• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      40
      نوشته ها
      54
      محل زندگی
      اینترنت
      پسندیده : 12
      مورد پسند : 26 بار در 17 پست

      هفتمین فیلم برتر imdb 7 = Schindler's List


      کارگردان :Steven Spielberg
      نویسنده : Thomas Keneally
      جوایز :
      برنده اسکار:
      بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه اقتباسی، بهترین موسیقی، بهترین تدوین، بهترین فیلمبرداری و بهترین کارگردان هنری. نامزد اسکار:-


      خلاصه داستان :
      فهرست شیندلر، داستان واقعی مقطعی از زندگی اسکار شیندلر، سرمایه دار آلمانی در خلال جنگ جهانی دوم است. اسکار شیندلر در ابتدا با استفاده از شرایطی که جنگ فراهم آورده بود، یهودیان را به عنوان کارگر برای کارخانه اش انتخاب می*کند تا پول کمتری برای استخدام کارگر داده باشد و درآمد بیشتری بدست آورد. او نیز مانند سران حزب نازی فردی فرصت طلب و اهل عیش و نوش است. او به طور پیوسته در تلاش است تا با سران نازی ارتباط برقرار کند تا در این شرایط بیشترین نفع را ببرد..
      اگر اسکار شیندلر یک قهرمان عادی بود که برای عقایدش مبارزه می کرد، امروز توصیف کردن او اینقدر مشکل نبود. ویژگی هایی شخصیت او از جمله اعتیاد به الکل، قماربازی، داشتن چندین معشوقه، طمع زندگی او را تبدیل به یک معما کرده است. ما درباره ی شخصیتی صحبت می کنیم که با آغاز جنگ جهانی دوم به امید پول دار شدن به کشور لهستان رفت تا با راه اندازی کارخانه هایی که کارگرانشان یهودی بودند به اهداف خود برسد. در پایان جنگ او بارها زندگی خود را به خطر انداخت و تمامی ثروت خود را برای دور نگه داشتن یهودی ها از دستان بیرحم آلمانها خرج کرد. او برای ماه های متمادی به آلمان ها رشوه می داد تا کارگران یهودی را به جای سوزاندن در کوره ها به او بسپارند تا در کارخانه ی او برایش کار کنند. کارخانه ساخت گلوله توپ برای ارتش آلمان، کارخانه ای که در تمام دوران فعالیتش حتی یک محصول قابل استفاده برای ارتش آلمان تولید نکرد.



      سوال اینجاست که چه چیزی او را متحول کرد؟ -چرا در حالتی که می توانست مثل هزاران نازی دیگر از موقعیت ایجاد شده به نفع خودش استفاده کند و ثروت عظیمی را برای خود و بعد از جنگ پس انداز کند این کار را نکرد؟ چرا به جای یک جنایتکار جنگی او تصمیم گرفت یک انسان باشد؟ و این استیون اسپیلبرگ است که تصمیم می گیرد در فیلمش پاسخی به این سوال ندهد. هر پاسخ احتمالی به این سوال بسیار ساده
      ، ابتدایی به نظر می رسد و البته توهینی به زندگی رمزآلود شیندلر. هولوکاست طوفان کشنده ای بود که با نژاد پرستی و دیوانگی درهم آمیخت. شیندلر توانست در گوشه ای از جنگ که او در آن حضور داشت بر این نیروی اهریمنی فایق آید ولی به نظر می رسد که او برای اتفاق های مرموزی که برای خودش می افتاد هیچ برنامه ای نداشت. در این فیلم که بهترین کار اسپیلبرگ تا به امروز است. او موفق شد داستان شیندلر را بدون استفاده از فرمول ساده تخیل به بهترین شکل به نمایش درآورد. این فیلم 184 دقیقه ای مثل تمام فیلم های بزرگ دیگر به نظر کوتاه می آید. فیلم با معرفی شیندلر (لیام نسون)، به عنوان مردی قدبلند و جذاب آغاز می شود. او همیشه لباس های گرانقیمت می پوشد و اغلب اوقات مشغول خرید مشروب و خاویار برای سران نازی است. همچنین او یک نشان آلمان نازی را با افتخار روی کت خود چسبانده است. اسکار شیندلر دوست دارد که با افسر ارشد نازی عکس یادگاری بیاندازد. وی فرد با نفوذی است که در بازار سیاه افراد زیادی را می شناسد و تهیه اقلام نایاب مثل سیگار، نایلون و مشروب برای او کار ساده ای است. سران نازی از ایده باز کردن کارخانه ای که به ارتش آلمان کمک کند و همچنین بتواند برای آلمان ها آشپزی کند استقبال کردند. چه ایده ای بهتر از استخدام یهودیان، چرا که حقوق آنها بسیار پایین است و بدین صورت شیندلر سریعتر پولدار می شود. قدرت شیندلر در فریب، رشوه و دروغ گویی به سران نازی است. او هیچ چیزی در مورد راه اندازی کارخانه نمی داند به همین دلیل یک حسابدار یهودی به نام ایزاک استرن (بن کینگزلی) را استخدام می کند تا کارهای او را انجام دهد. استرن در خیابانهای کراکو می گردد تا یهودیان را برای شیندلر استخدام کند.



      چون محیط کارخانه از محیط جنگ جدا است کسانی که در آن کار کنند شانس بیشتری برای زندگی دارند. رابطه ی استرن و شیندلر توسط اسپیربرگ به صورت مرموزی محکم می شود. در ابتدای جنگ تنها هدف شیندلر بدست آوردن پول و در انتهای آن حفظ جان کارگران یهودی اش است. ما می دانیم که استرن این موضوع را می داند اما در کل فیلم صحنه ای که استرن و شیندلر این موضوع را بیان کنند، وجود ندارد شاید بدلیل اینکه گفتن حقیقت میتواند منجر به مرگ هر دوی آنها بشود...
      قدرت اسپیلبرگ در تمام صحنه های فیلم واضح است. فیلم برداری فیلم را استرن زاییلیان به عهده دارد و نمایش نامه فیلم بر اساس داستان توماس کنالی از روی یک ملودرام تبعیت نمی کند. در عوض اسپیلبرگ سعی کرده است که از یک سلسله اتفاقات واضح و بدون جلوه های ویژه استفاده کند و به کمک همین حوادث ما می فهمیم که چقدر دنیای شیندلر مرموز است. ما همچنین شاهد یک هولوکاست وحشتناک هستیم. اسپیلبرگ به ما فرمانده آلمانی را معرفی می کند که مسئول کمپ نازی هاست، فردی بیمار به نام گود (رالف فلنس) که نماد کامل یک شیطان است. از بالکون ویلای خود که بر حیاط کمپ اشراف کامل دارد برای تمرین تیراندازی یهودیان را هدف قرار می دهد. (شیندلر این فرصت را پیدا می کند که در یک مهمانی بی ارادگی گئود را در قالب یک مثال به رخش بکشد و این کار را آنقدر واضح انجام می دهد که بیشتر شبیه به یک توهین است). گئود از آن دسته آدم هایی است که خودشان ایده ای را پایه گذاری می کنند ولی خودشان را از آن مستثنی می دانند. او آلمانی های دیگر را به کشتن یهودیان ترغیب می کند و خودش دختر یهودی زیبایی را به نام هلن را به عنوان خدمتکار انتخاب می کند و به مرور زمان عاشقش می شود. این تنها ظاهر زیبای هلن است که باعث زنده ماندش می شود. نیازهای شخصی گئود برایش از همه چیز مهم تر است، از مرگ و زندگی، درست و اشتباه. با بررسی شخصیت او ما متوجه می شویم که نازی ها تنها به واسطه ی افرادی مانند جفری داهمر که قدرت فکر کردن داشتند توانستند تا حدودی به اهداف خود برسند.



      اسپیلبرگ تصمیم گرفت به سبک فیلم های مستند، این فیلم را سیاه و سفید فیلم برداری کند (تمام اتفاق هایی که در کارخانه شیندلر رخ میدهد
      واقعی هستند). او نشان می دهد که شیندلر چطور با سیستم دیوانه وار نازی ها مبارزه می کند. موفقیت های این فیلم حاصل کار همزمان کارگردانی، داستان پردازی، تدوین و هدایت سیاهی لشکر آن هستند. اما اسپیلبرگ کارگردانی که ما او را به واسطه صحنه های به یاد ماندنی و پرهزینه اش می شناسیم، در عمق داستان محو می شود. نسون و کینگزلی و دیگر هنرپیشگان فیلم نیز همگی به یک سمت و جدا از ظهور قابلیت های شخصی به اجرای یک شاهکار می پردازند. در انتهای فیلم صحنه های فوق العاده ایی را شاهد هستیم. دیدن افراد واقعی که شیندلر آنها را نجات داد زیبایی این فیلم را دو چندان می کند. در انتهای فیلم یادداشتی وجود دارد که به ما می گوید تعداد افرادی که شیندلر آنها را نجات داد با احتساب خانواده هایشان بیش از 6000 نفر است و یهودیان لهستان امروزه 4000 نفر می باشند. درسی که از این فیلم می گیریم این است که شیندلر به تنهایی بیش از یک کشور برای نجات جان یهودیان تلاش کرد. پیام فیلم این است که یک مرد در مواجهه با هولوکاست هر کاری که توانست کرد در جایی که دیگران تنها نظاره گر بودند. می توان فهمید که تنها یک مرد افسانه ای، بدون فکر و بی توجه به خطر، یک مرد حیله گر و بدون نقشه می توانست کاری را که اسکار شیندلر کرد را انجام دهد. هیچ مرد عاقل و با تجربه ایی تا این حد پیش نمی رود!



