• یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • فیلم داستان واقعی دو مرد جوان به نام های دیوید و افریم است که برنده ی یک قرارداد 300 میلیون دلاری می شوند تا مهمات جنگی آمریکا را در افغانستان تامین کنند و...

  • مکس یک سگ خانگی است که به تازگی مجبور شده سگی دیگر به نام دوک را در کنار خود تحمل کند. اما جدال این دو و اشتباهاتشان باعث می شود به دام ماموران کنترل حیوانات بیافتند و...

  • "دوری" به یاد دارد که در گذشته یِ دور خانواده ای داشته و از همین رو جستجو را برای پیدا کردن خانواده خود آغاز می کند. "نمو" و "مارلین" هم از آنجا که حافظه کوتاه مدت دوری مشکل دارد، او را همراهی می کنند تا گم نشود. این جستجو آنها را به یک موسسه زیر دریایی می کشاند و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      20
      نوشته ها
      1,483
      نام واقعی
      نازنین
      محل زندگی
      TEHRAN
      فیلم مورد علاقه
      Taitanic , Twilight
      سریال مورد علاقه
      Vampire Diaries
      پسندیده : 91
      مورد پسند : 643 بار در 282 پست

      نقد و بررسی فیلم The Hobbit: The Desolation of Smaug (هابیت: ویرانی اسماگ)


      کارگردان : Peter Jackson
      نویسنده : Fran Walsh
      بازیگران : Ian McKellen, Martin Freeman, Richard Armitage

      خلاصه داستان :
      در حالی که اسماگ، اژدهای مخوف قسمت اول از گرسنگی در قصر شکایت دارد، هابیت ها از طریق مخفی شدن در بشکه های چوبی و گذر از رودخانه قصد دارند خود را به قصر برسانند ..



      یک مرد چاق و قد کوتاه با رفتاری زننده از مسافرخانه ای بیرون می آید، به استخوانی گاز می زند و خنده ای از سر غافلگیری میان تماشاگران در می گیرد. پیتر جکسون، ارباب کارگردانی در سه گانه ی «ارباب حلقه ها»، کسی که به هابیت ها عادت کرده ، حضوری کوتاه و افتخاری به سبک هیچکاک به خود اعطا کرده است. شاید جکسون واقعاً از تماشاگران چشمپوشی نکرده باشد اما به نظر می رسد حضور کوتاه او در صحنه ی افتتاحیه ی «ویرانی اسماگ» نشانگر این باشد که این فیلم که قسمت دومِ سه گانه ی اقتباس شده از رمان «هابیت» اثر جی.آر.آر تالکین، نوشته شده در سال 1937 است، سرزنده تر و پر جرأت تر است و در مقایسه با «سفری غیرمنتظره» که سال پیش اکران شد، نسبت به منبع اصلی کمتر وفادار است و تقلیدی عینی و واو به واو از آن نیست.


      جکسون به خوبی مطلبی است که با اشاره می رساند. فیلم اول اجازه داد تا بیلبو بگینز (مارتین فریمن) برخوردی عجیب و دوست داشتنی با گالوم (اندی سرکیس) داشته باشد. اما در دنبال کردن سفر بیلبو به همراهی گاندالف (یان مککلن) و دورف ها برای بازپس گرفتن مالکیت کوه لونلی مانتین که قبلاً آن را از دست داده بودند، به این موضوع که هر راهپیمایی طولانی به قدم زدن های آرام و تدریجی زیادی نیاز دارد نیز اختصاص داده شده بود. «سفری غیرمنتظره» نگاه گلایه کننده ی یک سرباز پیاده نظامِ گرسنه و دچار به سوء تغذیه بود به پدیده ی جنگ که با اضافه کردن جادوگران و هیولاها به شکل فانتزی درآمده و تصویر سازی زیبا و متعارفی از 100 صفحه ی اول کتاب تالکین به حساب می آمد.اسماگ فرق دارد. یک اثر واقعاً خوب است که از فیلم قبلی برتر است و شخصیت هایش را با زندگی بی قانون و قاعده همراه می کند تا نه تنها با اورک ها، بلکه با یک مرد خرس نما، گروهی عنکبوت غول آسا و اژدهای ترسناکی که نامش در عنوان فیلم آمده است مبارزه کنند.


