کارگردان : Alexander Payne
نویسنده : Bob Nelson
بازیگران : Bruce Dern,Will Forte,June Squibb

خلاصه داستان :
وودی یک اعلان مسابقه ی بخت آزمایی را توسط پست دریافت می کند. این برگه یکی از همان اعلان های شرکت "Publishers Clearing House" است که در آن نوشته: "اگر" شماره ی منحصر به فرد شما انتخاب شده باشد "ممکن است" 1 میلیون دلار پول نقد برده باشید. وودی "ممکن است برده باشید" را "برده اید" معنی می کند و تصمیم می گیرد که بایستی از خانه اش در شهر بیلینگ ایالت مونتانا به دفتر شرکت در شهر لینکولن ایالت نبراسکا سفر کند تا جایزه اش را بگیرد.



حس نوستالژی می تواند چیز فوق العاده ای باشد، به خصوص وقتی یک کارگردان دست به تنظیم و متعادل کردن آن بزند و آن را به بازی بگیرد. الکساندر پین با فیلم «نبراسکا» - که بر اساس فیلمنامه ای از باب نلسون ساخته شده - برشی بسیار مشخص از فرهنگ آمریکایی را مورد هدف قرار می دهد که اغلب به سبک کارهای نورمن راکول به شیوه ای احساسی و خیالی تصویر شده است. تصمیم او برای ساخت فیلم به شکل سیاه و سفید، ویژگی ای خارج از مرزهای زمانی به آن می بخشد و انتخاب او برای آغاز «نبراسکا» با لوگوی دهه های 50 و 60 کمپانی پارامونت، داستان را از زمان حال دور می کند. گرچه از سرنخ ها (مانند مدل ماشین ها در جاده) واضح است که داستان در عصر حاضر رخ می دهد. فیلم حال و هوای یک فیلم جدید را ندارد اما پین نمی خواهد بینندگان اش در آرزو و حسرت سالهایی آسوده تر غرق شوند. به جای آن، او درباره ی رکود ارزش های آن "دوران قدیم" و این سوء تفاهم که تنها به این خاطر که چیزی دوره های گذشته را به یاد می آورد، پس الزاماً "بهتر" است، سخن می گوید.


مانند فیلم های قبلی پین، این اثر هم میان مرزهای کمدی و درام رفت و برگشت می کند، بی آنکه وقتی تغییر لحن می دهد کوچکترین اثری از خام دستی و سر هم بندی دیده شود. چهارچوب اصلی فیلم یک سفر جاده ای است - یکی از عناصر نسبتاً آشنای فیلم های پین - اما شخصیت ها طبق توقعی که هالیوود به ما آموخته با یکدیگر رابطه ندارند. لحظاتی از یکی شدن و به هم نزدیک شدن در فیلم وجود دارند اما اغلب آنها یک طرفه هستند، زیرا یکی از شخصیت ها به مرحله ای از زندگی اش رسیده که نمی تواند به سادگی تغییر کند. سالخوردگی یا آلزایمر دارد ذره ذره او را از درون می بلعد و با وجود اینکه تقریباً سالم است، مشخص است که مرگ او نزدیک است. ناراحت کننده است؟ گاهی اوقات. اما علاوه بر این در مواقع دیگر بسیار خنده دار است.


بیشتر پیشگویی های اسکاری در رابطه با فیلم «نبراسکا» درباره ی بروس درن خواهند بود، که نقش وودی گرنت، پیرمردی هشتاد ساله را بازی می کند که به هیچ وجه در الگوی "پیرمرد ساده و دوست داشتنی" جای نمی گیرد. او زود جوش، کله شق و تقریباً ناخوشایند است. درن شخصیت وودی را به شکل کسی به نمایش می گذارد که حس دلسوزی ما را برمی انگیزد ولی الزاماً نسبت به او حس دوستی و رفاقت پیدا نمی کنیم. او مواظب است که وودی را به شکل یک شخصیت تصویر کند، نه یک کاریکاتور. او نه یک پیرمرد بد اخلاق و ترشرو است نه کسی مانند آقای پاتر (شخصیت منفی در فیلم «چه زندگی شگفت انگیزی است»). با اینحال، ویل فورته (یکی از بازیگران قدیمی برنامه ی «Saturday Night Live») که یک نقش سرراست را بازی می کند و نشان می دهد یک بازیگر نقش های دراماتیک عالی است، به همانقدری که درن تأثیرگذار و یکدست بازی می کند، شایسته ی تحسین است. فورته، در نقش پسر مدت ها صبور و پر تحمل وودی، پیچیدگی احساساتی را که فرزندان بزرگسالِ پدر یا مادری رو به نیستی تجربه می کنند به نمایش می گذارد، احساساتی نظیر حس گناه، ناامیدی، عصبانیت، خشم و چندین حس دیگر. نقش فورته به خاطر ذات خود نسبت به نقش درن کمتر به چشم می آید اما نقش آفرینی او به همانقدر استادانه است. در آخر جون اسکویب را داریم که در نقش کتی همسر وودی، در هر صحنه ای که حاضر می شود همه ی توجه ها را به خود جلب می کند.


