• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      49
      نوشته ها
      1,286
      پسندیده : 82
      مورد پسند : 269 بار در 91 پست

      کارت عروسی بازیگران ایران چگونه بود؟

      مجله نسل امروز: كارت عروسي يكي از يادگارهاي شيرين هر مراسم عروسي است. عروس*خانم*ها و آقادامادها هم سعي مي*كنند سنگ*تمام بگذارند و هركدام با ايده و ابتكاري جديد در این میدان رقابت، برنده شوند. يك نفر كارت عروسي*اش را داخل بطري مي*گذارد و ديگري كليپ تصويري مي*سازد و DVD آن را به*عنوان كارت دعوت به دست مهمانان مي*دهد. اما نوشته*هاي داخل همه اين كارت*ها مشابه یکدیگر است. همه آنها از عشق مي*گويند. از عهد و پيمان دو همسفر براي ادامه راه پر پيچ و خم زندگي در كنار همديگر.




      در اين مطلب سراغ تعدادي از ستارگان متاهل سينما و تلويزيون رفتيم و از آنها پرسيديم چه چيزي روي كارت عروسي*شان نوشته*اند. در اين ميان بعضي*ها هم بودند كه اصلا عروسي نگرفته بودند، بعضي*ها هم ترجيح داده بودند مهمانانشان را شفاهي دعوت كنند و از كارت استفاده نكرده بودند. ما صحبت*هاي اين دوستان را كه خالي از لطف هم نبود در بخشي از همين مطلب آورديم. با ما و اين چهره*هاي خوشبخت همراه باشيد.



      بهاره رهنما

      کارت عروسی ما پروانه*های رنگارنگ بود. شعر روی آن را هم خودم گفته بودم: «با بهار پیمان می*بندیم به نام عشق برای همیشه»




      امیر جعفری

      من و همسرم ریما رامین فر 8سال نامزد بودیم. بنابراین دلیلی نداشت بعد از این همه وقت عروسی بگیریم. در نتیجه کارت عروسی هم نداشتیم. نه من کت و شلوار دامادی پوشیدم و نه ریما لباس عروسی.

      فرناز رهنما

      كارت عروسي ما يك كارت ساده به شكل قاب بود كه من سادگي آن را خيلي دوست داشتم. روي آن هم فقط ساده و صميمانه نوشته بوديم: «حضور شما موجب خوشحالي ماست.»



      رضا داوودنژاد

      کارت عروسی ما خیلی متفاوت و خاص بود. روی کارت ما هیچ چیز نوشته نشده بود جز اسم*هایمان، رضا داوودنژاد و غزل بدیعی به*اضافه تاریخ عروسی؛ همین و تمام. کارتمان هم شکل یک پازل بود. روز عروسی تیمی بسیج شدند و با همه مهمان*ها تماس گرفتند و آدرس محل عروسی را به آنها گفتند.

      حمیرا ریاضی

      کارت عروسی من بسیار ساده بود و روی آن نوشته بودیم: «کاروانی آمد... بارش لبخند...» شعری از سهراب سپهری است.




      نیوشا ضیغمی

      ما کارت عروسی نداشتیم، به*خاطر اینکه مراسم عروسی*مان بسیار کوچک و خانوادگی بود، بنابراین ترجیح دادیم مهمانان عروسی کوچک*مان را تلفنی و شفاهی دعوت کنیم و کار به کارت و این چیزها نکشید.




      پژمان بازغی

      ما کارت عروسی نداشتیم. فکر کردیم ممکن است در چاپخانه آدرس محل عروسی لو برود و به این ترتیب آسایش و امنیت مهمانانمان خدشه دار شود. به همین دلیل بی*خیال کارت عروسی شدیم.

      مريم اميرجلالي

      من 29 بهمن سال 49 روز عيدغدير ازدواج كردم. آن زمان عروسي*ها خيلي ساده بود. مثل الان نبود كه هزارتا چشم و هم چشمي و تجملات باشد. من سفره عقدم را خودم چيدم. سفره عقد خودم كه سهل است حتي سفره عقد دخترم را هم كه سال*ها بعد بود (سال 73) خودم چيدم. كارت عروسي هم نداشتم. همه مهمان*ها را حضوری يا تلفني دعوت كرديم. عروسي ساده و كوچكي بود. اصلا كارت عروسي هم مثل الان از واجبات عروسي نبود.




      حدیث فولادوند

      چون مهمانان عروسی ما بسیار محدود بودند تصمیم گرفتیم کارت عروسی نداشته باشیم. ما مهمانان*مان را حضوری یا تلفنی دعوت کردیم.


      كمند اميرسليماني

      عروسي ما كارت نداشت. كلا چندتا از رسومات مرسوم عروسي بود كه من به آنها اعتقاد و علاقه*اي نداشتم. يكي هم همين كارت عروسي بود. يكي ديگر هم تزئين و گل زدن ماشين عروس بود كه از هر دو پرهيز كردم. من به اينها و چندتا چيز ديگر اعتقادي نداشتم و استفاده هم نكردم. ما مهمانان عروسي*مان را تلفني يا حضوري دعوت كرديم.