      - نگاهی به فیلم «فهرست شیندلر»: رجوع به ابعاد انسانی روح خویش

      نویسنده: هوتن زنگنه



      درباره این فیلم سه ساعته سیاه و سفید كه دلیلش تضاد تیرگی و روشنی آدمهای فیلم است و هوشمندانه تصمیم*گیری شده است چه می*توان گفت؟ اسپیلبرگ (كارگردان فیلم) دست به آزمونی بزرگ زده است. او گفته بود مدتها تصمیم داشته فیلمی درباره نسل*كشی نازی*ها در خلال جنگ جهانی دوم تولید كند اما به داستان روایی خوبی دست نیافته است. اكنون چه داستانی بهتر از انقلاب درونی یك مرد پول*دوست و هوسباز تا تبدیل شدن به اسطوره*ای انسانی و مثال زدنی؟ شیندلری كه از تبدیل شدن كارخانه*اش به یك نوان*خانه ابا دارد اكنون به فردی روشن*ضمیر تبدیل می*شود كه برای نجات جان انسانها از هیچ چیز از جمله جان و مال و اعتبار كوتاهی نمی*كند. حتی اگر تمام قصه فیلم _ به زعم برخی منتقدان یا حتی ضد یهودیان _ دروغ باشد فیلم به یك روایت انسانی و معرفتی تبدیل شده است. فیلم با یك نما از شمع آغاز می*شود، شمعی كه می*سوزد تا ظلمات اطراف را تا جایی كه می*تواند از بین ببرد. می*توان گفت سكانس اولیه كه سوختن یك شمع است خلاصه*ای زیبا و استعاری از كل فیلم است. شیندلر شمعی است كه با سوختن خود در صدد نور*افشانی و از بین بردن ظلمت است. او در بحبوحه آدم*كشی و زجر نافرجام آدمها دست به عملی انسانی می*زند. صحنه*های استعاری اول فیلم از اسپیلبرگ بعید بود اما او چنین استعاره*های سینمایی را در فیلمهای بعدی*اش مانند "اگه می*تونی منو بگیر"، "نجات سرباز رایان"، "ترمینال" و "مونیخ" تكرار كرده است. از نظر ساختار، فیلم حالتی گزارشی دارد. دوربین بر شانه و لرزشهای پاپی تصویر بیننده را به فضای زجرآلود آن دوران می*برد اما چه هنرمندانه در سكانسهایی دیگر دوربین زمین*گیر می*شود تا به لایه*های درونی آدمهای فیلم دست پیدا بكنیم. برای مثال به سكانس گفتگوی شیندلر با همسرش در یك*سوم ابتدایی فیلم و یا گفتگوی شیندلر با دختر یهودی بنام هلن و یا گفتگوی شیندلر با اشترن (با بازی بن كینگزلی) هنگام تهیه فهرست اسامی كارگرها دقت كنید. در این سكانسها از بازیهای پرقدرت كه بگذریم، نور و دوربین حرف اول را می*زنند و بیننده را میخكوب می*نمایند. یكی دیگر از سكانسهای استعاری فیلم كشتن بیمارگونه و تفریح مانند آدمها به دست آمون گوت (با بازی رالف فاینس) از روی بالكن ویلا و بلافاصله ادرار كردن او در توالت ویلاست. این صحنه نشان می*دهد كه تا چه حد مسخ روحی و روانی یك انسان از لحاظ ایدئولوژیك كه بعضاً جنبه سیاسی نیز دارد باعث می*شود كشتن یك انسان به اندازه تخلیه ادرار بی*اهمیت و عادی باشد. نمونه این صحنه*ها در فیلم بی*شمار است. شیندلر كه خودش عضو افتخاری حزب نازی است عده*ای انسان را از قعر دهان اژدهاگونه نازیها بیرون می*كشد و این از ویژگیهای پیچیده انسان است. مشخص است كه اسپیلبرگ قصد ندارد فیلم را سیاست*زده كند، تنها جنبه*های انسانی و ابعاد عاطفی این تراژدی را مد نظر قرار داده است. شیندلر مردی است كه از نهایت رذالت به اوج می*رسد و خود را در تاریخ جاودانه می*كند. در مورد ویژگیهای شخصیتی او حرف و حدیث بیشمار است اما گویی اسپیلبرگ از این موضوع رخ بر نمی*تابد و كار خودش را می*كند. فهرست شیندلر یك درام انسانی است. هربار كه به تماشای این فیلم می*نشینم به یاد این می*افتم كه خود نیز یك انسان هستم و آیا می*توانم همچون او به ابعاد انسانی روح خویش رجوع كنم؟ دریغ كه كار مشكلی است. در انتها به اسپیلبرگ برای انساندوستی بی*شائبه*اش و زحمت فراوانی كه برای تولید این فیلم متحمل شده است و اشكهایی كه هنگام فیلمبرداری (به گفته خودش) ریخته است آفرین و خسته نباشی می*گویم. مرحبا به بازی زیبای لیام نیسون (اسكار شیندلر)، رالف فاینس (آمون گوت)، بن كینگزلی (ایزاك اشترن) و كارولین گودال (امیلی شیندلر) و تمام بازیگران ریز و درشت فیلم. آفرین به یانوش كامینسكی برای تصویربرداری هنرمندانه*اش. احسنت به جان ویلیامز برای موسیقی جانسوز و زیبایش.
      دیالوگهای به یاد ماندنی فیلم: "اسکار شیندلر: اشترن! اکه این کارخونه یک موقع بتونه یک فشنگ تولید کنه که در واقع شلیک بشه، من خیلی ناراحت خواهم شد." "آیتزاک اشترن: (در ابتدای آشناییش با شیندلر) طبق قانون باید بهتون بگم که من یک یهودیم، قربان. شیندلر: خب، منم یک آلمانی ام. پس به کارمون برسیم." "شیندلر: پدرم علاقه مند بود که بگه تو به سه چیز در زندگی احتیاج داری: یک دکتر خوب، یک کشیش بخشنده و یک حسابدار باهوش. دو تای اولی، هیچ وقت بهشون نیاز نداشتم." "آمون گوت: تو این آدم* ها رو می*خوای؟ شیندلر: این آدم ها؟ آدم های من. من آدم های خودم رو می*خوام. آمون گوت: تو کی هستی؟ موسی؟!" "جولین شرنر: (بعد از دستگیری شیندلر به علت بوسیدن یک دختر یهودی) ما به تو یک دختر یهودی می*دهیم برای ۵ مارک در روز، اسکار. تو باید ما رو ببوسی، نه اونها رو." "افسر اس*اس: یهودی یك*دست دو برابر بی خاصیته!" "شیندلر: آمون! نظرت چیه كه روی واگنها آب بگیریم؟ آمون گوت: این كار ظالمانه است، تو به اونها امید میدی! این كار ظالمانه است! (به هاجار) شیلنگ آب رو بیار. هاجار: شیلنگ آب؟ كجا آتیش گرفته؟ (شیندلر و آمون گوت می*خندند)" "شیندلر: همیشه برای پولدار شدن یك چیزی كم داشتم. حتی اگه می*دونستم اون چیه نمی*تونستم فراهمش بكنم. تمام دلیل شكست*های قبلیم نداشتن اون چیز بود. امیلی: شانس؟ شیندلر: جنگ!" "آمون گوت: امروز تاریخ است. كراكو ششصد سال به یهودیان تعلق داشته اما امروز تا غروب تنها شایعاتی در این باره باقی خواهد ماند. امروز تاریخ است!" "آمون گوت: تو مهندس هستی؟ زن یهودی: بله قربان. تحصیلكرده رشته مهندسی از دانشگاه میلان. آمون گوت: آه یه یهودی تحصیلكرده درست مثل كارل ماركس! (به افسر اس*اس) بكشش! زن یهودی: آما قربان من فقط می*خوام كارم رو درست انجام بدم. آمون گوت: من هم همینطور! (افسر زن را به دنبال خود می*كشد) نه جلوی من بكشش! (افسر زن را روی زانو می*نشاند و به مغزش شلیك می*كند) آمون گوت: همون كاری كه اون گفت انجام بدین!" "شیندلر: (خطاب به آمون گوت) این قدرته آمون! اگر اختیار كشتن رو داشته باشی اما ببخشی! این قدرته! آمون گوت: امشب زیاد مشروب خوردی؟" "اشترن: به زبان هیپرو نوشته شده. نوشته هركس كه جانی رو نجات بده گویی همه دنیا رو نجات داده." "شیندلر: (بغض كرده) چقدر پول هدر دادم... می*تونستم آدمای بیشتری رو بیارم. این ماشین! آمون برای این ده نفر بهم می*داد... (به سنجاق سینه آرم نازی اشاره می*كند) این نشان! این طلاست. با این می*شد دو نفر دیگه رو بیارم. این می*تونست دو نفر دیگه رو نجات بده! (به گریه می*افتد) یا حد اقل یه نفر دیگه رو! یك انسان اشترن! یك انسان دیگه!"



      واکاوی اندیشه های پنهان در یک فیلم شاخص: فهرست شیندلر (Schindler’s List)

      نویسنده: حسن نجفی

      تجربه ی ۱: رنگ، حرکت دوربین «فهرست شیندلر» اثر تلخ و سیاهی درباره ی جنایات نازی ها و کوره های آدم سوزی آن هاست؛ گرچه به نظر می رسد کارگردان با تأکید بر اتفاقات خاص و نوع پردازش موضوع و نیز با بهره گیری از هم ذات پنداری تماشاگر قصد داشته به توجیه صهیونیسم بپردازد، اما فیلم به عنوان یک اثر هنری دارای ویژگی های برجسته یی است

      .


      استفاده از رنگ سیاه و سفید و پرهیز از حرکات متعارف دوربین (حرکت روی سه پایه یا تراولینگ و ...) و رویکرد به فیلمبرداریِ روی دست باعث خلق فضاهای مستند در اثر شده و این دو عامل (رنگ سیاه و سفید و حرکات روی دست دوربین) نقش مهمی در انتقال حس حاکم فیلم و القای مفهوم مورد نظر فیلمساز دارند.
      تجربه ی ۲: لحظات شاعرانه صحنه ی زیبای بارش خاکستر سرد و سوخته ی ده ها هزار اسیر به همراه دانه های برف بر شهر سرد و یخ زده ی کراکوو. سکانس پایانی فیلم؛ اهدای هدیه یی از طرف ۱۱۰۰ کارگر (اسیر) به اسکار شیندلر، حلقه یی که از طلای دندان های خود ساخته اند و جمله یی زیبا با این مضمون روی آن حک کرده اند: «آن کس که جانی را نجات دهد جهانی را نجات داده است». این صحنه ها با پرداختی شاعرانه که کنتراست شدیدی با لحن گزنده و تلخ فیلم دارد به شدت اثرگذار هستند. لحظات ناب سینما همچون قطعاتی شاعرانه در بطن آثار می درخشند و هرگز از حافظه پاک نمی شوند. تجربه ی ۳: رنگ، طراحی لباس



      طراحی لباس و هم چنین رنگ، به شیوه یی بسیار بدیع و نو در یکی از سکانس های فیلم مورد استفاده قرار گرفته اند. اسکار شیندلر از فراز تپه یی شاهد دستگیری و قتل عام مردم کراکوو توسط نازی هاست؛ در این میان در حالی که شیوه ی فیلمبرداری و ثبت تصاویر سیاه و سفید است، دختربچه یی با لباس سرخ به چشم می خورد که موج جمعیت او را نیز همراه با خود به جلو می برد. رنگ لباس دختربچه در این صحنه نمادی از حضور حیات و زندگی است که در کوران مرگ و تباهی جریان دارد. دختربچه در نهایت خود را از سیل جمعیت رها می سازد و برای گریز از مرگ زیر تختخوابی در یک خانه ی متروک پناه می گیرد.
      تجربه ی ۴: ایجاز در فضای وحشت زا و مرگبار اردوگاه پلازف در شهر کراکوو، در اوج منحنی مرگ و وحشت، عشق چند ثانیه یی خود را به نمایش می گذارد؛ این چند ثانیه حکم قطره ی آبی را در کویری سوزناک دارد و به همان اندازه اثرگذار است. یک زن و فرزند خردسالش با سوت زدن از پشت سیم های خاردار مرد زندگی شان را متوجه خود می کنند. نگاه های عاطفی این سه نفر با ورود آمون گوئت و قرار گرفتن اسبش در فاصله ی بین آن ها قطع می شود. لذت آن چند ثانیه تنها با ورود مردی سوار بر اسب به تلخی عظیمی تبدیل می گردد و این یکی از رازهای سینماست؛ توانایی تغییر احساسات تماشاگر فقط در عرض چند ثانیه ... تجربه ی ۵: ایهام، فضاسازی



      در یکی از سکانس های فیلم، تراژدی سرنوشت اسرای اردوگاه های نازی به اوج خود می رسد. زمانی که پزشکان آلمانی مشغول تفکیک اسرا برای انتقالشان به آشویتس کوره ی آدم سوزی و یا ادامه ی کار در اردوگاه مرگ تدریجی هستند، اتفاقی در کمپ زنان به وقوع می پیوندد؛ زنان برای این که سرحال و جوان به نظر بیایند تا از این طریق از آشویتس نجات یابند، سر و صورتشان را تمیز کرده و یک عده از آن ها با مالیدن خون خود به روی گونه و لب هایشان سعی می کنند خود را سرزنده تر از دیگران نشان بدهند. تلاش انسان برای زنده ماندن (در هر شرایطی و به هر قیمتی) در این فضاسازی به بهترین، زیباترین و در عین حال دردناک ترین و زجرآورترین شکل ممکن نمود می یابد.
      تجربه ی ۶: طراحی صحنه، میزانسن آمون گوئت (افسر نازی) صبح از خواب بیدار می شود، به بالکن خانه اش که مشرف به اردوگاه است می رود و لحظه یی بعد با اسلحه ی دوربین دار خود به شکار اسرا می پردازد؛ طراحی صحنه و میزانسن خوب این سکانس، که بازی خونسردانه ی «رالف فاینز» در نقش گوئت بر میزان تأثیر آن افزوده، القاکننده ی مفاهیم خاصی است. آمون گوئت در بالکن مشرف به اردوگاه همچون عقابی تیزچشم و تیزچنگ (با آن اسلحه ی دوربین دارش) بر فراز سر شکار خود که اسرای اردوگاه نقش آن را بازی می کنند ایستاده و هر از گاهی یکی از آن ها را انتخاب کرده و می کشد؛ در این میان، تلاش سخت اسرا برای فرار از تیررس او تکان دهنده است



      بررسی فیلم فهرست شیندلر به همراه داستان کامل


      جزئیات داستان: داستان فیلم از سپتامبر ۱۹۳۹ شروع می*شود، زمانی که نیروهای آلمانی ارتش لهستان را ظرف ۲ هفته شکست دادند. به یهودیان دستور داده شد که همراه با تمامی اعضای خانواده شان به شهرهای بزرگ نقل مکان و اسامی*شان را ثبت کنند. روزانه بیش از ده هزار یهودی از حومه شهرها به شهر کراکو می*آمدند.



