کارگردان :
Richard Ayoade
نویسندگان : Richard Ayoade, Avi Korine
بازیگران : Jesse Eisenberg, Mia Wasikowska, Wallace Shawn
بر اساس رمانی به همین نام اثر : فیودور داستایوفسکی

خلاصه داستان :
داستان در باره فردی فروتن و بی دست و پا به نام سایمون جیمز (با بازی جسی ایزنبرگ) است، یک کارمند دفتری کسل کننده که در شرکتی که نام آن ذکر نمی شود، به عنوان داده پرداز کار می کند. رئیس سایمون (که نقش وی را والاس شان در قالبی بسیار پرانرژی بازی می کند) او را ستاره ای در حال ظهور می بیند، هر چند که نام او را به اشتباه استانلی صدا می کند. سایمون آرمانهایی متعادل را در مورد بالا رفتن از نردبان ترقی در شرکت، از طریق تحت تاثیر قراردادن سرهنگ (با بازی جیمز فاکس) رئیس شرکت به وسیله گزارش هایی که می نویسد، در سر می پروراند. در همین حال، او گوشه چشمی هم به هانا (با بازی میا واسیکوفسکا) دارد که در قسمت دیگری کار می کند و برحسب اتفاق در آپارتمانی مقابل آپارتمان وی ساکن است، اما...




هنگامی که "ریچارد آیواید" در سال ۲۰۱۰ با فیلم امروزی خود «زیردریایی» (Submarine) و داستان جذاب آن درباره عشق دوران نوجوانی پا به صحنه گذاشت، این فیلم بلافاصله مورد استقبال قرار گرفت، اما به طور ناشیانه ای با فیلم های "وس اندرسون" مقایسه شد. این کار، ارزیابی غیر منصفانه*ای از فیلم و سازنده آن بود که ارزش فیلمی که آیواید این چنین زیبا ساخته بود را پایین می آورد، حتی اگر توسط افرادی صورت می گرفت که طرفدار فیلم بودند. به علاوه، انسان نمی تواند از خود نپرسد که آیا فیلم «همزاد» (The Double) پاسخ کنایه آمیز آیواید به انتقادات در مورد تقلید وی از کار دیگران هست یا نه. قطعاً جدیدترین کارش نام افرادی چون "تری گیلیام" و "مایکل گوندری" را مطرح خواهد ساخت، اما اشتباه نکنید: «همزاد» نه تنها آیواید را به عنوان یکی از درخشان ترین استعدادهای در حال شکوفایی در پشت دوربین معرفی می کند، بلکه فیلمی منحصر به فرد است، که نظیر آن را مدتهاست در هیچ سینمایی ندیده اید.


فیلم براساس رمان کوتاهی اثر "فیودور داستایوفسکی" ساخته شده است. داستان درباره فردی فروتن و بی دست و پا به نام سایمون جیمز (با بازی جسی ایزنبرگ) است، یک کارمند دفتری کسل کننده که در شرکتی که نام آن ذکر نمی*شود، به عنوان داده پرداز کار می کند. رئیس سایمون (که نقش وی را والاس شان در قالبی بسیار پرانرژی بازی می کند) او را ستاره ای در حال ظهور می بیند، هر چند که نام او را به اشتباه استانلی صدا می کند. سایمون آرمانهایی متعادل را در مورد بالا رفتن از نردبان ترقی در شرکت، از طریق تحت تاثیر قراردادن سرهنگ (با بازی جیمز فاکس) رئیس شرکت به وسیله گزارش هایی که می نویسد، در سر می پروراند. در همین حال، او گوشه چشمی هم به هانا (با بازی میا واسیکوفسکا) دارد که در قسمت دیگری کار می کند و برحسب اتفاق در آپارتمانی مقابل آپارتمان وی ساکن است؛ اما جرات ندارد با این دختر قرار ملاقات بگذارد. به طور کلی، زندگی سایمون بسیار یکنواخت است و در محیط کار نیز وجودی تقریباً نامرئی دارد، که مورد بی اعتنایی هانا است و حتی مادرش نیز که در مرکز ویژه افراد مددجو زندگی می کند، از وی آزرده است.


سایمون اعتراف می کند: «من مثل پینوکیو هستم. من پسرکی چوبی هستم، نه پسری واقعی. این وضع مرا می کشد.» اما به زودی سایمون بر سر شخصیتی که نمی دانست در وی نهفته است، به جنگ برخواهد خواست. یک روز، جیمز سایمون به دفتر کار وارد می شود و می بینیم که او دقیقاً همزاد سایمون است. درست است که ظاهراً هیچکس توجهی به وی نمی کند، اما سایمون وی را می بیند و درابتدا تنها از شباهت عجیب فیزیکی بین خودش و او تعجب می کند. اما شباهت بین این دو نفر در همینجا به پایان می رسد. جیمز با اعتماد به نفس و حالت آمرانه خود، همان شخصیتی را دارد که سایمون در آرزوی داشتن آن است، و هر دوی آنها به این امر آگاهی دارند. جیمز خیلی زود شروع به دست اندازی در زندگی سایمون می کند: کار سایمون را به حساب خودش می گذارد، به دختر مورد علاقه سایمون می رود، و موفقیت ها و پیشرفت های شغلی را که سایمون بدون جلب توجه در پی آنها بود، می قاپد. اما وقتی سایمون شروع به مقابله با این همزاد می کند، هیچکس داستان وی را باور نمی کند و او به آهستگی به مرز دیوانگی کشیده می شود.


