• داستان فیلم حول زندگی پر هیجان پسر بچه ای با نام «جیکوب» می گذرد که خود را در خانه ای پر از بچه های جور واجور با توانایی های خاص و مافوق طبیعی پیدا می کند. مسئولیت مراقبت و پرورش توانایی های این کودکان بر عهده ی خانم «پرگرین» است که به نوبه ی خود توانایی های فوق العاده ای دارد...

  • لک لک ها دیگر به جای نوزادان، وظیفه ی تحویل محصولات اینترنتی را به عهده دارند, اما وقتی که بصورت اتفاقی یک سفارش نوزاد از راه می رسد, بهترین و سریعترین لک لک تصمیم می گیرد که نوزاد را به خانواده اش برساند...

  • خلبانی بنام چسلی سالی سولنبرگر (تام هنکس) پس از اینکه هواپیمایش دچار نقص فنی می شود، آن را سالم و بدون تلفات بر روی رودخانه ی هادسون فرود می آورد و با این عمل شجاعانه تبدیل به یک قهرمان می شود. ولی با تحقیقاتی که بعداز سقوط هواپیما آغاز میشود آبروی او در خطر قرار میگیرد...

  • یک سازمان دولتی مخفی چندین ضد قهرمان با قدرت های خارق العاده را به کار میگیرد تا ماموریتی خطرناک را در ازای کوتاه شدن دوره حبس شان، انجام دهند...

  • خطرناک ترین مامور سابق سازمان CIA، "جیسون بورن" کم کم به یاد می آورد که واقعاً چه کسی است و سعی میکند حقایق پنهان در مورد گذشته اش را کشف کند...

  • داستان فیلم درباره ی کودکی به نام سوفی است که با غول بزرگ مهربانی آشنا می شود و زمانی که متوجه می شود بقیه ی غول ها (که بسیار ظالم هستند) می خواهند کودکان بی گناه انگلستان را بخورند، به فکر می افتد که برای همیشه مانع کارشان شود...

  • کارمند آژانس امنیت ملی آمریکا “ادوارد اسنودن” به طور ناگهانی هزاران اسناد محرمانه طبقه بندی شده را به خبرگزاری ها لو میدهد و...

  • سه دزد جوان به قصد سرقت مقداری پول نقد وارد خانه ی یک مرد نابینا می شوند، اما این مرد برخلاف ظاهرش اصلاً ضعیف و ناتوان نیست...

  • آرتور بیشاپ (جیسون استتهام) خیال میکرد گذشته ی مرگبارش را پشت سر گذاشته، اما یکی از نیرومندترین دشمنانش پیدایش می شود و معشوقه ی او را می رباید. اکنون او مجبور است به اقصی نقاط جهان سفر کند تا سه ترور غیرممکن را انجام دهند و آنها را بصورت حادثه جلوه دهد...

  • یک پسر نوجوان به نام کوبو باید به دنبال یک سری وسایل جادویی بگردد تا با استفاده از آنها بتواند روحی که از گذشته آمده را شکست دهد...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    صفحه 11 از 30 نخست ... 91011121321 ... آخرین
    نمایش نتایج: از 51 به 55 از 150

    موضوع: فکر کن

    1. #1

      تاریخ عضویت
      دي ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      193
      نوشته ها
      3,201
      محل زندگی
      همونجا که نیستم/ In Lousy tim
      فیلم مورد علاقه
      The Tree of Life
      پسندیده : 579
      مورد پسند : 707 بار در 397 پست

      فکر کن

      سلام...


      همون جوری که از اسمش معلومه , اینجا مخصوص متنهاییه که کمی با بقیه فرق دارند و ممکنه دید ما رو


      نسبت به یک سری مسائل تغییر بدهند ....


      فقط یک قانونی که اینجا داره اینه که از زدن شعر و نثر ادبی خودداری کنید.

      پیشاپیش ممنون از همه شما

    2. #51

      تاریخ عضویت
      دي ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      193
      نوشته ها
      3,201
      محل زندگی
      همونجا که نیستم/ In Lousy tim
      فیلم مورد علاقه
      The Tree of Life
      پسندیده : 579
      مورد پسند : 707 بار در 397 پست

      برداشت شخصی


      تک تک مردم برداشت های مختلف دارند . گوشتی که یکنفر با لذت می خورد برای دیگری زهر است .

      زن و شوهری یک خر از بازار خریدند . در راه یک پسر بچه گفت :

      - چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند ؟

      وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد .

      کمی بعد پیر مردی آنها را دید و گفت :

      - مرد رئیس خانواده است . چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود ؟

      زن با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد .

      لحظاتی بعد با پیر زنی مواجه شدند . پیر زن گفت :

      - عجب مرد بی معرفتی . خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود

      مرد با شنیدن این حرف بسرعت به زنش گفت که او هم سوار خر شود .