      «ویرانی اسماگ» - عنوانی عجیب غمگین کننده برای اثری چنین سرخوش و نیرومند- هم به عنوان یک فیلم برای دیدن در روز شنبه و تعطیلات مناسب و راضی کننده است و هم به عنوان پیش نمایشی هیجان انگیز و وسوسه کننده برای فیلم «آنجا و بازگشت دوباره» که قرار است دسامبر سال بعد اکران شود.آن صحنه ی افتتاحیه سرنخی زود هنگام برای پی بردن به قصد و نیت فیلمنامه نویسان اثر - جکسون، فران والش، فیلیپا بوینز و گیلرمو دل تو رو که در اصل قرار بود این مجموعه فیلم را کارگردانی کند- است که می خواهد بگوید «اسماگ» در مقایسه با فیلم قبلی کمتر به دقت نسبت به منبع اصلی وفادار است. در میخانه ی شلوغی که جکسون از آن بیرون می آید دو شخصیت با ابهت خم شده و مشغول بحثی مهم هستند. گاندالف با رهبر دورف ها تورین اوکنشیلد (ریچارد آرمیتیج) مشورت می کند. تورین می خواهد اسماگ، اژدهایی را که از لونلی مانتین محافظت می کند، بکشد تا مردمانش بتوانند دوباره مالک آن منطقه و طلاهایش شوند. گاندالف که حدس می زند اسماگ باید تحت تسلط جادوگر شیطانی سارامون (کریستوفر لی) و خدمت به نقشه ی او برای به دست آوردن مالکیت آرکنستون باشد، تورین را قانع می کند که بیلبو را در این سفر به همراه ببرند.


      زیرا اژدها بوی هابیت ها را تشخیص نمی دهد. این صحنه که یکسال قبل از زمان فیلم «اسماگ» شکل می گیرد، نه از کتاب هابیت، بلکه از «مأموریت اربور» اقتباس شده است. این اثر ضمیمه ای است که تالکین در دهه ی 1950 به عنوان ضمیمه ای برای داستان ارباب حلقه ها نوشته بود. پسر او کریستوفر در نهایت آن را در سال 1980 منتشر کرد و جکسون از آن استفاده می کند تا توضیح بدهد که کل این مأموریت به چه دلیل شکل گرفت. این تنها صحنه ی دور شدن از متن مقدس کتاب تالکین نیست.اولین فیلم این سه گانه یعنی «سفری غیرمنتظره» در اغلب مواقع به نسخه برداری عینی از شخصیت ها و موقعیت های کتاب قانع بود، مانند فتوکپی ای از یک اثر خطی مربوط به دوران قرون وسطی. در «اسماگ» شخصیت ها پا را از صفحات کتاب فراتر گذاشته و به وضوح و روشنی از درون پرده ی نمایش 3 بعدی بیرون می جهند (فیلم در بعضی سینما ها با فرمت 48 فریم در ثانیه نمایش داده می شود، تکنیکی که نسبت به دفعه ی اول کمتر حواس بیننده را پرت می کند). یکی از این شخصیت ها بئورن (مایکل پرسبرندت)، موجود تغییر شکل دهنده ای است که به شکل یک خرس بسیار بزرگ و یا یک غول نوردیک ظاهر می شود.


