• در سال 1965 یک زن بیوه به همراه دو دخترش در منزلشان با روح بی رحمی مواجه می شوند که مزاحمت های فراوانی برای آنها ایجاد میکند...

  • جف و کارن که در حال گذران زندگی شان هستند، زوج خوشحال و خوشبختی را مشاهده می کنند که در همسایگی شان حضور دارند. در ادامه آنها با یکدیگر آشنا می شوند اما بزودی مشخص می شود که آن زوج جاسوسان دولت هستند و اکنون جف و کارن نیز درگیر نقشه ی جاسوسی بین المللی آنها شده اند...

  • ریچل زن مطلقه و دائم الخمری است که هنگام رفت و آمد توسط قطار از طریق پنجره، زندگیِ زوج جوانی به نام اسکات و مگان را مشاهده می کند و معتقد است که آنها یک زوج ایده ال و خوشبخت هستند. اما ریچل بزودی متوجه می شود که مگان مفقود شده و حال، بازجویی ها از وی در دستور کار قرار گرفته. این در حالی است که ...

  • داستان فیلم درباره مردی به نام تام (مایکل فاسباندر) می باشد که در یک جزیره واقع در سواحل استرالیا نگهبان فانوس دریایی است. وی بزودی در این محل عاشق ایزابل (آلیشیا ویکاندر) می شود و در آن سو ...

  • رابرت لنگدن خود را در بیمارستانی در ایتالیا می بیند بی آنکه به یاد بیاورد به چه دلیل در این مکان حضور دارد. در ادامه او با دکتر بروکس همراه می شود تا پرده از یک توطئه جهانی بردارد...

  • داستان فیلم درباره تکنسینی واقعی به نام مایک ویلیامز (مارک والبرگ) می باشد که قرار است به سکوی نفتی "دیپ واتر هوریزن" ملحق شود و در آنجا وظیفه خودش را به نحو احسن انجام دهد. اما زمانی که مایک به محل کار خود می رود، در آنجا با ویدرین (جان مالکوویچ) مواجه می شود ...

  • «کریستن ولف» یک ریاضیدان نابغه است که تمایل بسیار زیادی برای کار با اعداد و ارقام دارد. او در پوشش یک دفتر حسابداری، برای سازمان های جنایی خطرناک پولشویی می کند و سرمایه آنها را مدیریت می کند. در همین حین که یک مامور ویژه مبارزه با جرائم اقتصادی به او نزدیک می شود، مشتری جدیدی به سراغش می آید و...

  • فیلم هفت دلاور، درباره هفت تیرانداز به سرپرستی مردی به نام کریس آدامز (دنزل واشنگتن) در غرب وحشی است که تصمیم می گیرند از مردم یک دهکده در برابر راهزنان دفاع کنند…

  • داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    صفحه 40 از 423 نخست ... 3038394041425090140 ... آخرین
    نمایش نتایج: از 196 به 200 از 2114
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست

      جــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــوک

      به دخترعموم میگم تو مهد چی یاد گرفتین؟؟ میگه حدیث!
      میگم یکیشو بگو ببینم.
      میگه: النکاح سنتی!!!!

      به راننده تاکسیه میگم آخرین مسیرتون کجاس؟

      میگه خونمون،میای؟؟!

      پروانه اگر سوخت به درک، دور شمع چه گهی مخورد آخه ؟

      نزدیک ترین معنای "استاد خسته نباشید" کدام است؟
      1 -جمع کن بابا کار و زندگی داریم
      2 - استاد به روح اعتقاد داری ؟؟؟؟...
      3- جمع کن بابا قلـــــــیون دیر شد
      4 -خفه میشی یا بیام خفه ات کنم
      5 - جون مادرت درس بسه
      6 - استـــــــــــــــــــاد قرار دارم دم بوفه!ولمون کن
      7 - برو بیرون دیگه ...
      8 - با خداحافظیت خوشحالمون کن
      9 - بس کن دیگه صدات رو نروه
      10 - استاد ساعت نداری تقویم هستا !
      11 - استاد تیتراژ رفت
      12- چقدر زر میزنی خفه بمیر

      عضیا هستن یهو آنلاین میشن ؛
      طی یه عملیات انتهاری تو ۵دقیقه، ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن
      امـریـکـا از اینا میترسه حمله نمیکنه….

      یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید.

      تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!!
      .
      .
      .
      .

      .

      .
      میگم آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

      جواب ایرانی ها به اس ام اس یه ناشناس :
      .
      .
      .
      .
      ...

      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .

      دهه پنجاهی: حتما” اشتباه فرستاده

      دهه شصتی بعد چند بارتکرار: شما؟

      دهه هفتادی:هنوز عرقه پیام خشک نشده u؟

      دهه هشتادی: کدوم یکی هستی؟

      اینطور پیش بره نودی ها شماره ناشناس ندارن !