      بعد به مرد جوانی برخوردند . او گفت :

      - خر بیچاره ، چطور می توانی وزن این دو را تحمل کنی . چقدر به تو ظلم می کنند !

      زن و شوهر با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند .

      ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود . بعداً ، وقتی به پل باریکی رسیدند ،

      خر ترسید و شروع به جفتک زدن کرد .

      آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند .

      هیچوقت ممکن نيست که همه شما را بستایند ، و یا لعنت کنند .

      هیچگاه نه در گذشته ، نه در حال حاضر و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد .

      بنابراین ، اگر وجدان راحتی داری از حرف دیگران زیاد دلخور نشو .

      تو را باید دوست داشت
      هر روز برای تو باید نوشت
      باید در انتظارت ماند.....
      چه فصلمان بهار باشد و یا دیگر فصلهای خدا...
      و من دیوانه وار عاشق
      این بایدهای زندگیم هستم...




      ***
      بیایید اسپم ندهیم! ***


    3. #52

      تاریخ عضویت
      دي ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      193
      نوشته ها
      3,201
      محل زندگی
      همونجا که نیستم/ In Lousy tim
      فیلم مورد علاقه
      The Tree of Life
      پسندیده : 579
      مورد پسند : 707 بار در 397 پست

      "اگر خداوند براي لحظه اي فراموش ميكرد كه من عروسكي كهنه ام و تكه كوچكي از زندگي به من ارزاني ميداشت احتمالا همه آنچه را كه به فكرم ميرسيد نميگفتم بلكه به

      همه ي چيزهايي كه ميگفتم فكر ميكردم.كمتر ميخوابيدم و بيشتر رويا ميديدم.چون ميدانستم هر دقيقه اي كه چشممان را بر هم ميگذاريم شصت ثانيه ي نو را از دست

      ميدهيم.هنگامي كه ديگران مي ايستند راه ميرفتيم و هنگامي كه ديگران ميخوابيدند بيدار ميمانديم.هنگامي كه ديگران صحبت ميكردند گوش ميداديم و از خوردن يك بستني

      شكلاتي چه لذتي كه نميبرديم.


      اگر خداوند تكه اي زندگي به من ارزاني ميداشت قبايي ساده ميپوشيدم و طلوع آفتاب را انتظار ميكشيدم.... با اشكهايم گلهاي سرخ را آبياري ميكردم تا درد خارشان و بوسه

      ي گلبرگهايشان در جانم بخلد.


      خدايا اگر تكه اي زندگي ميداشتم نميگذاشتم حتي يك روز بگذرد بي آنكه به مردمي كه دوستشان دارم نگويم كه دوستشان دارم به همه ي مردان و زنان بقبولانم كه محبوب

      منم اند و در كمند عشق زندگي ميكردم.به انسان ها نشان ميدادم كه چه در اشتباه اند كه گمان ميبرند وقتي پير شدند ديگر نميتوانند عاشق باشند.به هر كودكي دو بال

      ميدادم اما رهايش ميكردم تا خود پرواز را بياموزد و به سالخوردگان ياد ميدادم كه مرگ نه با سالخوردگي كه با فراموشي سر ميرسد.


      آه !! انسانها ، از شما چه بسيار چيزها آموخته ام من دريافته ام كه همگان ميخواهند در قله كوه زندگي كنند بي آنكه بدانند خوشبختي واقعي وابسته ي چيزي است كه در

      دست دارند.دريافته ام كه وقتي طفل نوزاد براي اولين بار با مشت كوچكش انگشت پدر را مي فشارد او را براي هميشه به دام مي اندازد.دريافته ام كه يك انسان فقط

      هنگامي حق دارد به انسان ديگر از بالا به پايين بنگرد كه ناگزير باشد او را ياري دهد تا روي پاي خود بايستد.


      من از شما بسي چيزها آموخته ام اما در حقيقت فايده چنداني ندارد چون هنگامي كه آنها را در اين چمدان ميگذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود."


      گابریل گارسیا مارکز
      تو را باید دوست داشت
      هر روز برای تو باید نوشت
      باید در انتظارت ماند.....
      چه فصلمان بهار باشد و یا دیگر فصلهای خدا...
      و من دیوانه وار عاشق
      این بایدهای زندگیم هستم...




      ***
      بیایید اسپم ندهیم! ***


    4. #53

      تاریخ عضویت
      دي ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      193
      نوشته ها
      3,201
      محل زندگی
      همونجا که نیستم/ In Lousy tim
      فیلم مورد علاقه
      The Tree of Life
      پسندیده : 579
      مورد پسند : 707 بار در 397 پست


      دستـــه ای کــه نبـایــد بــا آنهــا معـاشــرت کـــرد !!!