      او که از حضور متجاوزانی به قلمرو خود آگاه شده اما توسط گاندالف هشیار شده که ممکن است همراهانی داشته باشد، از خرس به انسان تغییر ظاهر می دهد تا شکوه خشونت آمیز یک گوشه نشین جنگلی را که به غریبه ها عادت ندارد برای بیلبوی گرسنه و دورف های وحشتزده به نمایش بگذارد.«اسماگ» به شدت و به شکلی منطقی صفحاتی از کتاب را که در آنها دورف ها از سختی طولانی و کمبود غذا شکایت می کنند خلاصه می کند و همه ی آنها را در صحنه ای جمع می کند که آنجا جویندگان همه ی دلایل ممکن برای گلایه کردن را دارند: آنها و بیلبو در بشکه هایی پر از ماهی مخفی می شوند و به این طریق از رودخانه می گذرند. قایق رانی که آنها را در گذر از رودخانه هدایت می کند فردی است به نام بارد (لوک ایوانز) و آنها را به لیک تاون می برد، یک پایگاه مرزی متعلق به انسان ها که به دلیل نزدیکی اسماگ در پریشانی و رکود غرق شده است. جویندگان درست میان شورش شهروندان بر علیه فرماندار شریر و مغرورشان (استفن فرای) و مشاور مسامحه کننده و شبیه به گالوم اش آلفرید (رایان گیج)، وارد شهر می شوند. هنگامی که بارد و فرزندانش افراد برگشته از حکومت را پناه می دهند، جویندگان می توانند از زندگی خانوادگی در سرزمین میانه دریافتی نادر و کمیاب پیدا کنند.


      الف های جنگلی که در فیلم اول درباره ی مأموریت لونلی مانتین آنچنان مغرورانه حرف می زدند که انگار ایده ای کثیف تر و پس تر از آن است که یک نژاد اشرافی بخواهد به حمایت آن بپردازد، این بار از سر لطف بیلبو و دورف ها را با رویی خوش می پذیرند (در واقع دستگیر می کنند).پادشاه الف ها تراندویل (لی پیس) یک انزواگرای متکبر باقی می ماند اما لگولاس (اورلاندو بلوم که 10 سال از بازی اش در «ارباب حلقه ها» بزرگتر شده و نقش همان شخصیت را بازی می کند که 50 سال جوانتر است) فکر می کند که شاید دورف ها هدفی داشته باشند که ارزش جنگیدن را داشته باشد. همچنین فرمانده ی سپاه تروندیل، یعنی توریل (اوانجلین لیلی) میل شدیدی به نبرد دارد، و شاید هم به بازی و خوشگذرانی با کیلی (آیدان ترنر) که خوش اندام ترین و جذابترین دورف حاضر است.آن دو واقعاً مانند زوجی که ممکن است عاشق همدیگر شوند با هم شوخی می کنند و یکدیگر را دست می اندازند. کیلی موقع ورود به دژ الف ها می پرسد: "نمی خواهید من را بگردید؟" و کنایه ای جنسی همراه پرسش خود می کند که توریل هم با گستاخی جوابش را می دهد.یک لحظه صبر کنید، این چیزها اصلاً به تالکین نمی آید.


      او نویسنده ای تحصیل کرده ی دانشگاه آکسفورد بود که کتابی ماجراجویانه برای کودکان نوشت و در سرزمین میانه تعداد کمی سلحشور مؤنث جای داد. در واقع توریل که ترکیبی از جوآن آرک (ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه که در روئن نرماندى تحت سلطه انگلستان به جرم ارتداد سوزانده شد) و فلورنس ناینتینگل (پرستار و ریاضیدان و آماردان بزرگ انگلیسی مشهور به بانوی چراغ به دست و بنیانگذار پرستاری نوین) است - و خویشاوندی نزدیکی با کتنیسِ «مسابقات کشتار» و مریدا در انیمیشن «شجاع» دارد- اختراع نویسندگان فیلمنامه است.آنها علاوه بر این لگولاس را هم وارد این داستان کرده اند که در اصل در کتاب هابیت حضور ندارد. بوینز می گوید: "توریل شخصیت مو قرمز داستان ماست. ما او را به این دلیل به وجود آوردیم. که به فیلم آن نوع انرژی را ببخشد، آن نوع انرژی زنانه را. ما اعتقاد داریم که این موضوع کاملاً با درونمایه ی آثار تالکین سازگار است." شاید اینطور باشد، شاید هم نه. اما به هر حال جواب می دهد و مقداری دموکراسی و مردم سالاری جنسیتی و روابط عاشقانه به سبک داستانهای دوره ی شاه آرتور را در فیلم جاری می سازد.