      اسکار شیندلر به کافه هایی می*رود که افسران اس اس در آنجا گرد هم آمده اند و به عیش و نوش مشغولند. او برای آنها نوشیدنی های گرانقیمت سفارش می*دهد و میهمانی شامی راه می*اندازد. با تمام افسرانی که آنجا هستند عکس می*گیرد و اسم خودش را در ردیف دوستان آنها جای می*دهد. او به دنبال ایجاد روابط با سران اس اس است. شورای یهودیان متشکل از ۲۴ یهودی منتخب است که طبق دستورات رژیم کراکو درخواست های شغل و مسکن و آذوقه را جمع آوری می*کند. یهودیان مختلفی در حال شکایت از اعمال غیر انسانی افسران نازی مانند بیرون کردن آنها از خانه هایشان هستند که مطمئنا به جایی نخواهد انجامید. اسکار شیندلر به این شورا می*رود و با ایتزاک اشتران صحبت می*کند. اشترن حسابدار شرکتی بوده است که شیندلر آنرا می*شناخته است. شیندلر به او پیشنهاد مدیریت و حسابرسی شرکتی را می*دهد که تولیدکننده قابلمه و تفلون و دیگر وسایل فلزی ست. و همچنین از اشترن می*خواهد کسی را معرفی کند که حاضر به فراهم کردن سرمایه باشد، و خود شیندلر نیز با روابطی که دارد تضمین کننده بقای کار شرکت است. او همچنین به کنیسه های یهودیان می*رود و با آنان راجع به داد و ستد در بازار سیاه صحبت می*کند و سفارش اجناسی را می*دهد. مارس ۱۹۴۱، آخرین مهلت برای جمع شدن تمام یهودیان در یک منطقه. تمام یهودیان کراکو و مناطق اطراف از پیر و جوان و کودک مجبور به ترک خانه هایشان رفتن به منطقه ای شده اند که واحد هایش تنها ۱۶ متر مربع مساحت دارد. هر واحد برای یک خانواده. اسکار شیندلر عاقبت توسط اشترن، سرمایه گذار*های کارخانه اش را پیدا می*کند و متقبل می*شود هر ماه تعدادی جنس مانند قابمله و بشقاب به آنها بدهد تا بتوانند از طریق فروش آنها زندگی شان را تامین کنند، چون داد و ستد مالی و تجارت توسط یهودیان جرم محسوب می*شود. شیندلر امتیازات کمی به سرمایه گذاران یهودی اش می*دهد ولی چون آنها نمی توانند تجارت کنند به اجبار همین شرایط را هم می*پذیرند. هدف شیندلر هم همین است، پرداخت کمتر و دریافت بیشتر. ایتزاک اشترن به میان یهودیان می رود و ماجرای کارخانه را با آنها در میان می گذارد. به آنها می*گوید تحصیل در فلان دانشگاه و موزیسین بودن برای آنها هیچ ثمری ندارد. اینکه در صف های صولانی بایستند و مدارک تحصیلشان را ارائه بدهند برای آنها هیچ سودی نخواهد داشت. آنها باید سابقه کارگری داشته باشند تا به کوره ها فرستاده نشوند. اشترن برای تعدادی از آنها مدارک کارگری تهیه می*کند و کارت کارگری برایشان می*گیرد. آنها اکنون می*توانند به کارخانه بیایند و کار انجام بدهند. ولی از آنجاییکه تقریبا هیچ کدامشان سابقه انجام این نوع کارها را نداشته اند، ابتدا باید به یادگیری بپردازند.



      شیندلر سپس به سران اس اس که در کافه ها با آنها آشنا شده، نامه می*فرستد و افتتاح کارخانه اش را به آنها اعلام می*کند. او ظروف تفلون کارخانه اش را ساخته شده توسط ماهرترین کارگرها و دارای بهترین کیفیت و برای استفاده نظامی *معرفی می*کند و لیست قیمتی از آنها را به همراه نامه می*فرستد. و مهمتر از همه، جعبه ای حاوی بهترین مشروبات، سیگارهای برگ کوبایی، خاویار، شکلات های شرابی مخصوص و ساردین را همراه نامه اش می*فرستد تا مطمئن شود نظر افسران نازی را جلب کرده است و کارخانه اش از نظر فروش مشکلی نخواهد داشت. تا این زمان تنها دلیل استفاده شیندلر از کارگران یهودی، حقوق پایین تر آنها نسبت به مردم عادی است. و تنها هدف او، درآوردن پول بیشتر از طریق کارخانه اش است.
      شیندلر مطلع می*شود که اشترن به دلیل جا گذاشتن کارت کارمندی اش، در یکی از قطارهایی ست که به سمت کوره ها میروند. به سرعت خود را به آنجا می*رساند و در آخرین لحظات قطار به راه افتاده را متوقف می*کند و اشترن را از آنجا خارج می*کند. سپس نشان داده می*شود که چمدان های افراد درون قطارهای باربری، یکی پی از دیگری خالی شده و اجناس درون آنها تفکیک می*شود، کفش ها یک جا، لباس ها یک جا، عتیقه جات یک جا، و در آخر چمدان های خالی روی هم انبار می*شوند. همان چمدان هایی که به صاحبانشان دستور داده می*شد اسمشان را واضح روی چمدان ها بنویسند، به خیال آنکه چمدان هایشان هم با خودشان خواهد آمد. بی*خبر از سرنوشتی که در پیش داشتند. فرمانده جدیدی به نام آمون گوت به منطقه می*آید. او مخالف سرسخت نژاد یهود است. به گفته خودش می*خواهد تاریخ ششصد ساله زندگی یهودیان در کراکو را نابود کند. به راحتی و بدون علت آدم می*کشد. در یکی از صحنه ها، زنی یهودی که مهندس ساختمانی است که تحت نظارت او قرار است سربازخانه بنا شود پیش گوت آمده و می*گوید کل فونداسیون باید خراب شود و از نو ساخته شود، به این دلیل که زمین حرکت خواهد کرد و کل ساختمان خراب خواهد شد. گوت ماموری را کنار کشیده و می*گوید او را بکش. مامور می*گوید ولی او مدیر این گروه ساختمانی ست. گوت می*گوید اینها باید یاد بگیرند که با ما بحث نکنند. و پس از شلیک گلوله به سرش، به مامور دستور می*دهد که فونداسیون را خراب کن و دوباره بساز، درست همانطور که او گفته بود. مارس ۱۹۴۳، نابودی محله یهودی نشین ها (گتو). به دستور آمون گوت، سربازان به گتو هجوم می*آورند و تمام یهودیان را از آنجا بیرون و به خیابان می*ریزند. وسایل و چمدان هایشان را از پنجره ها و طبقات به پایین پرتاب می*کنند و حتی کودکی را هم که از شدت ترس از میان آن جمع فرار کرده را با شلیک گلوله ای می*کشند. به بیمارستانشان می*آیند و تخت های بیماران را به گلوله می*بندند. و در خیابان هم هر کس را که کوچکترین بی*نظمی *در صف داشته باشد سزایش گلوله ای در سر است. اجساد کف خیابان ها را پوشانده اند و اسکار شیندلر از بالای تپه ای سوار بر اسبش با حیرت، اتفاق های در حال وقوع را می*نگرد. سربازان گروهی را به صف کرده می*و آنها را به گلوله می*بندند، دو نفر باقیمانده که گلوله از آنها رد نشده، با شلیک دو گلوله در سرشان به دیگر افراد صف می*پیوندند. شیندلر دیگر تحملش را ندارد، دهنه اسبش را کج کرده* و از آنجا دور می*شود. دختر بچه ای با کت قرمز برخلاف رنگ سیاه و سفید فیلم در حال حرکت در خیابان است. نغمه ای غمگین در حال پخش است. صبح روز بعد، کسانی که از کشتار دیشب جان سالم به در برده اند، در محلی جلوی ویلای آمون گوت ایستاده اند. فردی با لیستی در دست اسامی کارگران کارخانه را می*خواند و آنهایی که زنده مانده اند حضور خودشان را اعلام می*کنند. آمون گوت تفنگ اسنایپرش را برداشته و به بالکن می*رود. اولین هدف امروزش، نوجوانی ست که برای بستن بند کفشش روی زمین نشته است. شیندلر به ویلای گوت می*رود و درباره کشتن کارگرهایش به او اعتراض می*کند، به او می*گوید برای هر کارگری که کشته می*شود مجبور است یکی دیگر جایگزین کند و روزانه چندین نفر به دستور گوت کشته می*شوند. او با گوت گپی زده و از او می*خواهد کار را برایش ساده تر کند و در عوض او هم قدردانی اش را اثبات خواهد کرد. اولین مرحله از رابطه میان شیندلر و گوت در حال شکل گیری است. فردا کارگران به کارخانه شیندلر می*روند ولی اشترن در میانشان نیست. نشان داده می*شود که طبق دستور آمون گوت او از این پس حسابدار خود او شده است. او به اشترن می*گوید از این پس به حساب های من و سهم هایی که از کارخانه داران و در درجه اول شیندلر دارم باید رسیدگی کنی. من به شیندلر استقلال دادم و استقلال هزینه دارد. شیندلر در حال صحبت با اشترن است، به او می*گوید نتوانسته او را از پیش گوت درآورد ولی هر هفته به او سر خواهد زد. گوت در حال عیش و نوش در ویلایش در مهمانی شبانه ای که شیندلر ترتیبش را داده است مشغول است. اشترن دفترچه ای حاوی تاریخ تولد افسران اس اس و خانواده هایشان را به شیندلر داده و متذکر می*شود که برایشان هدایایی بفرستد و همچنین لیست باج هایی را که ماهانه باید پرداخت کنند به او می*دهد. آمون همچنان به آدم کشی هایش ادامه می*دهد و اشترن از طریق هدایایی که از شیندلر گرفته و به مسئول کارخانه گوت می*دهد، افرادی را که به دردشان می*خورد را به کارخانه شیندلر منتقل می*کند.