      ۱- آنهایی که از زندگی بیزارند و با همه دنیا سر جنگ دارند

      به یاد داشته باشید که جامعه مارا اسیر خود نکرده است . مردم و محیطی که در آن زندگی می کنیم روی زندگی ما تاثیری انکار ناپذیر دارند. با افرادی معاشرت کنید که از زندگی شان راضی اند و با دنیا قهر نیستند ؛ انرژی منفی آنها روی شما تاثیر مستقیم خواهد گذاشت.

      اخلاق بد مسری است .این گونه افراد همیشه و نسبت به همه چیز بدبین اند و اغلب اوقات عصبانی اند.مطمئن باشید در اثر معاشرت با آنها عصبانیت آنها به شما هم سرایت خواهد کرد.



      ۲- آنهایی که مدام پشت سر دیگران حرف می زنند

      گروه دیگری از مردمی که نباید با آنها معاشرت کنید آنهایی اند که همواره در حال غیبت کردن از دیگران اند. "چیزی که من در مورد این افراد فهمیدم اینست که آنهایی که در مورد دیگران با من صحبت می کنند اغلب در مورد من هم با دیگران حرف می زنند." زمانیکه در مورد دیگران دارید صحبت می کنید در واقع دارید شخصیت خودتان را به نمایش می گذارید.



      ۳- کسانی که شکست ها و سرخوردگی های گذشته شما را به شما یادآوری می کنند

      دسته دیگری از افراد ناسالم افرادی هستند که تلاش می کنند گذشته شما را به یاد شما بیاورند. زمانیکه این افراد شکست های شما را به یادتان می آورند ، در واقع دارند تلاش می کنند که برتری خود را به شما نشان بدهند.
      این شما هستید که نباید به زمزمه های این افراد گوش دهید و به گذشته فکر کنید. از گذشته تان قدر دانی کنید ، فردا هنوز نیامده است ! خدا در حال برنامه ریزی برای گذشته شما نیست ، او در حال خلق آینده شماست . او برای فردای شما هدفی در نظر گرفته است. با افرادی معاشرت کنید که هدف خدا را به شما یادآوری کنند.



      ۴- آنهایی که می خواهند شما را کنترل کنند.

      این گونه افراد سعی می کنند به صورت زیرکانه و غیر عادلانه برتری خود را به شما نشان دهند و بر شما مدیریت کنند.اگر تحت نفوذ آنها باشید ، در واقع دارید کاری را انجام می دهید که آنها می خواهند به جای اینکه دنبال علایق و اهداف خودتان باشید.
      تحت نفوذ و کنترل بودن احساس وحشتناکی است ،. انسان در این شرایط احساس بی ارزشی و پوچی می کنند. شما انسان خاص و با ارزشی هستید و مطمئن باشید خودتان به تنهایی می توانید در پی علایق تان باشید. نیازی به مدیر و رهبری دیگری در زندگی شخصی تان ندارید
      تو را باید دوست داشت
      هر روز برای تو باید نوشت
      باید در انتظارت ماند.....
      چه فصلمان بهار باشد و یا دیگر فصلهای خدا...
      و من دیوانه وار عاشق
      این بایدهای زندگیم هستم...




      ***
      بیایید اسپم ندهیم! ***


    5. #54

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,558
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      یک...


      یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛

      یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛

      یک دست می تواند یاریگر یک انسان باشد؛

      یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد؛

      یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد؛

      یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد؛

      یک امید می تواند رافع روحتان باشد؛

      یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد؛

      یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد؛


      امروز آن "یک" باشید...
      C U In HeLL...

    6. #55

      تاریخ عضویت
      دي ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      193
      نوشته ها
      3,201
      محل زندگی
      همونجا که نیستم/ In Lousy tim
      فیلم مورد علاقه
      The Tree of Life
      پسندیده : 579
      مورد پسند : 707 بار در 397 پست

      داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل …

      جولیای عزیزم سلام …
      بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی

      می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها

      می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو

      را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی

      حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان

      خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها

      که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند

      محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که

      قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند

      نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم

      “روبرتو”* که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته

      و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند

      تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات

      مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه

      مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را

      از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را

      خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت

      پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز*

      موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.

      آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش

      مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.



      نامه را خواندید؟
      اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید :
      پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را «یك خط در میان» بخواند!
      تو را باید دوست داشت
      هر روز برای تو باید نوشت
      باید در انتظارت ماند.....
      چه فصلمان بهار باشد و یا دیگر فصلهای خدا...
      و من دیوانه وار عاشق
      این بایدهای زندگیم هستم...




      ***
      بیایید اسپم ندهیم! ***


    صفحه 11 از 30 نخست ... 91011121321 ... آخرین