      با این وجود «اسماگ» در کلیت خود یک فیلم اکشن و در اغلب اوقات اکشن با شکوهی است. نبرد با عنکبوت های غول آسایی که دورف ها را در تابوت هایی از تار خود گیر انداخته اند و در آن اولین فرصت نصیب بیلبو می شود تا شجاعت یک هابیت را به نمایش بگذارد، یک صحنه ی پیچیده و به هم تنیده از هنر هماهنگیِ حرکات رقص مانند را عرضه می کند. بیلبو و دورف ها از قصر الف ها در بشکه هایی فرار می کنند که مسیر رودخانه ای را طی می کنند که حرکاتی سریع و غیرقابل پیش بینی دارد و مانند مسابقات المپیک سر خوردن در تونل آبی است که درجه ی سختی آن با حمله ی اورک ها از جانب ساحل شدت می یابد. بایستی از اندی سرکیس تجلیل کرد که گرچه این بار در نقش گالوم حاضر نمی شود اما به عنوان کارگردان واحد دوم با مهارتی تماشایی در خدمت فیلم است.اورک ها و عنکبوت ها موجودات شروری هستند که تنها از اسماگ، این هیولای وحشی که با ورود بیلبو بیدار شده است، حمایت می کنند. او با صدای به شدت نالان و عاجزانه ی بندیکت کامبربچ چنین می غرد: "من پادشاه زیر کوهستان هستم!"، "من آتشم، مرگم". اسماگ اژدهای بسیار پر حرفی است، مدت هاست که کسی را برای ترساندن نداشته است.


      بیلبوی ترسیده سعی می کند شکارچی خود را با تعریف و تمجید های اغراق آمیز منعطف کند و می گوید: "به راستی که ترانه ها و افسانه ها بکلی از وصف عظمت تو عاجزند، ای اسماگ شگفت انگیز!" این برخورد که ترکیبی متعادل از طنز هوشمندانه و تهدید است، تقریباً می تواند به پای مواجهه ی بیلبو و گالوم در فیلم اول برسد و تماشاگران مشتاق را با این سؤال رها کند که آیا می توانند یکسال برای دیدن قسمت پایانی صبر کنند.وقتی توریل به آسمان خیره شده و در فکر فرو رفته کسی به او می گوید: "نور ستاره ها نور سردی ست" و او به گنگی جواب می دهد: "این نور خاطره است"، خاطره ی ستارگان درخشانی که پیش از آنکه اشعه شان به سرزمین میانه برسد، مرده اند. نور سردی که در «یک سفر غیرمنتظره» جاری بود هم همین است: گرامی داشت خاطره ی تالکین که تنها به شکلی دوره ای و موقتی جانی سینمایی یافت. بعد از آن فیلم اول و بی هدف از یک سه گانه ی هشت ساعته ی به ظاهر غیرضروی که بر اساس کتابی با کمتر از 300 صفحه ساخته شده بود، چه کسی حدس می زد که جکسون قسمت میانی ای به چنین قدرتمندی در آستین داشته باشد؟در کل، «ویرانی اسماگ» موفقیتی هیجان انگیز است که تقریباً می تواند با شکوه سه گانه ی «ارباب حلقه ها» ی جکسون برابری کند. من که آن را دیده ام، حاضرم با کمال میل و به سرعت برای دیدن مجددش باز گردم.