      بعد از میهمانی در ویلای گوت، او و شیندلر در بالکن راجع به قدرت با هم صحبت می*کنند. شیندلر به او می*گوید قدرت این است که تمام علل لازم برای کشتن را داشته باشی و نکشی. قدرت... این است. فردا صبح گوت به اصطبلش می*رود و کارگر نوجوان آنجا را می*بیند که زین گرانقیمتش را بر روی زمین انداخته است. به او تشر می*زند ولی او را تنبیه نمی*کند. اشترن از این رفتار گوت به حیرت افتاده و در عین حال خنده اش هم گرفته است. اما افسوس که آن کارگر نوجوان و زنی که در حین کار سیگار می*کشید تنها کسانی بودند که گوت توانست بر وسوسه کشتنشان غلبه کند. از نفر بعدی که نوجوانی است که با صابون نتوانسته لکه های وان حمام گوت را تمیز کند، گوت کشتن را به جای بخشیدن بر می*گزیند.
      تعدادی قطار به محل فرماندهی گوت می*رسند. از بلند گوها اعلام میشود افراد برای انتخاب شدن بیرون بیایند و لباس هایشان را در بیاورند. تعدادی پزشک هم آنجا نشسته اند و افراد بیمار را از افراد سالم جدا می*کنند. جوان ها و آنهایی که قابلیت کارکردن را دارند از سالخوردگان و بیماران جدا می*شوند. بچه ها هم در چندین کامیون جای داده می*شوند و از آنجا برده می*شوند. اعلام می*شود کسانی که انتخاب نشدند لباس هایشان را بپوشند و به درون قطارها برگردند. شیندلر به آنجا می*رسد و از گوت می*خواهد که از لوله های آبپاشی آتش نشانی کنار قطارها به درون قطارها آب بریزند، این درخواست شدیدا گوت را به خنده می*اندازد ولی برای تفریح موافقت می*کند. شیندلر با سماجت به ماموران می*گوید درون تمام واگن ها آب بریزند و دوباره و چند باره این کار را انجام می*دهند. در آخر گوت که متوجه شده این کار از روی شوخی نبوده دیگر نمی*خندد و فقط شیندلر را می*نگرد. گوت در حضور مقامات بالاترش درباره شیندلر صحبت می*کند. آنها از اینکه شیندلر یک دختر یهودی را در روز تولدش بوسیده سخت عصبانی هستند و ترتیب دستگیری و به زندان رفتن او را داده*اند. گوت سعی می*کند با خنده موضوع را تمام کند اما موضوع به این راحتی تمام شدنی نیست. مقامات بالا همراه با گوت به حضور شیندلر می*روند و عصبانیت خودشان را از این کار شیندلر به او اطلاع می*دهند. آوریل ۱۹۴۴، دپارتمان دی به گوت دستور می*دهد تا اجساد بیش از ده هزار یهودی کشته شده در پلاشف (Plaszow) و قتل عام گتوی کراکو را از زیر خاک بیرون بکشند و بسوزانند. گوت به شیندلر می*گوید که می*خواهند این جا را تعطیل کنند و همه نیروها را به آشویتز بفرستند. اجساد انبار شده روی هم و آتشی که آن اجساد را دربرگرفته مرتب افزایش می*یابد. همراه با بوی تفعنی که به علت سوختن اجساد آن محل را در میان گرفته است. شیندلر با ناباوری دوباره آن دختر بچه کت قرمز را می*بیند، اما او اینبار قدم نمی*زند، خوابیده بر روی گاری ای است که جسدش را برای سوزاندن حمل می*کند. اشک در چشمان شیندلر جمع می*شود. مرثیه مرگ هنوز در حال نواخته شدن است. اشترن و شیندلر سر یک میز نشسته اند و به نظر می*رسد آخرین لحظاتشان را با هم سپری می*کنند. اشترن به شیندلر می*گوید باید ترتیب جابجایی افراد رو بدهد و خود سوار آخرین قطار شود. شیندلر می*گوید از گوت قول گرفته تا سفارشش را بکند. به او می*گوید هر جا که برود سرنوشت بدی در انتظارش نیست. اشترن به شیندلر می*گوید حتما باید کارگرهای جدیدی استخدام کند که چون لهستانی اند قیمتشان بیشتر است، ولی شیندلر در جواب می*گوید بیشتر از آنچه بتواند خرج کند پول درآورده و دیگر کارخانه ای درکار نخواهد بود. می*گوید که اشترن مسئول تجارتش بوده و حالا که او را از اینجا می*برند دیگر قصد تجارت ندارد. شیندلر برای هر دویشان نوشیدنی می*ریزد و این احتمالا آخرین نوشیدنی شان خواهد بود. صبح روز بعد شیندلر پیش گوت می*رود و از او می*خواهد کارگرهایش را که قرار است از آنجا ببرند را به او پس بدهد. به گوت می*گوید به آنها عادت کرده است و می*خواهد آنها را به کارخانه تولید مهمات جدیدش در چکسلواکی ببرد. گوت می*گوید تمام این کارها ضرر است و مگر این کارگرها چه فرقی با دیگر کارگرها دارند. می*گوید شیندلر حتما می*خواهد به او کلک بزند. شیندلر آخرین جمله اش را می*گوید: برای هر فرد چقدر می*گیری؟ هر فرد برای تو چقدر می*ارزد؟ و گوت جواب می*دهد: برای من نه، هر فرد برای {تو} چقدر می*ارزد؟ اشترن پشت ماشین تایپ نشسته و اسامی را که شیندلر می*خواند، تایپ می*کند. اسامی *کارگرهای کارخانه اش را. او همراه با نسخه اولیه از فهرستش که شامل ۴۵۰ نفر است و چمدانی پر از پول به نزد گوت می*رود. آنها دوباره مشغول تایپ اسامی *بقیه کارگران شده اند. هدف شیندلر دیگر پول درآوردن نیست. اشترن با ناباوری از او می*پرسد به همین راحتی به گوت گفتی چند نفر می*خواهی و او هم قبول کرد؟ و بلافاصله لحنش عوض می*شود و می*پرسد تو که اونها رو نمی*خری؟ تو داری واسه هر اسم به گوت پول می*دهی؟ و شیندلر می*گوید اگر هنوز کارمندم بودی انتظار داشتم نظرم را عوض کنی. این اسامی **به قیمت کل آینده من تمام می*شوند. اشترن آخرین صفحه را هم تمام می*کند. اسم ۱۱۰۰ نفر در این لیست است. ۱۱۰۰ نفری که توسط شیندلر قرار است از سرنوشت نامعلومشان نجات پیدا کنند.



      قظار حامل کارگران مرد به برینلیتز در چکسلواکی می*رسد؛ زادگاه شیندلر که قرار است کارخانه جدیدش را در آنجا بنا کند. شیندلر به آنها خوشامد می*گوید و اعلام می*کند که قطار حامل زنان از پلاشف حرکت کرده است و به زودی به اینجا می*رسد. اما در صحنه بعد نشان داده می*شود که قطار زنان به آشویتز رسیده است. همان شهری که کوره ها و اتاق های گاز در آنجا قرار دارد. شیندلر خبردار می*شود و به سمت آشویتز حرکت می*کند. در صحنه بعد موهای زنان چیده شده و به آنها دستور داده می*شود که لباس هایشان را درآورند. آنها را به درون اتاق بزرگی می*فرستند که پر از دوش های سقفی است. همه آنها نگران هستند، از شنیده هایشان، از اینکه گروه های دیگری هم موهایشان را چیده اند و لباس هایشان را درآورده اند و به اتاق گاز فرستاده اندشان. چراغ های اتاق خاموش می*شود و ترس از مرگ همه را از کوچک و بزرگ فرا می*گیرد. همه لحظه های آخر زندگی شان را پیش چشم خود می*بینند، همه چیز مطابق شنیده هاست و منتظر باز شدن دوش های گاز هستند. دوش ها باز می*شوند اما به جای گاز از آنها آب بیرون می*آید، همه را بهت فرا گرفته است. عده ای گریه می*کنند و عده ای دیگر می*خندند. احساسی میان ناباوری و سرمستی، آنها از مرگ نجات یافته اند.
      شیندلر به آنجا می*رود و با مسئولش صحبت می*کند. فرمانده اس اس می*گوید متاسفانه هیچ کاری از دست او بر نمی*آید، اما گذاشتن چند الماس گرانقیمت توسط شیندلر روی میز او، نظرش را عوض می*کند. به او می*گوید کارگرهای جوان و قدرتمند به او می*دهد، اما شیندلر همچنان بر بازگرداندن کارگران خودش اصرار دارد، کارگرانی که بین آنها فرد ۶۸ ساله هم به چشم می*خورد. شیندلر دیگر یک سرمایه دار فرصت طلب نیست، او اکنون خود را مسئول جان کارگرانش می*بیند. کارگرانی که اگر برای شیندلر کار نکنند، به زودی کشته خواهند شد. شیندلر روز بعد به نزد همسرش می*رود و به او قول می*دهد که دیگر هیچ وقت هیچ گارسون یا دربانی، او را با یکی از دوست دختر هایش اشتباه نخواهد گرفت و سپس همراه با او به کارخانه برمیگردد. اشترن به نزدش می*آید و می*گوید تمام جنگ افزارهایی که ساختیم در کنترل کیفیت رد شده اند و سازمان تسلیحات ازشان شکایت کرده است و ممکن است کارگرها را دوباره به آشویتز برگردانند. شیندلر می*گوید چند تماس می*گیرد تا ببیند از کجا می*توان جنگ افزار خوب خرید تا به جای محصولات خودشان بفروشند. اشترن می*گوید ولی پول زیادی از دست می*دهی و همین اتفاق هم خواهد افتاد. ولی هدف شیندلر دیگر عوض شده است. پس از آن دختر قرمز پوش، دوباره بخشی از تصاویر رنگی می*شوند، این بار شعله شمع هایی هستند که ربای (پدر روحانی) برای مراسم شب شنبه روشن کرده است و همراه با نوشیدن شراب مشغول دعاخوانی و انجام مراسم است، مراسمی *که خود شیندلر پیشنهاد انجامش را در محیط کارخانه داده است. در هفت ماهی که کارخانه جنگ افزارهای شیندلر دایر بود، کارخانه هیچ تولیدی نداشت. در همان مدت، شیندلر میلیونها مارک برای نگهداری از کارگرانش و دادن رشوه به مقامات خرج کرد. اشترن با نگرانی به داخل دفتر شیندلر می*آید و از او می*پرسد پولی مخفی جایی دارد که او از آن بی*خبر باشد؟ شیندلر می*پرسد ورشکست شده ام؟ اشترن پاسخ می*دهد: خب... و سپس صدای رادیو را می*شنویم که خبر از پایان جنگ می*دهد. شیندلر تمام کارکنان را جمع می*کند تا با آنها صحبتی داشته باشد. به آنها می*گوید که عضوی از حزب نازی، تولید کننده مهمات جنگی و یک جنایتکار است. می*گوید در نیمه شب جنگ به پایان می*رسد، و در نتیجه کارگران آزاد خواهند شد و خود او باید فرار کند. خواهش می*کند به احترام تمام افرادی که در جنگ اخیر از دست رفتند، سه دقیقه سکوت کنند. ربای دعاخوانی اش را شروع می*کند و همه در فکر خویشاوندانی هستند که به زحمت نامی **از آنها باقی مانده است. شیندلر و همسرش در حال بستن چمدان هایشان هستند؛ چیزی به نیمه شب باقی نمانده است

      .


