کارگردان :
James DeMonaco
نویسندگان :
James DeMonaco
بازیگران :
Frank Grillo, Carmen Ejogo, Zach Gilford
خلاصه داستان :
یک زوج در روز خطرناکی موسوم به پاکسازی، پس از این که ماشینشان توسط مردم آشوبزه خسارت می بیند، تلاش می کنند تا خودشان را از مخمصه نجات دهند ...

موفقیت فیلم "پاکسازی/The Purge" محصول 2013 چنان غافلگیر کننده بود که بلافاصله شرکت توزیع کننده آن، "یونیورسال استودیو/Universal Studios" از کارگردان فیلم، جیمز دی موناکو درخواست کرد تا دنباله ای برای فیلم بسازد. تلاش های کارگردان در نهایت به ساخت قسمت دوم فیلم، یعنی "پاکسازی: آشوب/The Purge: Anarchy" انجامید که داستانش در همان دنیای قسمت پیشین و در فاصله زمانی یک سال با آن می گذرد. خوشبختانه، دی موناکو به ساخت اثری فراتر از ایده حمله به زمین، که شالوده قسمت پیشین را تشکیل می داد، علاقه دارد. اینبار او سنت شکنی کرده و ما را در سفری به خیابان های آشوب زده ای همراه می کند که در آن سگ، سگ را می بلعد. نتیجه کار او اثری مایل به مشخصه های ژانری اکشن و با تم حفظ زندگی و بقا در دنیایی آشوبناک است، که این سبک به فیلم های مشترک استالونه و شوارتزینگر در دهه 80 بی شباهت نیست.



کنش اصلی فیلم از نقص سیستم قانونی نشات می گیرد. "پاکسازی" عنوان یک سیاست اجتماعی است که کارکرد موفقیت آمیزی داشته، اما به بهایی گزاف. طبق این سیاست، در 22 مارس هر سال به مدت 12 ساعت، قوانین جنایی به حالت تعلیق در می آیند. مردم مجازند هر کاری که بخواهند انجام دهند، حتی مرتکب قتل شوند بی آنکه نگران پیگرد قضایی باشند. این زمانی است که مردم یا حیوان درونشان را آزاد می کنند، و یا خود را در خانه های مستحکمشان زندانی می کنند تا از آشوب به دور باشند. این ایده به اندازه ای خشن و ظالمانه است که تعلیق حس ناباوری را در مخاطب افزایش می دهد. ماهیت کنایی این اثر از فیلم پیشین خود واضح تر است؛ که عمدتا تندی و تیزی کنایه ها نصیب تفسیر های اجتماعی شده و تاکیدات فیلمساز بر هجویات افزایش یافته است. فیلم به نحو غریبی مرا به یاد فیلم دهه هشتادی شوارتزینگر، یعنی "مرد فراری/The Running Man" انداخت. علاوه بر آن صحنه هایی در فیلم وجود دارند که گویی طراحی شان وامدار سری فیلم "بازی های گرسنگی/The Hunger Games" است.


شخصیت اصلی داستان، گروهبانی بی نام و نشان است که نقشش را فرانک گریلو بر عهده دارد (که آخرین ایفای نقش او به عنوان یکی از بدمن های دنباله جدید کاپیتان آمریکا بوده است). او در شب اجرای سیاست "پاکسازی" برای هدفی مشخص قدم به خیابان می گذارد: برای انتقام گرفتن از کسی که در حقش بدی کرده است. به هر حال، نقشه اش آن طور که می خواهد پیش نمی رود، چرا که تصمیم می گیرد تا زندگی چهار نفر را، که به خاطر بدشانسی تصمیم های اشتباهشان در مخمصه افتاده اند، نجات دهد. این افراد شامل یک مادر و دختر( با بازی های کارمن اژوگو و زوئی سول) و یک زن و شوهر (با بازی های کیل سانچز و زک گیلفورد) می باشند. فیلم ماجرا های این پنج شخصیت را، در گذر از خیابان های فوق خطرناک و تونل های زیرزمینی برای رسیدن به خانه ای امن، دنبال می کند. آن ها در طول سفر پر مخاطره شان در می یابند که پاکسازان و قربانیانشان تنها افراد روی صحنه نیستند، بلکه گروه هایی نیز از سوی دولت بسیج شده اند تا به ضعیف تر ها کمک برسانند و علاوه بر آن، یک پارتیزان ضد پاکسازی نیز مشغول فعالیت است.


"پاکسازی: آشوب/The Purge: Anarchy" بهترین کارکرد خود را در موقعیت های اکشن خود پیدا می کند. چرا که هر چه بیشتر روایت فیلم به سوی داستان های سیاسی منحرف می شود، به وضوح کیفیت بیان داستان نیز پایین تر می آید. دی موناکو از زیرکی و هوشمندی کافی بر خوردار نیست و ممکن است ترفند "ضربه چکشی" اش به جای این که در مکان مناسب ضربتی کارساز وارد کند، زخم هایی روحی و روانی را برای مخاطب به ارمغان بیاورد. برای مثال در صحنه ای شامل حراج انسان ها، که تاثیری سورئال بر مخاطب می گذارد، با ارائه تصویری بی اعتنا، خودبین و سنگدل از قشر ثروتمند، چیز بیشتری جز این مضمون کلیشه ای برای گفتن ندارد. علاوه بر اینها، فیلم شخصیت پردازی به شدت ضعیفی دارد. خوشبختانه این ایراد ها در فیلم نمود کمی دارند؛ تنها یک دیالوگ چند خطی کافی است تا بیننده را از گذشته تراژیک شخصیت گروهبان آگاه سازد. او شخصیتی دوگانه است: علی رغم این که ماشین کشتاری خونسرد است، وجدانی ستودنی دارد.


میزان تاثیرگذاری "پاکسازی: آشوب/The Purge: Anarchy" به انتظارات مخاطب بستگی دارد. در کل این فیلم تقریبا از هر لحاظ نسبت به شماره پیشین خود برتری دارد اما نه به این معنا که ما با فیلمی هوشمندانه تر یا با جذبه بیشتری نسبت به هم سبک های خود سر و کار داریم. جذابیت های جنسی و هیجانی اثر تا حد ممکن توسط گریز های فیلم به سیاست کاهش یافته اند. اما به هر حال فیلم ارزش دیدن را دارد، خواه نسخه اولیه "پاکسازی/The Purge" قابلیت دنباله دار شدن را داشته، خواه موفقیت آن در تابستان 2013 امری اتفاقی و از سر عوام فریبی و کذب بوده باشد. فروش در گیشه مشخص می کند که آیا این گونه فیلم ها در میان مردم جایگاه خود را پیدا کرده اند یا خیر؟

منتقد: جیمز براردینلی
امتیاز: 2.5 از 4
مترجم: حمید بنی هاشمی

این مطلب بصورت اختصاصی برای " انجمن تخصصی رسانه کوچک " به نگارش درآمده و هر گونه کپی برداری از آن تنها با ذکر منبع و درج لینک بلامانع می باشد.