کیت زنی است جسور، بد زبان که نمی ترسد آنچه در ذهن دارد به زبان بیاورد و حجم بالایی از بار طنز فیلم را به دوش می کشد. گرچه این اثر به هیچ وجه تنها سهم او در کل فیلم نیست.
داستان زمانی شکل می گیرد که وودی یک اعلان مسابقه ی بخت آزمایی را توسط پست دریافت می کند. این برگه یکی از همان اعلان های شرکت "Publishers Clearing House" است که در آن نوشته: "اگر" شماره ی منحصر به فرد شما انتخاب شده باشد "ممکن است" 1 میلیون دلار پول نقد برده باشید. وودی "ممکن است برده باشید" را "برده اید" معنی می کند و تصمیم می گیرد که بایستی از خانه اش در شهر بیلینگ ایالت مونتانا به دفتر شرکت در شهر لینکولن ایالت نبراسکا سفر کند تا جایزه اش را بگیرد. دیوید می داند پدرش هیچ چیزی نبرده است اما به هر حال موافقت می کند که او را تا آنجا برساند. در طول راه آنها برای دیدار خانوادگی با یکی از خویشاوندان وودی توقف می کنند و او به هرکسی که حاضر باشد گوش کند می گوید که چیزی نمانده تا میلیونر شود.


وقتی دیوید سعی می کند با او مخالفت کند هیچ کس به حرفش گوش نمی دهد. و این هنگامی است که لاشخورها شروع به حلقه زدن می کنند.«نبراسکا» اثر سرگردانی است. محتوای آن شخصیت ها و گفتگوها هستند. چیز زیادی نیست که به عنوان طرح داستانی در نظر گرفته شود. این فیلم حتی از فیلم «درباره ی اشمیت» یا «Sideways» هم مینیمالیستی تر است. «نبراسکا» فیلمی است درباره ی روابط بین انسان ها و اینکه بوی پول چگونه می تواند بر روی شیوه ی برخورد دوستانه ی آنها تأثیر بگذارد. فیلم درباره ی ذات بشر سخن می گوید و نشان می دهد که لازم نیست کسی حتماً در شهری بزرگ زندگی کند تا زیر فشار حرص و طمع قرار بگیرد.


تکان دهنده ترین صحنه ی «نبراسکا» وقتی است که وودی، کیت و پسرانشان دیوید و راس (باب اودنکرک) در خانه ی ویرانه ای که وودی بچگی خود را در آن گذرانده است، گشت می زنند. وودی مانند یک راهنمای سفر مینیمالیست، شرح می دهد که چه کسی در کدام اتاق زندگی می کرده است اما نگاه مبهم و پریشانی که در چشمانش است باعث می شود آدم فکر کند که چقدر از وجود او در زمان حال است و چقدر از آن در گدشته غرق شده است. این یکی از آن تجربه های همگانی است که هر کسی که به سن مشخصی رسیده باشد می تواند آن را درک کند: شما می توانید دوباره به خانه بازگردید اما به احتمال زیاد آنجا دیگر همان خانه ای نیست که پشت سر رها کردید. سفر در زمان تنها از راه خاطرات ممکن است.


«نبراسکا» فیلم بی نظیر و تکان دهنده ای است و درست همانقدر عنصر کمدی در خود دارد که آن را از لغزیدن به قلمرو تراژدی باز دارد. این فیلم به خوبی در میان سایر آثار پین جای می گیرد و کسانی که از کارهای قبلی او لذت بردده اند احتمال به یقین این یکی را هم تحسین خواهند کرد. ما به فیلم های بیشتری که مانند «نبراسکا» باشند نیاز داریم. متأسفانه زمانی که آدم به قشر محدودی که ممکن است بلیط های این فیلم ها را بخرند فکر می کند، به نظر می رسد تنها زمانی که خواهیم توانست چنین آثاری را ببینیم، موقعی است که احتمال حضور در فهرست های اسکار وجود داشته باشد. داستان گویی مبتنی بر شخصیت روز به روز بیشتر به چیزی متعلق دوران قدیم تبدیل می شود؛ دورانی که فیلم ها به صورت سیاه و سفید بودند، حتی اگر شخصیت های آنها اینگونه نبودند.

منتقد:جیمز براردینلی
مترجم:الهام بای
منبع:سایت نقد فارسی