      شیندلر و همسرش در حال حرکت به سمت در ورودی کارخانه اند. کارگرها در دو سوی راه ایستاده اند و آمده اند تا شیندلر را بدرقه کنند. شیندلر آخرین توصیه هایش را به اشترن می*کند. ربای جلو می*آید و نامه ای را به شیندلر می*دهد. می*گوید نامه ای نوشته ایم و سعی کرده ایم در آن همه چیز را توضیح دهیم، اگر زمانی دستگیرتان کردند. و سپس اضافه می*کند که تمامی *کارگرها آنرا امضا کرده اند. سپس اشترن جلو می*آید و انگشتری را به شیندلر می*دهد. فلز این انگشتر را کارگری قبول کرده بود تا از روی دندانش بکشند. و سپس آن را درون قالب ریخته بودند و به شکل انگشتر در آورده بودند. اشترن می*گوید روی آن از کتاب تلمود به زبان عبری حک کرده اند: هر کس جان یک نفر را نجات بدهد، بشریت* را نجات داده است. شیندلر با دقت به آن نگاه می*کند و با نگاهی حاکی از تشکر به همه کارگران آن را به دست می*کند و سپس گفتگویی احساسی و منقلب کننده بین او و اشترن شکل می*گیرد که موسیقی فراموش نشدنی جان ویلیامز، تاثیر گذاری آن را چند برابر کرده است. نمی*توانم این صحنه را در کلمات جای دهم، جزئیات این صحنه نیاز به توضیح ندارد، نیاز به دیدن دارد. در صحنه بعد، شیندلر و همسرش با لباس کارگری سوار ماشین می*شوند و از کارخانه می*روند. تمام کارگران چشم به او و آن ماشین می*دوزند تا از دید خارج می*شوند.
      صحنه بعدی صبح روز بعد است که کارگران در همان دو سمت راهی که شیندلر از آنجا خارج شد، خوابشان برده است. اشترن و چند نفر دیگر بیدار هستند. سربازی سوار با اسب به آنها نزدیک می*شود و به آنها می*گوید توسط ارتش شوروی آزاد شده اند. اشترن از او می*پرسد که از لهستان خبر دارد و سپس می*پرسد هیچ یهودی در آنجا زنده مانده است؟ سرباز طوری به او نگاه می*کند که اشترن جوابش را می*گیرد. او می*پرسد حالا کجا برویم؟ و سرباز شهری در آن نزدیکی را نشان می*دهد. صحنه بعد نمای حرکت کارگران به طرف شهر است. آمون گوت زمانی که به عنوان یک بیمار در آسایشگاهی حضور داشت، دستگیر شد. او به علت جنایاتش علیه بشریت در کراکو به دار آویخته شد. اسکار شیندلر در ازدواجش و همچنین در تجارات متعددش بعد از جنگ، هیچ موفقیتی بدست نیاورد. در سال ۱۹۵۸ او به عنوان فردی نیکوکار توسط شورایی در اورشلیم شناخته شد و از او دعوت شد تا درختی در خیابان نیکوکاران (Avenue of the Righteous) بکارد. کارگران کارخانه شیندلر در کنار هم در حال حرکتند. تصویر رنگی می*شود و جای آنها را افرادی مسن می*گیرند. آنها همان کارگران شیندلر در حال حاضرند. نام این گروه یهودی های شیندلر (The Schindler Jews) است. آنها به سمت مزار شیندلر در آرامگاه مسیحیان در اورشلیم می*روند. و تک تک بر روی مزارش سنگی می*گذارند. هم خودشان و هم فرزندانشان که بودنشان را مدیون شیندلر هستند. تقریبا نیمی*از سنگ قبر شیندلر پر از سنگ شده و هنوز صفی طولانی از یهودیان شیندلر منتظرند تا سنگشان را بر روی مزارش بگذارند. امروزه کمتر از ۴۰۰۰ یهودی در لهستان زنده باقی مانده اند ولی بیش از ۶۰۰۰ نفر از نسل یهودیان شیندلر وجود دارند. سنگ قبر شیندلر تقریبا پر از سنگ شده است. مردی به کنار مزار او می*آید و شاخه گل رزی را بر روی سنگ قبرش می*گذارد و ایستاده به او ادای احترام می*کند. به مردی که تا جهان باقی ست، نوزادی به علت کاری که او انجام داده بود، چشم به جهان خواهد گشود. آخرین نوشته فیلم این است: به یاد بیش از ۶ میلیون یهودی که به قتل رسیدند. نقد فیلم: فهرست شیندلر شانزدهمین فیلم اسپیلبرگ به عنوان کارگردان و اولین فیلمی است که برای آن اسکار می*گیرد. هم اسکار بهترین کارگردانی و هم اسکار بهترین فیلم (چون خود او یکی از تهیه کنندگان بوده). اسپیلبرگ سومین و در واقع آخرین اسکارش را ۵ سال بعد بخاطر کارگردانی نجات سرباز رایان دریافت کرد. ولی طبق نظر سنجی سال ۲۰۰۵ مجله تایم، فهرست شیندلر همچنان محبوب ترین فیلم اسپیلبرگ است.



      کتابی که این فیلم بر اساس آن ساخته شده، در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. سید شاینبرگ، یکی از مدیران یونیورسال، همان زمان حقوق کتاب را خرید و آن را به اسپیلبرگ داد تا بلکه روزی کارگردانی کند. اما این طرح مسکوت ماند تا اواخر دهه ۸۰ که اسپیلبرگ کارگردانی را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد کرد که او نپذیرفت و همچنین رومن پولانسکی و بیلی وایلدر نیز از قبول ان سر باز زدند. (دلایلش در قسمت حواشی فیلم) و نوبت به خود اسپیلبرگ رسید. او فیلمبرداری را درست بعد از اتمام فیلمبرداری پارک ژوراسیک، در لهستان آغاز کرد و از طریق ماهواره با دستیارش جرج لوکاس روی مراحل بعد از فیلمبرداری آن فیلم کار می*کرد.
      فهرست شیندلر نقطه اوج فیلمسازی اسپیلبرگ است، فیلمی که تمام توان و نیرویش را برای آن صرف کرد. از تمام امکانات موجود برای بهتر ساخته شدن فیلم استفاده کرد؛ با آن که او و گروهش را به آشویتز راه ندادند، دکوری ساخت مانند همان اردوگاه مرگ آشویتز. رنگ فیلم را خود سیاه و سفید انتخاب کرد تا هم زمانش مانند آن دوران شود و هم سیاهی و تیرگی آن دوران را نشان دهد. بازی های فیلم در اوج خود است، مخصوصا بازی بن کینگزلی در نقش ایتزاک اشترن. او با آن دستپاچگی ها و پی گیری های سرسختانه اش، نقش اش را به بهترین شکل ممکن ایفا نموده است. لیام نیسن هم نقش اش را به خوبی ایفا می*کند؛ چشمان نافذ و نگاه های منقلبش در لحظه های مختلف تماشاگر را نیز منقلب می*کند و در لحظه اوج بازی اش، در انتهای فیلم و قبل از رفتنش از کارخانه، کمتر کسی را با چشمان بی*اشک رها می*کند. و در نقطه مقابل او، رالف فاینس، شرورانه ترین بازی اش را ارائه داد: یک شیطان مجسم، گوئی خود آمون گوت سادیست و جنایتکار به این دنیا بازگشته است بطوریکه تماشاگر با تمام وجود از او نفرت پیدا می*کند. در درجات بعدی بازی کارگر ها هم بی*نقص جلوه می*کند. تک تک آنها ترس از مرگ و جداکردن خانواده شان از یکدیگر را، با بازی های احساسی نشان می*دهند و سهم عمده ای در همدردی تماشاگران با وضعیتشان دارند. گروه شش نفره انتخاب بازیگران از پس این کار به خوبی برآمده است. بسیاری از موفقیت فیلم به موسیقی فیلم بر می*گردد. تم فراموش نشدنی و محزون جان ویلیامز همراه با نوای ویولن ایتزاک پرلمن، تاثیرگذاری فیلم در صحنه های گوناگون را دوچندان کرده و کمترین اثرش بر تماشاگر، منقلب کردن اوست. موسیقی فیلم با قاطعیت اسکار بهترین موسیقی متن را گرفت و تا به امروز جان ویلیامز نتوانسته کاری بهتر از آن را ارائه دهد و آن اسکار با وجود نامزدی های چندباره تا به امروز، آخرین اسکارش بوده است.



      فیلبرداری فیلم نیز در اوج قرار دارد. کامینسکی، تصاویر بی*نظیری ارائه کرده که همراه با تدوین عالی مایکل کان، اثرگذاری فیلم را چند برابر می*کند. صحنه*ای مانند کشتن نوجوانی که نتوانسته بود وان حمام گوت را تمیز کند را به یاد بیاورید، صحنه اول از حمام گوت است که او در جلوی آینه سعی در تمرین بخشش دارد، کات می*شود به نوجوان که تیر در کنار پایش به زمین می*خورد بعد از چند ثانیه تیری در کنار آن یکی پایش به زمین می*خورد، کات می*شود به اشترن که در حرکت است و بعد ۲ ثانیه او از کنار جسد نوجوان عبور می*کند. هماهنگی کامل بین فیلمبردار و تدوینگر. یا آن صحنه که گوت در زیر زمین مشغول کتک زدن هلن است و در بالا میهمانی ای به راه. ثانیه ای از خنده ها و موسیقی مهمانی پخش می*شود و ثانیه بعد گوت در حال کتک زدن هلن است. ترکیبی از خوشبختی و بدبختی، در بهترین نوع خود. ۴۰ درصد از فیلمبرداری فیلم با دوربین های دستی فیلمبرداری شد، به همین علت تصویر تقریبا یک سر و گردن از سر بازیگرها پایین تر است و به علت قدبلندی بیش از اندازه لیام نیسن و این طرز فیلمبرداری، او به مثابه یک خدا برای تماشاچی معرفی می*شود، فردی که از بالا نگاه می*کند و بقیه برای گرفتن کمک به بالا نگاه می*کنند. تکنیکی بکر. تعجب آور نیز نبود که اسکار بهترین فیلمبرداری و بهترین تدوین نیز به فهرست شیندلر رسید.
      فیلمنامه به بهترین نحو از روی کتاب پیاده شده است، کتابی که بر حسب یک اتفاق ساده نوشته شد. توماس کنیلی به علت پاره شدن دسته چمدانش در راه فرودگاه برای بازگشت به کشورش، استرالیا، در بورلی هیلز توقف کرد تا از فروشگاهی چمدانی نو بخرد، صاحب فروشگاه لئوپولد ففربرگ پیج، یکی از یهودی های شیندلر بود که دو کابینت در مغازه اش را با اسناد آن دوران پر کرده بود و برای هر نویسنده ای که به مغازه اش می*آمد، داستان زندگی اش را تعریف می*کرد. و کنیلی، با شنیدن حرفهای او تصمیم به نوشتن کتاب کَشتی شیندلر کرد که فیلمنامه از آن اقتباس شده است. اقتباسی کامل و بی*نقص که تغییر شخصیت شیندلر را به بهترین نحو به روی کاغذ برده است. اتفاقا همین تغییر شخصیت شیندلر مهمترین نکته فیلم است، فردی که ظاهرا دلیلی نداشت جز به خود به کس دیگری فکر کند. او حتی به خاطر هوس بازیهایش، حاضر به زندگی مداوم با زنش نشد. اما او به تدریج عوض می*شود، حاضر می*شود به خاطر نجات جان کارگرانش میلیون ها مارک صرف کند. کاری که تصورش هم ساده نیست. و از همسرش درخواست زندگی مشترک دوباره را می*کند، مکملی ظاهرا ساده برای تغییر هدف مادی اولیه. و تمام این دگرگونی ها را اسپیلبرگ با مهارت خاصی به تصویر کشیده است. تمامی عوامل بالا دست به دست هم داد تا فهرست شیندلر تولید شود، بهترین فیلم دهه ۹۰ و یکی از ده فیلم برتر تمام دوران. اسپیلبرگ همچنین با آن بازسازی بی*پرده و واقع گرایی خشن اش، راه را برای فیلمسازان دیگری که طرح ساختن فیلمی را فقط در دهنشان می*پروراندند باز کرد. روبرتو بنینی، زندگی زیباست را ساخت؛ کاستا گاوراس، آمین و سرانجام، رومن پولانسکی پیانیست را.



