کارگردان :
Roger Michell
نویسنده : Hanif Kureishi
بازیگران : Lindsay Duncan, Jim Broadbent, Jeff Goldblum
خلاصه داستان :
یک زوج بریتانیایی پس از سالها به پاریس باز می گردند. جایی که ماه عسل خود را در آنجا سپری کرده بودند و حالا آمده اند به ازدواجشان جان تازه ای ببخشند...





فیلم جدید «راجر میشل» که در آن «جیم برودبنت» و «لیندزی دانکن» سعی می کنند با سفری به پاریس شروع تازه ای در زندگی مشترک مشکل دار خود داشته باشند، شبیه به یک نسخه ی بریتانیایی مربوط به شخصیت های میانسال از فیلم «پیش از نیمه شب/Before Midnight» به نظر می رسد. فیلم بی دوام و تلخ، جزئی نگر و کوته نظرانه است در حالیکه فیلم لینک لیتر که جسی و سلین را هفت سال بعد از اینکه در نهایت به هم رسیدند نشان می داد، حتی وقتی اوضاع به شکل نامناسبی در می آمد باز هم ظاهر خوبی داشت. بیشتر طول فیلم میچل، مسابقه ای بر ضد پیری در جریان دارد که نتیجه اش هم از قبل معلوم است. For much of its running time, Michell's is plain old cross.


در حالیکه فیلمنامه ی لینک لیتر با حضور بازیگران قدیمی اش «جولی دلپی» و «ایتن هاوک» نوشته شده بود، «آخر هفته/ Le Week-End » آخرین همکاری میچل با نویسنده اش «حنیف قریشی» است که در ادامه ی کارهایی مانند « The Buddha of Suburbia » برای تلویزیون و فیلم های «مادر/ The Mother » محصول ۲۰۰۶ و «ونوس/ Venus » محصول ۲۰۰۸ انجام می شود. این فیلم تا الآن شخصی ترین کار آنهاست. فیلم از تجربیات مشترک سرچشمه گرفته است: شخصیت برودبنت، نیک، سخنرانی است که ۴۰ سال پیش در دانشگاه کمبریج درس خوانده است (میچل و قریشی، همینطور تهیه کننده ی فیلم «کوین لودر» حدود ۵ سال بعد از آن در کمبریج بودند).


در پاریس، نیک به یکی از دوستان قدیمی دانشگاهی اش، با بازی «جف گلدبلام»، برمی خورد که هردوی آنها را به یک میهمانی در آپارتمان شیک و مجلل خود و با حضور همسر دوم باردارش دعوت می کند. گفتگوی خصوصی دو مرد در این اتفاق سرنوشت ساز که در آن گلدبلام به شدت از یک شروع دوباره تعریف و تمجید می کند و برودبنت سعی می کند تنگنای اقتصادی وخیمی را که در آن گرفتار آمده است پنهان کند، تبادل اطلاعات کلیدی این صحنه است. پی بردن به وجود زمینه های مربوط به زندگینامه ی خود نویسنده از روی روابط و موقعیت میان آن دو کار سختی نیست و می شود تصور کرد که نمونه هایی از این گونه گفتگوها شاید بین کارگردان و نویسنده هم صورت گرفته باشد.


چنین خلوص روانشناسانه ای به «آخر هفته» دل و جرأت می دهد. هر سه شخصیت اصلی کاملاً با بصیرت هستند. برودبنت مرد فوق العاده ای است که توسط همسرش سرزنش می شود، کارمندانش دل خوشی از او ندارند و پسرش از او سوءاستفاده می کند و هیچ کس حاضر نیست در ازای ظلمی که به او را می دارد کوچکترین اقدام جبران کننده ای انجام دهد. مگ (دانکن) به او می گوید:"تو از اینکه ازت متنفر باشند متنفری"، البته نیازی به این حرف نیست چون نیک خودش می داند که نادیده گرفته می شود، می داند که شرکت اش دچار کمبود بودجه است. با این حال وقتی خود شناسی اش در مقابل یک استعفای دلپذیر جبهه می گیرد، مگ می خروشد و او را به باد سرزنش می گیرد و بدون توجه به شرایط سرتاپا خشم است و در اشتیاق یک زندگی جدید و عشاق تازه به سر می برد.


با این وجود شخصیت او در مقایسه با دلقک محزونی که برودبنت به نمایش می گذارد یا روشنفکر فرصت طلبی که گلدبلام نقش آن را بازی می کند کمتر باورپذیر به نظر می آید. دانکن دیالوگ های فوق العاده ای دارد و آنها را طوری به زبان می آورد که مثل خنجر بر دل می نشینند با این وجود انگیزه های این شخصیت علی رغم نقش آفرینی پر انرژی دانکن کمی مبهم و نامشخص باقی می ماند. این نکته که او در ۶۲ سالگی بسیار زیباست،* آنقدر که در میهمانی ها پرفسورهای فرانسوی بخواهند او را به دست بیاورند، چندان پرداخت نشده است. توقف رابطه ی جنسی در زندگی زناشویی آنها از طرف اوست و برودبنت، آنطور که در یک صحنه ی به یادماندنی می بینیم، هنوز هم به دنبال این مسئله است. درست مانند سلین در «پیش از نیمه شب» او هم در مرز تبدیل شدن به زنی بدجنس و غرغرو پس و پیش می رود و نسبت به همسرش ظرافت کمتری در پردازش شخصیت او به کار گرفته شده است.
لحظاتی هم وجود دارند که درجه ی همدردی شما برای این زوج به شدت پایین می آید. اینکه درباره ی عواقب نگران نبود و احتیاط را کنار گذاشت یک چیز است اما ضربه زدن به دیگران به خاطر بازسازی زندگی زناشویی هم کار جذابی نیست. با این وجود «آخر هفته» با وجود تمام نواقص اش و شاید به خاطر همان ها اثری است که پذیرفته می شود و احساسات واقعی را تحریک می کند. میچل و قریشی با منعطف کردن توجه به سمت خود دری را هر چند تنگ به روی قلمروی باز کرده اند و ما را به داخل دعوت می کنند.

منتقد: کاترین شوآرد (گاردین)
مترجم: الهام بای
منبع:سایت نقد فارسی