• فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      صد و نود و هشتمین فیلم برتر The Terminator (نابودگر)=Imdb 198




      کارگردان
      : James Cameron

      نویسندگان : James Cameron, Gale Anne Hurd

      خلاصه داستان :
      سال ۲۰۲۹ ؛ دورانی که در بحبوحه جنگ هسته ای، ماشین ها و روبات ها عملاً کنترل زمین را به دست گرفته اند و مشغول نابود کردن آخرین انسان های باقی مانده هستند. نابودگر (آرنولد شوارزنگر) که یک سایبورگ یا ربات انسان نما است، به سال ۱۹۸۴ فرستاده می شود تا زنی جوان به نام سارا کانر (لیندا همیلتون) را که مادر جان کانر ناجی بشریت در جدال با روبات ها خواهد بود بکشد. به دنبال او نیروهای انسان ها نیز …

      سینما روشی دارد که از طریق آن تصاویر چهره و جسم‏ انساان‏های مشخصی را در خاطر ما تداعی می‏کند:هرکسی‏ که چهره ماریا فالکونتی در مصائب ژاندارک یا چارلز برانسن‏ در روزی روزگاری در غرب را دیده باشد،آن‏هال را فراموش‏ نمی‏کند.درست همان‏طور که بیننده جسم پرهیبت آرنول‏ شوارتزنگر را در ترمیناتور از یاد نمی‏برد،جسمی که مدام بر پرده فیلم تحرک دارد.شاید هیچ جنبه‏ای از سینما قدرتمندتر (یا بالقوه مسأله‏سازتر)از ظرفیت آن برای مواجهه تماشاگر با چنین جسم‏ها و چهره‏های متحرکی نباشد که عظمتی فراتر از زندگی دارند،تصاویری که در حرکت و طی زمان فرافکنی‏ می‏شود.البته توجه خاصی که سینما به جلوه‏های(ویژه و غیره)جسم انسان‏ها در حرکت دارد از ژانری به ژانر دیگر گسترش می‏یابد،از فیلم اکشن-ماجرایی گرفته تا وسترن‏ کلاسیک تا فیلم‏های هرزه‏نگار.اما وقتی معلوم می‏شود که‏ این جسم‏ها در واقع«سایبرگ»هسشتند اتفاق جالبی می‏افتد. این مورد در ژانر فرعی فیلم‏های افسانه-علمی اخیر دیده‏ می‏شود که طی دهه اخیر علائق منتقدانه و عامه‏ پسند فراوانی‏ را جلب کرده است.این فیلم‏های افسانه-علمی اغلب لحن‏ و منطق دیستوپیایی(مربوط به سرزمین اندوه و نومیدی) دارند،سایبرگ(ماشین انسان‏نما)را به منزله کانون توجه‏ مضمونی و شکل‏گرایانه خود انتخاب کرده‏اند.آن‏چه در فیلم‏هایی چون بلیدرانر(ریدلی اسکات،1982)و فیلم‏های‏ ترمیناتور(جیمز کامرون،1991-1984)می‏یابیم فرضیاتی‏ اضطراب‏آور و هول‏انگیز درباره مرزهایی است که انسان و غیر انسان را جدا می‏سازد.



