کارگردان : Gavin Hood
نویسنده : Gavin Hood
بازیگران : Harrison Ford,Asa Butterffield,Hailee Steinfeld

خلاصه داستان :
حدود 50 سال قبل(نسبت به زمان حال فیلم)موجوداتی شبیه به مورچه های غول پیکر بنام "فورمیک" به زمین یورش می برند که اگر حرکت شجاعانه میزر رکهام(بن کینگزلی)نبود آنها بر انسان ها چیره می شدند.فورمیک ها شکست خوردند اما از بین نرفتند و انسانها همواره ترس بازگشت فورمیک ها را در دل داشتند....



کتاب «بازی اِندر» که یکی از آثار مهم و محبوب خوانندگان داستان های علمی تخیلی بوده، تا رسیدن به پرده ی سینما، سرنوشت عجیبی داشته است. چندین سال، اورسون اسکات کارد با فروش حق و حقوق کتاب موافقت می کرد زیرا می خواست قدرت و نظارت بر روی محصول نهایی از آن خودش باشد. این بازسازی که نتیجه ی چندین مرتبه بازنویسی فیلمنامه است (تعداد زیادی از آنها توسط خود کارد نوشته شده بودند)، دعای خیر نویسنده را به همراه دارد. نام او به عنوان یکی از تهیه کنندگان در فهرست آورده شده و عنوان نویسنده ی مشترکِ همکار گاوین هود، کارگردان فیلم هم به او اطلاق شده است. طرفداران کتاب درک می کنند که یک فیلم حدوداً دو ساعته مستلزم تغییرات زیادی بوده است و مشکلات اساسی کار کردن با بچه های کوچک گروه را مجبور ساخت تا سن شخصیت ها را تغییر دهند. به هر حال، فیلم «بازی اِندر»، از نظر لحن، محتوای موضوعی و روند پیشروی داستان به عنوان اثری با دیدگاه کارد قابل تشخیص است. این فیلم به صورت یک پروژه ی تک فیلمه کار شده است که پتانسیل قسمت های بعدی را هم دارد، به این شکل فیلم قابلیت آن را دارد که صرفنظر از آنکه فروش گیشه ساخت ادامه ای را طلب کند یا خیر، تماشاگر را راضی نگه دارد.


«بازی اِندر» با یکی از فرضیه های آشنای داستانهای علمی تخیلی آغاز می شود: حمله ی موجودات فضایی. چیزی حدود 50 سال پیش از اولین روز در زمان حال فیلم، زمین بر اثر یورش موجوداتی شبیه به مورچه های غول پیکر که "فورمیک" نامیده می شوند، هدف حمله ی شدید قرار می گیرد. آنها سر رسیدند، دیدند، و اگر به خاطر حرکت شجاعانه ی یک قهرمان جنگی به نام میزر رکهام (بن کینگزلی) نبود، بر انسان ها پیروز می شدند. فورمیک ها شکست خوردند اما از بین نرفتند و جمعیت ساکن زمین در ترس همیشگی از بازگشت آنها زندگی می کند. به همین دلیل، طی پنج دهه ی گذشته، ارتش یک برنامه ی آموزشی ترتیب داده که از طریق آن بهترین و باهوش ترین کودکان به تمرینات بسیار سخت وادار می شوند. سلاح ها پیشرفت کرده اند و رهبران نظامی با این امید به سوی نبرد پیشروی می کردند که وقتی مواجهه ی نهایی با فورمیک ها پیش بیاید، زمین آمادگی اش را خواهد داشت.


در چنین شرایط ملتهبی است که اندر ویگین (آسا باترفیلد) سر می رسد. او در جامعه ای که بیشتر خانواده ها را مجبور می کند بیش از دو فرزند نداشته باشند، فرزند سوم است. رهبران نظامی پتانسیل و توانایی بالایی در اندر می بینند که بتواند فرمانده ی جنگی بزرگ بعدی، یعنی وارث میراث میزر رکهام باشد. اما آیا اندر می تواند از بوته ی آزمایش با موفقیت و جلا دیده بیرون بیاید یا این آزمایش او را در هم می شکند؟«بازی اِندر» فیلم ناموزونی است - گاهی اوقات به شدت دیوانه کننده ای اینطور است - و نیمه ی اول آن در مقایسه با نیمه ی دوم لذت بیشتری برای بیننده دارد. شاید این موضوع به این دلیل است که در فیلم های سبک نظامی، من معمولاً بخش های آموزش را به سکانس های نبرد ترجیح می دهم. «بازی اِندر»، در بیشتر زمان نیمه ی اولش، با موفقیت شخصیت اصلی را می پروراند و زیرکی و خلاقیتی را که باعث می شود او برای سرهنگ گراف (هریسن فورد) شاگرد ممتاز و برجسته ای باشد، به خوبی ترسیم می کند. اندر فقط برنده نمی شود، او چیره گی و تسلط نیز به دست می آورد.