      شمام قبل از خاموش کردن لامپ،وامیستین مسیر برگشت به جا خوابتون رو از حفظ میکنین یا فقط من اینجوریم..؟؟

      تو محشری از همه سری .....

      تو یک افسونگری .....
      .
      .
      .
      .
      ..
      .
      .

      .
      .
      .
      مکالمه من با آینه اتاقم ....

      امروز 50 متر دنبال اوتوبوس دویدم...
      .
      .
      بعد راننده نگه داشت گفت میخوای سوار بشی ؟؟
      .
      .
      .
      گفتم نه داداش فقط میخواستم که سفر خوشی رو برات آرزو کنم

      3تا دروغ هست , که تو زندگی زیاد میشنوی:

      1 - عاشقتم
      2- تا آخر عمرباهات میمونم
      3-دیفرانسیل و انتگرال یه روزى به دردتون میخوره!

      من تا الان تو فلسفه وجودی اینترنت اکسپلورر مونده بودم

      بعد یکم فک کردم دیدم اگه اکسپلورر نباشه ما چه جووری موزیلا فایرفاکس رو دانلود کنیم؟؟؟

      خــدایــا مــارو بُـکـش ، بــچـه هـای مـــارو بُـکــش

      اقــوام ِ مــارو بُـکـش ، پــدر و مــادر ِ مــارو بُـکـش

      خـدایـا اصـلا هــر چـی مــار تــو دنـیــاســت بُـکــش !
      .
      ..
      .

    2. #196

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست
      پسره ۷ ساله اومد از باباش پرسید: بابا من از کجا اومدم؟!
      باباهه حسابی شوکه شد… پیش خودش فکر کرده بود که چندسال بعد بچش اینو بپرسه و اون موقع بهش بگه که جریان چیه …
      خودشو جمع و جور کرد و ۲ ساعت برای بچه اش همه چیز رو توضیح داد که بچه چجوری بدنیا میاد و أینا….



      وقتی توضیحاتش تموم شد، باباهه پرسید: حالا برای چی این سؤالو پرسیدی؟؟
      پسره گفت: این بچه همسایه روبرویی بهم گفت که من از مشهد اومدم…
      منم خواستم ببینم که از کجا اومدم ….
      همین …

    3. #197

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست
      پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمیتونسته بشنوه …



      بعد از چندسال بالاخره با یک دارویی خوب میشه.
      دو سه هفته میگذره و میره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.



      دکتر خیلی خوشحال میشه و میگه: خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنواییتونو بدست آوردید…



      پیرمرد میگه: نه هنوز بهشون چیزی نگفتم. هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش میکنم …



      فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت چندبار وصیت نامه مو عوض کردم …!!:d

    4. #198

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست
      نقش سرنشین کنار راننده در ایران


      ۱- کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده افسر راهنمایی و رانندگی
      ۲- نگهداشتن فرمان اتومبیل هنگامی که راننده دستش بند است
      ۳- دادن شماره تلفن راننده به سرنشینان خودروی بغلی
      ۴- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفناست
      ۵- تیکه انداختن به عابرین پیاده



      ۶- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها
      ۷- فحش دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها.
      ۸ – تشویق راننده برای لایی کشی
      ۹- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها
      ۱۰- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا



      ۱۱- خوابیدن با صدای خروپف زیاددر جاده ها
      ۱۲- زنده ماندن در تصادفات شدید؛ در حالیکه راننده بیچاره تیکه تیکه میشود؛
      ۱۳- و در نهایت انجام مجلس کفن و دفن راننده!

    5. #199

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست
      مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!



      زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود!



      مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده…
      اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…!



      زن : یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟
      خیلی هیــــــــــــــزی!



      مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم…
      هیکلت واسم مهم نبود!



      زن: یعنی چی؟!
      پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!
      هیکلم برات مهم نیست؟!!



      مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست…!



      زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!!



      مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!



      زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟
      خیلی نامردی…
      چیه پای کسی درمیونه؟؟!!



      مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!



      زن: دیدی… دیدی…
      پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟!
      برو از جلو چشام دور شو…
      یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…

    6. #200

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست
      رفتم کاغذ دیواری بخرم…متری ۹۰ تا ۴۵۰ هزار تومن!!
      حساب کردم بخوام اسکناس ۱۰۰۰ تومانی جاش بچسبونم ۸۲ تومن درمیاد!!
      تازه می شه بهش ناخونکم زد!

      :d

    صفحه 40 از 423 نخست ... 3038394041425090140 ... آخرین