      بازخوانی‏ نشانه‏های تصویری فیلم فهرست شیندلر: قدرت،خشونت‏ هاناآرنت و اسپیلبرگ

      نویسنده: مصطفی مرشدلو

      در این یادداشت سعی خواهد شد به بازخوانی‏ نشانه‏های به تصویر درآمده در فیلم فهرست شیندلر براساس تز سیاسی هاناآرنت پرداخته‏ شود.
      هاناآرنت در پی‏ریزی نظریه سیاسی خود با دقت‏ تمام سعی می‏کند تا میان مفاهیمی چند که به‏ غفلت معادل هم قرار گرفته و موجب سوء فهم‏ شده‏اند تمایز قایل شده و از قبل این تفکیک و تمایز به نظریه‏ای دقیق و صریح دست بیابد. او بین مفهوم قدرت که به مثابه فصل مقوم‏ حکومت است،با مفاهیمی چون آمریت،خشونت، قوّت و زور تفاوت قایل می‏شود 1.به‏طور مثال در باب خشونت و قدرت اینگونه فرق می‏گذارد«یکی‏ از تمایزات آشکار میان قدرت و خشونت این است‏ که قدرت همیشه به تعداد نیازمند است،در حالیکه‏ خشونت می‏تواند بی‏نیاز به آنها باشد،زیرا بر ابزار و لوازم متکی است 2.از نظر هانا آرنت قدرت‏ مبتنی بر ارتباط افراد باهم و در کنار هم بودن‏ آنهاست،هرچه میزان افرادی که قدرت به آنها وابسته است بیشتر باشد اقتدار هم افزونتر است. 3.جایگاه مردم در اندیشه سیاسی آرنت بسیار والا و مهم است زیرا«پشتیبانی مردم است که به نهادهای‏ یک کشور قدرت می‏بخشد. 4.بنا بر اصولی که او قایل می‏شود که«قدرت هرگز خاصیت فرد نیست‏ بلکه به گروه تعلق دارد و تنها تا زمانی وجود خواهد داشت که گروه به حیات خود ادامه دهد. 5.او خشونت ار عمل کسانی می‏داند که قدرت آنها پایگاه اجتماعی ندارد و درنتیجه انگیزه لازم را جهت اعمال فشار و زور به هر قیمت را برای ایشان‏ فراهم می‏کند 6. و در سایه همین خشونت است که‏ حکومت توتالیتر توان بقا می‏یابد. 7.ولی این مفهوم‏ با مفهوم قدرت بسیار متفاوت است«قدرت در هنگامی سر برمی‏آورد که مردم گرد هم می‏آیند و متفقا عمل می‏کنند.» 8.همانگونه که گذشت او نظام مبتنی بر خشونت را صاحب قدرت نمی‏داند «از لوله تفنگ مؤثرترین فرمان بیرون می‏آید و به‏ سریعترین و کاملترین اطاعت منجر می‏شود آنچه‏ از لوله تفنگ بیرون نمی‏آید،قدرت است.» 9.آنچه‏ آرنت می‏خواهد از این تمایزها به دست دهد،این‏ است که قدرت با اعمال خشونت برای تغییر اراده‏ دیگری به جانب دلخواه متفاوت است و قدرت در اصل«شکل دادن به اراده‏ای عمودی است در ارتباطاتی که معطوف به رسیدن به توافق است» و لذا درفش ارتباطی قدرت ما با اجبار و تهدید مواجه نیستیم بلکه با حوزه‏ای مواجهیم که در آن‏ اشخاص با طیب خاطر بدون اجبار و تهدید رو به‏ اهدافی جمعی می‏آورند و خود را برای پشتیبانی از رهبری سیاسی آماده می‏کنند. 10.بر این اساس قدرت و حاکمیت باهم نسبت عموم‏ و خصوص من وجه دارند.در حاکمیتی ممکن‏ است قدرت باشد و قدرتی هم ممکن است توان‏ حاکمیت سیاسی (قدرت دولتی‏) نداشته باشد. (این‏ نسبت ما را با این امر آشنا می‏کند که وجه نگاه او به این پدیده قدرت به صورت غیرمشروط و بسیط است و آن را بدون ملاحظه در سطح سیاسی و حکومتی بحث می‏کند و خود را در حوزه سیاست‏ و قدرت سیاسی محصور نمی‏نماید.) در فیلم اسپیلبرگ نکات چندی وجود دارد که ما را به سمت و سوی نظریات آرنت راهنمون می‏شود. شخصیت شیندلر در فیلم،شخصیتی است که‏ مهمترین مسأله اساسی برای او افزایش سود کارخانه‏اش می‏باشد،نسبت به دیگر نازیها نسبتا آسانگیرتر است،تا حد توان به یهودیان کمک‏ می‏کند و خشونت علیه ایشان روا نمی‏دارد و بسیاری‏ نکات دیگر که او را در مقابل حاکمیت موجود قرار می‏دهد. از این نشانه‏ها می‏توان به جبهه‏گیری سیاسی‏ شیندلر در مقابل وضع موجود پی برد.اما نکته یا نظریه اساسی‏ای که در پس این دو نوع انگاره‏ سیاسی وجود دارد یکی ریشه در نظریات تکثر گرایانه‏ دارد و یکی در انگاره‏های فاشیستی که حاکمیت‏ خود را با خشونت و سپاهی‏گری اعمال می‏کند و در این طریق از هیچ عمل خشونت‏باری هم فروگذار نمی‏کند.براساس آراء آرنت قدرت سیاسی زمانی‏ می‏تواند قدرت محسوب باشد که مبتنی بر مقبولیت‏ آن توسط عامه باشد و در غیر این فرض نمی‏توان‏ نحوه حکومت صاحبان حاکمیت را ناظر به اقتدار طبقه حاکم دانست بلکه این اعمال قدرت به‏ خشونت و زور و آمریت تقلیل می‏یابد که امری‏ مذموم است.



      در فهرست شیندلر از آغازین فصلهای فیلم ما شاهد چالش این دو نحوه اعمال قدرت هستیم،در یک طرف حاکمیت مبتنی بر خشونت با بهره‏گیری‏ از مکانیسمهای جبر و زور اقتدار خود را در سطوح‏ مختلف طبقهء محکوم اعمال می‏کند و در سوی‏ دیگر این چالش شیندلر اعمال قدرت خود را بر مبنای خواست جمعی و وفاق و همدلی طبقات‏ محکوم بنا نموده است.در فیلم هالهء این قدرت‏ شیندلر را در مواقع خطیر حفظ می‏کند.به‏طور مثال در صحنه‏ای که او را به زندان می‏برند،آلمانیها نمی‏توانند کاری از پیش ببرند و مجبور می‏شوند که او را به سرعت آزاد کنند و این در حالی است‏ که او برخلاف سیاست رایج نازیها در قبال یهودیان‏ به نحوه دیگری با آنها برخورد می‏کند و شیوه‏ تساهل را نسبت به ایشان در پیش گرفته است. در فصلی دیگر از فیلم که گروهی از کارگران او را به آشویتس برده‏اند،شاهد چانه‏زنی‏های شیندلر با افسر مسئول آلمانی هستیم که مجبور می‏شود به‏ خواستهای شیندلر گردن نهد و کسانی را که او می‏خواهد از آشویتس مرخص نماید.البته این‏ اجبار از جهت پیشنهادات وسوسه‏آمیزی است که‏ شیندلر به افسر آلمانی می‏دهد اما این پیشنهادات‏ همه از اینجا نشأت می‏گیرند که شیندلر صاحب‏ موقعیت خاصی شده است که برآمده از قدرت او (که برخواستی جمعی مبتنی است‏) می‏باشد. در نهایت هم ما می‏بینیم که سیاست مبتنی بر جبر و کشتار با به دار آویخته شدن افسر آلمانی به‏ شکست می‏انجامد اما در عوض شیندلر با آن همه‏ اعمال خلاف انسانی (استثمار یهودیان در کارخانه، انجام کارهای خلاف عفت با دختران موجود در گتو) که مرتکب می‏شود ولی در نهایت نجات‏ می‏یابد و حتی یهودیان او نامه‏ای برای او مهر و امضا می‏کنند که نشان می‏دهد او برخلاف دیگر نازیها انسانی درستکار و غیرجنایتکار است. نکته دیگری که ما را به سمت و سوی این دیدگاه‏ سیاسی موجود در فیلم اسپیلبرگ راهنمون می‏شود و آن را از روایتی صرفا تاریخی به اثری متعلق به‏ زمانه ما فرامی‏برد مکالمه‏ای است که میان شیندلر و افسر آلمانی در محل زندگی او (که مشرف براردوگاه یهودیان است‏) درمی‏گیرد.در این مکالمه‏ شیندلر به افسر آلمانی توصیه می‏کند که نسبت‏ به یهودیان روش آسانگیرانه‏تری را دنبال کند و از فشارها و تهدیدهای موجود بکاهد تا از این طریق‏ بتواند قدرت خود را تثبیت نماید.
      این دیالوگها به‏گونه‏ای ادا می‏شوند که ما متوجه‏ این مهم می‏شویم که شیندلر خود می‏داند که‏ صاحب قدرت است و این تجارب خود را به افسر آلمانی انتقال می‏دهد تا نحوه تلقی او از قدرت را دگرگون کند. این مهم (که قدرت نزد شیندلر مبتنی بر ارتباط جمعی است‏) در سکانسهای مختلفی از فیلم به‏ چشم می‏آید.در سکانسی که جشن سالروز تولد شیندلر به تصویر درمی‏آید ما شاهدیم که یک دختر و پسر اردوگاهی کیکی را که یهودیان اردوگاهی‏ با امساک کردن و سخت گرفتن بر خود توانسته‏اند تهیه کنند با طیب خاطر به شیندلر تقدیم می‏نمایند و این در حالی است که در جشن عروسی‏ای که‏ در خود ارودگاه در جریان است خبری از شیرینی‏ یا تنقلاتی در میان نیست. در این صحنه‏ها به خوبی ما شاهد نتایج تلقی‏ شیندلر از قدرت هستیم،فداکاری زیردستان او در راه اهداف و آرمانهای شیندلر و گذشتن از حقوق‏ خود در راه کسب رضایت او ما را به این مهم هدایت‏ می‏کند که شیندلر در تلقی خاص خود از قدرت‏ اشتباه نکرده است و این افسر آلمانی است که این‏ مهم را درنمی‏یابد و سرانجام هم نتیجه این درنیافتن‏ را با به دار آویخته شدن پاسخ می‏گوید.گویی‏ اسپیلبرگ می‏خواهد نشان دهد که خواستهای‏ جمعی و ارتباط جمعی است که می‏تواند انسان‏های‏ حاکم را حفظ کند و هاله نجات و رستگاری را برای‏ ایشان به وجود آورد. در همین نحوه تلقی شیندلر است که ما شاهدیم‏ چگونه شیندلر توانسته است ثروت هنگفت و وسوسه‏انگیزی را در شرایط وخیم جنگی فراچنگ‏ آورد،در صحنه‏ای که او چمدان پولها را نظاره‏ می‏کند ما شاهدیم که او چقدر در منش خود با یهودیان اجرا مادی هم برده است.



      اقتصاد هم در فیلم مرتبط با قدرت ارتباطی است، سرمایه تنها در صورت این نحوه از اقتدار است که‏ شکوفا می‏شود و به پشتوانه‏ای محکم برای اعمال‏ (تصویرتصویر) (تصویرتصویر) قدرت شیندلر مبدل می‏شود.یهودیان شیندلر با طیب خاطر برای او کار می‏کنند و توقع چندانی‏ هم از او ندارند و حتی امور شخصی خود را در جهت کسب خاطر رضایت او فرو می‏گذارند.به‏طور مثال خاخام یهودی‏ای که در کارخانه شیندلر کار می‏کند،هرگونه وظیفه شخصی‏اش که مرتبط با نقش او به عنوان یک روحانی باشد را فرو می‏گذارد و در عوض سعی وافر خود را به کار می‏برد تا نقش‏ جدیدش را در کسوت یک کارگر ماهر و مفید اجرا کند و بدین طریق نیروی خود را در فزونی یافتن‏ موقعیت شیندلر به کار گیرد. این نتیجه‏گیری شاید چندان بی‏عیب و نقص در نظر نیاید و گمان شود که چون این خاخام در موقعیت و جایگاه خاصی قرار دارد که اگر بدین‏ طریق رفتار نکند ممکن است به اردوگاههای‏ کشتار جمعی منتقل شود.