گرچه در طول نیمه ی دوم، پرورش شخصیت به پس زمینه رانده می شود تا به قسمت اصلی داستان برسیم. شتاب فیلم زیاد می شود و با این شیوه ای که مسائل را با عجله پشت سر می گذارد حالتی خام دستانه پیدا می کند. بخش "مؤخره" نمونه ای از همین وضع است: یک اتفاق مهم که در حد یک پس اندیشه و چاره جویی بعد از اتمام کار تنزل داده شده است. نبرد بزرگ، در حالیکه عناصر غافلگیر کننده و جالب خود را دارد، در کتاب خیلی جذاب تر از کار درآمده تا روی پرده ی سینما. به دلیل روشی که برای تصویر کردن آن به کار برده شده، همه چیز یک سیر قهقهرایی و رو به کم اهمیت شدن پیدا کرده است.به جز اندر و گراف، اشخاص زیادی نیستند که شایسته باشد آنها را "شخصیت" بنامیم. بن کینگزلی نقش قهرمان کهنه کار، میزر رکهام را بازی می کند اما کار خاصی به او داده نشده جز اینکه خشن به نظر برسد، به هیچ وجه لبخند نزند و دیالوگ هایش را با لهجه ای بیان کند که پیوندی از لهجه ی لندنی و نیوزیلندی به نظر می رسد. ابیگیل برسلین نقش خواهر اندر، ولنتاین را بازی می کند که نماد زنده ی دلسوزی و محبت است. هیلی استینفلد که در این نقش بهتر از نقش ژولیت در فیلم «رومئو و ژولیت» جای گرفته است، نقش پترا آرکانیان، دوست و شبه محبوب اوست.


اهمیت و زمان بسیار کمی صرف این رابطه ی عاشقانه شده است، زیرا در منبع اصلی به هیچ وجه اثری از آن نیست. در آخر، وایولا دیویس را داریم که دو مرتبه نامزد اسکار شده اما اینجا باید این سو آن سو پرسه بزند و در لباس نظامی اش تند و تیز به نظر برسد در حالی که جز این، مشارکت ناچیزی در فیلم دارد.مهم ترین و بزرگترین ستاره ی فیلم هریسن فورد است و تفسیری که او از گراف (بهتر بود نام او را گروف* می گذاشتند) ارائه می دهد، شبیه همان چیزی است که ممکن است از یک هان سولوی* خسته و ناامید از جنگ که توانایی شوخی و کنایه را از دست داده، توقع داشته باشیم. حداقل این نقش برای فورد از نقش او در فیلم «پارانویا» بهتر است. در همین اثناء، هم بازی جوان او، آسا باترفیلد، با وجود سختی ها با قابلیت تمام موقعیت خود را حفظ می کند و نقش آفرینی قوی و باورپذیر خود را در این فیلم به نقش آفرینی تا همین حد قوی و باورپذیرش در فیلم «هیوگو» اثر مارتین اسکورسیزی اضافه می کند.


موضوعات اصلی کتاب کارد - که اصلی ترین آنها به اصول اخلاقی کشتار برای دفاع می پردازد- در فیلم هم دست نخورده باقی می مانند. هیچ پاسخ ساده ای برای سؤالاتی که این مسئله برمی انگیزد وجود ندارند و «بازی اِندر»، به شکلی تحسین آمیز، سعی نمی کند راه حل های سهل الوصول سبک هالیوودی ارائه دهد. فیلم هرگز آنقدر که امکانش بود تیره نگر نمی شود اما مفاهیم مورد نظر را نیز نادیده نمی گیرد. علاوه بر این یک سؤال جانبی جالب توجه این نکته را مورد بحث قرار می دهد که آیا ما در طول یک شبیه سازی (وقتی می دانیم همه چیز ساختگی است) همانطور عمل می کنیم که در یک موقعیت واقعی؟ وقتی یک فرمانده می داند تصمیماتش مفهوم واقعی مرگ و زندگی در خود دارند، آیا با همان بی تفاوتیِ هنگام "بازی" کردن دستوراتش را صادر می کند؟


«بازی اِندر» از نظر بصری بسیار لذت بخش است و در بعضی مواقع تقریباً محسور کننده است (در ضمن، سه بعدی هم نیست!). نبردهای فضایی نوعی چشم انداز، دامنه و انرژی در خود دارند. سالن نبرد کروی شکل، که گروه ها در یک نسخه ی مربوط به آینده و بدون جاذبه ی زمین بازی پینت بال با یکدیگر رقابت می کنند نیز در همان حد جذاب است. «بازی اِندر» هر نقصی که از نظر ریتم و سرعت پیشروی داستان داشته باشد، تماشای تصاویر آن به هر صورت فوق العاده جذاب است و این موضوع باعث می شود دیدن آن در فرمت آیمکس تجربه ی بهتری باشد.شاید بدیع ترین خصیصه ی «بازی اِندر» این باشد که درباره ی "موضوعی" است. تعداد بیش از حدی از فیلم های علمی تخیلی (در میان آثار دیگر، «سفر ستاره ای: به سوی تاریکی» به ذهنم خطور کرده است) آنقدر اسیر پرداختن به صحنه های اکشن شده اند که از بعضی اصول پایه ای این ژانر غافل شده اند. «بازی اِندر» موفق می شود در عین اینکه به مفاهیم سنگینی اشاره دارد، هیجان انگیز و مجذوب کننده باشد. فیلم به هیچ وجه به پیچیدگی و درگیر کنندگی کتاب کارد نیست اما، برای کسانی که ترجیح می دهند فیلم علمی تخیلی ای که می بینند کمی هم مفهوم داشته باشد، انتخاب مناسبی است.

یادداشت مترجم:
* Graff به معنی پیشکار و مباشر است و Gruff به معنی خشن و ترشرو.
* شخصیت هریسن فورد در مجموعه فیلم های جنگ ستارگان.


منتقد:جیمز براردینلی
مترجم:الهام بای
منبع:سایت نقد فارسی