کمدی به لحاظ نظری یکی از محبوب ترین ژانرهای سینمایی است، هرچند هیچگاه شایسته عظمت شناخته نشده است.


معمولا فیلم های کمدی چندان جدی گرفته نمی شوند. خیلی کم پیش آمده که کمدی ها اسکار بگیرند.


چارلی چاپلین کمدین بزرگ یکی از اولین سوپراستارها در سطح بین المللی بود. باستر کیتن، برادران مارکس و لورل و هاردی تعدادی از بهترین کمدی های تاریخ سینما را ساختند، فیلم*هایی که به جرات این روزها بیش از دوران خود محترم شناخته می شوند.


«بعضی ها داغش را دوست دارند» بیلی وایلدر با بازی تونی کرتیس، جک لمون و مریلین مونرو یکی از محبوب ترین فیلم های تاریخ است. در هالیوود، وودی آلن کاری کرد که کمدی «اسکروبال» که در دهه 1930 بسیار رایج بود، مورد توجه افکار عمومی قرار بگیرد.


اخیرا کمدی هالیوودی با بازیگرانی چون ویل فرل و ساشا بارون کوهن و کارگردانانی مانند جاد آپاتو شناخته می شود. کمدی، سینما را با عمیق ترین ریشه هایش پیوند می دهد، هرچند شاید نیاز باشد یک بیلی وایلدر جدید پیدا شود و از کمدین های امروزی چیزی به مراتب جاه طلبانه تر بیرون بکشند.


نشریه بریتانیایی گاردین اواخر سال 2013 ده فیلم کمدی برتر تاریخ سینما به انتخاب منتقدان خود از جمله پیتر برادشاو، دیوید تامسن، زان بروکس و... را انتخاب کرد که در ادامه می خوانید:


1- «آنی هال» (وودی آلن، 1977)


فیلم وودی آلن که به نوعی زندگی نامه شخصی او بود، با دریافت چهار جایزه اسکار از جمله جایزه بهترین فیلم، نام آلن را بیش از پیش سر زبان ها انداخت و به جرات بهترین فیلم او هم هست. روایت داستانی از ظهور و سقوط یک «رمانس عصبی» بین آلوی سینگر کمدین نیویورکی (آلن) و آنی هال زن باریک و بلند و تندخو (دایان کیتن)، بهترین گواه برای اثبات استعداد آلن در خلق کمدی تاثیرگذار روی پرده سینماست. سئوال اصلی فیلم این است: کجای کار اشتباه بود؟ چگونه این رمانس از بین رفت؟


2- «بورات» (لری چارلز، 2006)


بورات با بازی ساشا بارون کوهن و تهیه کننده اش از طرف وزارت فرهنگ و اطلاعات قزاقستان به آمریکا فرستاده می شوند تا یافته های خود را از فرهنگ آمریکایی برای هم وطنان خود ببرند. فیلم، ایده ساده ای دارد، اما آنچه در ادامه می بینیم روایتی مستندوار و یک طنز بسیار بی رحمانه است که هم تحجر دوران پس از شوروی سابق و هم اختلالات اجتماعی آمریکا را نشانه می رود. کمدی بارون کوهن در این فیلم، قطعا بسیار پرخطر است و تضمینی هم نبود که نتیجه ای داشته باشد، اما «بورات» فیلمی بسیار خوب است و شاید دیگر نظیرش را نبینیم.


3- «بعضی ها داغش را دوست دارند» (بیلی وایلدر، 1959)


هرچند داستان «بعضی ها داغش را دوست دارند» در دوران پرتلاطم دهه 1920 روی می دهد، اما خود فیلم یکی از اولین کمدی های آمریکایی بزرگ در دوران پر شور و حال دهه 1960 بود. «بعضی ها داغش را دوست دارند» داستان دو نوازنده بی کار با بازی تونی کرتیس و جک لمون است که به طور تصادفی شاهد کشتار روز سنت ولنتاین هستند. آن ها از ترس گانگسترها خود را به شکل زنان درمی آورند و همراه گروهی دختر نوازنده از شیکاگو به میامی می روند. فیلم بیلی وایلدر از دوران خود بسیار جلوتر بود. وایلدر در کنار اوتو پرمینجر یکی از کارگردانان خارجی بود که کمک کرد سینمای هالیوود بالاخره بزرگ شود و از این لحاظ آمریکایی ها مدیون او هستند.


4- «تیم آمریکا: پلیس جهانی» (تری پارکر، 2004 )


این فیلم یک سال پس از آغاز جنگ عراق روی پرده رفت و اولین و شاید بامزه ترین واکنش های اولیه هالیوود به آن تقابلِ به هم ریخته بود. «تیم آمریکا: پلیس جهانی» از روی ایده ای ساده ای، اما عالی و به نظر احمقانه، ساخته شد: یک فیلم اکشن با عروسک ها و داستان گروهی که می کوشد جلوی تروریست ها را بگیرد. شخصیت های فیلم شامل چهره های معروف مانند مایکل مور، الک بالدوین، مت دیمن و شان پن است و کیم جونگ-ایل رهبر سابق کره شمالی هم حضوری پررنگ در داستان دارد.