      البته تضاد و تبانی انسان و غیر انسان از چنین فیلم‏هایی‏ ریشه نمی‏گیرد.مخالفت انسان با غیر انسان در واقع نمایانگر تکامل درون‏مایه‏ای معاصر و مکانیکی‏تر است که حداقل به‏ دوران فرانکنشتاین(مری شلی)برمی‏گردد.در هرصورت‏ فیلم‏های مذکور تقابلی را بازنمایی می‏کنند که از دوران‏ رمانتیسیم به ارث رسیده است و توجه مخاطب را به نوعی‏ بی‏ثباتی عمیق جلب می‏سازند که به نوبه خود شدید و گیج‏کننده‏ است.این بی‏ثباتی در کوشش‏های ما برای ایجاد تمایز و تعریف‏ انسان از غیر انسان حضوری چشم‏گیر دارد.بلیدرانر و سلسله‏ فیلم‏های ترمیناتور صرفا به انعکاس خطراتی نمی‏پردازند که‏ تکامل افسارگسیخته تکنولوژیک متوجه انسانیت می‏کند،بلکه‏ حتی پرسش‏های محققانه‏تری درباره عواقب تعاریف ما از انسانیت مطرح می‏سازند.این آثار نشان می‏دهند که وقتی‏ سایبرگ می‏سازیم(حداقل در فیلم)در واقع تصوراتمان را نسبت به خود،بازسازی با باطل می‏کنیم.برای آن‏که نکاتمهم در تمایز بین انسان و غیر انسان در فیلم‏های افسانه-علمی‏ را درک کنیم باید به بحث‏های پرجنجالی بپردازیم که در نظریه‏ فرهنگی معاصر مطرح شده است،جایی که نقش انسانیت،جایگاه‏ انسانیت و مفهوم انسان شدیدا در هم تنیده و فراگیر است.هر چقدر هم که این بحث‏ها خارج از زندگی واقعی باشد(از جمله‏ زندگی واقعی و جالبی که در فرآیند هالیوود دیده می‏شود)،جذابیت‏ و آگاهی حاکم بر آن‏ها نشان می‏دهد که تا چه حد ارزش برنامه‏های‏ انسانی در فرهنگ غرب زیر سؤال می‏رود.در واقع اغلب چنین‏ می‏نماید که انسانیت به خودی‏خود از سوی طیفی از سبک‏های‏ انتقادی به مخاطره افتاده است،سبک‏هایی که عمدتا وارداتی‏ هستند ولی رگه‏های بومی نیز دارند،محور تمامی آن‏ها نقد انسانیت است.در هیچ عرصه دیگری بیش از آن‏چه ساخت‏ (تصویرتصویر) ریدلی اسکات‏ در حال راهنمایی‏ هریسون فورد در فیلم‏ بلید رانر شکنی deconstruction نام دارد این بحث‏ها و سوءتفاهمات‏ رخ نداده است.هیچ یک از روش‏های نوین تحلیل،بیش از این‏ متهم به پوچ‏گرایی ضد انسانی نشده است.این روش به زعم‏ اتهام‏زنندگان توأم با بی‏اعتنایی به عاملیت انسانی است و در قالب‏ نقش«ترمیناتور»نمود می‏یابد.



      بر زمینه فیلم‏های مذکور بایست سه‏وجه مرتبط از تحلیل‏ ساخت‏شکنانه را مورد تأکید قرار داد.عملکرد ساخت‏شکنی حتی‏ تقابل‏های جالبی مانند تقابل میان عنصر«سازمند»( Organic ) و«مکانیکی»در روند تحقیق انتقادی آشکار می‏شود که تقابلی‏ نامتقارن و بی‏ثبات است،در لحظات تعیین‏کننده و اغلب غیر منتظره‏ این نکته«تعیین‏ناپذیر»مثلا برتری فرض شده عنصر سازمند بر عنصر مکانیکی در قسمتی از متن باطل می‏گردد،جایی که‏ معلوم می‏شود عنصر سازمند به عنصر مکانیکی نیاز دارد یا جداناپذیری این دو مشخص می‏شود.پس نکته ساخت‏شکنی، رمزگشایی معنی فیلم یا حتی آشکار ساختن ایدئولوژی‏های حاکم‏ بر آن نیست.



      لازمه رمزگشایی و آشکارسازی،موضوع مطمئنی‏ از دانش است که خارج از تقابل بی‏ثبات درون متن قرار می‏گیرد و از تأثیرهای متن دور می‏ماند.در عوض بیننده تقابل میان‏ تماشاگر و نمایش را بی‏ثبات می‏یابد(و این دومین وجه‏ ساخت‏شکنی است که باید مورد تأکید قرار داد)پس شروع به‏ تشخیص
      مشارکت خود در موضوعی می‏کند که تحت بررسی‏ است و درمی‏یابد که حد این مشارکت را شاید هرگز نتوان تشخیص‏ داد زیرا هیچ نقطه‏ای از متن تهی از دشواری‏های انتقادی نیست.