      منتقد: ریچارد کورتیس
      مترجم: الهام بای
      منبع:سایت نقد فارسی





      جلوه های ویژه در اقتباس های سینمایی پیتر جکسون از کتاب های جی. آر. آر تالکین نقش مهمی داشته اند اما در «ویرانی اسماگ» که قسمت میانی سه گانه ی سینمایی «هابیت» است، آنها در مرکزیت اثر قرار می گیرند. این نکته الزاماً پیشرفتی مثبت به شمار نمی رود زیرا به قیمت از دست رفتن چیزهایی صورت می گیرد که تماشاگران برای آن ارزش قائلند، مواردی مانند پرورش شخصیت و باز کردن داستان. «ویرانی اسماگ» که به صورت 3 بعدی فیلمبرداری و نمایش داده شده و سکانس های اکشن کامپیوتری طولانی و زیادی دارد، بیشتر ظاهر و حال و هوای یک بازی ویدئویی را دارد تا اینکه به یک فیلم سینمایی شبیه باشد. دومین قسمت «هابیت» ویژگی های دوست داشتنی ای هم دارد - کارگردان سرزمین میانه را مثل همیشه فریبنده و مسحور کننده تصویر می کند - اما غرور و تکبر که از مشکلات «یک سفر غیر منتظره» بود، اینجا به شکل مسئله ای حادتر بروز می کند.«ویرانی اسماگ» بیش از حد طولانی و از نظر تصویری شلوغ است که کسی جز طرفداران جان سخت داستان و جکسون آن را دوست داشته باشد. طرفداران وسواسی و سختگیر تالکین - آنهایی که برای نوشته های تالکین حرمتی مانند کتاب مقدس قائلند- ممکن است وحشتزده شوند. بسیاری از صحنه ها و خرده داستانهایی که زمان نمایش فیلم را به خود اختصاص می دهند هیچ شباهتی به هیچ یک از نوشته های کتاب ها ندارند.


      گرچه جکسون داستان اصلی را تغییر نمی دهد اما با آن مانند یک زمینه و طرح اجمالی برخورد می کند. کمتر از 50 درصد چیزی که در طول فیلم «ویرانی اسماگ» روی پرده می رود از داخل کتاب «هابیت» گرفته شده است. بقیه ی آن گلچینی از یادداشت های تالکین و تخیلات جکسون است.فیلم از همانجایی شروع می شود که قسمت قبلی تمام شد؛ جایی که بیلبو بگینزِ هابیت (مارتین فریمن)، گاندالفِ جادوگر (یان مککلن) و 13 دورف به رهبری تورین اوکنشیلد (ریچارد آرمیتاژ) به سفر ماجراجویانه ی خود ادامه می دهند. بعد از اینکه برخورد و مقابله با فرمانده ی اورک ها، آزوگ، پایان بخش «سفری غیر منتظره» بود، گروه به یک موجود تغییر شکل دهنده به نام بئورن برخورد می کنند.آنها پیش از آنکه به جنگل میرکوود، جایی که عنکبوت های غول آسا و الف های بی استفاده منتظرشان هستند، وارد شوند، شب را در خانه بئورن می گذرانند. بعد از اینکه مذاکرات میان تورین و پادشاه الف ها ترندویل (لی پیس) بی نتیجه می مانند، بیلبو به دورف ها کمک می کند که از چنگ اسیر کننده ی خود فرار کنند. آنها به سفر خود به سوی لونلی مانتین، جایی که اژدهایی به نام اسماگ (با صدای بندیکت کامبربچ) منتظرشان است، ادامه می دهند و اورک ها هم به دنبالشان هستند. در همین حین، گاندالف که از گروه اصلی جدا شده از دُل گولدور، قلعه ی سرزمین نکرومانسر، بازدید می کند و متوجه می شود که سائورون به سرزمین میانه بازگشته و برای جنگ آماده می شود.


      یکی از پیشرفت های آشکار فیلم نسبت به «یک سفر غیرمنتظره» مربوط به ریتم فیلم است. این فیلم مانند فیلم قبلی در روند پیشروی خود تعلل نمی کند. بلکه از یک سکانس اکشن به سکانس اکشن دیگری وارد می شود و گاهی اوقات فرصت نفس کشیدن هم به خود نمی دهد. متأسفانه اتکای بیش از حد جکسون به تصاویر کامپیوتری در طول بسیاری از این سکانس های پر انرژی و مهیج باعث ضایع شدن حس و حال آن می شود. اکشن زمانی به بهترین شکل جواب می دهد که بیننده با شخصیت ها همذات پنداری داشته باشد و احساس خطری واقعی به او دست بدهد. این عناصر در فیلم حاضر وجود ندارند. بسیاری از سکانس های اصلی «ویرانی اسماگ» حسی شبیه به صحنه هایی جدا شده از یک بازی کامپیوتری یا چهارچوبی برای ترن های بازی در شهربازی ها دارند. فرار با بشکه ها نمونه ای از این صحنه هاست که حالتی شبیه به یک سکانس انیمیشنی بسیار نزدیک به واقعیت دارد.با اختصاص دادن این حجم بالا از زمان فیلم به سکانس های اکشن (درون لونلی مانتین سکانسی وجود دارد که 30 دقیقه به طول می انجامد)، جکسون مجبور است فیلم را در یک نقطه ی تعلیق به پایان برساند. این صحنه نقطه ی پایانی عجیب، خام دستانه و سر هم بندی شده است که ممکن است باعث عصبانیت برخی تماشاگران شود.اعتراف می کنم، اژدها ظاهر بسیار فوق العاده ای دارد و دستاورد بزرگی ست، بخصوص وقتی که روی پرده ی سینما در کمال جلال و شکوه خود دیده می شود.


