• فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آبان ۱۳۹۲
      شماره عضویت
      9227
      نوشته ها
      834
      نام واقعی
      Mohammad
      محل زندگی
      zire asemon khoda
      فیلم مورد علاقه
      Harry Potter - 007 - step up - lord of the rings
      سریال مورد علاقه
      game of thrones
      بازیگر مورد علاقه
      Hugh Jackman
      پسندیده : 128
      مورد پسند : 30 بار در 20 پست

      زیباترین قلب

      روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.
      جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه*ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده*اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.
      ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست.
      مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می*تپید اما پر از زخم بود. قسمت*هایی از قلب او برداشته شده و تکه*هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه*هایی دندانه دندانه درآن دیده می*شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه*ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می*گفتند که چطور او ادعا می*کند که زیباترین قلب را دارد؟
      مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می*کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است .
      پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می*رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی*کنم. هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده*ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده*ام و به او بخشیده*ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه*ی بخشیده شده قرار داده*ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده*اند گوشه*هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد*آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده*ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده*اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد*آور عشقی هستند که داشته*ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه*ای که من در انتظارش بوده*ام پرکنند، پس حالا می*بینی که زیبایی واقعی چیست؟
      مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه*هایش سرازیر می*شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه*ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه*ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .
      مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود…

      دنیا دمدمی است ... دو روز دیگر ما ها خاک می شویم ..... چرا سر حرفهای پوچ وقتمان را تلف بکنیم؟
      چیزی که می ماند خوشی است .... وقت را باید غنیمت شمرد ..... باقیش پوچ است
      و بعد افسوس .. .. .. ..