5- «قاتلین پیرزن» (الکساندر مکندریک، 1955)


«قاتلین پیرزن» آخرین کمدی بزرگ شرکت ایلینگ استودیوز بود که در دهه های 1940 و 1950 رونق داشتند. فیلم درباره تلاش نافرجام پنج سارق است که برای سرقت از خانه یک پیرزن تنها (کتی جانسن)، اتاقی را اجاره می کنند. الک گینس، پیتر سلرز و هربرت لوم در «قاتلین پیرزن» بازی می کنند. چطور کسی می تواند فیلمی به این اندازه گزنده و نشاط انگیز را تکرار کند؟ برادران کوئن در سال 2004 سعی کردند با بازسازی «قاتلین پیرزن» این کار را انجام بدهند، اما شکست خوردند.


6- «دکتر استرنج لاو» (استنلی کوبریک، 1964)


شاید سال 1964 را به عنوان سالی در ذهن داشته باشیم که گروه بیتلز یکه تازی می کرد یا سال قبل از حمله نظامی آمریکا به ویتنام، اما این سال در عین حال سال سقوط خروشچف در شوروی سابق هم بود، همین طور سالی که چین اولین بمب اتم خود را منفجر کرد. خوشبختانه در همین سال، استنلی کوبریک، تری ساترن و پیتر سلرز هم در دسترس بودند تا کاری کنند آدم ها نسبت به پایان دنیا آنطور که تا آن زمان می شناختند و بچگی روان بیمار نهفته در شرط بندی های نظامی، حس بهتری داشته باشند. تا پیش از «دکتر استرنج لاو» هیچ کمدی مانند این فیلم ساخته نشده بود. همه چیزهایی که آمریکای بی احساس و پارانویایی دهه 50 در برابر آن زانو می زد - بمب، پنتاگون، امنیت ملی، خود رئیس جمهور و... - خرد شد و دیگر مانند سابق به آن احترام گذاشته نشد. داستان فیلم درباره یکی از فرماندهان نیروی هوایی آمریکا (با بازی سلرز) است که از ترس حمله احتمالی روس ها دیوانه می شود.

7- «سوپ اردک» (لیو مکری، 1933)


«سوپ اردک» حدود 10 ماه پس از آنکه آدولف هیتلر صدراعظم آلمان شد، روی پرده رفت. می توان این دو اتفاق را با هم مرتبط دانست؟ سبیل کدام یک خطرناک تر یا مضحک تر بود؟ گروچو در «سوپ اردک» نقش روفوس تی. فایرفلای رئیس جمهور کشور فریدونیا را بازی می کند که آماده است از شرافت خانم تیزدیل (مارگارت دومونت) دفاع کند و برای این کار با کشور همسایه سیلوانیا وارد جنگ می شود. مسئولیت هدایت فیلم با گروچو است.


8- «راشمور» (وس اندرسن، 1998 )


کمی پس از آنکه وس اندرسن دومین فیلم بلند داستانی خود را به پایان رساند، یک نمایش خصوصی برای پالین کیل منتقد محترم نیویورکر برپا کرد. بعد از آنکه چراغ ها روشن شد، منتقد 79 ساله رو به مولف جوان که 50 سال از او کوچک تر بود، کرد و گفت: «نمی دانم اینجا چی داری، وس... واقعا نمی دانم درباره این فیلم چی بگویم.» چه کسی می تواند کیل را مقصر بداند؟ حتی الان که دقیقا متوجه شده ایم عبارت فیلمی از وس اندرسن، چه معنایی دارد، «راشمور» با داستانی درباره یک نوجوان نامتعارف (با بازی جیسن شوارتزمن) که در پسزمینه ساحل شرقی آمریکا روی می دهد، غنی و غریب جلوه می کند.

9- «زندگی برایان مانتی پایتن» (تری جونز، 1979)


داستان فیلم در ناصره روی می دهد. برایان کوهن همزمان با عیسی (ع) و در نزدیکی او به دنیا می آید. سه مجوس به اشتباه به دیدن او می روند. همان طور که قابل پیش بینی بود، فیلم در سطح وسیع مورد انتقاد قرار گرفت و نمایش آن در خیلی کشورها به اتهام توهین به مقدسات، ممنوع اعلام شد. سازندگان فیلم در برنامه های تبلیغاتی خود با خوشحالی بر این اعتراض ها تاکید کردند و مثلا گفتند «فیلم آن قدر بامزه بود که نمایش آن در نروژ ممنوع شد!»


10- «هواپیما!» (جیم آبراهامز، دیوید زوکر و جری زوکر، 1980)


از یک جهت حق دارید از «هواپیما!» متنفر باشید. به خاطر تاثیری که بر تک تک تقلیدهای شوخی آمیز در سه دهه اخیر داشته است. بدون «هواپیما!» نه «فیلم حماسی» بود نه «فیلم قرار» یا «ملاقات با اسپارتی ها» یا «رابین هود: مردان با لباس تنگ»، اما با با وجود این همه رنج و مصیبت که به طور مستقیم روی دنیا تاثیر گذاشت، واقعا می توان از این فیلم متنفر بود؟ البته که نه، چون «هواپیما!» فیلمی فوق العاده است. فیلم، داستانی بی ربط دارد. در یک پرواز مسافری به هنگام شام، هر کس که ماهی خورده، از مسافران گرفته تا خلبان و دستیارانش مسموم می شود و این زمینه ساز صدها شوخی است. جیم آبراهامز، دیوید زوکر و جری زوکر 88 دقیقه نفس گیر خلق کرده اند. «هواپیماها !» مانند اولین اکران خود همچنان تازه و مجلل است.



منبع:خبرآنلاین