      انگیزهء او بوده است تا از نقش ویژهء خود فروگذارد و کسوت جدید را بپذیرد.اما این گمانه صحیح‏ نیست،چرا که ما در سکانسهایی که قبل از این در فیلم به تصویر درآمده‏اند شاهد بوده‏ایم که منش‏ خاص شیندلر در رفتار با یهودیان بسیار متساهلانه‏ بوده است.او به یهودی پیری که از نعمت یک‏ دست محروم است اجازه می‏دهد در کارخانه‏اش‏ کار کند و یا به زنی که به خاطر نجات پدر و مادر پیرش از اردوگاههای نازیها پیش او می‏آید کمک‏ می‏کند و آنها را به کارخانه می‏آورد البته در سکانس‏ قبل این سکانس با مدیر کارخانه خود که یکی از یهودیان ساکن اردوگاه است مشاجرهء سختی می‏کند و به او انتقاد می‏کند که کارخانه را تبدیل به مسکن‏ افراد علیل و دردمند و غیرمفید نموده است. این همه نشانگر این است که تلاش یهودیان‏ شاغل در کارخانه شیندلر نه به خاطر ترس از اینکه‏ به اردوگاههای کار اجباری یا مرگ جمعی منتقل‏ شوند است،بلکه به سبب این امر مهم است که‏ به شیندلر توان و یارای این مهم را بدهند تا بتواند در مقابل آلمانهایی که با روشهای غیرانسانی و خشونت‏آمیز با آنها برخورد می‏کنند از آنها محافظت‏ نماید و چون موسی در برابر فرعون زمانه،ایشان‏ را به وادی ایمن کوچ دهد.در سراسر فیلم نقش‏ شیندلر به عنوان منجی قوم یهود (بدون پشتوانه‏ اقتدار او زا طرف یهودیان‏) به این سبب تحکیم‏ می‏شود که یهودیان زیردست او به او وفادارند و بدون کمی و کاستی در خدمت مقاصد و اهداف او خود را به فراموشی سپرده‏اند.اقتصاددان یهودی‏ از تخصص خود بهره می‏گیرد تا ضمن حفظ موقعیت او سرمایه او را افزایش دهد.استاد دانشگاه‏ برای کارخانه او کار می‏کند و از تخصص اصلی‏ خود چشم می‏پوشد. خاخام یهودی نقش خود را فراموش می‏کند و در عوض به کارگر متخصصی تغییر نقش می‏دهد و بسیاری نشانه‏های دیگر که حکایت از انگاره‏ سیاسی‏ای دارد که قدرت را مبتنی بر یک خواست‏ جمعی و ارتباط جمعی می‏داند.
      در نگارش این مختصر برای توصیف آرای آرنت از کتاب‏ قدرت بهره برده‏ام. ر.ک:قدرت/استیون لوکس/قدرت مبتنی بر ارتباط:هانا آرنت/فرهنگ رجایی/مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی‏ (1).قدرت مبتنی بر ارتباط 2 تا 10 همانجا.



      نگاهی به موسیقی فیلم «فهرست شیندلر»


      نویسنده: پرویز جاهد فهرست شیندلر (Schindler’s List) محصول دیگری از همکاری طولانی و پربار جان ویلیامز و استیون اسپیلبرگ است که جایزه اسکار دیگری برای ویلیامز دربر داشته است. بسیاری آن را شاهکار جان ویلیامز و بهترین موسیقی فیلم تمام عمر او می دانند و در واقع یکی از زیباترین موسیقی هایی است که در تاریخ سینما برای یک فیلم نوشته شده است. فهرست شیندلر را اسپیلبرگ بر اساس رمان توماس کینلی و فیلمنامه استیون زیلیان ساخت . داستان فیلم در زمان جنگ جهانی دوم و در لهستان اشغالی به دست نازی ها می گذرد و در باره ماهیت پارادوکسیکال کارخانه داری آلمانی به نام اسکار شیندلر است که عضو سابق حزب نازی بوده و در زمانه ای که ارتش هیتلر یهودی ها را به اردوگاه های مرگ می فرستاده با استخدام آنها در کارخانه فلزکاری اش جان بسیاری از آنها را نجات داده است.





      شیندلر(با بازی لیم نیسن)، تاجر ناموفقی است که از چکسلواکی به کراکوی لهستان می آید تا با استفاده از نیروی کار ارزان یهودی، کارخانه اش را در این شهر راه بیندازد و محصولاتی برای ارتش آلمان تولید کند. در طول فیلم شاهد تدریجی شخصیت شیندلر از یک کاسب کار زراندوز و فرصت طلب به یک چهره انسان دوست و رهایی بخش هستیم. اسپیلبرگ تحت تاثیر فیلم های مستندی چون شوا(Shoah 1985) و صلیب شکسته(1956) تصمیم گرفته فیلم را به صورت سیاه و سفید و با رویکردی مستند بسازد. به همین منظور به جای استفاده از استدی کم، کرین یا زوم از یانوش امینسکی فیلمبردار لهستانی خواست در بیشتر صحنه ها آن را با دوربین روی دست فیلمبرداری کند. نزدیک به چهل درصد فیلم با دوربین روی دست گرفته شده که بسیار متفاوت با سبک فیلم های قبلی او بود که در آن وی از حرکات پیچیده و عجیب و غریب دوربین و کرین برای مرعوب کردن تماشاگر استفاده می کرد. استفاده از تصویر سیاه و سفید نیز جنبه ای مستند و تاریخی به فیلم او داده است. جز صحنه پایانی(صحنه ای که بازیگران اسپیلبرگ همراه با اسرای واقعی جنگ که نقش آنها را بازی می کردند، بر سر قبر شیندلر گردآمده و به او ادای احترام می کنند) که فاصله ای تاریخی با رویداد مرکزی فیلم دارد و رنگی فیلمبرداری شده، عنصر رنگی دیگر فیلم، دختری کوچک است که با پالتوی قرمز در گتوی یهودیان دیده می شود و بعد هم جنازه او را بر روی گاری می بینیم.





      جان ویلیامز تم اصلی فیلم را با عنوان تم فهرست شیندلر برای ساز پیانو نوشت اما به پیشنهاد اسپیلبرگ اجرای آن را به ایزاک پرلمن تکنواز برجسته ویولون سپرد. با اینکه تم های مختلفی در فیلم وجود دارند که هر کدام یک ایده یا شخصیت معینی را نمایندگی می کنند اما این تم اصلی است که در بیشتر قطعات فیلم حضور دارد و خود را به رخ می کشد. تمی که ویلیامز آن را از موسیقی یهودیان اروپای شرقی وام گرفته است اما اجرای مدرنی از آن ارائه داده است. تمی رمانتیک و اندوهناک که با ویولون سولوی ایزاک پرلمن اجرا می شود. تم های موسیقی فهرست شیندلر بسیار ساده است و از پیچیدگی های معمول کارهای ویلیامز، خصوصا در پارک ژوراسیک و جنگ ستارگان در آن خبری نیست. درست مثل سبک تصویری اسپیلبرگ در این فیلم که بسیار ساده و مستندگونه است و از خودنمایی های تکنیکی و حرکت های مقهور کننده و پیچیده دوربین و کرین در آن خبری نیست. به جای مارش های عظیم و باشکوه موسیقی فیلم های جنگی یا موسیقی پرحجم و تهییجی از نوع ایندیاناجونز، ویلیامز بر موسیقی های ملودیک آرام و ملایم تکیه کرده است. موسیقی ای که عواطف و احساسات قربانیان و عذاب و دردو رنجی را که می کشند به خوبی منتقل می کند. موسیقی فهرست شیندلر اساسا برای سازهای زهی نوشته شده و در این میان سازهای بادی نقش فرعی و پشتیبانی کننده ایفا می کنند، جز کلارینت که استفاده از آن در قطعه نیروی کار شیندلر(Schindler workforce)، آن را به موسیقی عبری نزدیک تر ساخته است. استفاده از آوازهای کر نیز یکی دیگر از ویژگی های موسیقی فیلم فهرست شیندلر و نشانه تبحر جان ویلیامز در بهره گیری از موسیقی فولکلوریک و آوایی بومی در موسیقی فیلم است که قبلا نمونه های درخشانی از آن را در موسیقی فیلم های ویولون زن روی بام و دور و دورتر شنیده ایم. قطعه قربانی(Immolation)یک قطعه کرال پرشور، زیبا و افسون کننده است. حضور ویولون در موسیقی فهرست شیندلر بسیار برجسته و چشمگیر است و برای ایجاد حالت ها و لحن های مختلف به کار رفته است. شاید هیچ ساز دیگری به اندازه ویولون و هیچ نوازنده دیگری مانند ایزاک پرلمن نمی توانست این حس تلخ و تراژیک را تا این حد قدرتمند منتقل کند. موسیقی جان ویلیامز در فهرست شیندلر، قطعات کلاسیک و سمفونیک زیبایی است که جدا از فیلم نیز ارزش هنری خود را حفظ می کنند.



      نکات حاشیه ای فیلم فهرست شیندلر


      - اسپیلبرگ به عنوان تهیه کننده، کارگردانی این فیلم را به سه نفر پیشنهاد کرد که هر سه رد کردند و کارگردانی به خود او رسید: مارتین اسکورسیزی (او علاقه مند، ولی معتقد بود که داستان فیلم از آنهایی است که یک کارگردان یهودی باید کارگردانی اش کند) رومن پولانسکی (که هنوز آمادگی آن را نداشت که بعد از نجات یافتنش در زمان کودکی از هولوکاست، فیلمی با این مضمون را کارگردانی کند) بیلی وایلدر (که در بازنشتگی به سر می*برد و به نظر می*رسد که او اسپیلبرگ را مجاب کرده که خود او این فیلم را کارگردانی کند) - هنگامی که میلا ففربرگ، یکی از نجات یافتگان از هولوکاست، سر صحنه فیلمبرداری به رالف فاینس معرفس شد، بی*اختیار شروع به لرزیدن کرد چرا که رالف فاینس بی*اندازه او را به یاد آمون گوت واقعی انداخته بود. - کوین کاستنر و مل گیبسون، هر دو به اسپیلبرگ پیشنهاد همکاری دادند اما او تصمیم داشت تا از بازیگرانی استفاده کند که اسم و رسم چندانی نداشته باشند تا موضوع فیلم بیشتر مورد توجه قرار گیرد. - اسپیلبرگ حاضر نشد برای این فیلم دستمزدی بگیرد. - ایتزاک پرلمن، ویولونیست مشهوری که قطعات فراموش نشدنی جان ویلیامز را در این فیلم اجرا کرد، گفته است که همکاری او در این فیلم، یکی از پر افتخارترین دوران زندگی اش بوده است. - به دلیل جو افسرده کننده ای که در هنگام فیلبرداری حاکم بوده، اسپیلبرگ از دوست کمدینش رابین ویلیامز درخواست کرده بوده که چند طرح خلاصه کمدی اش را فیلم کند. - این فیلم، پرفروش ترین فیلم سیاه و سفید تاریخ سینماست. -فهرست شیندلر تنها فیلم سیاه و سفیدی است که بعد از سال 1960جایزه اسکار بهترین فیلم را برنده شده است. -فیلم بر پایه کتاب "شیندلرز آرک" که برنده جایزه بوکر شده، ساخته شده است.