      مثلا در مورد فیلمی چون بلیدرانر شاید تصور کنیم که فرضیات‏ ما پیرامون تمایز آشکار بین انسان و ماشین خدشه‏ناپذیر است. ولی فیلم طی بازنمایی خود از شکل دورگه سایبرگ بر روی‏ مرزی خاص گام برمی‏دارد که آن را متغیر و نفوذپذیر می‏بینیم، چنانکه ماهیت تقابل و ارزش‏هایی را که به آن نسبت می‏دهیم‏ مخدوش می‏سازد2.در روند فیلم موضع خود ما در حکم بیننده‏ تأثیرپذیر است.به گفته دمان زبان جنبه‏ها و عملکردهایی دارد که مکانیکی است و الگوهای سازمندی را مردود می‏کند که به طور سنتی به آن نسبت می‏دهیم.در حالی که ما می‏خواهیم بیش از هرچیز خودمان باشیم،شاید باور کنیم که در انسانی‏ترین حالت‏ هستیم.پس زبان از این دیدگاه ساخت‏شکنانه،عملکردی بسیار غیر انسانی و حتی مکانیکی دارد.این نکته در مورد تحلیل فیلم‏ و برای فیلم‏هایی که مورد بررسی قرار می‏دهیم اعتباری خاص‏ دارد،زیرا تحلیل ساخت‏شکنانه روش‏هایی را آشکار می‏سازد که‏ از طریق آن‏ها مؤلفه‏های مکانیکی و معانی بیانی زبان همواره‏ تصور ما را از انسان کم‏اثر و بالقوه خنثی می‏سازد.می‏توانیم در گفته‏های بزرگان دوران اولیه سینما،نوعی آگاهی نسبت به این‏ جنبه از زبان سینمایی را ملاحظه کنیم،با توجه به کشمکش‏هایی‏ که آن‏ها در دوره خود با موضوعات شکل‏گرایانه،فنی و معانی‏ بیانی داشتند لف کولشوف یکی از بنیان‏گذاران سینمای شوروی‏ در جمله‏ای که تبدیل به بیانه‏ای معروف شده است تصریح‏ می‏کند که فیلم را در پایه‏ای‏ترین سطح آن باید به منزله زبان‏ قلمداد کرد:«نما باید به منزله نشانه،نوعی حرف عمل کند.» تحلیل ساخت‏شکنانه صرفا اهمیت نما را در حکم نوعی حرف‏ خاطرنشان نمی‏کند بلکه به مواردی اشاره دارد که در آن‏ها «حرف»می‏تواند روایت و ساختارهای مضمونی آن را باز کند.آن‏ چه در واکنش‏های ستیزه‏جویانه نسبت به ساخت‏شکنی مبهم‏ می‏ماند،توجه انتقادی این رویکرد به وسایل و شیوه‏هایی است‏ که باعث می‏شوند تا تشخیص چنین سازه‏ای و تأکید بر«حرف» سینمایی به طرز فعالی در روند فیلم فراموش یا تجدید می‏گردد. در واقع متوجه می‏شویم که توازن شکننده میان حافظه و فراموشی‏ در هرنوع استنباط از بلیدرانر نقش مهمی دارد.مسلما یکی از معیارهای توفیق فراوان دو قسمت ترمیناتور،تأثیرگذاری خاص‏ ناشی از تداوم تنش‏ها و بی‏ثباتی‏هایی است که فیلم ایجاد می‏کند: این‏ها می‏توانند با ایجاد تقابل مجدد میان انسان و ماشین،حالت‏ سرگرمی را تداوم بدهند.در مقابل این رهیافت نظری که انسان‏ را بنیانی غیر متنی نمی‏داند،مخالفت قابل توجه و شاید اجتناب‏ناپذیری وجود داشته است.طبق رهیافت مذکور«انسان» مفهوم-استعاره‏ای است که تحت تأثیرهای خاص در عناصر زبانی شکل می‏گیرد:دریدا،دمان و کسانی که تحت تأثیر کار آن‏ها قرار گرفته‏اند متهم به تفکر«غیر انسانی»شده‏اند.گویی‏ که نقد و واژگون‏سازی مفاهیم و فرضیات حاکم به خودی‏خود خطری برای نژاد بشر است.دیوید م.هرش،یکی از پر سروصداترین خوانندگان در گروه کر مخالفین،ادعا دارد که‏ ساخت‏شکنی«می‏خواهد تا خوانندگان را نسبت به تمام ویژگی‏ها انسانی نابینا و ناشنوا کند».در این‏جا پرالتهاب‏ترین موضوعات‏ در بحث‏های مربوط به ساخت‏شکنی را مطرح می‏کنم زیرا مستقیما به بطن موضوعاتی مربوط می‏شود که با پیچیدگی‏ بصری و مضمونی قابل توجهی در بلیدرانر و دو قسمت ترمیناتور انعکاس می‏یابد.