      ويشكا آسايش

      من عروسي نگرفتم كه كارت عروسي داشته باشم. آن زمان با مراسم عروسي و همه اين تجملات بي*مورد آن مثل كارت و ... مخالف بودم. البته الان هم هنوز با بريز و بپاش بي*مورد و تجملات مخالف هستم. من فقط عروسي*هاي ساده و صميمانه را دوست دارم.




      مائده طهماسبي

      ما جزو آن افرادي هستيم كه نه عروسي گرفتيم و نه كارت عروسي داشتيم. آن زمان كه ما ازدواج كرديم جوان*ها خيلي آرمان*گرا بودند، ما هم جزو آن نسل آرمان*گرايي بوديم كه سعي مي*كرديم همه چيز زندگي*مان در نهايت سادگي باشد و اصلا چيزهايي مثل عروسي را تجملات مي*دانستيم كه بايد از آنها پرهيز كرد، اما جالب است نسل بعد از ما هر روز بيشتر از روز قبل درگير همين تجملات شدند.

      شبنم قلي*خاني

      من از بچگي مثل خيلي از دختربچه*ها عاشق مراسم عروسي بودم. البته عروسي خودم خيلي ساده و به دور از تجملات بود. كارت عروسي*مان را همسرم طراحي كرد و روي آن شعري از فريدون مشيري را نوشتيم:

      « تنها نگاه بود و تبسم ميان ما تنها نگاه بود و تبسم. گاهي كه سينه*هاي*مان چون كوره مي*گداخت دست تو بود و دست من - اين دوستان پاك- كه از شوق سر به دامن هم مي*گذاشتند وزين پل بزرگ - پيوند دست*ها- دل*هاي ما هم به خلوت هم راه داشتند.» و البته در پايان نوشتيم:
      «خواهشمنديم از آوردن هرگونه دوربين خودداري كنيد.»

      شیلا خداداد

      ما روی کارت عروسی مان جمله خیلی ساده*ای نوشته بودیم. کارت با «در پرتو مهر یزدان پاک» شروع می*شد و در ادامه بود: «در انتظاریم/ با گل وجود خود، محفل آرای سرور ما باشید... شیلا و فرزین». من این متن را از بین چند متنی که دیده بودم انتخاب کردم.



      رزيتا غفاري

      ما روی کارتمان نوشته بودیم: «دست*هاي منتظرمان سرانجام با عشقي به پاكي آب و با ايماني به تزايد خاك خوشبختي را مي*سازد، عزم آن داريم كه در خانه كوچك*مان نگهش داريم.»




      زيبا بروفه

      كارت ما يك نقاشي كارتوني بود كه خودمان كشيده بوديم. متاسفانه جمله روي آن را يادم نيست. به*هرحال نزديك 17 سال از ازدواج ما گذشته است، اما خودمان خيلي كارت*مان را دوست داشتيم؛ فكر مي*كنم مهمانان هم خوششان آمد.

      شقایق دهقان

      ما کارت عروسی داشتیم اما هیچ چیز خاص و ویژه*ای روی آن ننوشتیم. همان جملات مرسوم و عادی که تشریف بیاورید و ما را خوشحال کنید و... . شاید باورتان نشود اما نه تنها یادم نمی*آید روی کارتمان چه نوشته بودیم، حتی یادم نمی*آید عروسی*مان چه روزی بود! می*دانم شهریور بود اما یادم نیست چندم شهریور بود. برای اینکه این چیزها از همان اول اصلا برای من و محراب اهمیت نداشت.


      سپند اميرسليماني

      كارت عروسي ما آن چيزي كه به معناي متعارفش در ذهنتان مي*آيد، نبود. ما يك كارت ويژه و متفاوت طراحي كرديم. كارت ما يك تخته شاستي مستطيلي شكل بود كه دوتا عكس روي آن چسبانده بوديم. عكس*هاي دو نفره*اي از من و همسرم. هر دو عكس هم فانتزي و شيطنت*آميز بودند. عكس بالايي كه تاريخ قبل از ازدواجمان را داشت همسرم آرام نشسته بود و من شاد و خندان، شيطنت مي*كردم. عكس پاييني كه تاريخ بعد از ازدواجمان خورده بود من آرام و مظلوم نشسته بودم و همسرم خندان و شاد، شيطنت مي*كرد. در كنار اين عكس*ها 5 بيت شعر هم بود كه مضمون آن اين بود كه در مراسم ما شركت كنيد اما براي هر نفر از مهمانان يك بيت شعر ويژه آن مهمان هم گفته بوديم. يعني همه ابيات جز بيت چهارم كه براي هر نفر متفاوت و مناسب با آن آدم بود، مثل هم بودند. من يك شب تا صبح بيدار نشستم و اين شعرها را مخصوص هر نفر نوشتم. براي پيرها مناسب سن و احترام*شان و براي جوان*ها هم مناسب حال و هواي جواني شعر گفتيم. بيت آخر هم اين بود كه :
      چند ساعت بيا پيش ما بشين/ جون مادرت بي*خيال دوربين