کارگردان :
Frank Coraci
نویسندگان : Ivan Menchell, Clare Sera
بازیگران : Adam Sandler, Drew Barrymore, Wendi McLendon-Covey

خلاصه داستان :
یک مرد که همسرش را از دست داده همراه با سه دخترش در تعطیلات در آفریقای جنوبی با یک زن مطلقه و دو پسرش در یک مجتمع مسکونی ساکن می شوند. با پی بردن به کارهایی که این دو می توانند باهم برای خانواده هایشان انجام دهند علاقه ای بین آنها شکل می گیرد ...



از فیلمهای آدام سندلر انتظار خاص خودش می رود، گرچه این انتظارات در طی چند سال اخیر و با بالارفتن سن سندلر و تلاشش برای هدف قرار دادن دامنه وسیعتری از مخاطبان تغییر شکل پیدا کرده است. تعداد زیادی از بهترین آثار او همچون «مشروب - مستی عشق/Punch Drunk Love» به کارگردانی پل توماس اندرسن بازخورد چندان گرمی از سوی طرفداران سرسختش به همراه نداشته است. سندلر اخیرا با ساخت فیلم هایی که بین "غیرقابل تحمل بودن و فراموش شدنی بودن" در نوسان هستند، در باتلاق فیلمهای متوسط و کم کیفیت فرو رفته است. او با انگیزه چنگ زدن دوباره به گیشه ها سراغ همبازی دوتا از آثار پیشینش یعنی «درو بریمور» و فیلمهای عاشقانه-کمدی رفته که با تجربه فیلمهای «خواننده ی عروسی/The Wedding Singer» (که من از آن اثر استقبال نکردم) و «پنجاه قرار اول/50 First Dates» (که از آن اثر خوشم آمد) نشان داده بود می تواند به موفقیت دست یابد.در این فیلم سندلر با یار قدیمی اش یعنی «فرانک کوراچی» که پیش از این کارگردان سه تا از آثارش (از جمله «خواننده عروسی») بوده همراه می شود، اما نویسندگان این اثر یعنی «ایوان منشل» و «کلیر سرا» پیش از این با سندلر همکاری نداشته اند. مشکل است که بگوییم آیا این اثر ملال آور نتیجه فیلمنامه ی ضعیف است یا سندلر و کوراچی با فیلمنامه بهتری هم می توانستند همینقدر محصول ملال آوری به دست آورند. البته مهم هم نیست و با وجود تغییر سبک و ژانر، «درآمیخته» کماکان در همان دسته "غیرقابل تحمل بودن و فراموش شدنی بودن" قرار می گیرد.


در ابتدای کار «درآمیخته» شبیه به هیچ کدام از فیلمهای سندلری که تا بحال دیده ایم به نظر نمی رسد. اولین صحنه جایی که قرار ملاقات بی برنامه و فاجعه آمیز جیم (سندلر) و لارن (بریمور) برای مخاطب بازگو می شود، کمابیش غیر واقعی به نظر می رسد و سکانس های دنباله ی آن نیز به همان اندازه پیش پا افتاده و فاقد کمترین جذابیت اند. بالاخره بر شمار شوخی های فیزیکی فیلم افزوده می شود، اما عاشقانه کرخت و تکراری اش مثل یک لنگر سربی آن را از ادامه باز می دارد.


طراوت و شادابی آخرین همکاری سندلر و بریمور یعنی «پنجاه قرار اول» نیز در این اثر به چشم نمی خورد و بازیگران با بی میلی و از سر رفع تکلیف به کار ادامه می دهند. گرچه فیلم های کمدی-عاشقانه همیشه تا حد زیادی قابل پیشبینی هستند، اما مقاصد «درآمیخته» آنقدر از همان ابتدا آشکار و واضح است که همان اندک هیجان معمول به هنگام به وقوع پیوستن خیال پردازی ها را هم با خود ندارد. نمایش عاشقانه «درآمیخته» آنقدر سست است که از عاشقانه بودن خارج می شود.


داستان از این قرار است که جیم که مردی بیوه است همراه با سه دخترش به طور اتفاقی در تعطیلات در آفریقای جنوبی با لارن که زنی مطلقه است و دو پسر دارد در یک مجتمع مسکونی ساکن می شوند. این قرار ملاقات غیر منتظره ی جیم و لارن به نتایج خوبی منجر نمی شود و روابط دوستانه ای بین این دو شکل نمی گیرد؛ اما جیم با یاد دادن بیسبال به یکی از پسران لارن با او وابستگی عاطفی پیدا می کند و از طرفی لارن هم با کمک به یکی از دختران جیم در آرایش کردن با او رابطه برقرار می کند. داستان به همین شکل لنگ لنگان جلو می رود تا این که سرانجام جیم و لارن پی می برند که با وجود دخالت های شوهر سابق و بدذات لارن برای همدیگر ساخته شده اند.


«درآمیخته» چه چیزی کم دارد؟ دو عنصر کلیدی: نه دلنشین است و نه بیننده را به خنده وا می دارد (حداقل نه آنطور که باید و شاید). حتی کمدی های عاشقانه ضعیف هم معمولا به مخاطب این امکان را می دهند که خود را در ماجرای عاشقانه آن درگیر کنند، اما در «درآمیخته» ما هیچ اهمیتی به عاشقانه اش نمی دهیم. اینکه جیم و لارن در نهایت به هم می رسند یا نه برایمان جذابیت چندانی ندارد و سعی و خطای فیلم در وارد شدن از در خنده برای پر کردن شکافی که ناتوانی داستان عاشقانه اش ایجاد کرده افاقه ای حاصل نمی کند. حتم دارم در طول تماشای فیلم چند باری خندیدم، اما به یاد نمی آورم به چه چیز خندیدم؛ احتمالا به جفت پا دادن های پای راست سندلر برای لنگیدن پای چپش. (البته خوشبختانه شوخی های فیلم چندان بزرگسالانه نیستند و از این نظر به درد یک حال و هوا عوض کردن خانوادگی می خورد.)


البته یکی دو ترفند در فیلم به کار رفته که کمی به چاشنی آن افزوده است و اگر نمی بود ادامه آن واقعا خسته کننده می شد. در چند مورد که یک شخصیت قرار است وارد داستان شود، موسیقی متن به صورت ترکیبی از چند آهنگ پاپ مختلف پخش می شود تا بازخوردهای مخاطبان مختلف را نشان دهد. در کنار آنها همخوانی های بازیگران به رهبری تری کروز که در مورد اتفاقات نظر می دهند هم گرچه بیش از حد استفاده می شود، اما حداقل در ابتدا ایده جالبی است. اما در مقابل نکات مثبت، وفور بیش از حد اشاره های تبلیغاتی در خلال فیلم مانند محصولات "هوتِرز" و "دیک س اسپورتینگ گودز" از نکات منفی است.
اگر بخواهیم منصفانه نظر دهیم، سندلر در این نقش خوب ظاهر می شود؛ آزار دهند نیست و در واقع به نوعی دوست داشتنی هم هست. به همین ترتیب درو بریمور هم خوب است. این فیلم چوب فیلمنامه ی ضعیف و ایده های بی نتیجه و شکست خورده ی کارگردانش را تا مرز از هم پاشیدگی و نابودی می خورد، تا جایی که بیینده به این نتیجه برسد که، حداقل تا جایی که به این دو بازیگر مربوط می*شود، لزوما تا سه نشود بازی نشود صدق نمی کند.

منتقد: جیمز براردینلی
مترجم: دانیال دهقانی
منبع:سایت نقد فارسی