      مهم است که ساخت‏شکنی را با تخریب یا نابودی پوچ‏گرایانه‏ یا حتی افشاگری اشتباه نگیریم:این رویکرد در متن فیلم بهبهترین شکل در حکم تلاشی برای خوانش تصاویر متحرکم‏ استنباط می‏شود:چنین خوانشی را نباید با سنت‏های«خوانش‏ بسته»اشتباه گرفت،سنتی که جزئی از نقد نو محسوب می‏شود و موضوع و هدف خوانش را ثابت(گرچه پیچیده)می‏داند. خوانش ساخت‏شکنانه به خودی‏خود عملکردی بی‏ثبات ولی‏ خلاق است،عملکردی که ما را مجبور می‏کند تا با سازه‏ناپذیری‏ مفاهیم مشخصی همچون انسان مواجه شویم.شاید چنین‏ فرض شده که مفاهیم فوق جوهر ثابتی دارند و شاید ترجیح‏ بدهند که ما یاد در آن‏ها تعمق نکنیم.پس نکته، «ساخت‏شکنی»فیلم‏ها«از خارج»نیست بلکه مطرح کردن‏ پرسش‏های ساخت‏شکنانه است تا بتوانیم درک کنیم که چگونه‏ فیلم پیشاپیش با تقابل‏های مهمتری کلنجار می‏رود.مسأله‏ صرفا استفاده از نظریه در تحلیل فیلم نیست بلکه درک این‏ نکته است که چگونه فیلم تا حد قابل توجهی بر پرده‏ دلمشغولی‏های ما پرتو نظری می‏افکند.پس شاید به این علت‏ است که وقتی نظریه سالن سینما را ترک می‏کند،تغییر می‏یابد -خصوصا وقتی ساخت‏شکنی نامیده شود.



      مسلما جالب است که موضوعات ساخت‏شکنی از جمله‏ بی‏ثباتی مفهوم انسان در فیلم‏هایی‏ چون بلیدرانر و هردو قسمت‏ ترمیناتور آشکار می‏شود.در این‏ فیلم‏ها خطر تکنولوژی برای انسان‏ حکم نقطه عزیمت در روایت را دارد و این خطر تبدیل به موقعیتی برای‏ پرداخت سینمایی و بررسی موقعیت‏ انسان می‏شود.هریک از این‏ فیلم‏ها به کنکاش در رابطه میان‏ انسان و تکنولوژی که نه صرفا در داستان بلکه در بازنمایی فیلم جلوه‏ می‏کند.به نظر می‏رسد که در بین‏ تمام رسانه‏ها،فیلم بیش از همه‏ تأکید دمان بر جنبه‏های مکانیکی‏ متن را قطعیت می‏بخشد زیرا فیلم‏ با بیشترین تأکید بر آپاراتوس‏ (دستگاه)تکیه دارد از جنبه‏های اقتصادی تولیدگرفته تا سازوکار نمایش-ولی این مؤلفه،ضرورت دستگاه به واسطه طیفی از قواعد مشخص می‏شود که نسبت به هنجارپذیری حساسیت‏ دارند.هریک از این فیلم‏ها و شاید هریک از آثار دیستوپیایی‏ افسانه-علمی در داستان خود و از طریق شکل نمایش بصری‏ مسأله دستگاه را به مخاطب برمی‏گرداند و هریک از این‏ فیلم‏ها به روش خاص خود می‏پرسند که وقتی موقعیت و سرنوشت انسان با تصویر تکنولوژیک سایبرگ در هم می‏آمیزد، چه اتفاقی می‏افتد. «اگر می‏خواهی زنده بمانی» در ترمیناتور ساخته جیمز کامرون هیچ نکته‏ای کم‏اهمیت‏تر از سرنوشت نژاد انسان نیست.سکانس افتتاحیه،هولناک و کابوس‏گونه فیلم که مورد تحسین قرار گرفته دنیای آخر الزمانی‏ را ت صویر می‏کند که در آن انسان‏های بازمانده از جهنم هسته‏ای، برای بقاء درگیر نبرد با ماشین‏هایی می‏شوند که هوشمند شده‏اند و می‏توانند تشخیص بدهند که وجود انسان‏ها برایشان خطرناک‏ است.



