کارگردان : Malcolm D.Lee
نویسنده : Malcolm D.Lee
بازیگران : Monica Colhoun,Morris Chestnut,Malissa De Sousa

خلاصه داستان:
هارپر (تای دیگز) دوران سختی را می گذارند.او و همسرش راباین(سنا لنتان) در انتظار تولد اولین فرزندشان هستند اما هارپر ذهن نویسندگی اش بسته و در قرض و بدهی غرق شده است. او دعوت به میهمانی کریسمس از طرف دوست صمیمی اما دور شده اش لنس (موریس چستنات) را قبول میکند و همسر لنس، میا (مونیکا کلهون)امیدوار است که هارپر بتواند حق امتیاز نوشتن زندگینامه ی لنس را به دست بیاورد...



در شرایط طبیعی، بعید می نمود که برای فیلمی دنباله بسازند که 14 سال از ساختش گذشته و فروش آن در گیشه، هرچند سود آور بوده اما استثنایی و چشمگیر نبوده است. فیلم «ساقدوش داماد» محصول 1999، با بودجه ای 9 میلیون دلاری ساخته شد و بیش از 3.5 برابر آن مبلغ را طی دوره ی نمایش خود در گیشه فروش کرد. گرچه، در جوّ ضد ریسک امروزی قرار گرفتن شخصیت های آشنا در داستان های قابل پیش بینی با اقبال عمومی مواجه می شوند. و شرکت یونیورسال پیکچرز هم فرصتی برای موفقیت یک فیلم با پیش زمینه ی تعطیلات دید و با پروژه ی مالکوم دی. لی «تعطیلات ساقدوش داماد» موافقت کرد. این دنباله نتیجه ی میل و اشتیاق کارگردان و بخشی از بازیگران فیلم اولیه برای برگزاری یک قرار تجدید دیدار است.من فکر میکنم در عنوان اصلی فیلم جای یک 's (s مالکیت) خالی است، اما شاید گفتن این حرف عیبجویی بیش از حد باشد.مانند فیلم اول «ساقدوش داماد»، جنبه های طنز به این دلیل وجود دارند تا به فیلمنامه ای که ذات آن اساساً درام است، کمی سرخوشی و نشاط اضافه کنند.


. با اینحال، اشباع شدگی از لحظه های ملودارام و پایان بندی ای که به نظر می رسد تصمیم دارد حتی کوچکترین داستان های فرعی را هم به سرانجامی برساند (و داستانهای فرعی بسیاری هم وجود دارند) از نواقص «تعطیلات ساقدوش داماد» به شمار می رود. با وجود اینکه نیمه ی اول ترکیب جذابی است از لحظات طنز اغلب دست کم گرفته شده و اندکی درام، خط سیر نیمه ی دوم به سمت و سویی واضح و مشخص گرایش دارد. کارگردان فیلم مالکوم لی هم، وقتی که بی شرمانه جزئیاتی از فیلم «دوران مهرورزی» را - یکی از بدترین فیلم هایی که تا به حال اسکار بهترین فیلم را برده اند - به سرقت می برد، با مهارت مشغول دستکاری وقایع می شود. بعد از شروع شدن به شکل یک فیلم گروهی و بر پایه ی شخصیت، «تعطیلات ساقدوش داماد» به فیلمی قابل پیش بینی تبدیل می شود که مصمم است در حالیکه بیننده را به زور و به مقدار مساوی به گریه و خنده می اندازد، بر هر تعداد عناصر آشنا که ممکن است، ضربه زند و آن را در ذهن مخاطب زنده کند.«تعطیلات ساقدوش داماد» اکثر شخصیت های «ساقدوش داماد» را چیزی حدود پانزده سال بعد از زمان فیلم اول دوباره پیدا می کند.


. هارپر (تای دیگز)، نویسنده ی کتابی که در فیلم اول موجب رنجش و آزار شده بود، دوران سختی را می گذارند. او و همسرش راباین (سنا لنتان) در انتظار تولد اولین فرزند خود هستند اما هارپر بیکار است، ذهن نویسندگی اش بسته شده و در قرض و بدهی غرق شده است. او دعوت به میهمانی کریسمس از طرف دوست صمیمی اما دور شده اش لنس (موریس چستنات) را قبول می کند و همسر لنس، میا (مونیکا کلهون) به این امید است که هارپر ممکن است بتواند حق امتیاز قانونی برای نوشتن زندگینامه ی لنس را به دست بیاورد. لنس که ستاره ی لیگ ملی فوتبال است، با شانسی برای شکستن رکورد دویدن با توپ در کل تاریخ، به بازنشستگی نزدیک می شود.افراد دیگری نیز آن آخر هفته را در عمارت نیویورکی لنس که برای جشن تزئین شده سپری می کنند: معشوقه ی سابق هارپر، جوردن (نیا لانگ) و دوست پسر جدیدش برایان (ادی سیبرین)؛ زوج جولیان (هارولد پرینیو) و رقاصه ی سابق، کندیس (رجینا هال)؛ دختر وقیح و غیر قابل تحملی به نام شلبی (ملیسا ده سوسا)؛ و پسری بیش از حد آراسته و بی ملاحظه ای به نام کوئنتین (ترنس هاوارد).