      بندیت کامبربچ صداپیشگی اسماگ را با سنگینی و جذبه ی مناسبی انجام می دهد (و فرصت پیدا می کند تا با مارتین فریمن، همبازی خود در «شرلوک هلمز» مراوده داشته باشد). با این وجود چیزی که نقطه ی برجسته ی اثر بود تنها برای اینکه مهارت فنی اعجوبه های جلوه ی ویژه را بیشتر به رخ بکشد، کش پیدا می کند و طولانی می شود. ظاهر فیلم در کل عجیب و نامتجانس است؛ در نیمه ی دوم فیلم رنگ ها آنقدر دیسچوره (روشن شده و متمایل به سفید) هستند که «ویرانی اسماگ» بعضی اوقات تک رنگ (مونوکروم) به نظر می رسد. موسیقی متن هوارد شور که معمولاً* شایسته ی تحسین است، در این فیلم به شکل ناامید کننده ای یکنواخت و بی فراز و نشیب از کار در آمده است.طرفداران «ارباب حلقه ها» بازگشت لگولاس (اورلاندو بلوم) را با آغوش گرم پذیرا خواهند شد. با وجودی که در کتاب تالکین نامی از او برده نشده است، حضور مجدد او نمونه ای از اقتباس آزادِ هنری و تأثیرگذار است. این موضوع در مورد وارد کردن توریل (اوانجلین لیلی) نیز صدق می کند که مخلوق فیلمنامه نویسان اثر، فرن والش، فیلیپیا بوینز و پیتر جکسون است. توریل دست کم به «ویرانی اسماگ» وقاری زنانه می بخشد و بخش مربوط به پردازش شخصیت او گرچه ممکن است محدود باشد اما قابل توجه و کنجکاوی برانگیز است.


      بهترین شخصیت تازه اضافه شده به «ویرانی اسماگ»، بارد (لوک ایوانز)، قهرمان لیک تاون است که داستان او گسترده تر از آنچه تالکین نوشته، پرداخته شده و وسعت یافته است.از منظر بصری، «ویرانی اسماگ» حداقل در توانایی خود برای ایجاد تصاویر زیبا و خوش منظر، موفق عمل می کند. با این وجود فیلم به دلیل فقدان تأثیر احساسی که در «یاران حلقه»، «دو برج» و «بازگشت پادشاه» وجود داشت، نمی تواند به لایه های درونی تر ذهن بیننده نفوذ کند و آن را برانگیزد. این فیلم برای کسانی که فکر می کنند فانتزی حماسی تنها به معنی وجود هیولا و تعقیب و گریز و جنگ است، اثری در این شاخه محسوب می شود. ممکن است دیگران بگویند که قضاوت کردن قسمت میانی یک سه گانه پیش از تماشای هر سه قسمتِ آن عادلانه نیست، اما جکسون نتوانسته وظیفه ی خود در ساختن «ویرانی اسماگ» به عنوان یک اثر مستقل را با موفقیت خاصی به انجام رساند. این فیلم مانند اندوخته ی گنج اژدها زیبا و گسترده است اما جانمایه و جوهر و مفهوم لازم را ندارد.

      منتقد: جیمز براردینلی
      مترجم: الهام بای
      منبع:سایت نقد فارسی
      ویرایش توسط mercedess : ۱۳۹۲-۱۰-۰۱ در ساعت ۰۴:۲۸ بعد از ظهر
      دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست :

      برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری ،

      و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...