      ماشین‏های یک سایبرگ مدل جنگی را از زمان آینده به‏ حال می‏فرستند تا مادر جان کانر،فرمانده آتی نیروی مقاومت‏ انسان‏ها را«نابود کند».انسان‏ها نیز با احضار کایل ریس‏ «جنگجوی تنها»از آینده مقابله به مثل می‏کنند.بدین ترتیب‏ قرار است ریس از سارا کانر در مقابل ترمیناتور دفاع کند و قیام‏ موعود را همچنان پابرجا نگه دارد. تقابل میان قهرمان و ضد قهرمان در ابتدای فیلم با تصویر کردن ورود آن‏ها به زمان حال شکل می‏گیرد.جسم و حرکات‏ شوارتزنگر مجموعه‏ای از نشانه‏ها است.به هرحال این نشانه‏ها را باید با استفاده از نماهای نقطه دید کامل کرد:جنبه آشکارا غیر انسانی ترمیناتور صرفا نباید از طریق مشاهده ما(که می‏تواند گمراه‏کننده باشد)،بلکه از طریق فرآیندی نمود می‏یابد که طی‏ آن مشاهده می‏کنیم او چگونه می‏بیند.این نکته تمایز را قطعیت می‏بخشد،زیرا نماهای نقطه دید نشان می‏دهند که‏ ترمیناتور تصاویر را نمی‏بیند بلکه صرفا«اطلاعات جمع‏آوری‏ می‏کند». اگر در این فیلم قدرت مطلق به منزله قدرتی غیر انسانی و با ساده‏ترین نشانه‏های منفی نمایش داده می‏شود در جای دیگر ضعف قدرت جسمانی هویت کایل‏ ریس را به منزله انسان نشان می‏دهد، (نیازی نیست تا نماهای نقطه دید او را ببنیم تا با وی همذات‏پنداری‏ بیشتری داشته باشیم).در روند فیلم‏ این نشانه به منزله برتری جسمانی و مکانیکی سایبرگ بر انسان نمود می‏یابد و تضاد با ظرفیت مثبت انسان‏ برای عمل فی البدیهه قرار می‏گیرد. ریس به مدد توانایی‏اش در سلطه بر تکنولوژی از طریق عمل فی البدیهه‏ و بریکولاژ،شکل‏های متغیر تفکر و عمل متمایز می‏شود،مواردی که فیلم‏ آن‏ها را تحت قدرت و اختیار انسان‏ نشان می‏دهد،چیزی که ترمیناتور به‏ منزله قابلیتی اساسا انسانی نشان‏ می‏دهد مسیری است که طی آن سلطه بر تکنولوژی در خدمت‏ ذهنیت قیام‏طلبانه قرار می‏گیرد.مطابق این خصلت،قهرمان‏ قادر به مقاومت و حتی قربانی ساختن خویش است. ترمیناتور مملو از تصاویر و عناصر تکنولوژی معاصر است، مواردی که حتی وقتی تصادفا در پیرنگ می‏آیند به فیلم قدرت‏ بصری می‏دهد و در شکل‏گیری درون‏مایه نفوذ و تهاجمی به‏ تکنولوژی نقش دارند.فیلم عناصری از تکنولوژی معاصر را به نمایش می‏گذارد:تفن منشی،سشوار،سیستم‏های تلفنی، اتومبیل‏های قراضه شوم یا پیشرفته به نظر نمی‏رسند.چیزی‏ که این‏ها مجموعا بر آن دلالت دارند،دخالت این تکنولوژی‏ها در ارتباط و عاملیت انسانی است.دخالت این‏ها باعث می‏شود تا ترمیناتور بتواند از جنبه عملی و مجازی آلت دست‏شان قرار دهد.پس هوشیاری انسان باید این وضعیت را جبران کند وقتی سارا کانر با این دنیای مکانیکی مواجه می‏گردد،در ابتدا آشفته می‏شود.وضعیت فوق به منزله یکی از وسایل‏ پیرنگ تعلیق فیلم را افزایش می‏دهد و تمثیلی از قابلیت بالقوه‏ ما برای اسارت و آزادی از چنگال تکنولوژی است.



