کارگردان :
Andrey Zvyagintsev
نویسندگان : Andrey Zvyagintsev, Oleg Negin
بازیگران : Elena Lyadova, Vladimir Vdovichenkov, Aleksey Serebryakov

خلاصه داستان :
کولیا (با بازی اَلِکسی سِربِریاکوف) مکانیکی است که خود را درگیر نزاعی حقوقی با فرد قدرتمند شهر کرده است و این میتواند باعث از دست دادن خانه و زمینش شود ...




تامِس هابز نویسنده ی اثر فلسفی و سیاسی لِوْایِتان دراین کتاب نوشت: زندگی «زشت، خشن و کوتاه» است. فیلم لِوْایِتان ساخته ی آندری زِویاگینتسِف در سال ۲۰۱۴ نامش را از این اثر گرفت. در بازگشت به جشنواره فیلم کن (فیلم اِلنای او در سال ۲۰۱۱ نامزد بخش جایزه برای کارهای نو و نگاهی نو بود)، آخرین ساخته ی زِویاگینتسِف بازگویی قدرتمند و گیرایی از کتاب مقدس ایوب (Book of Job) در شهرکوچکی در روسیه است. کولیا (با بازی اَلِکسی سِربِریاکوف) مکانیکی است که خود را درگیر نزاعی حقوقی با فرد قدرتمند شهر کرده است که این می تواند باعث از دست دادن خانه و زمینش شود. کولیا فرشته نیست، با این حال فرد تندخوی خوش قلب است، که وُدکایش را دوست دارد، به سرعت با دیگران درگیر می شود و دائما از داشته هایش در زندگی ناله و شکایت می کند.


خانه ای که بر سر آن درگیر هستند مکانی خارق العاده و مُشرِف به روستا و خلیج است، با پنجره های بزرگی که از آن ها می توان این مناظر زیبا را تماشا کرد، اما نشان دهنده ی آسیب پذیری و در معرض بودن نیز هستند. پُلی را می توان دید که از خلیج می گذرد و بر روی آن رفت و آمدهای غیرمنتظره و زیادی صورت خواهد گرفت. همسر او، لیلیا (با بازی اِلنا لیادُوا)، در کارخانه ی ماهی کارمی کند؛ او طبع سردی دارد و نسبت به لذایذ دنیایی بی میل است که آینده ی خوبی را نوید نمی دهد.


این در درحالی است که رُما (با بازی سِرگِئی پوخودِف) پسر نوجوان کولیا، که او را از ازدواج قبلی خود دارد، شب ها دیر به خانه برمی گردد، بادوستانش در کلیسایی متروکه مشروب می نوشند و از وجود لیلیا نیز بیزار است. دیمیتری (با بازی وِلادیمیر وِدُویچِنکوف)، یک دوستی قدیمی از ارتش، که حالا در مسکو وکیل شده است، با کولیا ملاقات می کند تا در مشکلات حقوقی اش به او کمک کند. او پرونده ای از فساد شهردار شهر، وَدیم (با بازی رومَن مادیانوف)، جمع آوری کرده است. اما نه دیمیتری و نه کولیا بر میزان فسادی که وَدیم در آن فرو رفته است و تا کجا قرار است به افراطی گری خود ادامه دهد واقف نیستند.


همراه با موسیقی متن ویران کننده فیلیپ گِلاس در صحنه های آغازین و پایانی فیلم، می بینیم که امواج به سنگ های ساحل برخورد می کنند، که شانی از تاثیر متناقض بادهای خنک و دلچسب در دنیای طبیعی و بی رحم نزاع است. زِویاگینتسِف در ابتدا درام و شرایط سخت کولیا را به عنوان کمدی تلخی به نمایش می گذارد.


پاشا (با بازی اَلِکسی روزین) و آنجِلا (با بازی آنا اوکولُوا)، دوستان لیلیا، دوشخصیت هستند که در کنار هم ایفای نقش می کنند و وَدیم شخصیتی شبیه به یک کاریکاتور مدام در حال ادا اطوار در آوردن است؛ یک پُرخور دائم الخمر که می خواهد همه ی زمین ها را ببلعد، یک فرد کینه ای که هرکس جرات کند جلویش قد علم کند را نابود می کند. رسیدگی حقوقی بر سر زمین به سرعت توسط قاضی مسئول انجام می شود و با مَست تر شدن آن دوستان و گسترده تر شدن کمدی، مجلس عیش و نوش مضحکی بر پا می شود. اما آنچه از این مجلس عیش و نوش بر می آید چیزی جز بدتر شدن شرایط کولیا و غم انگیزتر شدن زندگی او و اطرافیانش نیست.


کولیا وقتی با دوستش عکس های قدیمی رهبران شوروی را برای تمرین هدف گیری می چینند از او می پرسد: «اهداف مُعاصِرتَری نداری؟». او با این حرف قصدی دارد. شکست کولیا نتیجه ی ناتوانی اش در قبول شکست از نیروهای بسیار قدرتمندتر از خودش است. در این مورد، نیرویی که زندگی اش را خراب می کند، مثل داستان کتاب ایوب، خدا نیست؛ بلکه دولت روسیه به نمایندگی وَدیم است. حتی مُدِرنیزم مسکو به نمایندگی دیمیتری نیز ثابت می کند که ناکافی، ساده لوحانه و درآخر ظالمانه است. زِویاگینتسِف همه را محکوم می کند: کلیسا، دولت، پلیس و دستگاه قضایی، همه همدست هستند. حتی کولیا و بی صبری، بی عزم و اعتیاد او به نوشیدن الکل نیز از گزند انتقاد در امان نیست، با این وجود نابودی او یک مکافات عمل غیر حق و ناعادلانه است. لِوْایِتان بی شک اثرات رمان بزرگ روسی را درخود دارد، هرچند زِویاگینتسِف برخی صحنه های کلیدی را حذف کرده است.
این محدودیت به معنی نیاز به رمز و رازهای تسلی بخش نیست (این قدرها هم شرایط بد نیست)، بلکه نشانگر کمبود دانش است و به راحتی می توانیم حدس بزنیم آن کمبودها در کجاست. درواقع، راحتی حدس زدنمان نشان می دهد که چقدر از این دنیا را درک کرده ایم. با این همه، کمدی و حس زیبایی شناسی زِویاگینتسِف بدبینی او را تعدیل می کند. دوربین میخاییل کِریچمَن چشم اندازهای باشکوه و شگفت انگیزی را شکار می کند، که زندگی های زشت، خشن و کوتاه در مقابل آن به نمایش در می آیند. از کارکرد نور در کوهستان ها، باران و مهِ شبه جزیره کولا به تاثیرگذارترین شکل استفاده شده است. استخوان های موجودی عظیم که روی ساحل قرار گرفته اند، در ابتدا ترس از فناپذیری را القا می کند، اما این تصویر در انتهای لِوْایِتان [به معنی موجود عظیم] تسلی بخش تر به نظر می آید، گویی "کوتاهی" زندگی هایمان در واقع جبرانی است برای "زشتی" و "خشونت" دنیایی که در آن زندگی می کنیم.

منتقد: جان بِلیزدِیل (cine-vue)
مترجم: محمد رضا سیلاوی
منبع:سایت نقد فارسی