      زندگینامه ی اسكار شیندلر


      متولد 28 آوریل 1908 - مرگ 9 اکتبر 1974 او یك كارخانه دار آلمانی تبار اهل سودتلند (یك منطقه آلمانی نشین در چكسلواکی) بود كه با نجات حدود 1200 یهودی در طول جنگ جهانی دوم به وسیله بكارگیری آنها در كارخانه ظروف چدنی و كارخانه مهمات سازی كه مكان آنه به ترتیب در لهستان و چكسلواکی بود نجات داد. اوایل زند گی





      شیندلر در تاریخ 28 آوریل 1908 اسویتاوی (به زبان آلمانی زویتائو) واقع در موراوی كه در آن زمان قسمتی از امپراطوری اتریش - مجارستان بود و اكنون در خاك چكسلواکی است متولد شد. مذهب والدین او، هانس شیندلر و همسرش فرانسیسكا لاسر كاتولیك رومی بود اما زمانی كه اسكار 27 ساله بود این دین را ترك كردند. اسكار نسبت به خواهر جوانترش الفرید بسیار سخت گیر بود. پس از اتمام دوره مدرسه او به عنوان یك فروشنده در یك فروشگاه بزرگ مشغول به كار شد. در 6 مارس 1928 شیندلر با امیلی پلزل (تولد 1907 - وفات 2001) دختر ژزف و ماریا پلزل ازدواج كرد. این ازدواج ثمری نداشت. آنها از این ازدواج فرزندی نداشتند. در سال 1930 او شغل خود را چندبار تغییر داد. او اغلب تلاش میكرد در تجارت شغلهای مختلفی را امتحان كند اما به دلیل بحران 1929 (معروف به سقوط بزرگ) بسرعت ورشكست میشد. او درسال 1935 در گروه جدایی طلب آلمانی سودت لند عضو شد. اما یك تبعه چكسلواکی باقی ماند. شیندلر شروع بكار برای سازمان ضد اطلاعات نظامی آلمان (معروف به ABWEHR ) كرد. او درجولای سال 1938 شناسایی و زندانی شد. اما پس از كنفرانس مونیخ به عنوان یك زندانی سیاسی از زندان آزاد شد در سال 1939 شیندلر عضو حزب نازی شد. یكی از منابع (كه به استناد پروندهای تحقیق و اسناد نازی تهیه شده است) ادعا میكرد كه او به فعالیت خود برای ABWEHR برای هموار كردن مسیر آلمان درحمله به لهستان در 1 سپتامبر 1939 ادامه داد. جنگ دوم شیندلر یك تاجر فرصت طلب بود. او صرفا در جستجوی سود ناشی از اشغال لهستان توسط آلمان نازی در سال 1939 بود. شیندلر مالكیت یك كارخانه تولید ظروف آشپزی چدنی را كه به دلیل ورشکستگی تعطیل بود در یك دادگاه در كراكوی لهستان بدست آورد. شیندلر كارخانه را به نام DEF تغییر نام داد و با كمك یك حسابدار یهودی به نام ایزاك اشترن (ITZAK STERN) او توانست حدود 1000 كارگر یهودی را از اردوگاه كار اجباری برای كار در كارخانه بخدمت بگیرد. وقتی شیندلر و اشترن برای اولین بار یكدیگر را ملاقات كردند شیندلر دست خود را به سوی اشترن دراز كرد اما اشترن از فشردن دست شیندلر خودداری كرد و گفت براساس قوانین آلمان نازی دست دادن یك یهودی با یك آلمانی ممنوع میباشد. شیندلر در جواب او جمله زشتی را بر زبان راند (او به قانون آلمان توهین كرد)




      شیندلر بسرعت به خرج كردن كل درآمد خود عادت كرد. او مهمانیهای باشكوه برای اعضای اس اس (SS) برگذار میكرد و برای كسب سود با آنها به مذاكره میپرداخت. او شروع كرد به به كار گرفتن مخفیانه كارگران یهودی بدون ملاحظه خطرات احتمالی آن. او ادعا كرد كه كارگران غیر متخصص برای كارخانه او بسیار ضروری میباشند. او در سال 1942 شاهد حمله نازیها به گتوی شهر كراكو (گتو به محله مخصوص یهودیان در اروپا گفته میشد كه با دیواری از دیگر مناطق شهر جدا و محصور میشد) بود. جایی كه سربازان مشغول جمع آوری سكنه یهود و انتقال دسته جمعی آنها به اردوگاه كار اجباری پلاسزوف (به مطلب آمون گوت مراجعه شود) بودند. شیندلر در جریان حمله به گتوی كراكو شاهد قتل و كشتار دسته جمعی یهودیانی بود كه بسیاری از آنها بعضا برای او كار میكردند. او شخصا آنها را به اقامت در كارخانه خود تشویق میكرد. پس از حمله به كراكو شیندلر بشکلی فزاینده از تمام مهارت خود برای حراست از یهودیان كه به نام او نامگذاری شدند (آنها به نام یهودیان شیندلر خوانده میشدند) استفاده كرد. شیندلر از مسیر خود برای استفاده ابزاری از كارگران یهودی برای كار در كارخانه DEF خرج شد (و اهداف انسان دوستانه را برگزید) و اغلب بعنوان یك فرشته نجات كارگران یهودی برای بیرون رفتن از شرایط حاد و دشوار عمل میكرد. اریك سیلور در كتاب خود میگوید: دو مرد گشتاپو به دفتر كار شیندلر آمدند و خواستار تحویل یك خانواده پنج نفره یهودی شدند كه با اوراق جعلی هویت خود را به لهستانی تغغیر داده بودند. سه ساعت بعد آنها قدم میزدند و شیندلر به دو مرد گشتاپو كه مست و گیج شده بودند (شیندلر به آنها مشروب زیادی داده بود) گفت اطاق مرا ترك كنید بدون زندانی و بدون پروندهای درخواست استرداد آنها. حالت فوق العاده كارخانه او (تجارت لازم برای جنگ) یك عامل قطعی برای كوششها و حمایت های او از یهودیان كارگرش شد. هر وقت كه كارگران یهودی او تهدید به انتقال به اردوگاه های كار اجباری میشدند او برای بخشودگی آنها وارد عمل میشد. زنان، كودكان و افراد معلول بگونه نمایشی به عنوان یك نیروی ضروری برای كار با ماشین آلات بكار گرفته میشدند. او با آمون گوت فرمانده اردوگاه پلاسزوف قرار گذاشت كه 700 نفر از یهودیان اردوگاه پلاسزوف به اردوگاهی كه شیندلر برای اسكان كارگران یهودی در مجاورت كارخانه ساخته بود انتقال یابند جایی كه انها میتوانستند بدون خطر غارت به وسیله نظامیان آلمانی اسكان یابند. شیندلر اغلب بطور قاچاق كودكان را از گتو خارج میكرد و آنها را به راهبه ای میسپارد تا درمقابل سوال نازیها ادعا كنند كه آنها كودكان یتیم مسیحی هستند. شیندلر دو بار به دلیل بدگمانی به فعالیت در بازار سیاه و به جرم اختلاس زندانی شد زیرا گوت و سایر افسران اس اس از قابلیت های یهودیان در امور مالی ، جواهر شناسی، و كارهای هنری به سود خودشان سو استفاده میكردند (آنها آثار هنری و اوراق مالی و جواهرات یهودیان را برای خودشان برمیداشتند). اما مطابق قانون رایش سوم این اموال متعلق به دولت رایش بود و شیندلر واسطه فروش بعضی از این اموال در بازار سیاه بود و همچنین بعضی دیگر را برای افسران اس اس نگهداری نمود. (او اقدام به مخفی نمودن بعضی از آثار هنری و جواهرات به یغما رفته از یهودیان برای افسران اس اس نمود) او برای فرار از دادگاه با پرداخت رشوه از زندان آزاد شد. زمانی كه ارتش سرخ به آشویتس و سایر اردوگاههای كار اجباری واقع در آخرین نقاط جبهه شرق نزدیك شد، افسران اس اس اقدام به تخلیه باقی مانده زندانیان و انتقال آنها به سوی غرب (خاك اصلی آلمان، چكسلواکی و اتریش) نمودند شیندلر افسران نازی را ترغیب نمود كه به او برای انتقال 1100 كارگر یهودی برای انتقال به برننس (BRNENEC) واقع در منطقه سودتلند چكسلواکی آزادی عمل دهند. بنابراین یهودیانی كه او آنها را سرپرستی میكرد از مرگ قطعی در اردوگاههای مرگ نازی گریختند. در برننس او یك كارخانه دیگر كه سابقا متعلق به یك یهودی بود را بدست آورد. جاییكه او به تولید گلوله توپ و نارنجك برای عملیات جنگی اقدام نمود. هر چند در طول ماه هاییكه این كارخانه فعایت میكرد حتی یك گلوله توپ كه بتواند واقعا در جنگ بكار برده شود ساخته نشد. بنابراین شیندلر پولی بدست نیاورد و ناچارا ثروت و اندوخته های قبلی او بطور پیوسته بدلیل دادن رشوه به افسران و پرداخت بدهی به كارگرانش رو به نقصان رفت. پس از جنگ با پایان جنگ شیندلر تمام دارایی حود را به دلیل پرداخت رشوه و خرید ملزومات مورد نیاز كارگران خود از بازار سیاه خرج كرده بود. او واقعا بیچاره و بی نوا به شهر گنسبورگ آلمان و کمی بعد به مونیخ نقل مكان كرد اما در آلمان پس از جنگ موفق نبود. در حقیقت او كمك اندکی از آژانس یهود دریافت كرد. سرانجام در سال 1948 شیندلر به آرژانتین مهاجرت كرد جاییكه او دوباره ورشكست شد او در سال 1957 از همسر خود امیلی جدا شد و در سال 1958 به آلمان بازگشت و در آنجا یك سری از تجارت های ناموفق پرخطر را تجربه كرد. شیندلر یك آپارتمان كوچك در خیابان هامپ بان هوف در پلاك 4 واقع در فرانكفورت در ایالت ماین در آلمان غربی اجاره كرد و دوباره سعی كرد با كمك یك آژانس یهودی یك كارخانه سیمان تاسیس كند. این دومین ورشکستگی او در سال 1961 بود. شریك تجاری او شركت را لغو كرد. در سال 1971 اسكار شیندلر برای زندگی با دوست خود در هیلد شیم در آلمان به آن شهر نقل مكان كرد. او بعلت یك عارضه قلبی به بیمارستان شانك برن وارد در هیلد شیم بستری شد و در 9 اكتبر 1974 در سن 66 سالگی درگذشت. هزینه بیمارستان او توسط سازمان تامین اجتماعی شهر هیلد شیم پرداخت شد. او در یك گورستان مخصوص مسیحیان واقع در كوه صهیون در اورشلیم مدفون شده است و تنها کسی از بین مقامات نازی محسوب میشود كه مورد احترام یهودیان است. او در سال 1967 توسط موسسه یادبود ید وشم مورد تجلیل قرار گرفت. پس از مرگ در پاییز 1999 یك چمدان متعلق به شیندلر پیدا شد كه دارای بیش از 7000 عكس و پرونده شامل لیستی از كارگران یهودی شیندلر بود. این پرونده ها با سربرگ كارخانه ضروف چدنی شیندلر بود و در آن نام تمام كارگران یهودی كه برای كار در كارخانه ضروری شناخته شده بودند توسط افسران اس اس تهیه شده بود. دوست شیندلر این چمدان را در اتاق زیر شیروانی خانه هیلد شیم جاییكه او تا آخرین لحظه مرگ در آنجا ساكن بود پیدا كرد وقتی این مسئله فاش شد روزنامه اشتوتگارت زیتونگ شهر اشتوتگارت آن را چاپ كرد. محتویات پرونده شامل لیست نجات یافته گان و سخنرانی خداحافظی شیندلر زمانی كه در سال 1945 یهودیان را ترك میكرد (پس از شكست آلمان نازی و به منظور جلوگیری از اسارت بدست ارتش شوروی) بود كه اكنون در موزه ید وشم در اورشلیم نگهداری میشود.

      منبع:سایت نقد فارسی

      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۲-۱۱-۰۳ در ساعت ۰۲:۲۷ قبل از ظهر
      برای من قشنگی زیر بارون راه رفتن اینکه : هیچ کس اشکامو نمی بینه