستان :
رود می سازد و رود ویران می کند ... چرخه ای که حتی انسان را هم از آن گریزی نیست.






«جزیره ذرت» شاهکاری برجسته از هنر سینماست که با نهایت فروتنی ارائه شده است و به زندگی یک کشاورز پیر و پر طاقت و نوه ی دختر فرمانبردارش می پردازد که یکی از ارعاب آورترین مراسم کشت و کار جهان را به انجام می رسانند. با حضور تنها همین دو شخصیت اصلی و تقریباً بدون وجود هیچ گفتگویی و موقعیت مکانی بسیار ساده - یک زمین کوچک زراعتی بادامی شکل که میان سواحل گرجستان و آبخازیا شناور است، کارگردان فیلم «گئورگ اواشویلی» از محلی که کشمکش های سیاسی دنیای امروز و تلاش هایی برای زنده ماندن به قدمت چند قرن در آن با یکدیگر برخورد می کنند،* تصویری گیرا و جذاب به نمایش می گذارد. با وجودی که فیلم برای تماشاگران آثار جریان اصلی سینما و سینمای بدنه بیش از حد کند است، این اثر برگزیده ی جشنواره ی کارلوی وری تماشاگران باحوصله را با تجربه ای تکرارنشدنی و بی همتا مواجه می کند.


فیلم به سبک فیلم های هنری «کانتو شیندو» مثل «جزیره ی برهنه/ The Naked Island» با لحنی حاکی از تلخی روایت می شود که خود بازگو کننده ی تجربه ی زجر آوری است که انسان وقتی سعی می کند در چنین مکان نامناسبی به کشت محصول بپردازد، با آن مواجه می شود. این فیلم که دومین اثر بلند اواشویلی (بعد از «The Other Bank» محصول ۲۰۰۹) است، امتیازات تجاری بسیار کمی دارد و نشان می دهد که قدرتمندتر از آن است که درگیر چنین چیزهایی بشود. داستان، که یک فصل درو را پوشش می دهد، هنگامی آغاز می شود که پیرمرد (ایلیاس سلمان) کیفیت خاک مزرعه ی ذرت را امتحان می کند و یک سال بعد با سررسیدن کشاورزی دیگر به پایان می رسد.


در اینجا قهرمان پردازی مربوط کار سخت که توسط شخصیت ها انجام می شود با وقاری غیراحساسی نمایش داده شده و آنقدر حاشیه ای در نظر گرفته شده است که تابحال فیلمی به این شکل به آن نپرداخته است. شخصیت ها بی نام هستند و در اصل به واسطه ی چهره هایشان برای ما شناخته می شوند. چهره ی پیرمرد نقابی سرد و گرم چشیدگی بر خود دارد که تشخیص احساسات و افکار او را سخت می کند. چهره ی دختر به شبحی در مرز ورود به زنانگی شبیه است که گشوده تر است و بیشتر از درون او خبر می دهد. هر از گاهی سرباز ها سوار بر قایق موتوری از کنار مزرعه می گذرند و همیشه طوری به او خیره می شوند که انگار از زیبایی او میخکوب شده اند. اما بیشتر اوقات دختر (بازی شده توسط بازیگر تازه از راه سیده ای به نام «ماریان بوتوریشویلی») و پدربزرگ اش تنها هستند تا این سرزمین ناکجا آبادی را در صلح و آرامش زراعت کنند.


اما مشخص می شود که دست یافتن به صلح کار نسبتاً مشکلی است. این جزیره در رودخانه ی اینگوری واقع شده که مرزی طبیعی بین گرجستان و جمهوری آبخازیا را تشکیل می دهد، که آنجا تجزیه طلبان از کشور اصلی جدا شده و این بخش از کشور را متعلق به خود می دانند و اهالی گرجستان را با خشونت از آن بیرون می رانند. آنچه بایستی شرحی آرام از منظره ی یک زندگی روستایی باشد اغلب توسط صدای شلیک گلوله دریده می شود. این گلوله ها تنها از تفنگ سربازان شلیک نمی شوند، شکارچیان محلی خود تهدیدی به شمار می روند.