طی چند روزی که آنها زیر یک سقف می گذرانند، زخم های کهنه از نو سرباز می کند، جراحات تازه ای پدید می آید و یک فاجعه باعث می شود همگی دست به دست هم بدهند.بعضی از چیزهایی که با سلیقه ی من جور در نیامدند احتمالاً به عنوان عناصر خوش آیند اکثریت پذیرفته می شوند. کنترل کردن ذهنن بیننده به همین روش عمل می کند. مالکوم لی بدون شک در بازی با احساسات مخاطب ماهر است، اما هیچ ظرافتی در روشی که برای این امر به کار می برد، وجود ندارد. به دست گرفتن امور توسط او با بازی نهایی لنس و وقایع پیرامون آن برای این طراحی شده اند که بیشترین تأثیر را بگذارند، بدون در نظر گرفتن این واقعیت که آنها آنقدر کلیشه ای هستند که جدی گرفتن شان تقریباً غیرممکن است.واقعاً داستان را لو می دهم اگر بگویم که همه چیز به یک بازی فوتبال (4th-and-goal) ختم می شود که در حالیکه تنها چند ثانیه وقت باقی مانده، امتیاز تیم برنده و بازنده به هم نزدیک است؟ در این نقطه کل فیلمنامه به سراشیبی افتاده است، فیلمنامه ای که نوشته شده تا به شکل ظاهری تقدیر شود و برای کسانی که به دنبال فیلمی سطحی می گردند، جواب می دهد.


با وجود اینکه این یک فیلم گروهی است، بعضی از بازیگران نسبت به دیگران زمان بیشتری روی پرده ی سینما دارند. تای دیگز، موریس چستنات، سنا لاتان، مونیکا کلهون و نیا لانگ به عنوان نقش های اصلی در نظر گرفته می شوند و داستان هم از منظر هارپر روایت می شود. دیگز این نقش را با ملایمت و احتراک بازی می کند. او مردی شکست خورده است که ناامیدانه سعی می کند موفقیتی در گذشته را دوباره به دست آورد، در حالیکه باید با دو چالش بیکاری و پدر شدن در شرف وقوع نیز دست و پنجه نرم کند. به همین شکل، شخصیت لنس با بازی موریس چستنات تصویری غیرمعمول از یک بازیکن فوتبال به نمایش می گذارد: باهوش و دلسوز است و با این عقیده "اول خدا، بعد خانواده و بعد فوتبال" زندگی می کند. تصویر سازی چستنات صحیح و قابل باور است. از بین خانم ها، مونیکا کلهون همه ی صحنه های خوب فیلم را به خود اختصاص می دهد و آنها را با قابلیت فروش دستمال کاغذی (ناله و زاری فراوان) بازی می کند، گرچه نیا لانگ و سنا لاتان هم تقریباً به همین خوبی هستند. کسی که در هر صحنه ای توجه همه را به خود جلب می کند ترنس هوارد است، که اساساً برای ایجاد لحظات نفس گیری طنز در فیلم حضور دارد و این نقش را به شیوه ای قابل تحسین ایفا می کند.


با وجود اینکه تزئینات - چراغ ها، درخت ها و زیاده روی در سرود های اغلب امروزی- جزئی از فیلم های مربوط به کریسمس هستند، اکران «تعطیلات ساقدوش داماد» در ماه ژوئن (تابستان) به همان اندازه مؤثر بود که اکران آن در ماه دسامبر. (البته من فکر نمی کنم تابحال شنیده باشم ترانه ی "آواز کریسمس" از "نت کینگ کول" برای هدفی که در این فیلم از آن استفاده شده، به کار برده شده باشد.)فیلم در هدفی که ابتدا داشته خیلی خوب عمل می کند. مشکل اینجاست که مشخصاً هدف والایی را دنبال نمی کند و هنگامی که اشک ها خشک شده اند و خنده ها فرو نشسته اند، احساسی در بیننده به وجود می آید که آنچه فیلم ارائه می دهد به شکلی ناامید کننده زودگذر و بی تأثیر است. فیلم هایی که درباره ی اجتناب ناپذیری اخلاقیات ساخته می شوند باید اثری ماندگارتر داشته باشند اما ذهنیت خوش آیند اکثریت بودن که در پایه و اساس «تعطیلات ساقدوش داماد» وجود دارد، تضمین کننده ی این نکته است که به محض اینکه عنوان بندی پایانی روی پرده برود، فیلم به آسانی فراموش خواهد شد.

منتقد:جیمز براردینلی
مترجم:الهام بای
منبع:سایت نقد فارسی