این داستان به نظر سورئالیستی و پوچ می آید و در واقع نیز همینطور است. آیواید نیز به جای ارائه داستانی واقعی، ازعجیب و غریب بودن آن استقبال می کند. فیلم مرهون طراحی صحنه عالی دیوید کرنک ( طراح صحنه فیلم «مرشد / The Master») است که فضای بینهایت خسته کننده محل کار سایمون را به فضایی خلاق و جالب تبدیل می کند. اتفاقات در دنیایی بسیار منحصر به فرد رخ می دهند: کامپیوترها انگار که با جریان هوا تغییر می کنند و انگار همه چیز به وسیله شماره گیر، کلید و اهرم حرکت داده می شود. فیلمبرداری اریک ویلسون (فیلمبردار «تیراناسور / Tyrannosaur » و «زیردریایی / Submarine») فیلم های ژانر نوآر دهه ۱۹۵۰ را به یاد می آورد که فضای آنها دود فراوان، سایه های زیاد، انسجام زیاد و نورپردازی حداقل دارد و همه چیز در ترکیبی کاملاً واقعی و اصیل که دیدن آن بسیار مفرح است، درهم آمیخته است.


آیواید در نخستین فیلم خود اثبات کرد که فریم صحنه را دقیقاً در کنترل دارد و حتی یک سانتی متر را نیز به هدر نمی دهد. او با همکاری ویلسون توانست صحنه هایی بسیار برجسته را خلق کند. از نظر بیان ادبی نیز «همزاد» با ریتم داستان پردازی آن هماهنگی دیداری بسیار جالبی دارد.
تصویرپردازی موازی، صحنه های تکراری، طراحی عالی صدا ( صداهای درهم هرگز چنین گوشنواز نبوده اند) و ویرایشی موزیکال، همه برای به تصویر کشیدن زندگی سایمون جیمز و نمایش پاره پاره شدن این زندگی به کار گرفته شده اند (باید به اندرو هیوویت نیز برای موسیقی براستی متمایزش آفرین گفت).اما هیچیک از این کارها بدون داستانی که بتواند فراسوی کشف همزاد پلید توسط فرد را آشکار سازد، تاثیری نخواهد داشت. داستانی که توسط ایوی کورین (بله، همان برادر هارمونی) با همکاری آیواید نوشته شده است، نه تنها قادر است موضوع داستان را به مسیری جذاب بکشد، بلکه به آن کششی هیجانی و تماتیک می دهد که به طرزی شگفت انگیز برای این نوع فیلم وزین می نماید و تنها می تواند به صورت تمرینی در زیبایی شناسی موجودیت یابد. «همزاد» نکاتی جالب (و قطعا گاهی هم واضح و بسیار رک) را در مورد اینکه چگونه فردی می تواند به سادگی فردیت خود را از دست بدهد، به ویژه از طریق بی ارادگی و تمایل به تسلیم اهداف دیگران شدن، مطرح می سازد. این حالت عمیق یا اساسی نیست، اما در هر کسی که از شغل خود رضایت ندارد یا با آوردن بهانه های گوناگون از تحقق اهداف فردی یا حرفه ای شانه خالی می کند، احساسی آشنا را بیدار می کند.


و این "جسی آیزنبرگ" است که با بازی عالی خود در دو نقش سایمون و جیمز، داستان جسورانه و عجیب فیلم را به صورتی یکپارچه در می آورد. دو نقش فوق، بدون آنکه این بازیگر را از محدوده راحتش خارج کنند، به وی امکان می دهند اعتبار بیشتری برای بازی در نقش شخصیت های روی صحنه خود به دست آورد: یکی شخصیت جوانی پر اشتباه و بی کفایت و دیگری شخصیت فردی کارا، پست فطرت و "کاربلدی" که در فیلم «شبکه اجتماعی / The Social Network » ارائه داد. به علاوه، او هر دو شخصیت را نه تنها به صورتی متمایز و کامل (وقتی در نقش جیمز بازی می کند، انگار که بازیگر دیگری به فیلم وارد شده است)، بلکه به صورتی بسیار گیرا ارائه می دهد، و آیزنبرگ تقریباً در کلیه لحظات فیلم حضور دارد. نقش های مکمل متعددی آیزنبرگ را همراهی می کنند. نقش های کمرنگی چون کتی موریاتی (که بالاخص جالب است)، یاسمین پیج و نواه تیلور که به جعبه ی ظریف و دقیق فیلم گوشه های تیزی می دهند.
البته باید اذعان داشت که در گوشه و کنار فیلم معایبی جزئی نیز به چشم می خورند. مثلاً یکی از حضورهای افتخاری در اواخر فیلم آزار دهنده است و با بقیه فیلم همخوانی ندارد؛ اما در هر حال فیلمی را به خاطر نمی آوریم که این چنین بیباکانه چیزی چنین متفاوت را ارائه دهد و آن را به طور کامل به نمایش هم بگذارد. اینکه آیا آیواید در واقع شخصیت خلاق خود را در اثر وجود شبح اندرسون با روی پرده آمدن «زیردریایی» از دست رفته می دید یا نه، چیزی است که ما هرگز نخواهیم دانست، اما فیلم «همزاد» برای ما شکی باقی نمی گذارد که وی صدایی از خود دارد و تصویری خاص خود. فیلم دیوانه وار، خنده دار و به طرز شیطنت آمیزی هوشمندانه است. «همزاد» فیلمی است ویژه، که فیلمسازی منحصر به فرد را در عالی ترین سطح خود به نمایش می گذارد.

منتقد:کوین جاگِرناث (The Playlist)

مترجم: محمدرضا سیلاوی
منبع:سایت نقد فارسی