با اینحال این دو کشاورز عجیب - پیرمرد بیش از حد مسن و دختر بیش از حد جوان - با عزمی راسخ و تزلزل ناپذیر به وظایف خود می پردازند. خود جزیره خالی از امکانات است، بنابراین آنها بایستی هرچه لازم دارند از ساحل رودخانه ی نزدیک شان بیاورند. اواشویلی تا اینجا بیشتر جرأت پیشروی ندارد و راز اینکه این دو به طور معمول کجا و چگونه زندگی می کنند را سرپوشیده نگاه می دارد. آنها مانند مهاجرین یک سیاره*ی فضایی پرچم شان را در خاک ناآشنا فرو می کنند و از پایه شروع به ساخت یک کابین موقتی می کنند و با قایق برای دیوارها الوار و برای سقف کاه می آورند.


ما آنها را تماشا می کنیم که پیرمرد خاک را آماده می کند و دختر دانه های ذرت را روی آن می پاشد. در اولین برخورد او یک عروسک پارچه ای در دست دارد اما وقتی مسئولیت های بزرگ سالانه ی او بیشتر می شوند به سرعت این عروسک را کنار می گذارد. شخصیت ها خیلی کم صحبت می کنند و ذهن های ما پر از سؤال می شود: پدر و مادر دختر کجا هستند؟ آیا حق انتخاب دیگری در زندگی ندارد؟ بیشتر از ۲۰ دقیقه زمان می گذرد تا اولین خط گفتگو رد و بدل می شود و تا دفعه ی بعد ۳۰ دقیقه دیگر می گذرد و تنها معماهای فراوان اند که باقی می مانند. با این وجود به نظر می رسد او می داند چه توقعی از او می رود، به دام ماهیگیری حصیری رسیدگی می کند و صید تازه را جمع کرده و خشک می کند.


چنین فعالیت هایی که برای شخصیت ها کاملاً عادی هستند، برای بیگانگان به شدت پر جاذبه و افسون کننده هستند. مدیر فیلمبرداری «المر رگلایی» با فیلمبرداری به روش ۳۵ میلیمتری به زیبایی رفتار کاملاً باورپذیر این دو شخصیت را زیر نظر می گیرد و زاویه ها و حرکات دوربین را طوری تغییر می دهد که محوطه ی نسبتاً بسته ای که داستان در آن می گذرد به هیچ وجه کهنه و تکراری نمی شود. اتفاقی رخ می دهد که سیر روزمره ی کارها را به هم می ریزد. یک سرباز گرجستانی مجروح (ایراکلی ساموشیا) همراه آب به ساحل می آید و میان ساقه های ذرت که حالا تا بالای سر آنها ارتفاع گرفته اند پنهان می شود. سر رسیدن او پیرمرد را - که تا این لحظه میان نزاع گرجستانی ها و آخبازیایی ها نقش یک منطقه ی بی طرف را بازی کرده است - وادار می کند تا بی طرفی خود را به خطر بیندازد و خود را در معرض این خطر قرار بدهد که از مردی محافظت کند و به او پناه بدهد که حتی مطمئن نیست بتواند در مورد نوه اش به او اعتماد کند.
اگر همه ی این ها به نظر نسبتاً از طبعی ساده سخن می گویند، تدارکات تولید برای فیلمبرداری با پیچیده ترین تولیدات استودیوهای بزرگ رقابت می کنند. بعد از سال ها جستجو برای یافتن جزیره ای که مناسب کار باشد، اواشویلی تصمیم گرفت جزیره ای از نو بسازد، در واقع دو جزیره، یکی برای نماهای از بالا که تکه سرزمین غیرعادی را در بافت مناطق اطراف نشان می داد،و یکی دیگر درون یک دریاچه ی مصنوعی که او آنجا برای مانور دادن دوربین از آزادی کامل برخوردار بود. بعد از آن به جای اینکه فیلمبرداری در طول یک فصل رشد محصول انجام بگیرد، گروه فیلمسازی برای هر صحنه ساقه های ذرتی با ارتفاع مناسب آن صحنه را می کاشتند و از ریشه درمی آوردند و دوباره از نو می کاشتند. با گفتن همه این نکات، از نظر شدت سختی ها و مصائب، در مقایسه با کسانی که پشت صحنه کار می کردند تا هر ذره ی به دقت سنجیده شده ی این داستان قدرتمند را کنار هم بچینند و هماهنگ کنند، شخصیت ها زندگی آسان تری داشتند.

منتقد: پیتر دبروژ (ورایتی)
مترجم: الهام بای

منبع:سایت نقد فارسی