      کنستانس پنلی چنین تأویلی از ترمیناتور را به چالش‏ طلبیده است.وی استدلال می‏کند که نشانه‏های تکنولوژیچنین تقابلی را در فیلم نشان نمی‏دهند:«فیلم بحث آن‏ها در مقابل ما،انسان علیه ماشین،تقابل رمانتیک بین عناصر سازمند و مکانیکی را پیش نمی‏برد.زیرا ضد قهرمان فیلم یک سایبرگ، نیمی ماشین و نیمی انسان است».فیلم تأویلی کامل از انسان‏ و ماشین ارائه می‏دهد و دورگه بودن آن‏ها را به تصویر می‏کشد، اما منطق روایی آن بر اساس ارضاء یک خیال‏پردازی اساسا انسانی‏ قرار دارد که همان سیطره انسان بر ماشین است.منتقدانی که‏ فیلم را از جنبه سیاسی،مترقی تأویل کرده‏اند تأکید دارند که‏ ترمیناتور ظرفیت انسان برای سیطره بر ماشین را به شخصیت‏ زن،سارا کانر نسبت می‏دهند.او نه تنها مادر نجات‏دهنده آتی‏ انسان‏ها و حامل قدرت بالقوه انسانی به شمار می‏رود،بلکه در فیلم می‏بینیم که قدرت عاملیت می‏یابد.در واقع زمانی که سارا ترمیناتور را بین صفحات هیدرولیک صاف می‏کند،بر خلاف‏ ادعای پنلی شخصیتی ماشین‏وار نمی‏شود.وی امری را تحقق‏ می‏بخشد که فیلم به منزله اشتیاق جمعی ما برای خرد کردن‏ تکنولوژی مخرب نشان می‏دهد.پس این خیال‏پردازی حالت‏ جمعی دارد زیرا از یک طرف دو پیروزی انسان بر ماشین را نشان‏ می‏دهد:اطمینان می‏دهد که نیروی مقاومت در آینده به پیروزی‏ می‏رسد(ریس می‏گوید که قرار است انسان‏ها در سال 2029 جنگ را ببرند.)از طرف دیگر قابلیت انسان را در تسلط بر زمان‏ نشان می‏دهد،مضمونی که در هردو قسمت فیلم تبدیل به درون‏ مایه‏ای مهم می‏شود.بدین حیث ترمیناتور به تصریح عاملیت‏ مطلق انسان،«پیروزی اراده»می‏پردازد.



      طی این پیروزی رفته‏رفته شاهد آشکار شدن ابعاد غیر انسانی‏ ترمیناتور از جنبه جسمانی می‏شویم.فیلم به سمتی می‏رود که‏ نقاب از چهره سایبرگ برمی‏دارد و با تصویرپردازی نشان می‏دهد که شباهت ترمیناتور با انسان صرفا توهمی بیش نیست،ورای‏ گوشت و سلول‏های او هیچ چیز انسانی وجود ندارد ولی به معنایی‏ دیگر،این ماشین شدیدا جنبه انسانی می‏یابد،زیرا تجلی هراس‏های‏ انسان است.نکته مذکور در پایان فیلم و با استفاده از عنصر تعلیق‏ نمود می‏یابد.ریس با بمب کامیون ترمیناتور را منفجر می‏کند، زمانی که ترمیناتور در آتش به دام می‏افتد ریس و سارا در صحنه‏ای‏ که شبیه به صحنه پایانی است یکدیگر را در آغوش می‏گیرند. البته این آرامش موقت است زیرا ترمیناتور دوباره از میان شعله‏ها پیدا می‏شود،در حالی که قالب فلزی‏اش آسیبی ندیده است.ولی‏ ماشینی که می‏بینیم شبیه به ماشین‏های مهلکی است که در سکانس افتتاحیه فیلم نشان داده می‏شود و با رقه‏های ذهنی ریس‏ از آینده را شکل می‏دهد.صحنه‏های نهایی فیلم تا اندازه‏ای‏ هولناک‏ترین صحنه‏ها به نظر می‏آید زیرا ناگهان درمی‏یابیم که‏ این موجود تکنولوژیک چیزی جز تصاویر و ترس‏های انسانی نیست. در واقع منطقه جنگی آینده یک کابوس است،کابوسی که هم‏ ما و هم ریس شاهد آن هستیم.کابوسی که مملو از تصورات‏ فرهنگ عامه درباره دایناسورها،تیرانوزاروس رکس مصنوعی و پتروداکتیل‏های پرنده است.از سوی دیگر ترمیناتورهای انسان‏نما که دیگر گوشتی بر تن ندارند،یادآور هراس‏های دوران کودکی‏ ما از اسکلت‏های جاندار می‏شوند.در این راستا نقطه عطفی در تقابل انسان و غیر انسان رخ می‏دهد زیرا ترمیناتور را با غیر انسانی‏ترین ظاهر می‏بینیم(تمام شباهت‏های جسمانی و ظاهری او با انسان از میان رفته است).ولی جنبه مکانیکی و غیر انسانی‏اش همزمان به منزله نوعی فرافکنی انسانی جلوه‏ می‏ند.در ترمیناتور تقابل با ماشین نهایتا منجر به پیروزی انسانی‏ می‏شود،پس تقابل انسان و سایبرگ مانند همیشه در حکم نوعی‏ از فرافکنی انسانی نمود می‏یابد...

      نویسنده:
      فارست پایل
      ترجمه: علی عامری
      منبع: مجله نقد سینما » تیر 1380 - شماره 25


      C U In HeLL...