• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    صفحه 134 از 423 نخست ... 3484124132133134135136144184234 ... آخرین
    نمایش نتایج: از 666 به 670 از 2114
    1. #1

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      41
      نوشته ها
      1,369
      پسندیده : 146
      مورد پسند : 592 بار در 257 پست

      جــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــوک

      به دخترعموم میگم تو مهد چی یاد گرفتین؟؟ میگه حدیث!
      میگم یکیشو بگو ببینم.
      میگه: النکاح سنتی!!!!

      به راننده تاکسیه میگم آخرین مسیرتون کجاس؟

      میگه خونمون،میای؟؟!

      پروانه اگر سوخت به درک، دور شمع چه گهی مخورد آخه ؟

      نزدیک ترین معنای "استاد خسته نباشید" کدام است؟
      1 -جمع کن بابا کار و زندگی داریم
      2 - استاد به روح اعتقاد داری ؟؟؟؟...
      3- جمع کن بابا قلـــــــیون دیر شد
      4 -خفه میشی یا بیام خفه ات کنم
      5 - جون مادرت درس بسه
      6 - استـــــــــــــــــــاد قرار دارم دم بوفه!ولمون کن
      7 - برو بیرون دیگه ...
      8 - با خداحافظیت خوشحالمون کن
      9 - بس کن دیگه صدات رو نروه
      10 - استاد ساعت نداری تقویم هستا !
      11 - استاد تیتراژ رفت
      12- چقدر زر میزنی خفه بمیر

      عضیا هستن یهو آنلاین میشن ؛
      طی یه عملیات انتهاری تو ۵دقیقه، ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن
      امـریـکـا از اینا میترسه حمله نمیکنه….

      یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید.

      تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!!
      .
      .
      .
      .

      .

      .
      میگم آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

      جواب ایرانی ها به اس ام اس یه ناشناس :
      .
      .
      .
      .
      ...

      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .

      دهه پنجاهی: حتما” اشتباه فرستاده

      دهه شصتی بعد چند بارتکرار: شما؟

      دهه هفتادی:هنوز عرقه پیام خشک نشده u؟

      دهه هشتادی: کدوم یکی هستی؟

      اینطور پیش بره نودی ها شماره ناشناس ندارن !


      شمام قبل از خاموش کردن لامپ،وامیستین مسیر برگشت به جا خوابتون رو از حفظ میکنین یا فقط من اینجوریم..؟؟

      تو محشری از همه سری .....

      تو یک افسونگری .....
      .
      .
      .
      .
      ..
      .
      .

      .
      .
      .
      مکالمه من با آینه اتاقم ....

      امروز 50 متر دنبال اوتوبوس دویدم...
      .
      .
      بعد راننده نگه داشت گفت میخوای سوار بشی ؟؟
      .
      .
      .
      گفتم نه داداش فقط میخواستم که سفر خوشی رو برات آرزو کنم

      3تا دروغ هست , که تو زندگی زیاد میشنوی:

      1 - عاشقتم
      2- تا آخر عمرباهات میمونم
      3-دیفرانسیل و انتگرال یه روزى به دردتون میخوره!

      من تا الان تو فلسفه وجودی اینترنت اکسپلورر مونده بودم

      بعد یکم فک کردم دیدم اگه اکسپلورر نباشه ما چه جووری موزیلا فایرفاکس رو دانلود کنیم؟؟؟

      خــدایــا مــارو بُـکـش ، بــچـه هـای مـــارو بُـکــش

      اقــوام ِ مــارو بُـکـش ، پــدر و مــادر ِ مــارو بُـکـش

      خـدایـا اصـلا هــر چـی مــار تــو دنـیــاســت بُـکــش !
      .
      ..
      .

    2. #666

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      49
      نوشته ها
      1,286
      پسندیده : 82
      مورد پسند : 269 بار در 91 پست
      یکی از فانتزیام اینه که ﭘﯿﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﺼﺎ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﺸﯿﻨﻢ،ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﻢ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ﯾﻪﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺋﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ!
      بعد رو کنم سمت افق و توی برگای سنگفرش پارک محو بشم!
      حاجی به همین برکت قسم خیلی حسه خفنیه

    3. #667

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      49
      نوشته ها
      1,286
      پسندیده : 82
      مورد پسند : 269 بار در 91 پست
      یکی از فانتزیام اینه که ﭘﯿﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﺼﺎ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﺸﯿﻨﻢ،ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﻢ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ﯾﻪﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺋﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ!
      بعد رو کنم سمت افق و توی برگای سنگفرش پارک محو بشم!
      حاجی به همین برکت قسم خیلی حسه خفنیه

    4. #668

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      49
      نوشته ها
      1,286
      پسندیده : 82
      مورد پسند : 269 بار در 91 پست
      یکی از فانتزیام اینه که بعد سال ها زنم باردار بشه (ترجیحا بچه دختر باشه چون دختر گریه کنه باباس :دی) یه شب زنم حالش بد شه داد بزنــه شـــــــــاهــــــــین منم بگم جــانم ! (خاک بر سرِ زن ذلیلم کنن :دی) زنـم نفس نفس زنان بگه فِـک کنم وقتشه منم با قیافه ی عـاشوفته بزنم تو سرم بگم یـا ابـلفرض ! بعد سوار ماشین بشیم بریم بیمارستان (تویوتا سفیده) بعد دره بیمارستان داد بزنم پـرستارررر اون ویلچیرِ بـی صـاب شـده رو بیار بعد برن تو عُـتاق عمل منم پشت در وایسم دکتر که اومد بگم دکتر جون بچت بگو چی شد بعد دکترم ماسکشو برداره بگه خدا رو شکر هم مادر هم بچه سالمن بعد تکیه بدم به دیوار لیز بخورم بیوفتم رو زمین :دی بعد پرستار بچه رو بیاره بگه مژده گونی بده تا دخترتو بدم بعد منم بگم زِر نـزن ج.ن.د.ه ندارم پوله بیمارستانو بدم بعد بچه رو به زور بگیرم با زنم فرار کنیم توی راه روی بیمارستان مـحو بشیم :دی

    5. #669

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      49
      نوشته ها
      1,286
      پسندیده : 82
      مورد پسند : 269 بار در 91 پست
      یکی از فانتزیام اینه که واسه تولد دوس دخترم ٢ تا بليط كيش بگيرم و برم پيشش تا سورپرايزش كنم كه ميرسم بش بهم بگه :
      شاهین ميخوام ي حقيقتيو بت بگم !
      بد خيلي منطقي بم بگه من از ي بچه پولدار خوشم اومده و ميخوام باهاش ازدواج كنم !

      منم در حالي كه بليط ها رو از حرص تو دستم مچاله ميكنم ،
      با ي نگاه تلخ و سكوت گوش خراشي ازش جدا بشم و در حالي كه اشك تو چشامه تو افق حركت كنم و تو تاريكياي جاده محو شم !
      بَد با خودم بگم :
      ك.ي.ون لقش :\ خودمُ عشق ِ !!
      بد برم فرودگاه و از شانس خوبم پرواز با بوئينگ هفصد وچلُ هَف باشه ، بعد از گذشت ١٠ مين از بُلن شدن هواپيما با عصاب داغون برم تو كابين خلبان و بش بگم :
      هي عوضي خوب گوش كن ببين چي ميگم :
      از حالا به بد هرچي من بگم همون ميشه !!

      حالا بورو مكزيكو سيتي .... !
      بد خلبان برگرده با يه لبخندِ معني دار بگه : هِه عاقا دزده پس اسلحت كو ؟
      منم با يه غرور و منطق خاصي دست ميكشم رو سرش و ميگم :
      پسر جون حتما بايد زور بالا سرت باشه د.ي.و.س ؟ برو بت ميگم o.O
      اونم خيلي منطقي قبول كنه و منم زنگ بزنم به دوس دخدرم بش بگم :
      ما كه رفتيم بَدِ ما ميدوني كي دوسِت داره !
      قط كنم و در حالي كه ميريم سمت مكزيكو سيتي تو ابرا نيست بشيم !

      باز اشكم در اومد بچه ها :'(
      غربت خيلي دلگيره لامصب :'(

    6. #670

      تاریخ عضویت
      آذر ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      49
      نوشته ها
      1,286
      پسندیده : 82
      مورد پسند : 269 بار در 91 پست
      یکی از فانتزیام اینه که واسه تولد دوس دخترم ٢ تا بليط كيش بگيرم و برم پيشش تا سورپرايزش كنم كه ميرسم بش بهم بگه :
      شاهین ميخوام ي حقيقتيو بت بگم !
      بد خيلي منطقي بم بگه من از ي بچه پولدار خوشم اومده و ميخوام باهاش ازدواج كنم !

      منم در حالي كه بليط ها رو از حرص تو دستم مچاله ميكنم ،
      با ي نگاه تلخ و سكوت گوش خراشي ازش جدا بشم و در حالي كه اشك تو چشامه تو افق حركت كنم و تو تاريكياي جاده محو شم !
      بَد با خودم بگم :
      ك.ي.ون لقش :\ خودمُ عشق ِ !!
      بد برم فرودگاه و از شانس خوبم پرواز با بوئينگ هفصد وچلُ هَف باشه ، بعد از گذشت ١٠ مين از بُلن شدن هواپيما با عصاب داغون برم تو كابين خلبان و بش بگم :
      هي عوضي خوب گوش كن ببين چي ميگم :
      از حالا به بد هرچي من بگم همون ميشه !!

      حالا بورو مكزيكو سيتي .... !
      بد خلبان برگرده با يه لبخندِ معني دار بگه : هِه عاقا دزده پس اسلحت كو ؟
      منم با يه غرور و منطق خاصي دست ميكشم رو سرش و ميگم :
      پسر جون حتما بايد زور بالا سرت باشه د.ي.و.س ؟ برو بت ميگم o.O
      اونم خيلي منطقي قبول كنه و منم زنگ بزنم به دوس دخدرم بش بگم :
      ما كه رفتيم بَدِ ما ميدوني كي دوسِت داره !
      قط كنم و در حالي كه ميريم سمت مكزيكو سيتي تو ابرا نيست بشيم !

      باز اشكم در اومد بچه ها :'(
      غربت خيلي دلگيره لامصب :'(

    صفحه 134 از 423 نخست ... 3484124132133134135136144184234 ... آخرین